رهبری استثنایی

دهه 70 قرن بيستم ميلادي از مهمترين دورانهاي احياي اسلام و بيداري ديني بشمار مي‏رود . در اين سالها بسياري از جنبش‏هاي اسلامي پا به منصه ظهور گذاشت و مسئله برقراري حکومت اسلامي يکي از هدفهاي غائي همه جنبش‏ها بشمار مي‏آمد .

اين جنبش‏ها براي احياي اسلام تلاشهاي بسياري را بعمل آوردند، و هنگاميکه در رسيدن به هدفهاي ترسيم شده نهايي ناکام مي‏ماندند، ياس و نوميدي نيروهاي اسلامي و مردم مسلمان پيرو آنها را فرا مي‏گرفت .

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني "قدس سره" توانست‏حکومت اسلامي نمونه‏اي را بپا سازد و امکان به هدف رسيدن جنبش‏هاي سياسي اسلامي را با قدرت به نمايش گذاشت و الگوي زنده‏اي براي اين امر گرديد .

از سويي روشن شد که مي‏توان رژيمي اسلامي و مقتدر ايجاد کرد و حکومتي مبني بر اصول جديد الهام گرفته از قوانين و احکام ديدگاههاي سياسي و شرعي اسلامي را بنا نمود و مي‏توان نيازهاي جامعه جديد و دگرگونيهاي جامعه مدني را در همه سطوح بر اساس اصول اسلامي و مباني اجتهاد و آگاهي به زمان پاسخگو بود .

اگرچه طرح امام خميني "قدس سره" نقطه تحولي بزرگ در روند جنبش‏هاي اسلامي بشمار مي‏رود، اما از سوي ديگر انقلاب اسلامي يک رويداد تاريخي مهم در سطح انديشه تشيع اثني عشري به شمار مي‏رود که از ويژگيهاي منحصر به فردي بهره گرفته که فقط در مذهب تشيع اثني عشري و ميراث فکري آن مي‏توان مشاهده نمود .

انديشه فکري امام خميني "قدس سره" توانست تغييري مهم در روند تاريخي که بيش از هزار سال سابقه داشت ايجاد نمايد، از آنجا که ديدگاه مذهب اثني عشري در مقابله با حکومت و دولت مبارزه منفي "فکري بود، نه عملي" چه مذهب اثني عشري رژيم‏هاي حاکم خودکامه را به رسميت نمي‏شناخت و به تغيير و سرنگوني آنها ايمان داشت اما نه بصورت عملي و فعاليتهاي جهادي آنهم در زمان غيبت امام شرعي واجب‏الاطاعة که بنا به اعتقاد شيعه اثني عشري همانا حضرت مهدي (عج) مي‏باشد .

اما قيام امام خميني و رويارويي با رژيم شاهنشاهي باعث تحولي تاريخي و مهم در تفکر شيعه اثني عشري در طول بيش از هزار سال از زمان غيبت کبراي امام دوازدهم "که صاحب حق شرعي اقامه حکومت اسلامي بنا به اعتقاد شيعيان مي‏باشد" گرديد .

اين دگرگوني واضح در اجتهاد امام خميني و بينش سياسي مذهبي وي که در ابتداي نهضت‏خود و رويارويي با رژيم شاه آنرا بدينگونه توضيح نموده: "هزار سال از غيبت امام زمان ما مي‏گذرد و شايد هم هزارها سال پيش از اينکه مصلحت قدوم آن امام برقرار شود بگذرد . آيا ممکن است در اين مدت طولاني احکام الهي معطل بماند؟ و مردم خودسرانه عمل کنند؟ آيا ممکن است که اسلام همه چيز را بعد از غيبت از دست‏بدهد؟ اينگونه فکر کردن بعقيده من خيلي بدتر از آنست که بگوييم اسلام مسخ شده است . بنابراين هرکس که به عدم ضرورت اقامه دولت اسلامي معتقد باشد، مدعي تعطيل احکام گرديده و در نتيجه رويارويي و جاودانگي اسلام را منکر شده است" .

امام خميني با اين فتوي و با نفوذ و نظر روشنگرانه خود يکي از مضامين مهم اعتقادات شيعيان اثني عشري که محتوي تناقضي در اعتقاد شرعي و اقامه حکومت‏بود را دگرگون ساخته و ديدگاه مذهبي سياسي رهبري فقهاي جامع‏الشرايط اجتهاد را تحت عنوان "ولايت فقيه" ارائه نمود . و بدين ترتيب "ولايت‏سياسي - مذهبي" را در اختيار ولي فقيه مجتهد به نيابت از امام غايب قرار داد .

و از اين ديدگاه امام خميني انقلاب فکري راستيني را در تاريخ مذهب تشيع بوجود آورد و به فقيه جامع‏الشرايط حق شرعي ايجاد دولت اسلامي را اعلام داشت . امام خميني اين انقلاب فکري را به واقعيت مبدل ساخت و در سرنگوني شاه، و پيروزي انقلاب اسلامي اين امر متجلي گرديد . به دنبال برقراري جمهوري اسلامي ايران، طرح امام خميني"ره" وارد مرحله‏اي تازه شد . و با رويارويي‏هاي جديدي مواجه گرديد و توانست قدرت فقها و روحانيون را در پناه سيستم ولايت فقيه در اداره امور حکومت و تشکيل نظام سياسي - اسلامي ثابت نمايد .

تدوين قانون اساسي از سوي علماي برگزيده و روحانيون و خبرگان با نظارت شخص امام خميني و در پي آن تصويب آن از سوي ملت‏به عنوان قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران - خواسته‏هاي جنبش اسلامي در ايران و مبارزات آن را تحقق بخشيد - در متن و مواد اين قانون ديدگاههاي شرعي اسلام بصورت تکامل يافته‏اي مد نظر گرفته و پايه‏گذاري دولت اسلامي معاصر با ديد واقع‏بينانه‏اي منظور و همچنين تحولات زمان و تمدن و مباني اسلامي با ديدگاههاي اجتهادي روشني مورد توجه قرار گرفته است .

قانون اساسي ابعاد مذکور را بطور روشني در سه قوه "مجريه - قضاييه - مقننه" و خط مشي ولي فقيه و دادن حق مشارکت‏به مردم در انتخابات تفسير نموده است .

اين خطي مشي از مهمترين طرحهاي امام خميني در کشورداري به شمار مي‏رود و به گونه‏اي نوين و ابتکاري پايه‏گذاري دولت و سازمانهاي آن را با الگو و خصوصيات اسلامي و تثبيت‏حقوق مردم در مشارکت و انتخابات بعمل مي‏رساند .

پرواضح است که در بينش نظري و عملي ولايت فقيه استقلال عملي سه قوه لغو نگرديده است چه قانون اساسي ولي فقيه جامع‏الشرايط را نقش رهبري در جامعه داده است; سرپرستي و ولايت‏بر سه قوه داده تا بعنوان ضمانتي براي ملت‏باشد که توسط آن هيچ دستگاهي از موسسات و تشکيلات و دستگاههاي مختلف در کشور اسلامي از چارچوب اسلامي و اصول تدوين شده منحرف نشوند .

البته هيچوقت اين اصل به عنوان مانعي براي تشکيل حکومت و تشکيلات و استقلال عملي سه قوه نمي‏باشد . و اين بدين معناست که اختيارات ولي فقيه مفهوم تمرکز قدرت در فرد را براي اداره امور کشور پشت‏سر گذاشته و بدين ترتيب طرح ايران را ويژگي خاصي در انديشه و اجرا مي‏بخشد .

در حقيقت انتقال مسالمت‏آميز قدرت که در طول بيست‏سال در جمهوري اسلامي ايران مشاهده شده است‏شاهدي عملي بر پيروزي طرح امام خميني و صحت‏حرکت دمکراسي "با تعبير اسلامي آن" و ساختار تشکيلاتي واقعي آن مي‏باشد که ثمره آن را در جمهوري اسلامي ايران مشاهده مي‏کنيم .

اما در مورد مسئله نفوذغرب "از لحاظ سياسي و فرهنگي" که در همه جوانب زندگي در دوران شاه حاکم بود امام خميني از ابتداي حرکت جهادي خود در رويارويي رژيم شاهنشاهي خطر آنرا بر جامعه اسلامي يادآوري نموده و خطرات حقيقي فرهنگ غربي را بر جوامع اسلامي به ملت ايران متذکر شده بود و بويژه سرسپردگي رژيم شاه را از لحاظ سياسي و اقتصادي به آمريکا گوشزد کرده بود .

از اينرو امام خميني "شعار نه شرقي نه غربي" را بعنوان يکي از پايه‏هاي انقلاب اسلامي خود اعلام داشته بود و بدين ترتيب ديدگاه خود را با شفافيت تمام در مورد غرب استعمارگر با تمام ابعاد راست و چپ آن اعلام نموده و هر دو را از ديدگاه خود دشمنان اسلام خواند که هر دو تلاش مي‏نمايند کشورهاي اسلامي را نابود کرده و آن را تکه تکه کرده و ثروتهاي آن را به يغما برند .

اين ديدگاه يکي از ويژگي‏هاي طرح امام خميني بود که ارتباط خاصي در مبارزه با استعمار غربي داشت و در ديدگاه امام خميني به صورت مخصوصي در مبارزه با آمريکا که وي آنرا پايه فساد يا "شيطان اکبر" مي‏خواند مشاهده مي‏کنيم .

همچنانکه اسرائيل را نتيجه توطئه و همدستي کشورهاي استعمارگر بزرگ براي نابودي اسلام و نفوذ بر کشورهاي اسلامي مي‏دانست و به همين لحاظ رابطه شاه با آمريکا و روابط او با اسرائيل در ديدگاه امام خميني "دشمني شاه با اسلام و مسلمانان بود" از اينرو رويارويي او با شاه و نابودي رژيم شاهنشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي پيروزي عملي ديدگاههاي اسلامي امام خميني و شعارهاي انقلابي او بود .

و در پي آن انقلاب سراسري فرهنگي و اجراي آن بر همه جوانب زندگي در ايران توانست‏با اقدامات عملي و ريشه‏اي، تمام نمادهاي غربي که در دوران شاهنشاهي بر ايران حاکم بود را از بين ببرد . شايد بتوان گفت که اين مسئله مهمترين عملي است که طرح امام خميني را ويژگي خاصي در اين دوران مي‏دهد . در دوراني که سلطه غرب بر همه جهان مشخصه آن مي‏باشد . در اين زمينه دکتر رفعت‏سيداحمد در کتاب "جنبشهاي اسلامي در مصر و ايران" مي‏نويسد:

مهمترين حقيقتي که در مورد انقلاب اسلامي در ايران مي‏باشد اين است که ريشه‏هاي روحي و تفکر آن تماما در محدوده اسلامي قرار دارد و به کلي از نفوذ رژيم‏هاي استعمارگر خارج مي‏باشد و خاستگاهي براي رهبري اسلامي پاک و منزه از افکار و انديشه‏هاي سياسي غربي است .

پيشرفت و تکامل مستمر و دورانديشي فقه شيعه و فقها و تشکيلات آن و ظهور علماي اصولگرا که در مسايل معاصر تحقيق نموده‏اند رهبري و انديشه جديد لازم براي مبارزه با انديشه سياسي غربي را ايجاد نمود .

ويژگي مهم ديگري که نبايد از آن غفلت نمود دعوت امام خميني به وحدت مسلمانان و از بين بردن تعصب‏ها و عوامل تفرقه و دوري از ايجاد اختلاف بين همه فرق و ديدگاه‏هاي اسلامي مي‏باشد . و تاکيد ايشان بر اينکه دستهاي استعمارگر عامل تفرقه بين شيعه و سني در جهان اسلام بوده و اين دست‏ها نه شيعه‏اند و نه سني .

