«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً »
Image and video hosting by TinyPic تفکر امام خمینی (ره)

دهه 70 قرن بيستم ميلادي از مهمترين دورانهاي احياي اسلام و بيداري ديني بشمار مي‏رود . در اين سالها بسياري از جنبش‏هاي اسلامي پا به منصه ظهور گذاشت و مسئله برقراري حکومت اسلامي يکي از هدفهاي غائي همه جنبش‏ها بشمار مي‏آمد .

اين جنبش‏ها براي احياي اسلام تلاشهاي بسياري را بعمل آوردند، و هنگاميکه در رسيدن به هدفهاي ترسيم شده نهايي ناکام مي‏ماندند، ياس و نوميدي نيروهاي اسلامي و مردم مسلمان پيرو آنها را فرا مي‏گرفت .

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني "قدس سره" توانست‏حکومت اسلامي نمونه‏اي را بپا سازد و امکان به هدف رسيدن جنبش‏هاي سياسي اسلامي را با قدرت به نمايش گذاشت و الگوي زنده‏اي براي اين امر گرديد .

از سويي روشن شد که مي‏توان رژيمي اسلامي و مقتدر ايجاد کرد و حکومتي مبني بر اصول جديد الهام گرفته از قوانين و احکام ديدگاههاي سياسي و شرعي اسلامي را بنا نمود و مي‏توان نيازهاي جامعه جديد و دگرگونيهاي جامعه مدني را در همه سطوح بر اساس اصول اسلامي و مباني اجتهاد و آگاهي به زمان پاسخگو بود .

اگرچه طرح امام خميني "قدس سره" نقطه تحولي بزرگ در روند جنبش‏هاي اسلامي بشمار مي‏رود، اما از سوي ديگر انقلاب اسلامي يک رويداد تاريخي مهم در سطح انديشه تشيع اثني عشري به شمار مي‏رود که از ويژگيهاي منحصر به فردي بهره گرفته که فقط در مذهب تشيع اثني عشري و ميراث فکري آن مي‏توان مشاهده نمود .

انديشه فکري امام خميني "قدس سره" توانست تغييري مهم در روند تاريخي که بيش از هزار سال سابقه داشت ايجاد نمايد، از آنجا که ديدگاه مذهب اثني عشري در مقابله با حکومت و دولت مبارزه منفي "فکري بود، نه عملي" چه مذهب اثني عشري رژيم‏هاي حاکم خودکامه را به رسميت نمي‏شناخت و به تغيير و سرنگوني آنها ايمان داشت اما نه بصورت عملي و فعاليتهاي جهادي آنهم در زمان غيبت امام شرعي واجب‏الاطاعة که بنا به اعتقاد شيعه اثني عشري همانا حضرت مهدي (عج) مي‏باشد .

اما قيام امام خميني و رويارويي با رژيم شاهنشاهي باعث تحولي تاريخي و مهم در تفکر شيعه اثني عشري در طول بيش از هزار سال از زمان غيبت کبراي امام دوازدهم "که صاحب حق شرعي اقامه حکومت اسلامي بنا به اعتقاد شيعيان مي‏باشد" گرديد .

اين دگرگوني واضح در اجتهاد امام خميني و بينش سياسي مذهبي وي که در ابتداي نهضت‏خود و رويارويي با رژيم شاه آنرا بدينگونه توضيح نموده: "هزار سال از غيبت امام زمان ما مي‏گذرد و شايد هم هزارها سال پيش از اينکه مصلحت قدوم آن امام برقرار شود بگذرد . آيا ممکن است در اين مدت طولاني احکام الهي معطل بماند؟ و مردم خودسرانه عمل کنند؟ آيا ممکن است که اسلام همه چيز را بعد از غيبت از دست‏بدهد؟ اينگونه فکر کردن بعقيده من خيلي بدتر از آنست که بگوييم اسلام مسخ شده است . بنابراين هرکس که به عدم ضرورت اقامه دولت اسلامي معتقد باشد، مدعي تعطيل احکام گرديده و در نتيجه رويارويي و جاودانگي اسلام را منکر شده است" .

امام خميني با اين فتوي و با نفوذ و نظر روشنگرانه خود يکي از مضامين مهم اعتقادات شيعيان اثني عشري که محتوي تناقضي در اعتقاد شرعي و اقامه حکومت‏بود را دگرگون ساخته و ديدگاه مذهبي سياسي رهبري فقهاي جامع‏الشرايط اجتهاد را تحت عنوان "ولايت فقيه" ارائه نمود . و بدين ترتيب "ولايت‏سياسي - مذهبي" را در اختيار ولي فقيه مجتهد به نيابت از امام غايب قرار داد .