وي با اين دعوت مسئله اختلافات مذهبي را پشت‏سر گذاشت و با آگاهي و بيداري عميقي انديشه‏اي ديگر را در دايره اسلام پذيرفت . و ازموقعيت‏خود به عنوان يک دانشمند مسلمان انديشه خود را در چارچوب عمومي وحدت اسلام و با تمام محتواي آن در سراسر جهان مطرح ساخت و آنها را به حقيقت درگيري خوفناکي که با غرب دارند متوجه ساخت‏بدين معني که امام خميني توانست مسئله را در چارچوب جهاني خود قرار دهد و با نظري عميق و دقيق به وضع مسلمانان در عصر حاضر و حقيقت درگيري آنها توجه بدهد و اين امر دقيق را در فرمايشات ايشان که "اگر هدف ما اسلام است پس اين هدف محقق نمي‏شود مگر با اتحاد مسلمانان در همه جهان و در همه کشورهاي اسلامي که در صف واحد در مقابل صهيونيسم و اسرائيل و همه کشورهاي استعمارگر بايستيم . "

بلکه او از دايره کشورهاي اسلامي پا را فراتر گذاشته و با جهان‏بيني اسلامي جاري بودن آن را بر همه ملتهاي اسلامي در بند و نهضت‏هاي آزاديبخش جهان اعلام مي‏نمايد: "ما خود را شريک همه مظلومان جهان مي‏دانيم و با همه آنها کمک مي‏کنيم و همه مظلومان جهان را در جهان تاييد مي‏نماييم . "

در پايان بايد گفت که رهبري انقلاب اسلامي ايران رهبري تاريخي و کميابي بود که کمتر در تاريخ معاصر پيدا مي‏شود . و امام خميني با توانايي بسيار بالايي آنرا مجسم نمود و او نمونه‏اي براي رهبري سياسي و ديني و انقلابي بود که کمتر در يک فرد پديدار مي‏گردد .

محفل دلسوختگان

عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نيست            كــــــيست كايـــن آتش افــروخته در جانش نيست؟

جـــــز تو در محفل دلسوختگان، ذكــرى نيست            ايـــــــن حديثـــى‏است كه آغازش و پايانش نيست

راز دل را نتــــــــوان پيش كسى بـــــــاز نمــود             جــــــز بــرِ دوست، كه خود حاضر و پنهانش نيست

بـــــا كــــــــــه گويم كه بجز دوست نبيند هرگز             آنكــــــه انديشــــــه و ديــــــدار به فرمانش نيست

گــــــــوشه چشــــم‏گشـا، بر منِ مسكين بنگر             نـــــاز كن نـــــــــــاز، كه اين باديه سامانش نيست

ســــر خُمـــــ بـــــاز كن و ساغـــــر لبـــريزم ده             كه بجـــــــز تــــــــــــو، سر پيمانه و پيمانش نيست

نتــــــوان بست زبـــــــانش ز پــــــــريشان‏گويى             آنكـــــــــــــــه در سينه بجز قلب پريشانش نيست

پــــــاره كــــــــن دفتر و بشكن قلم و دم دربند               كـــه كسى نيست كه سرگشته و حيرانش نيست

غم يار

بـــــــــــــــاده از پيمانه دلدار، هشيارى ندارد              بى‏خـــــــودى از نوش اين پيمانه، بيدارى ندارد

چشم بيمار تو هر كس را به بيمارى كشاند                تا ابـــــــــــــــد اين عاشق بيمار، بيمارى ندارد

عاشق از هر چيز جز دلدار، دل بركنده خامش              چونكه با خود جز حديث عشق، گفتارى ندارد

بــــا كـــــه بتوان گفت از شيرينى درد غم يار               جز غــــم دلدار، عاشق‏پيشه غمخوارى ندارد

بر ســــر بـــــــــالين بيمار رخت، روزى گذر كن              بين كه جز عشق تو بر بالين، پرستارى ندارد

لطف كن اى دوست، از رخ پرده بگشا، ناز كم كن          دل تمنـــــــــــــــايى ز دلبر غير ديدارى ندارد

پرواز جان

گــــــــــر به سوى كوچه دلدار راهى باز گردد         گر كه بخت خفته ام با من دمى همساز گردد

گر نسيم صبحگاهى، ره به كوى دوست يابد          گــــــر دل افســرده با آن سرو قد  همراز گردد

گـــــر نى از درد دل عشاق، شرحى باز گويد         گــــــــر دل غمــــــديده با غمخواه هم‏آواز گردد

گــــــر سليمان بر غم مور ضعيفى رحمت آرد          در بر صاحبـــــــــــــدلان والاى  و سرافراز گردد

در هوايش سر سپارم، در قدومش جان بريزم          گــــــــــر برويم در گشايد، گر به نازى باز گردد

سايـــه افكن بر سرم، اى سرو بستانِ نكويى          تـــــا كــــــــــه جانم از جهان، آماده پرواز گردد

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیرى تجربیات و همكارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

رهیافت تاریخی در تفکر امام

ميزان پرداختن امام به تاريخ معاصرو ابعاد مختلف آن به گونه‌اي است كه مي‌توان ادعا كرد بنياد بينش سياسي آن حضرت به طور گسترده بر همين انديشه تاريخ‌پژوهي، استوار گرديده است.امام علاوه بر مطالعات وسيعي در تاريخ معاصر ايران، خود نيز در خانواده‌اي سياسي به دنيا آمد و پدر بزرگوار ايشان در بدو تولد او به شهادت رسيد.1 امام در پاسخ به سؤال يك خبرنگار ايتاليايي كه در سال 57 از ايشان پرسيد چه عواملي موجب يك رنسانس معاصر شيعي گرديده است؟ ضمن تكيه بر يكي از خصلت‌هاي ذاتي تشيع يعني مقاومت كه خود به سبب اشراف امام بر تاريخ تشيع مي‌باشد، به برخي از اين تحولات مهم تاريخ معاصر ايران اشاره كرده‌اند:

 

«يكي از خصلتهاي ذاتي تشيع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتوري و ظلم است كه در تمامي تاريخ تشيع به چشم مي‌خورد، هر چند كه اوج اين مبارزات در بعضي از مقطع‌هاي زماني بوده است. در صد سال اخير حوادثي اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملت ايران تأثير داشته است. انقلاب مشروطيت، جنبش تنباكو و ... قابل اهميت فراوان است. تأسيس حوزه علمي ديني در بيش از نيم قرن اخير در شهر قم و تأثير اين حوزه در داخل و خارج كشور ايران و نيز تلاش روشنفكران مذهبي در داخل مراكز دانشگاهي و قيام سال 42 ـ 41 ملت ايران به رهبري علماي اسلامي كه تا امروز ادامه دارد، همه عواملي هستند كه اسلام شيعي را در سطح جهاني مطرح مي‌كند.» 2

علاه بر نگاه كلي، هر يك از اين تحولات نيز جداگانه مورد توجه امام بوده‌‌اند:

1ـ نهضت تنباكو

نهضت تنباكو يكي از اين تحولات است كه امام مكرر به آن پرداخته‌اند:

«قريب صد سال پيش ديدند كه يك پيرمردي در يكي از دهات عراق وقتي كه ايران در معرض فشار بود، يك سطر نوشت و همه قواي خارج و داخل نتوانستند در مقابل اين يك سطر مقاومت كنند. آن مرحوم ميرزاي بزرگ رحمت‌الله‌عليه در سامره تنباكو را تحريم كرد براي اينكه ايران را تقريباً در اسارت گرفته بودند به واسطه قرارداد تنباكو، و ايشان يك سطر نوشت كه تنباكو حرام است حتي بستگان خود آن جائر (ناصرالدين شاه) هم و حرمسراي آن جائر هم ترتيب اثر دادند به آن فتوي و قليانها را شكستند و در بعضي جاها تنباكوهايي كه قيمت زياد داشت در ميدان آوردند و آتش زدند و شكست دادند آن قرارداد را و لغو شد قرارداد.» 3

در جاي ديگري امام از جهت فقهي نيز به اين حكم ميرزاي شيرازي مي‌نگرند:

«حكم مرحوم ميرزاي شيرازي در حرمت تنباكو چون حكم حكومتي بود براي فقيه ديگر هم واجب‌الاتباع بود و همه علماي بزرگ ايران جز چند نفر از اين حكم متابعت كردند. حكم قضاوتي نبود كه بين چند نفر سر موضوعي اختلاف شده باشد و ايشان روي تشخيص خود قضاوت كرده باشند. روي مصالح مسلمين و به عنوان ثانوي اين حكم حكومتي را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت اين حكم نيز بود و با رفتن عنوان حكم هم برداشته شد.» 4

2ـ نهضت مشروطيت

با مطالعه و بررسي نوشته‌ها و اثار امام خميني (ره) در مي‌يابيم كه انقلاب مشروطيت ايران نيز سخت ايشان را به خود مشغول داشته است. بي‌ترديد كسي كه رهبري انقلابي بزرگ را دردست داشت ضروري مي‌نمود تا حادثه‌اي چون انقلاب مشروطيت را به خوبي بازشناسد. زواياي مختلف انقلاب مشروطه آنچنان به روي امام گشوده است كه آدمي تصور مي‌كند آن حضرت خود در آن نهضت حضوري گسترده داشته است. اما با توجه به آنكه آن انقلاب در سنين كودكي امام اتفاق افتاده است، در مي‌يابيم كه حضرتش با مطالعه عميق و نگرشي دقيق به درك صحيحي از واقعه مذكور دست يازيده است. از نكات قابل توجه امام، نقش علما در نهضت مشروطيت است:

«در جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند، اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد و به پيش رفت. آنقدر كه آنها مي‌خواستند كه مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسي در كار باشد.» 5

امام انحراف مشروطيت را هم به سبب توطئه بيگانگان و استبداد و هم كوتاهي مردم و علما مي‌دانند. در ادامه همان سخنان آمده است:

«لكن بعد از آنكه شد دنباله‌اش گرفته نشد. مردم بي‌طرف بودند، روحانيون هم رفتند هر كس سراغ كار خودش، از آن طرف عمال قدرتهاي خارجي بخصوص در آن وقت انگلستان در كار بودند كه اينها را از صحنه خارج كنند يا به ترور و يا به تبليغات گويندگان و نويسندگان. آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را به دست آنهايي كه به قول آنها مي‌توانند، بدهند. يعني فرنگ رفته‌ها و غربزده‌ها و شرق‌زده‌ها و كردند آن چه كردند. يعني اسم مشروطه بود و واقعيت استبداد.»