و از اين ديدگاه امام خميني انقلاب فکري راستيني را در تاريخ مذهب تشيع بوجود آورد و به فقيه جامع‏الشرايط حق شرعي ايجاد دولت اسلامي را اعلام داشت . امام خميني اين انقلاب فکري را به واقعيت مبدل ساخت و در سرنگوني شاه، و پيروزي انقلاب اسلامي اين امر متجلي گرديد . به دنبال برقراري جمهوري اسلامي ايران، طرح امام خميني"ره" وارد مرحله‏اي تازه شد . و با رويارويي‏هاي جديدي مواجه گرديد و توانست قدرت فقها و روحانيون را در پناه سيستم ولايت فقيه در اداره امور حکومت و تشکيل نظام سياسي - اسلامي ثابت نمايد .

تدوين قانون اساسي از سوي علماي برگزيده و روحانيون و خبرگان با نظارت شخص امام خميني و در پي آن تصويب آن از سوي ملت‏به عنوان قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران - خواسته‏هاي جنبش اسلامي در ايران و مبارزات آن را تحقق بخشيد - در متن و مواد اين قانون ديدگاههاي شرعي اسلام بصورت تکامل يافته‏اي مد نظر گرفته و پايه‏گذاري دولت اسلامي معاصر با ديد واقع‏بينانه‏اي منظور و همچنين تحولات زمان و تمدن و مباني اسلامي با ديدگاههاي اجتهادي روشني مورد توجه قرار گرفته است .

قانون اساسي ابعاد مذکور را بطور روشني در سه قوه "مجريه - قضاييه - مقننه" و خط مشي ولي فقيه و دادن حق مشارکت‏به مردم در انتخابات تفسير نموده است .

اين خطي مشي از مهمترين طرحهاي امام خميني در کشورداري به شمار مي‏رود و به گونه‏اي نوين و ابتکاري پايه‏گذاري دولت و سازمانهاي آن را با الگو و خصوصيات اسلامي و تثبيت‏حقوق مردم در مشارکت و انتخابات بعمل مي‏رساند .

پرواضح است که در بينش نظري و عملي ولايت فقيه استقلال عملي سه قوه لغو نگرديده است چه قانون اساسي ولي فقيه جامع‏الشرايط را نقش رهبري در جامعه داده است; سرپرستي و ولايت‏بر سه قوه داده تا بعنوان ضمانتي براي ملت‏باشد که توسط آن هيچ دستگاهي از موسسات و تشکيلات و دستگاههاي مختلف در کشور اسلامي از چارچوب اسلامي و اصول تدوين شده منحرف نشوند .

البته هيچوقت اين اصل به عنوان مانعي براي تشکيل حکومت و تشکيلات و استقلال عملي سه قوه نمي‏باشد . و اين بدين معناست که اختيارات ولي فقيه مفهوم تمرکز قدرت در فرد را براي اداره امور کشور پشت‏سر گذاشته و بدين ترتيب طرح ايران را ويژگي خاصي در انديشه و اجرا مي‏بخشد .

در حقيقت انتقال مسالمت‏آميز قدرت که در طول بيست‏سال در جمهوري اسلامي ايران مشاهده شده است‏شاهدي عملي بر پيروزي طرح امام خميني و صحت‏حرکت دمکراسي "با تعبير اسلامي آن" و ساختار تشکيلاتي واقعي آن مي‏باشد که ثمره آن را در جمهوري اسلامي ايران مشاهده مي‏کنيم .

اما در مورد مسئله نفوذغرب "از لحاظ سياسي و فرهنگي" که در همه جوانب زندگي در دوران شاه حاکم بود امام خميني از ابتداي حرکت جهادي خود در رويارويي رژيم شاهنشاهي خطر آنرا بر جامعه اسلامي يادآوري نموده و خطرات حقيقي فرهنگ غربي را بر جوامع اسلامي به ملت ايران متذکر شده بود و بويژه سرسپردگي رژيم شاه را از لحاظ سياسي و اقتصادي به آمريکا گوشزد کرده بود .

از اينرو امام خميني "شعار نه شرقي نه غربي" را بعنوان يکي از پايه‏هاي انقلاب اسلامي خود اعلام داشته بود و بدين ترتيب ديدگاه خود را با شفافيت تمام در مورد غرب استعمارگر با تمام ابعاد راست و چپ آن اعلام نموده و هر دو را از ديدگاه خود دشمنان اسلام خواند که هر دو تلاش مي‏نمايند کشورهاي اسلامي را نابود کرده و آن را تکه تکه کرده و ثروتهاي آن را به يغما برند .

اين ديدگاه يکي از ويژگي‏هاي طرح امام خميني بود که ارتباط خاصي در مبارزه با استعمار غربي داشت و در ديدگاه امام خميني به صورت مخصوصي در مبارزه با آمريکا که وي آنرا پايه فساد يا "شيطان اکبر" مي‏خواند مشاهده مي‏کنيم .

همچنانکه اسرائيل را نتيجه توطئه و همدستي کشورهاي استعمارگر بزرگ براي نابودي اسلام و نفوذ بر کشورهاي اسلامي مي‏دانست و به همين لحاظ رابطه شاه با آمريکا و روابط او با اسرائيل در ديدگاه امام خميني "دشمني شاه با اسلام و مسلمانان بود" از اينرو رويارويي او با شاه و نابودي رژيم شاهنشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي پيروزي عملي ديدگاههاي اسلامي امام خميني و شعارهاي انقلابي او بود .

و در پي آن انقلاب سراسري فرهنگي و اجراي آن بر همه جوانب زندگي در ايران توانست‏با اقدامات عملي و ريشه‏اي، تمام نمادهاي غربي که در دوران شاهنشاهي بر ايران حاکم بود را از بين ببرد . شايد بتوان گفت که اين مسئله مهمترين عملي است که طرح امام خميني را ويژگي خاصي در اين دوران مي‏دهد . در دوراني که سلطه غرب بر همه جهان مشخصه آن مي‏باشد . در اين زمينه دکتر رفعت‏سيداحمد در کتاب "جنبشهاي اسلامي در مصر و ايران" مي‏نويسد:

مهمترين حقيقتي که در مورد انقلاب اسلامي در ايران مي‏باشد اين است که ريشه‏هاي روحي و تفکر آن تماما در محدوده اسلامي قرار دارد و به کلي از نفوذ رژيم‏هاي استعمارگر خارج مي‏باشد و خاستگاهي براي رهبري اسلامي پاک و منزه از افکار و انديشه‏هاي سياسي غربي است .

پيشرفت و تکامل مستمر و دورانديشي فقه شيعه و فقها و تشکيلات آن و ظهور علماي اصولگرا که در مسايل معاصر تحقيق نموده‏اند رهبري و انديشه جديد لازم براي مبارزه با انديشه سياسي غربي را ايجاد نمود .

ويژگي مهم ديگري که نبايد از آن غفلت نمود دعوت امام خميني به وحدت مسلمانان و از بين بردن تعصب‏ها و عوامل تفرقه و دوري از ايجاد اختلاف بين همه فرق و ديدگاه‏هاي اسلامي مي‏باشد . و تاکيد ايشان بر اينکه دستهاي استعمارگر عامل تفرقه بين شيعه و سني در جهان اسلام بوده و اين دست‏ها نه شيعه‏اند و نه سني .

وي با اين دعوت مسئله اختلافات مذهبي را پشت‏سر گذاشت و با آگاهي و بيداري عميقي انديشه‏اي ديگر را در دايره اسلام پذيرفت . و ازموقعيت‏خود به عنوان يک دانشمند مسلمان انديشه خود را در چارچوب عمومي وحدت اسلام و با تمام محتواي آن در سراسر جهان مطرح ساخت و آنها را به حقيقت درگيري خوفناکي که با غرب دارند متوجه ساخت‏بدين معني که امام خميني توانست مسئله را در چارچوب جهاني خود قرار دهد و با نظري عميق و دقيق به وضع مسلمانان در عصر حاضر و حقيقت درگيري آنها توجه بدهد و اين امر دقيق را در فرمايشات ايشان که "اگر هدف ما اسلام است پس اين هدف محقق نمي‏شود مگر با اتحاد مسلمانان در همه جهان و در همه کشورهاي اسلامي که در صف واحد در مقابل صهيونيسم و اسرائيل و همه کشورهاي استعمارگر بايستيم . "

بلکه او از دايره کشورهاي اسلامي پا را فراتر گذاشته و با جهان‏بيني اسلامي جاري بودن آن را بر همه ملتهاي اسلامي در بند و نهضت‏هاي آزاديبخش جهان اعلام مي‏نمايد: "ما خود را شريک همه مظلومان جهان مي‏دانيم و با همه آنها کمک مي‏کنيم و همه مظلومان جهان را در جهان تاييد مي‏نماييم . "

در پايان بايد گفت که رهبري انقلاب اسلامي ايران رهبري تاريخي و کميابي بود که کمتر در تاريخ معاصر پيدا مي‏شود . و امام خميني با توانايي بسيار بالايي آنرا مجسم نمود و او نمونه‏اي براي رهبري سياسي و ديني و انقلابي بود که کمتر در يک فرد پديدار مي‏گردد .

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:36  توسط معصومه محمدی  |