امام به خطر تكرار تفرقه‌هاي مشروطه اشاره مي‌كنند:

«بايد ملت ايران بيدار باشد. نگذاريد خون شهداي ما هدر برود، نگذاريد خون جوانان ما پايمال شود، پايمال اغراض شخصيه. اغراض شخصيه را به دور بريزيد. دستهاي خيانتكار گروههاي مختلف درست نكند،‌گروههاي مختلف اسباب تفرقه مي‌شود، رشد سياسي نيست، درصدر مشروطيت هم با ايجاد گروههاي مختلف نگذاشتند كه مشروطه به ثمر خودش برسد. او را بر خلاف مسير خودش راندند.» 6

نگاه امام به مشروطه آكنده از عبرت‌آموزي است و از باب سرمشق گرفتن از تاريخ مي‌باشد:

«ببينيد چه جمعيتهايي هستند كه روحانيون را مي‌خواهند كنار بگذارند. همان طوري كه در صدر مشروطه با روحاني اين كار را كردند و اينها را زدند و كشتند و ترور كردند، همان نقشه است. آن وقت ترور كردند سيد‌عبدالله بهبهاني را،‌كشتند مرحوم نوري را و مسير ملت را از آن راهي كه بود برگرداندند به يك مسير ديگر و همان نقشه الآن هست.» 7

امام هر چند خود روحاني است و مردم را به همراهي با روحانيون توصيه مي‌كند، با اين وجود ابايي از معرفي چهره‌هاي فاسد روحاني ندارد و آنان را به مردم مي‌نماياند:

 

«شما مي‌دانيد كه مرحوم شيخ‌فضل‌الله نوري را كي محاكمه كرد. يك معمم زنجاني، يك ملاي زنجاني محاكمه كرد و حكم قتل او را صادر كرد. وقتي معمم و ملا مهذب نباشد فسادش از همه كس بيشتر است.» 8

«شما تاريخ انقلاب مشروطه را بخوانيد و ببينيد در انقلاب مشروطه چه بساطي بوده است.» «اگر روحانيون، ملت، خطبا، علما، نويسندگان و روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطيت عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه بر سر انقلاب مشروطه آمد.» 9

از تأمل و تدبير در سخنان امام در مي‌يابيم كه آن حضرت به سرنوشت انقلاب اسلامي ايران ـ با توجه به سرنوشت تاريخ اسلام پس از پيامبر و افتادن حكومت بدست امويان و همچنين سرنوشت انقلاب مشروطيت ايراني و انحرافي كه در آن پديد آمد بسيار مي‌انديشيد و نگران بود و همگان را به عبرت‌گيري از تاريخ اسلام و همچنين انقلاب مشروطه دعوت مي‌كرد.

3ـ كودتاي انگليسي رضاخان

كودتاي 1299 ش. و روي كار آمدن رضاخان و انتقال سلطنت از قاجاريه به پهلوي و آنچه در عصر رضاشاه گذشت، نيز تجلي گسترده‌اي در آثار امام دارد. تقارن زندگي نوجواني و جواني امام با اين عصر نيز در توجه بيشتر ايشان مؤثر مي‌باشد:

«شما مي‌دانيد كه در ظرف پنجاه و چند سال در ايران چه گذشت. البته همه شما شاهد حوادث ايران نبوديد. چون اكثراً جوان هستيد ليكن من از زمان كودتاي رضاخان تا به امروز شاهد تمام مسايل بوده‌ام.» 10

«رضاخان آمد در اول كار با چاپلوسي، اظهار ديانت، سينه‌زدن، روضه‌خواني بپا كردن و از اين تكيه به آن تكيه در ماه محرم رفتن، مردم را اغفال كرد. پس از آنكه حكومتش مستقر شد، شروع به مخالفت با اسلام و روحانيون كرد بطوري كه برگزاري مجالس روضه امكان نداشت.»

امام درباره نقش انگلستان در روي كار آوردن و بيرون بردن وي مي‌گويند:

«از اول كه رضاشاه آمد اينجا، اين را انگليسي‌ها آوردند.‌آن وقت امريكاييها خيلي مطرح نبودند. انگليسي‌ها آوردند. در راديو دهلي كه آن وقت تحت تسلط انگليسي‌ها بود گفتند كه رضاخان را ما آورديم در ايران و بعد به ما خيانت كرد برديم آن را.» 11

4ـ جريان ملي شدن نفت

نهضت ملي شن صنعت نفت نيز از حوادث قابل توجه تاريخ معاصر كشور ماست كه مورد توجه امام قرار گرفته است. امام در نگرش تاريخي خويش به اين تحول، نقش شخصيت‌هايي چون آيت‌ا لله كاشاني و دكتر مصدق را مورد ارزيابي قرار داده است:

«قدرت دست دكتر مصدق آمد لكن اشتباهات هم داشت. او براي مملكت مي‌خواست خدمت بكند لكن اشتباه هم داشت. يكي از اشتباهات اين بود كه وقتي كه قدرت دستش آمد اين را (منظور شاه است) خفه‌اش نكرد كه تمام كند قضيه را. اين كاري براي او نداشت. آن وقت هيچ‌كاري براي او نداشت... آن وقت اينطور بود كه اين يك آدم قدرتمندي باشد مثل بعد كه شد. آن وقت ضعيف بود و زير چنگال او بود لكن غفلت شد. ديگر اينكه مجلس را ايشان منحل كرد و يكي يكي وكلا را وادار كرد كه برويد استعفا بدهيد. وقتي استعفا دادند يك طريق قانوني براي شاه پيدا شد و آنكه بعد از اينكه مجلس نيست، تعيين نخست‌وزير با شاه است. شاه تعيين كرد نخست‌وزير را. اين اشتباهي بود كه از دكتر واقع شد و دنبال او اين مرد را دوباره برگرداندند به ايران، به قول بعضي‌ها محمد‌رضا رفت و رضاشاه آمد. بعضي گفته بودند اين را به دكتر، كه كار شما اين شد كه محمد‌رضا شاه رفت ـ محمد‌رضا آن وقت يك آدم بي‌ عرضه‌اي بود و تحت چنگال او بود ـ او رفت و رضاشاه ‌آمد يعني يك نفر قلدر آمد.» 12

امام همچنين در مورد نزاع آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق مي‌گويند:

«اولش هم وقتي كه مرحوم آيت‌الله كاشاني ديد كه اينها دارند خلاف مي‌كنند صحبت كرد. اينها كاري كردندكه يك سگي را نزديك مجلس عينك بهش زدند،‌اسمش را آيت‌الله گذاشته بودند. اين در آن زمان بودكه اينها فخر مي‌كنند به وجود او. آن هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت‌الله توي خيابانها مي‌گردانند. من به اين آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود، سيلي را بر اسلام مي‌زد.» 13

اقدامات آيت‌الله كاشاني نيز از نظر امام، بي‌ايراد نبوده است:

«در خلال نهضت (آيت‌الله كاشاني) و دكتر مصدق كه جنبه سياسي نهضت قويتر بود، در نامه‌اي كه به كاشاني نوشتم كه لازم است براي جنبه ديني نهضت اهميت قائل شود. او بجاي اينكه جنبه مذهبي را تقويت كند و بر جنبه سياسي چيرگي دهد، به عكس رفتار كرد به گونه‌اي كه رئيس مجلس شوراي ملي شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم كه براي دين كار كند، نه اينكه سياستمدار شود.» 14

گذشته از آنچه تاكنون ذكر كرديم، تحولات و حوادث ديگري همچون واقعه پانزده خرداد سال 42 نيز انعكاس زيادي در انديشه تاريخ‌نگري امام خميني (ره) دارد. امام به روزهاي تاريخي نيز توجه فراواني داشتند و بر زنده ماندن ياد آنها تأكيد مي‌ورزيدند:

«بايد پانزده خرداد و نوزده دي جاويد و زنده نگه داشته شود تا جلادي شاه از خاطرها نرود و نسلهاي آتيه جرائم شاهان سفاك را بدانند.» «ملت ايران، نبايد پانزده خرداد را از ياد ببرند.» «پانزده خرداد را بشناسيد، مقصد پانزده خرداد را بشناسيد.» 15

5ـ حوادث خاص

قطع نظر از تحولات برجسته و حوادث چشمگير، تاريخ‌ انديشي امام در شناخت برخي موضوعات خاص نيز مؤثر مي‌افتاد. براي نمونه امام در شناخت علم طب در ايران به سابقه آن در عصر ساسانيان توجه كرده و مي‌نويسد:

«استادان دانشگاه جندي‌شاپور همان اطباي رومي و يوناني بودند كه طب عالي يونان را به دانش‌آموزان ايراني مي‌آموختند و طب يوناني را در كشور رواج دادند.» 16

همچنين در باب سابقه دانشگاه در ايران مي‌گويند:

«ما هفتاد سال است كه دانشگاه داريم، از زمان اميركبير تا حالا ما مدرسه داشتيم، دانشگاه داريم.» 17

روابط بعضي از علما با پاره‌اي از سلاطين نيز مورد اظهار نظر امام قرار گرفته است:

«خواجه نصير كه رفت در دنبال هلاكو و امثال آنها، لكن نه براي اينكه وزارت بكند، نه براي اينكه براي خودش يك چيزي درست بكند. او رفت آنجا براي اينكه آنها را مهار بكند و آنقدري كه قدرت داشته باشد خدمت بكند به عالم اسلام.» 18

ارتباط علما با سلاطين صفوي نيز از موضوعاتي است كه قضاوت تاريخي امام را بخود معطوف داشت:

«مرحوم مجلسي كه در دستگاه صفويه بود، صفويه را آخوند كرد نه خودش را صفويه، آنها راكشاند توي مدرسه و توي علم و توي دانش تا آنجايي كه توانست.» 19

بكاربردن كلمات، اسامي و اصطلاحات تاريخي نيز نشان از رويكرد گسترده امام به تاريخ دارد. در نوشته‌ها و سخنان امام خميني(ره) تعداد فراواني از اينها يافت مي‌شود كه براي نمونه مي‌توان پاره‌اي از آنها را ذكر كرد: بني‌اميه، بني‌ عباس، ابوسفيان، معاويه، اشعث، حجاج، ابن‌زياد، چنگيز، هلاكو، نادرشاه، آقامحمد‌خان، نهضت تنباكو، مشروطيت، شيخ‌فضل‌الله، قرارداد وثوق‌الدوله، بهبهاني، كاشاني، مدرس، قوام‌السلطنه، دكتر مصدق، متفقين، هيتلر، آتاتورك، چرچيل، استالين، لنين،

 

رضاخان و ...

6ـ لزوم ثبت درست تاريخ انقلاب اسلامي

ذهن و انديشه تاريخ‌نگر امام خميني (ره) و نگاه نقدگونه ايشان به تاريخ‌نگاري، امام را نسبت به چگونگي ثبت و ارائه تحليل صحيح و درست از حادثه بزرگ قرن حاضر ـ يعني انقلاب اسلامي ايران كه او رهبري و هدايت آن را در دست داشت ـ نگران مي‌ساخت. درست به همان اندازه كه امام از سرنوشت خود انقلاب و مسير آينده آن نگران بود، به همان ميزان نيز نسبت به كيفيت ثبت تاريخ انقلاب و ارائه آن به نسلهاي آتي دل مشغول بود. بر امام روشن بودكه نقش مورخان در ترسيم حوادث چگونه است و در موارد بسياري تصوير ارائه شده از يك شخصيت يا حادثه چندان با حقيقت آن سازگاري ندارد. نكته‌اي كه خود بارها در ارائه تاريخ گذشته آن را يادآوري كرده بود:

«اين كه مي‌گويند انوشيروان عادل، اين از اساطير است، يك مرد ظالم سفاكي بوده است. منتها شايد پيش سلاطين ديگر وقتي گذاشتند، بهش گفتند عادل: اولاً كجايش انوشيروان عادل بوده است.» 20

امام به نقش جريانات مختلف در تحريف تاريخ وقوف كامل، داشت. بر همين اساس طي نامه‌اي كه در مورخه 25/10/67 به حجت‌الاسلام سيد‌حميد روحاني ارسال داشت از نامبرده تقاضا كرد تا جهت ثبت دقيق تاريخ حماسه‌آفرين و پرحادثه انقلاب اسلامي بي‌نظير مردم قهرمان ايران اقدام نمايد. در بخشي از اين نامه آمده است:

«شما به عنوان يك مورخ بايد توجه داشته باشيد كه عهده‌دار چه كار عظيمي شده‌ايد. اكثر مورخين تاريخ آن گونه كه مايلند و يا بدان گونه كه دستور گرفته‌اند، مي‌نويسند نه آن‌گونه كه اتفاق افتاده است. از اول مي‌دانند كه در كتابشان بنا است به چه نتيجه‌اي برسند و در آخر به همان نتيجه مي‌رسند.»21

در همين رابطه همچنين امام طي نامه‌اي به آيت‌الله خامنه‌اي كه در آن زمان مسؤوليت رياست جمهوري و رياست شوراي عالي انقلاب فرهنگي را به عهده داشتند از ايشان مي‌خواهند تا گروهي را جهت نظارت دقيق بر آنچه در كتب تاريخي مدارس نوشته مي‌شود، تعيين نمايند.» 22

امام خميني (ره) عليرغم اين دقت و تلاش جهت ثبت و آموزش دقيق تاريخ گذشته و انقلاب اسلامي از طرفي ديگر از جوانان نيز مي‌خواهند تا بكوشند تا تاريخ انقلاب اسلامي را بياموزند. 23

پايان سخن

امام بر خلاف بسياري ديگر از علماي معاصر خويش كه نه تنها از تاريخ معاصر غفلت مي‌ورزيده‌اند، بلكه نسبت به تحولات تاريخ اسلام نيز تأمل جدي روا نداشته‌‌اند، به طور گسترده‌اي به تاريخ رويكرد داشت. بر اين اساس،‌دانش تاريخ در انديشه امام خميني (ره) معلوماتي منقطع از زمان حال نبود و بين ديروز و امروز در نظر آن انديشمند فرزانه جدايي يافت نمي‌شد. او مي‌كوشيد تا با مطالعه گذشته نه تنها از تعاملات حوادث با خبر گردد، بلكه با ژرفا بخشيدن به انديشه خويش، پاسخ‌هاي مناسب براي چالش‌هاي موجود را نيز بيابد. تاريخ در نظر امام انباني از قصه‌ها و افسانه‌ها نبود بلكه مصباح هدايت و كانون روشنايي، درخشش و الهام به حساب مي آمد و همچون استادي سقراط‌گونه مي‌ماند كه مي‌طلبيد تا افلاطون‌هايي در مقابلش زانوي ادب بر زمين زده و از محضر پرفيضش بهره بگيرند.

سخن خود را در باب تاريخ‌انديشي امام با ذكر بياني زيبا از ايشان به پايان مي‌بريم كه بايد گفت«

«تاريخ معلم انسان‌ها است».

به نقل از «كتاب نقد»، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، ش 13.

 

 

پي‌نوشت‌ها:

1. امام خميني (ره) در بيستم جماد‌ي‌الثاني سال 1320 هجري قمري متولد شده‌اند. شهادت پدر ايشان يعني مرحوم سيد‌مصطفي چهار ماه و 22 روز بعد از تولد امام يعني روز دوازدهم ذيقعده همان سال بين راه خمين و اراك توسط خوانين و با ضرب گلوله اتفاق افتاد.

2. در جستجوي راه از كلام امام، دفتر شانزدهم، ص 37.

3. همان، ص 60.

4. همان، ص 58.

5. همان، ص 77.

6. همان، ص 69.

7. همان، صص 70ـ 69.

8. همان، ص 75.

9. همان، صص 77ـ 76.

10. همان، ص 211.

11. همان، ص 210.

12. همان، ص 84.

13. همان،‌ص 84.

14. همان،‌ص 85.

15. همان، صص 129و 123 و 122.

16. كشف‌الاسرار، ص 276 به نقل از : در جستجوي راه از كلام امام، دفتر بيست و يكم، ص 96.

17. در جستجوي راه از كلام امام، پيشين، ص 102.

18. همان، ص 133.

19. پيشين.

20. مان، صص 247، 38.

21. صحيفه نور، جنگجويان 21، ص 73.

22. اين نامه امام پس از نامه آقاي سيد‌حميد روحاني به آن حضرت مبني بر نسبت داده شدن دستور پناه بردن به سفارت انگليس در جريان انقلاب مشروطه به آيت‌الله بهبهاني در كتب آموزشي مدارس ـ ارسال گرديد. در نامه امام آمده است. «باعث تعجب و تأسف است كه نظام آموزشي كشور اسلامي ايران نسبتي به مرحوم بهبهاني رحمت‌الله عليه دهد كه حتي كسروي با آن سوابق ضد اسلامي درباره ايشان نمي‌دهد. كسروي ضد دين پس از تحليل از آقايان بهبهاني و طباطبايي، دستور بهبهاني و طباطبايي به مردم را در پناه بردن به سفارت يك دولت بيگانه رد مي‌كند.» ر. ك: صحيه نور، جنگجويان 21، ص 102.

23. ر. ك: صحيفه نور، همان، ص 177.

 

معنا و مفهوم جمهوری از نظر امام

پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، اهداف سلبي انقلاب آشكار و فراگير شده بود و به تدريج اهداف ايجابي و اثباتي انقلاب نيز مطرح شد. مهم ترين موضوعي كه از اين دوره براي همگان به عنوان پرسش اصلي به شمار مي آمد، هدف ايجابي انقلاب پيرامون ساختار قدرت، نوع حكومت و نظام سياسي جانشين نظام شاهنشاهي بود. آنچه كه مسلم و قطعي به نظر مي رسيد اين بود كه مردم و انقلابيون، به ويژه امام خميني(ره) به عنوان رهبر انقلاب، به دنبال نظامي غير نظام پيشين بوده اند. اما اين كه نظام بديل چه ويژگي هايي خواهد داشت؟ قدرت در آن چگونه توزيع مي شود و نقش مردم در آن چه خواهد بود؟ چه تفاوت هايي با انواع و اشكال سيستم هاي سياسي دارد؟ اينها پرسش هايي بودند كه بارها از امام در دوران اقامتشان در پاريس پرسيده مي شد و ايشان نيز مواضع خود را در اين مورد توضيح و تبيين مي كردند. برپايي حكومت اسلامي مبتني بر مشاركت مردم همواره مورد تأكيد امام بود. برهمين اساس ايشان حتي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي نوع حكومت مورد نظر خويش را جمهوري اسلامي معرفي كرده و پس از پيروزي انقلاب نيز بر جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم، به عنوان شكل و ماهيت نظام تأكيد مي كردند. ايشان همچنين به تبيين و توصيف جمهوري اسلامي مي پردازند و ويژگي هاي چنين نظامي را برمي شمارند و رابطه و تعامل منطقي بين دو مفهوم جمهوري و اسلامي را مورد مداقه قرار مي دهند كه در اين مقاله به آنها اشاره مي شود. اميد است با مقاله حاضر، در آستانه سالگرد رحلت عارفانه آن بزرگمرد تاريخ معاصر ايران، و قيام ۱۵ خرداد، گوشه اي از افكار ترقي خواهانه رهبر فقيد انقلاب اسلامي را معرفي و در بزرگداشت آن تلاش كرده باشيم.

 

معنا و مفهوم جمهوري از نظر امام خميني(ره)

واژه تركيبي جمهوري اسلامي براي نخستين بار در ۲۲ مهرماه ۱۳۵۷ در مصاحبه امام(ره) با خبرنگار فيگارو مطرح شد و تا آن زمان در سخنان و نوشته هاي ايشان چنين بحثي مطرح نشده بود. امام خميني(ره) در بدو ورود به فرانسه، در پاسخ به اين كه «عمل شما داراي چه جهتي است و چه رژيمي را مي خواهيد جانشين رژيم شاه كنيد؟» براي نخستين بار نوع حكومت اسلامي را جمهوري اسلامي معرفي كردند. (صحيفه نور ج۲، ص ۳۶) اين موضوع منشاء سؤالات متعددي درباره معناي جمهوري اسلامي، نقش مردم در آن، مقايسه آن با حكومت هاي اسلامي از قبيل عربستان و ليبي، مقايسه آن با ديگر جمهوري هاي دنيا از قبيل جمهوري هاي سوسياليستي و جمهوري دموكراتيك، نحوه فعاليت احزاب سياسي چپ، نقش روحانيون و علماي مذهبي در جمهوري اسلامي، نقش امام خميني(ره) و جايگاه ايشان در كادر رهبري، مقايسه قانون اساسي آن با قانون اساسي مشروطه، ميزان آزادي هاي مردم و رابطه آن با ديگر كشورهاي جهان شد.

به نظر مي رسد منظور امام(ره) از تركيب «جمهوري + اسلامي» رژيمي است كه از تمام صفات سلطنت به دور باشد. در واقع، اگر عيوب ذاتي و عرضي سلطنت (پهلوي) را در بي اعتنايي به حقوق مردم و بي تعهدي اش به شريعت اسلامي خلاصه كنيم، نفي آنها و تأسيس دولتي كه به طور ايجابي واجد آن صفات باشد ترجمان قرائتي نوين تحت نام جمهوري اسلامي است. به ديگر سخن جمهوري اسلامي، در انديشه سياسي امام(ره)، آلترناتيو منطقي و بلافصل ايرادات ايشان به سلطنت است. (همان ج۵، ص ۳۶۷) هرچند بنا به گفته امام(ره)، جمهوري اسلامي نظيري در جهان سياست ندارد (ج۴، ص ۲۱۳) اما تركيبي است كه به قالب حكومت اسلامي و محتواي آن اشاره دارد. ايشان در پاسخ به خبرنگار فاينشنال تايمز انگليس كه پرسيد، «دنياي غرب شناخت صحيحي از حكومت اسلامي شما ندارد»، مي فرمايد:

«ما خواستار جمهوري اسلامي مي باشيم. جمهوري، فرم و شكل حكومت را تشكيل مي دهد و اسلامي محتواي آن فرم، كه قوانين الهي است.» (ج ۴، ص ۱۵۷)

براين اساس، جمهوري اسلامي مورد نظر امام(ره) داراي دو بخش و مفهوم است كه «و» منطقي ميان آنها ارتباط برقرار مي كند. در انديشه سياسي امام(ره) «شكل حقوقي رژيم» (ج ۲، ص ۱۵۹) مقصود بالعرض است و محتواي آن اصالت دارد. اين كه چه قالبي براي رسيدن به محتوا لازم است و چگونه قدرت بايد توزيع گردد وابسته به «شرايط و مقتضيات جامعه» (ج ۲، ص ۲۶۰) مي باشد كه توسط خود مردم تعيين مي شود. با اين همه، به نظر امام خميني(ره)، جمهوري بهترين قالبي است كه ما را به «محتواي اجتماعي رژيم سياسي آينده و ترقي جامعه» (ج۲، ص ۱۵۹) مي رساند و نسبت به تشكيل حكومت اسلامي، اميدوار مي نمايد. با اين حال، جمهوري تنها يك پيشنهاد است و امام خميني(ره) قصد بر تحميل آن بر ملت ايران ندارند و از اين رو، آن را به رفراندوم مي گذارند، در عين حال كه معتقد است مردم به پيشنهادش رأي منفي نخواهند داد.

امام(ره) در پاسخ اين پرسش كه: هدف شما فقط سرنگوني شاه نيست، بلكه از بين بردن رژيم شاهنشاهي است. اما به عقيده شما چه چيزي به جاي آن بنشيند؟ يك دموكراسي پارلماني؟ يك دموكراسي خلقي از نوع ماركسيستي آن؟ يا يك حكومت خدايي آن طور كه حضرت محمد(ص) فرموده است؟ مي گويند: تعيين نظام سياسي با آراي خود مردم خواهد بود. (ج ۳، ص ۵۳)... ما نظام جمهوري را به آراي عمومي مي گذاريم (ج ۳، ص ۲۵۸)... چون ملت، ملت مسلم است و ما را هم خدمتگزار خود مي داند، از اين جهت حدس مي زنم به پيشنهاد ما رأي مي دهد. (ج ۳، ص ۳۳)

علاوه بر اين كه تعيين نوع حكومت جزء حقوق ملت است، جمهوري اسلامي نيز كه با آراي عمومي آنان ايجاد شده است، بايد در كليه اموراتش متكي بر مردم و آراء آنان باشد. از اين رو، مراد از جمهوريت در انديشه امام خميني(ره)، تكيه بر اكثريت مردم است: «در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم، امور مملكت را اداره خواهند كرد». (ج ۲، ص ۱۶۰) و بدين طريق بر تمامي امور جامعه نظارت خواهند كرد.

مداخله مردم در سرنوشت خويش، در نظام جمهوري، با انتخاب رئيس جمهور و نمايندگان مجلس پايان نمي يابد و نظارت بر عملكرد آنان، و در شرايطي عزل آنها ادامه مي يابد: «در جمهوري، حق است و مردم مي توانند بگويند نه، تو غلط كردي برو دنبال كارت.» (ج ۲، ص ۱۵۵) از نظر امام(ره) اگر پسوند اين جمهوري، اسلامي باشد، نه دموكراتيك يا سوسياليست، عزل اصحاب قدرت راحت تر است، چرا كه زمامداران در اسلام داراي شرايط ويژه اي هستند كه اگر آنها را در ادامه كار از دست دهند، خود به خود بركنار مي شوند و نيازي به گردهمايي مردم براي بركناري آنها نيست.

اگر جمهوري، اسلامي باشد كه ديگر واضح است. براي اين كه اسلام براي آن كسي كه سرپرستي براي مردم مي خواهد بكند، ولايت بر مردم دارد؛ يك شرايطي قرار داده است كه وقتي يك شرطش نباشد، خود به خود ساقط است، تمام است ديگر لازم نيست كه مردم جمع بشوند... (ج ۳،ص ۱۴۱)

با توجه به نكات يادشده، جمهوري در انديشه امام خميني(ره) به همان معنايي است كه در همه جا وجود دارد. ايشان در پاسخ به سؤال خبرنگار لوموند كه پرسيده بود: «حضرت عالي مي فرماييد كه بايستي در ايران جمهوري اسلامي استقرار پيدا كند و اين براي ما فرانسوي ها چندان مهم نيست، زيرا كه جمهوري مي تواند بدون پايه مذهبي باشد، نظر شما بر پايه سوسياليسم است؟ مشروطيت است؟ بر انتخاباتي استوار است؟ دموكراتيك است؟ چگونه است؟»

فرموده بودند:

«اما جمهوري به همان معنايي كه همه جا جمهوري است، اين كه ما جمهوري اسلامي مي گوييم، براي اين است كه هم شرايط منتخب و هم احكامي كه در ايران جاري شده است، اينها بر اسلام متكي است، لكن انتخاب با ملت است. طرز جمهوري هم همان جمهوري است كه همه جا هست.» (ج ۲، ص ۳۵۱)

با اين حال، امام خميني(ره) معتقد بود كه جمهوري اسلامي مدلي از حكومت است كه مشابه خارجي ندارد (ج ۳ ص ۲۷) و پس از استقرار و موفقيت واقعي، مفهومش روشن مي شود.

از ديگر محورهايي كه در حكومت جمهوري بايد وجود داشته باشد و مورد تأكيد امام خميني(ره) نيز بود، آزادي است. «آزادي از حقوق مردم است و نظام جمهوري بايد مبتني بر آن باشد. از اين رو اظهار عقيده آزاد است» (ج ۲، ص ۴۵۷، ۳۰۴ ، ۳۰۲ ، ۲۵۶) «احزاب آزادند كه با ما يا هر چيزي مخالفت كنند به شرط اينكه مضر به حال مملكت نباشد» (ج ۳، ص ۱۴۰) «در جمهوري اسلامي، استبداد و ديكتاتوري وجود ندارد» (ج۲، ص ۱۳۰)، «هر فردي حق دارد كه مستقيماً در برابر مسئولين جمهوري بايستد و از آنها انتقاد كند.» امام خميني(ره) در پاسخ به اين پرسش كه نظرتان درباره فعاليت احزاب سياسي چپ، بدون اتكا به هيچ قدرت خارجي در چارچوب حكومت اسلامي چيست؟ فرمودند:

«در جمهوري اسلامي هر فردي از حق آزادي عقيده و بيان برخوردار خواهد بود و لكن به هيچ فرد يا گروه وابسته به قدرت هاي خارجي اجازه خيانت نمي دهيم...» همچنين در برابر اين پرسش كه آيا با تشكيل اتحاديه هاي كارگري در چارچوب حكومت جمهوري اسلامي موافقيد؟ گفتند: «در جمهوري اسلامي به آنها حق داده مي شود كه به هر شكل ممكن به دور هم جمع شوند و مسايل و مشكلات خود را بررسي كنند و در نتيجه دولت را در جريان مسايل خود قرار دهند و نيز از حقوق صنفي خود دفاع كنند» (ج۳، ص۱۷۸)

ويژگي ديگري كه امام خميني(ره) براي حكومت جمهوري اسلامي بر مي شمرد اين است كه اين حكومت، حكومتي مستقل است، وابسته به شرق و غرب نيست، سياست هاي آن را اجانب تعيين نمي كنند. (ج ۲، صص ۱۶۸ و ۲۵۹)

 

ديدگاه امام خميني(ره) درباره مباني جمهوريت

تا اينجا بيشتر به بررسي واژه جمهوري در بيان امام خميني(ره) پرداختيم. اكنون مي خواهيم به تطبيق ديدگاه هاي حضرت امام خميني(ره) با مباني جمهوريت بپردازيم. مباني جمهوريت پيرامون چهار پرسش اصلي كه در فلسفه سياست مطرح است، دور مي زند. اول اينكه مبناي حكومت چيست؟ دوم، زمامداران چگونه به قدرت مي رسند؟ ديگر اين كه زمامداران چگونه بايد حكومت كنند؟ و سرانجام چگونه قدرت زمامداران بايد محدود شود؟

در مورد پرسش اول بايد گفت كه در حكومت جمهوري، مردم مبنا هستند. حال مي خواهيم ببينيم آيا در ديدگاه امام(ره) هم مردم، مبنا و منشاء حكومت هستند يا خير؟ پاسخ اين پرسش را بايد از سخنان امام خميني(ره) دريافت. ايشان مي فرمايند:

«اين ملت است كه حكومت را در دست دارد و... تخلف از حكم ملت براي هيچ يك از ما جايز نيست و امكان ندارد» (ج ۱۴، ص ۱۰۹) همچنين در بياني ديگر مي افزايند: «مردم يكي را تعيين مي كنند براي اين كه رئيس جمهور باشد، ما هم رأيمان را علناً به مردم اظهار مي كنيم كه آقا، آن كه من مي خواهم اين است. شما ميل داريد به اين رأي بدهيد ميل نداريد، خودتان آزاديد... آراي عمومي نمي شود خطا بكند»(ج م، ص ۱۲۱) در حكم امام براي تشكيل دولت موقت نيز مي خوانيم: «برحسب حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراي اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبري جنبش ابراز شده... جنابعالي را مأمور تشكيل دولت موقت مي نمايم.»(ج ۵، ص ۱۲۷) علاوه بر همه اينها، عبارت مشهور امام كه «ميزان رأي ملت است» نشان مي دهد كه پاسخ امام به اين كه آيا مردم در مبناي حكومت نقش دارند مثبت است. پس ديدگاه امام با توجه به مباحث و نكات ياد شده با يكي از مباني جمهوريت تعارضي ندارد.

اين كه زمامداران چگونه به قدرت مي رسند؟ در حكومت جمهوري، انتخابات آزاد، ساز و كار اصلي به قدرت رسيدن دولتمردان و مقام هاي ارشد كشور است و براي شكل دهي و هدايت افكار عمومي نيز تشكل ها و نهادهاي واسطه  شكل مي گيرند. در اين زمينه ديدگاه امام خميني(ره) روشن است. ايشان اين نظر را ابراز داشته اند كه در نظام جمهوري اسلامي يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد»(ج ۱۴، ص ۱۰۹) و از جهت شكل گيري تشكل ها و نهادها، اگرچه حضرت امام عمدتاً پس از پيروزي انقلاب، درگير مسأله دفاع مقدس بودند كه خطر امنيت ملي، مجال فعاليت هاي حزبي و گروهي و مباحثي كه امروزه مطرح است را نمي داد، ولي همين كه بحث «احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي مذهبي» مطرح شده در اصل ۲۶ قانون اساسي را صحه گذارده و در رويداد انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت نيز با سيره خود وجود گروه بندي ها و جناح هاي سياسي را امضا كردند نشان مي دهد كه امام با فعاليت احزاب و تشكل هاي سياسي و غيرسياسي موافق بودند. بنابر اين در شيوه به قدرت رسيدن و شكل گيري تشكل ها و نقش مردم، احزاب و گروههاي سياسي و اجتماعي و نهادهاي مدني و سياسي ديدگاه  امام خميني(ره) با مباني جمهوريت سازگار است.

زمامداران چگونه بايد حكومت كنند؟ در نظام جمهوري با تعدد و تنوع نمايندگان مردم و تفكيك قوا، اين نكته تضمين مي شود. امام خميني(ره) نيز از يك سو بر قانونگرايي در نظام اسلامي پاي مي فشردند و از سويي، اصلي از قانون اساسي را امضا نمودند كه «رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي است(اصل ۱۰۷) و همچنين تنفيذ اصلي كه قواي حاكم بر جمهوريت اسلامي ايران(مقننه، مجريه و قوه قضاييه) زير نظر ولايت مطلقه از يكديگر مستقلند(اصل ۱۵۷).

اگر امام قانون محوري را پذيرفتند و هر يك از قوا نيز وظايف تعريف شده دارند، لذا بايد هر كدام در محدوده تعريف شده عمل نمايند، كه يكي از مباني نظام هاي جمهوري است. امام خميني(ره) در مورد قانون معتقد بودند كه: «ما يك حكومت مي خواهيم كه روي مصالح اين ملت كار بكند... ما مي خواهيم يك حكومتي باشد كه لااقل تابع قانون باشد، تبع قانون اسلام باشد، تبع قانون مجعوله صحيح باشد» (مجموعه كوثر، ج ۳، ص ۲۵۱) باز در مورد اهميت قانون از سخنان ايشان است كه مي گويد: «ما مي گوييم حكومت اسلام... يك حكومت باشد كه براي قانون متواضع باشد، يعني سر پيش قانون فرود بياورد، قانون هر چه گفت، قبول كند، نه اين كه قانون براي مردم عادي باشد و قدرتمند ها از قانون مستثني باشند»(مجموعه كوثر، ج ۳، ص ۱۵۴) «حكومت قانون است، قانون به خدا، يعني حاكم، يعني شخص اول مملكت، اگر يك كس يك چيز داشته باشد، شكايتي داشته باشد، از او پيش قاضي مي رود و او را حاضرش مي كنند و او هم حاضر مي شود، چنانچه شد. حضرت امير اين كار را كرد ما هم يك همچون حكومتي مي خواهيم.»(مجموعه كوثر، ج ۳، ص ۲۰۳).

در سيره امام خميني(ره) موردي مشخص ديده شد كه فراتر از قانون عمل نموده و به نحوي تفكيك قوا نيز به زير سؤال رفت و آن تأسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام است. اين فرمان در اواخر سال ۶۶ و در حين جنگ براي گره گشايي معضلات نظام صادر شد. اما تنها با كاركرد «هفت ماهه» مجمع تشخيص مصلحت نظام، عده اي از نمايندگان مجلس به شيوه عملكرد اين مجموعه و تداخل در كار قوه مقننه با نامه اي براي امام(ره) اشكال كردند. در بخشي از نامه نمايندگان آمده بود كه «مجمع تشخيص مصلحت نظام مسئوليت داوري و اصلاح نهايي مصوبات مورد اختلاف مجلس و شوراي نگهبان را بر عهده داشت و هم اكنون بعضاً اين شورا قانونگذاري نيز مي كند و مهمتر اين كه تقديم لوايح قانوني به اين شورا خالي از جميع مقررات و مقدماتي است كه يك لايحه قانوني از طريق متعارف دارد» حضرت امام(ره) در پاسخ نوشتند: «با سلام، مطلبي كه نوشته ايد، كاملاً درست است. ان شاءالله تصميم دارم در تمام زمينه ها، وضع به صورتي درآيد كه همه طبق قانون اساسي حركت كنيم. آنچه در اين سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضاء مي كرد تا گره هاي كور قانوني سريعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذكرات همه شما سپاسگزارم و به همه شما دعا مي كنم.»(ج ۲۱، ص ۵۷).

اين مستندات مؤيد اين نكته است كه تفكيك قواي پذيرفته شده در قانون و مقبوليت يافته با رأي مردم، بايد به وسيله همه افراد از دولتمردان و مردم مورد احترام و رعايت قرار گيرد، و اگر مجمع تشخيص مصلحت نظام پس از بازنگري قانون اساسي، جزء اصول قانون اساسي شده و مصوباتش قانوني است، از آن رو است كه از سويي مصوبه شوراي بازنگري قانون اساسي بوده و امضاي رهبري انقلاب را دارد و از سويي ديگر با آراي عمومي به تصويب اكثريت مطلق شركت كنندگان در همه پرسي رسيد و اين روند نيز مطابق اصل ۱۷۷ قانون اساسي است.

اين مستندات و نكات ياد شده در اين مبحث نيز نشان مي دهد كه نظام اسلامي در تلقي حضرت امام خميني(ره)، در شيوه حكومت كردن نيز مي تواند به نحوي با مباني جمهوريت مطابق باشد و يا حداقل با آن مباني تعارض نداشته باشد.

در نظام جمهوري قدرت زمامداران نامحدود نيست، اما اين كه چگونه اين قدرت بايد محدود شود؟ اين امر با به رسميت شناختن حقوق و آزادي هاي مردم اعم از فردي و اجتماعي، حق راهپيمايي و تجمعات مسالمت آميز، حق اظهارنظر و آزادي بيان و قلم تحقق مي يابد و بر اساس اين حقوق و آزادي ها، عملاً مردم و گروهها و تشكل هاي سياسي و اجتماعي و نهادهاي مدني بر دولت ها نظارت مي كنند. از ديدگاه امام(ره) نيز ساز و كارهايي براي كنترل قدرت زمامداران وجود دارد. ايشان درباره حق مردم در نظارت بر زمامداران مي فرمايند: «هرفردي از افراد ملت حق دارد كه مستقيماً در برابر سايرين،

زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده بدهد و در غير اين صورت اگر بر خلاف وظيفه اسلامي خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداري معزول است»(ج ۴، ص ۱۹۰) «حق هم همين است بايد(مردم) دخالت در امور بكنند، اگر ديديد من كج مي روم، به من بگوييد كج نرو»(ج ۲۰، ص ۱۷۰) و از آن سو «فقيه نمي خواهد به مردم زورگويي كند، اگر يك فقيهي بخواهد زورگويي كند، اين فقيه ديگر ولايت ندارد» (ج ۱۰، ص ۲۹). با توجه به نكات ياد شده محدوديت زمامداران بر اساس آزادي و حقوق مردم از نظر امام روشن است. به نظر امام هر فرد از افراد ملت(نه مثلاً مجتهدين جامع الشرايط) آن هم مستقيماً نه لزوماً به طور پنهاني و غيرمستقيم آن هم زمامدار مسلمين را چه رسد مسئولان رده هاي پايين تر را، استيضاح كنند، چه رسد به نقدهاي محدود و...

بر همين اساس مي توان گفت اين مبناي نظام جمهوريت نيز در نظر امام به گونه اي مستحكم بيان شده و مد نظر بوده است.

 

جمهوري و جمهوريت در كلام امام(ره)

پيش از اين با ذكر نمونه هايي از سخنان و پيام هاي امام(ره) معنا و مفهوم جمهوري و جمهوريت از نظر ايشان نشان داده شد. همچنين ديدگاه ايشان در مورد مباني جمهوريت تبيين شد. با اين همه ممكن است تصور شود كه امام(ره) در بيان خود از جمهوري و دفاع خود از جمهوريت شرايط و بسترهاي خاصي را مد نظر داشت و اين نمونه ها نمي تواند گوياي انديشه امام در مورد جمهوريت باشد. در اينجا براي اين كه باور و تمنيات دروني امام(ره) در مورد جمهوريت روشن تر شود با اشاره به بيانات متعدد ايشان، كه در دوره ها و شرايط مختلف مطرح كردند، بر فرضيه خود تأكيد مي كنيم كه امام(ره) به جمهوريت و مباني آن باور داشته و اعتقاد نظري و عملي به آن داشتند. براي شاهد مثال درا ين زمينه مي توان به جلدهاي مختلف صحيفه نور و حتي ديوان اشعار امام مراجعه كرد.

در صحيفه نور حدود ۳۰۰ مرتبه عنوان جمهوري آمده است كه از اين تعداد به صورت مفرد ۷ مرتبه، جمهوري اسلامي ۲۶۲ مرتبه، جمهوري دموكراتيك ۱۹ مرتبه، جمهوري دموكراتيك اسلامي ۴ مرتبه تكرار شده است. البته امام(ره) در رد جمهوري دموكراتيك و جمهوري دموكراتيك اسلامي، اين مفاهيم را بيان كردند. اين امر نشان مي دهد كه امام واقعاً به جمهوري اسلامي به عنوان نظام مطلوب مورد نظرشان اعتقاد داشتند. در مورد مباني و لوازم جمهوريت همچون «مردم»، «اقشار»، «رأي مردم»، «انتخابات»، «آزادي»، «قانون»، «انتقاد» و افكار عمومي نيز به كرات در سخنان و پيام هاي امام(ره) اشاره شده است. به گونه اي كه در صحيفه نور حدوداً ۱۳ مرتبه مشاركت مردم و مشاركت عمومي، حدود ۳۰۰ مرتبه آراي عمومي و رأي مردم و انتخابات، حدود ۴۲۰ مرتبه واژه اقشار مردم و ملت و مردمي بودن نظام، حدود ۳۲۰ مرتبه از آزادي و آزادي هاي مختلف، حدود ۳۰ مرتبه از انتقاد و انتقادپذير، بيش از ۵۰ مرتبه از قانون، قانوني بودن، رعايت و اجراي قانون و تساوي در برابر قانون آمده است. (ج ۲۲، نمايه، ۱۳۷۸) با توجه به اين آمار كه از مجموعه ۲۲ جلدي صحيفه نور، شامل بيشتر سخنراني ها و پيام هاي امام راحل، استخراج شده است، آيا مي  توان گفت امام قايل به جمهوريت و لوازم آن نبوده است، بديهي است پاسخ منفي است. زيرا چگونه ممكن است شخصيتي مثل امام(ره) بيش از ۱۳۵۰ مرتبه از روي اتفاق و يا بر اساس شرايط خاصي از جمهوريت و مباني و لوازم آن نام ببرد و بر آن تأكيد نمايد؟

يكي از ويژگي هاي برجسته امام(ره) چند بعدي بودن شخصيت ايشان و استعداد و توانايي ايشان در زمينه ها، رشته ها و موضوعات مختلف بوده است. ذوق و قريحه شاعري هرچند در مورد سياستمداران و حتي علماي مذهبي كمي شگفت  مي نمايد، اما امام(ره) از آن برخوردار بوده و اشعار ارزشمند، پرمغز و محتوا و موزوني كه از ايشان باقي مانده است گوياي اين امر است.

 

 

 

 

 

                                           رهبری استثنایی

                          

دهه 70 قرن بيستم ميلادي از مهمترين دورانهاي احياي اسلام و بيداري ديني بشمار مي‏رود . در اين سالها بسياري از جنبش‏هاي اسلامي پا به منصه ظهور گذاشت و مسئله برقراري حکومت اسلامي يکي از هدفهاي غائي همه جنبش‏ها بشمار مي‏آمد .

اين جنبش‏ها براي احياي اسلام تلاشهاي بسياري را بعمل آوردند، و هنگاميکه در رسيدن به هدفهاي ترسيم شده نهايي ناکام مي‏ماندند، ياس و نوميدي نيروهاي اسلامي و مردم مسلمان پيرو آنها را فرا مي‏گرفت .

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني "قدس سره" توانست‏حکومت اسلامي نمونه‏اي را بپا سازد و امکان به هدف رسيدن جنبش‏هاي سياسي اسلامي را با قدرت به نمايش گذاشت و الگوي زنده‏اي براي اين امر گرديد .

از سويي روشن شد که مي‏توان رژيمي اسلامي و مقتدر ايجاد کرد و حکومتي مبني بر اصول جديد الهام گرفته از قوانين و احکام ديدگاههاي سياسي و شرعي اسلامي را بنا نمود و مي‏توان نيازهاي جامعه جديد و دگرگونيهاي جامعه مدني را در همه سطوح بر اساس اصول اسلامي و مباني اجتهاد و آگاهي به زمان پاسخگو بود .

اگرچه طرح امام خميني "قدس سره" نقطه تحولي بزرگ در روند جنبش‏هاي اسلامي بشمار مي‏رود، اما از سوي ديگر انقلاب اسلامي يک رويداد تاريخي مهم در سطح انديشه تشيع اثني عشري به شمار مي‏رود که از ويژگيهاي منحصر به فردي بهره گرفته که فقط در مذهب تشيع اثني عشري و ميراث فکري آن مي‏توان مشاهده نمود .

انديشه فکري امام خميني "قدس سره" توانست تغييري مهم در روند تاريخي که بيش از هزار سال سابقه داشت ايجاد نمايد، از آنجا که ديدگاه مذهب اثني عشري در مقابله با حکومت و دولت مبارزه منفي "فکري بود، نه عملي" چه مذهب اثني عشري رژيم‏هاي حاکم خودکامه را به رسميت نمي‏شناخت و به تغيير و سرنگوني آنها ايمان داشت اما نه بصورت عملي و فعاليتهاي جهادي آنهم در زمان غيبت امام شرعي واجب‏الاطاعة که بنا به اعتقاد شيعه اثني عشري همانا حضرت مهدي (عج) مي‏باشد .

اما قيام امام خميني و رويارويي با رژيم شاهنشاهي باعث تحولي تاريخي و مهم در تفکر شيعه اثني عشري در طول بيش از هزار سال از زمان غيبت کبراي امام دوازدهم "که صاحب حق شرعي اقامه حکومت اسلامي بنا به اعتقاد شيعيان مي‏باشد" گرديد .

اين دگرگوني واضح در اجتهاد امام خميني و بينش سياسي مذهبي وي که در ابتداي نهضت‏خود و رويارويي با رژيم شاه آنرا بدينگونه توضيح نموده: "هزار سال از غيبت امام زمان ما مي‏گذرد و شايد هم هزارها سال پيش از اينکه مصلحت قدوم آن امام برقرار شود بگذرد . آيا ممکن است در اين مدت طولاني احکام الهي معطل بماند؟ و مردم خودسرانه عمل کنند؟ آيا ممکن است که اسلام همه چيز را بعد از غيبت از دست‏بدهد؟ اينگونه فکر کردن بعقيده من خيلي بدتر از آنست که بگوييم اسلام مسخ شده است . بنابراين هرکس که به عدم ضرورت اقامه دولت اسلامي معتقد باشد، مدعي تعطيل احکام گرديده و در نتيجه رويارويي و جاودانگي اسلام را منکر شده است" .

امام خميني با اين فتوي و با نفوذ و نظر روشنگرانه خود يکي از مضامين مهم اعتقادات شيعيان اثني عشري که محتوي تناقضي در اعتقاد شرعي و اقامه حکومت‏بود را دگرگون ساخته و ديدگاه مذهبي سياسي رهبري فقهاي جامع‏الشرايط اجتهاد را تحت عنوان "ولايت فقيه" ارائه نمود . و بدين ترتيب "ولايت‏سياسي - مذهبي" را در اختيار ولي فقيه مجتهد به نيابت از امام غايب قرار داد .

و از اين ديدگاه امام خميني انقلاب فکري راستيني را در تاريخ مذهب تشيع بوجود آورد و به فقيه جامع‏الشرايط حق شرعي ايجاد دولت اسلامي را اعلام داشت . امام خميني اين انقلاب فکري را به واقعيت مبدل ساخت و در سرنگوني شاه، و پيروزي انقلاب اسلامي اين امر متجلي گرديد . به دنبال برقراري جمهوري اسلامي ايران، طرح امام خميني"ره" وارد مرحله‏اي تازه شد . و با رويارويي‏هاي جديدي مواجه گرديد و توانست قدرت فقها و روحانيون را در پناه سيستم ولايت فقيه در اداره امور حکومت و تشکيل نظام سياسي - اسلامي ثابت نمايد .

تدوين قانون اساسي از سوي علماي برگزيده و روحانيون و خبرگان با نظارت شخص امام خميني و در پي آن تصويب آن از سوي ملت‏به عنوان قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران - خواسته‏هاي جنبش اسلامي در ايران و مبارزات آن را تحقق بخشيد - در متن و مواد اين قانون ديدگاههاي شرعي اسلام بصورت تکامل يافته‏اي مد نظر گرفته و پايه‏گذاري دولت اسلامي معاصر با ديد واقع‏بينانه‏اي منظور و همچنين تحولات زمان و تمدن و مباني اسلامي با ديدگاههاي اجتهادي روشني مورد توجه قرار گرفته است .

قانون اساسي ابعاد مذکور را بطور روشني در سه قوه "مجريه - قضاييه - مقننه" و خط مشي ولي فقيه و دادن حق مشارکت‏به مردم در انتخابات تفسير نموده است .

اين خطي مشي از مهمترين طرحهاي امام خميني در کشورداري به شمار مي‏رود و به گونه‏اي نوين و ابتکاري پايه‏گذاري دولت و سازمانهاي آن را با الگو و خصوصيات اسلامي و تثبيت‏حقوق مردم در مشارکت و انتخابات بعمل مي‏رساند .

پرواضح است که در بينش نظري و عملي ولايت فقيه استقلال عملي سه قوه لغو نگرديده است چه قانون اساسي ولي فقيه جامع‏الشرايط را نقش رهبري در جامعه داده است; سرپرستي و ولايت‏بر سه قوه داده تا بعنوان ضمانتي براي ملت‏باشد که توسط آن هيچ دستگاهي از موسسات و تشکيلات و دستگاههاي مختلف در کشور اسلامي از چارچوب اسلامي و اصول تدوين شده منحرف نشوند .

البته هيچوقت اين اصل به عنوان مانعي براي تشکيل حکومت و تشکيلات و استقلال عملي سه قوه نمي‏باشد . و اين بدين معناست که اختيارات ولي فقيه مفهوم تمرکز قدرت در فرد را براي اداره امور کشور پشت‏سر گذاشته و بدين ترتيب طرح ايران را ويژگي خاصي در انديشه و اجرا مي‏بخشد .

در حقيقت انتقال مسالمت‏آميز قدرت که در طول بيست‏سال در جمهوري اسلامي ايران مشاهده شده است‏شاهدي عملي بر پيروزي طرح امام خميني و صحت‏حرکت دمکراسي "با تعبير اسلامي آن" و ساختار تشکيلاتي واقعي آن مي‏باشد که ثمره آن را در جمهوري اسلامي ايران مشاهده مي‏کنيم .

اما در مورد مسئله نفوذغرب "از لحاظ سياسي و فرهنگي" که در همه جوانب زندگي در دوران شاه حاکم بود امام خميني از ابتداي حرکت جهادي خود در رويارويي رژيم شاهنشاهي خطر آنرا بر جامعه اسلامي يادآوري نموده و خطرات حقيقي فرهنگ غربي را بر جوامع اسلامي به ملت ايران متذکر شده بود و بويژه سرسپردگي رژيم شاه را از لحاظ سياسي و اقتصادي به آمريکا گوشزد کرده بود .

از اينرو امام خميني "شعار نه شرقي نه غربي" را بعنوان يکي از پايه‏هاي انقلاب اسلامي خود اعلام داشته بود و بدين ترتيب ديدگاه خود را با شفافيت تمام در مورد غرب استعمارگر با تمام ابعاد راست و چپ آن اعلام نموده و هر دو را از ديدگاه خود دشمنان اسلام خواند که هر دو تلاش مي‏نمايند کشورهاي اسلامي را نابود کرده و آن را تکه تکه کرده و ثروتهاي آن را به يغما برند .

اين ديدگاه يکي از ويژگي‏هاي طرح امام خميني بود که ارتباط خاصي در مبارزه با استعمار غربي داشت و در ديدگاه امام خميني به صورت مخصوصي در مبارزه با آمريکا که وي آنرا پايه فساد يا "شيطان اکبر" مي‏خواند مشاهده مي‏کنيم .

همچنانکه اسرائيل را نتيجه توطئه و همدستي کشورهاي استعمارگر بزرگ براي نابودي اسلام و نفوذ بر کشورهاي اسلامي مي‏دانست و به همين لحاظ رابطه شاه با آمريکا و روابط او با اسرائيل در ديدگاه امام خميني "دشمني شاه با اسلام و مسلمانان بود" از اينرو رويارويي او با شاه و نابودي رژيم شاهنشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي پيروزي عملي ديدگاههاي اسلامي امام خميني و شعارهاي انقلابي او بود .

و در پي آن انقلاب سراسري فرهنگي و اجراي آن بر همه جوانب زندگي در ايران توانست‏با اقدامات عملي و ريشه‏اي، تمام نمادهاي غربي که در دوران شاهنشاهي بر ايران حاکم بود را از بين ببرد . شايد بتوان گفت که اين مسئله مهمترين عملي است که طرح امام خميني را ويژگي خاصي در اين دوران مي‏دهد . در دوراني که سلطه غرب بر همه جهان مشخصه آن مي‏باشد . در اين زمينه دکتر رفعت‏سيداحمد در کتاب "جنبشهاي اسلامي در مصر و ايران" مي‏نويسد:

مهمترين حقيقتي که در مورد انقلاب اسلامي در ايران مي‏باشد اين است که ريشه‏هاي روحي و تفکر آن تماما در محدوده اسلامي قرار دارد و به کلي از نفوذ رژيم‏هاي استعمارگر خارج مي‏باشد و خاستگاهي براي رهبري اسلامي پاک و منزه از افکار و انديشه‏هاي سياسي غربي است .

پيشرفت و تکامل مستمر و دورانديشي فقه شيعه و فقها و تشکيلات آن و ظهور علماي اصولگرا که در مسايل معاصر تحقيق نموده‏اند رهبري و انديشه جديد لازم براي مبارزه با انديشه سياسي غربي را ايجاد نمود .

ويژگي مهم ديگري که نبايد از آن غفلت نمود دعوت امام خميني به وحدت مسلمانان و از بين بردن تعصب‏ها و عوامل تفرقه و دوري از ايجاد اختلاف بين همه فرق و ديدگاه‏هاي اسلامي مي‏باشد . و تاکيد ايشان بر اينکه دستهاي استعمارگر عامل تفرقه بين شيعه و سني در جهان اسلام بوده و اين دست‏ها نه شيعه‏اند و نه سني .

وي با اين دعوت مسئله اختلافات مذهبي را پشت‏سر گذاشت و با آگاهي و بيداري عميقي انديشه‏اي ديگر را در دايره اسلام پذيرفت . و ازموقعيت‏خود به عنوان يک دانشمند مسلمان انديشه خود را در چارچوب عمومي وحدت اسلام و با تمام محتواي آن در سراسر جهان مطرح ساخت و آنها را به حقيقت درگيري خوفناکي که با غرب دارند متوجه ساخت‏بدين معني که امام خميني توانست مسئله را در چارچوب جهاني خود قرار دهد و با نظري عميق و دقيق به وضع مسلمانان در عصر حاضر و حقيقت درگيري آنها توجه بدهد و اين امر دقيق را در فرمايشات ايشان که "اگر هدف ما اسلام است پس اين هدف محقق نمي‏شود مگر با اتحاد مسلمانان در همه جهان و در همه کشورهاي اسلامي که در صف واحد در مقابل صهيونيسم و اسرائيل و همه کشورهاي استعمارگر بايستيم . "

بلکه او از دايره کشورهاي اسلامي پا را فراتر گذاشته و با جهان‏بيني اسلامي جاري بودن آن را بر همه ملتهاي اسلامي در بند و نهضت‏هاي آزاديبخش جهان اعلام مي‏نمايد: "ما خود را شريک همه مظلومان جهان مي‏دانيم و با همه آنها کمک مي‏کنيم و همه مظلومان جهان را در جهان تاييد مي‏نماييم . "

در پايان بايد گفت که رهبري انقلاب اسلامي ايران رهبري تاريخي و کميابي بود که کمتر در تاريخ معاصر پيدا مي‏شود . و امام خميني با توانايي بسيار بالايي آنرا مجسم نمود و او نمونه‏اي براي رهبري سياسي و ديني و انقلابي بود که کمتر در يک فرد پديدار مي‏گردد .

 

 

 

پاسخ امام  به استفسار رئيس جمهور و رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي در خصوص اعتبار مصوبات شوراي عالي ان

پاسخ امام خميني (ره) به استفسار رئيس جمهور و رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي در خصوص اعتبار مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

محضر مبارك رهبر انقلاب حضرت آيت الله امام خميني مدظله العالي

شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي تأمين اهداف و دستوراتي كه در حكم حضرت عالي بدان تصريح شده، ناچار است ضوابط و قواعد وضع كند. همكاري و دخالت قوه قضائيه در موارد لزوم، منوط به آن است كه مصوبات اين شورا داراي اعتباري در حد قانون باشد. مستدعي است نظر شريف در اين باره را ابلاغ فرمايند.

سيد علي خامنه اي
رئيس جمهور اسلامي ايران 29/11/1363

 

باسمه تعالي

ضوابط و قواعدي را كه شوراي محترم عالي انقلاب فرهنگي وضع مي‍نمايند بايد ترتيب آثار داده شود.

روح الله الموسوي الخميني 6 اسفند 1363

 

   پاسخ امام خميني (ره) به پيشنهاد رييس جمهور مبني برترميم و تكميل ستاد انقلاب

پاسخ امام خميني (ره) به پيشنهاد رييس جمهور مبني برترميم و تكميل ستاد انقلاب

 فرهنگي 8/6/1362


محضر مبارك رهبر عظيم الشأن انقلاب حضرت مستطاب آيت الله العظمي امام خميني مدظله العالي

با نزديك شدن زمان بازگشايي دانشگاه هاو با توجه به اهتمامي كه آن حضرت همواره نسبت به دانشگاه و دانشگاهيان ابراز فرموده ‍ايد لزوم تحرك مضاعف براي آمادگي هر چه بيشتر دانشگاه جهت پذيرش دانشجويان احساس مي‍شود، با تقدير و احترام نسبت به كليه تلاشهايي كه از سوي اعضاي محترم ستاد انقلاب فرهنگي و همه استادان و محققان و دانشجويان دست اندركار امور دانشگاهي مخلصانه مبذول گرديده است، ترميم و تكميل ستاد انقلاب فرهنگي استدعا و تركيب جديد آن به ترتيب زير پيشنهاد مي‍گردد:

  • نخست وزير محترم
  • وزير فرهنگ و آموزش عالي
  • وزير ارشاد اسلامي
  • آقاي دكتر [علي] شريعتمداري
  • آقاي دكتر [احمد] احمدي
  • آقاي دكتر [عبدالكريم] سروش
  • آقاي دكتر [مصطفي] معين
  • و دو نفر دانشجو به انتخاب جهاد دانشگاهي

اميدوار است با توجه ويژه ي امام بزرگوار بازگشايي دانشگاه با حركتي اسلامي و با توفيق الهي قرين باشد.

سيد علي خامنه اي
رئيس جمهور اسلامي ايران 7/6/1362

 

 

باسمه تعالي

 

با تشكر از زحمات اعضاي محترم ستاد انقلاب فرهنگي و تمام كساني كه براي اسلامي و انساني بودن دروس و محيط دانشگاه هازحمت كشيده اند اميد است با ترميم ستاد محترم و كوشش دانشجويان عزيز و متعهد و هماهنگي اساتيد محترم و تلاش تمامي دست اندركاران مؤمن و پشتيباني ملت معظم، اين پايگاه اسلامي – ملي كه سرنوشت كشور در آتيه دور و نزديك به آن بستگي دارد با استقلال و شايستگي به خدمت خود ادامه دهد و امروز كه كشور از استقلال شايسته برخوردار است، قيد و بند غرب و شرق و غربزدگان و شرقزدگان از كشور و دانشگاه گسسته شده است، جوانان عزيز دانشگاهي هر چه بيشتر در كسب علوم و فنون در اعتلاي كشور معظم خود كوشش نمايند و از نفوذ عناصر منحرف و وابسته به چپ و راست قاطعانه جلوگيري كنند و نگذارند محيط مقدس دانشگاه آلوده به اغراض منحرفان و وابستگان به اجانب گردد و اگر انحراف و گرايشي به شرق و غرب خداي نخواسته از اساتيد يا دانشجويان مشاهده كردند به ستاد انقلاب فرهنگي اطلاع دهند و در رفع آن با ستاد همراهي لازم را بنمايند.

از خداوند تعالي توفيق همگان را براي ادامة استقلال و اعتلاي ميهن اسلامي خواستار است.

روح الله الموسوي الخميني 8/6/1362

 

                                معلمي در کلام امام خميني (ره)

 

 نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم. 

 معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

 دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: ?من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛   هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.? اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر

 خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است. 

 

                      محرم و عاشوراي حسيني از منظر امام خميني(ره)

  هم اندیشی:در طول تاريخ شيعه بسياري از عالمان ديني و متعهد، با قيام و مبارزه احياي دين اسلام را وجهه همت خويش قراردادند كه موفق‌ترين و شگفت انگيزترين آنها، انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) و با بهره‌گيري از آموزه‌هاي عاشورايي، است.

به گزارش هم اندیشی به نقل از ایرنا ،امام خميني (ره) كه فرهنگ عاشورا را گنجينه عظيم سياسي ديني وپشتوانه فرهنگ غني و انسان ساز اسلام مي‌دانست با بهره‌گيري از آموزه‌هاي عاشورايي، حماسه حسيني را اساس قيام و مبارزه خويش قرار داده به احياي دين پرداخت.
امام با شناخت دقيق از سياستهاي استكبار جهاني در تحميل و حمايت رژيم پهلوي در ايران و مشابهت‌هاي فراوان اين رژيم با حاكمان اموي با الهام از فرهنگ احياگر عاشورا و بهره‌گيري از دو عنصر تحرك آفرين ديني، يعني "امر به معروف و نهي از منكر" و "تكليف الهي" شالوده و اساس شكل‌گيري حماسه عاشوراي حسيني را پايه ريزي كرد و رژيم دو هزار و ‪
۵۰۰ساله شاهنشاهي را فرو ريخت و مكتب انسان ساز اسلام را حيات مجدد بخشيد و غبار تحريف و بدعت را از چهره دين زدود.
يكي از نقاط برجسته زندگاني امام خميني (ره)عشق و ولاي او نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، به ويژه ساحت مطهر حضرت سيدالشهدا(ع) بود.
در اين مطلب برآنيم تا برخي از سخنان گهربار امام خميني (ره) را پيرامون ماه محرم و اهميت عزاي حسيني و مجالس سوگواري بازگو كنيم.
امام مي‌فرمايند: محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده و به اثبات رسانده كه در طول تاريخ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.
* محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شد و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بني‌اميه، كه اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند رهايي بخشيد.
* اين خون سيدالشهداست كه خون‌هاي همه ملت‌هاي اسلامي را به جوش مي‌آورد.
* ماه محرم براي مذهب تشيع، ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.
* محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست و اين، خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملت‌ها تا آخر دهر.
 با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و ماه فداكاري آغاز شد، ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد. ماهي كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله، برجبهه ستمكاران و حكومت‌هاي شيطاني زد. ماهي كه به نسل‌ها، در طول تاريخ، راه پيروزي بر سرنيزه را آموخت، ماهي كه شكست ابر قدرت‌ها را در مقابل كلمه حق، به ثبت رساند.ماهي كه امام مسلمين،راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت.
* سيدالشهدا را كشتند، اسلام ترقي اش بيشتر شد.
* سيدالشهدا سلام‌الله عليه با همه اصحاب و عشيره‌اش قتل عام شدند، لكن مكتب‌شان را جلو بردند.
* شهادت حضرت سيدالشهدا، مكتب را زنده كرد.
* زنده نگه داشتن عاشورا، يك مساله بسيار مهم سياسي - عبادي است.
* انقلاب اسلامي ايران، پرتويي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است.
* كربلا، كاخ ستمگري را با خون درهم كوبيد و كربلاي ما، كاخ سلطنت شيطاني را فرو ريخت.
* كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيدالشهدا را زنده نگه داريد كه با زنده بودن او اسلام، زنده نگه داشته مي‌شود.
* مساله كربلا، كه خودش در راس مسائل سياسي هست، بايد زنده بماند.
* ملت بزرگ ما بايد خاطره عاشورا را با موازين اسلامي، هرچه شكوهمندتر حفظ نمايد.
* اين محرم را زنده نگه داريد، ما هر چه داريم از اين محرم است.
* محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.
* تمام اين وحدت كلمه‌اي كه مبدا پيروزي ما شد، براي خاطر اين مجالس عزا و تبليغ و ترويج اسلام شد. اين مجالس سوگواري واين مجالس بزرگداشت سيد مظلومان و سرور آزادگان، كه مجالس غلبه سپاه عقل برجهل، و عدل بر ظلم ، و امانت بر خيانت، و حكومت اسلامي بر حكومت طاغوت است، بهتر است محرم هر چه با شكوهتر و فشرده‌تر برپا شود و بيرق‌هاي خونين عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هر چه بيشتر افراشته شود.
* ماه محرم، ماهي است كه مردم آماده‌اند براي شنيدن مطلب حق.
* گريه كردن بر عزاي امام حسين، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنا كه يك جمعيت كمي در مقابل يك امپراطوري بزرگ ايستاد، دستوراست.
* بايد سينه زدن هم محتوا داشته باشد.
* عاشورا روز عزاي عمومي ملت مظلوم است، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است.
* روضه سيدالشهدا براي حفظ مكتب سيدالشهداست. آن كساني كه مي‌گويند روضه سيدالشهدا را نخوانيد، اصلا نمي‌فهمند مكتب سيدالشهدا چه بوده و نمي‌دانند يعني چه، نمي‌دانند اين گريه‌ها و اين روضه‌ها حفظ كرده اين مكتب را.
الان ‪
۱۴۰۰سال است كه با اين منبرها با اين روضه‌ها و با اين مصيبت‌ها و با اين سينه‌زني‌ها ما را حفظ كرده‌اند. سيدالشهدا را اين گريه‌ها حفظ كرده است مكتبش را، اين مصيبت‌ها و داد و قالها حفظ كرده ، اين سينه زني‌ها و اين دستجات ... اينها حفظ كرده... هياهو مي‌خواهد، هر مكتبي هياهو مي‌خواهد، بايد پايش سينه بزنند، هر مكتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش توي سر وسينه زدن نباشد حفظ نمي‌شود ... اين گريه ها زنده نگه داشته مكتب سيدالشهدا را، اين ذكر مصيبت‌ها زنده نگه داشته مكتب سيدالشهدا را.
ما بايد براي يك شهيدي كه از دستمان مي‌رود علم (پرچم) به پا كنيم، نوحه‌خواني كنيم، گريه كنيم، فرياد كنيم...اين يك ميتينگ و فريادي است براي احياء (زنده نگاه داشتن) مكتب سيدالشهدا... اين روضه خواني‌ها و مصيبت و گريه است كه كشور شما را حفظ كرده ... با اين هياهو، با اين گريه، با اين نوحه خواني، با اين شعر خواني، با اين نثر خواني، ما مي‌خواهيم مكتب را حفظ كنيم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده است.
* عاشورا با "نه" خود، يزيديان را در طول تاريخ نفي كرد.
* ما ملتي هستيم كه با همين گريه‌ها يك قدرت ‪
۲۵۰۰ساله را از بين برديم.
* اگر قيام حضرت سيدالشهدا نبود، امروز هم ما نمي‌توانستيم پيروز شويم، تمام اين وحدت كلمه‌اي كه مبدا پيروزي ما شد، براي خاطر اين مجالس سوگواري و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد.

 

                                      جمهوریت در اندیشه امام

پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، اهداف سلبي انقلاب آشكار و فراگير شده بود و به تدريج اهداف ايجابي و اثباتي انقلاب نيز مطرح شد. مهم ترين موضوعي كه از اين دوره براي همگان به عنوان پرسش اصلي به شمار مي آمد، هدف ايجابي انقلاب پيرامون ساختار قدرت، نوع حكومت و نظام سياسي جانشين نظام شاهنشاهي بود. آنچه كه مسلم و قطعي به نظر مي رسيد اين بود كه مردم و انقلابيون، به ويژه امام خميني(ره) به عنوان رهبر انقلاب، به دنبال نظامي غير نظام پيشين بوده اند. اما اين كه نظام بديل چه ويژگي هايي خواهد داشت؟ قدرت در آن چگونه توزيع مي شود و نقش مردم در آن چه خواهد بود؟ چه تفاوت هايي با انواع و اشكال سيستم هاي سياسي دارد؟ اينها پرسش هايي بودند كه بارها از امام در دوران اقامتشان در پاريس پرسيده مي شد و ايشان نيز مواضع خود را در اين مورد توضيح و تبيين مي كردند. برپايي حكومت اسلامي مبتني بر مشاركت مردم همواره مورد تأكيد امام بود. برهمين اساس ايشان حتي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي نوع حكومت مورد نظر خويش را جمهوري اسلامي معرفي كرده و پس از پيروزي انقلاب نيز بر جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم، به عنوان شكل و ماهيت نظام تأكيد مي كردند. ايشان همچنين به تبيين و توصيف جمهوري اسلامي مي پردازند و ويژگي هاي چنين نظامي را برمي شمارند و رابطه و تعامل منطقي بين دو مفهوم جمهوري و اسلامي را مورد مداقه قرار مي دهند كه در اين مقاله به آنها اشاره مي شود. اميد است با مقاله حاضر، در آستانه سالگرد رحلت عارفانه آن بزرگمرد تاريخ معاصر ايران، و قيام ۱۵ خرداد، گوشه اي از افكار ترقي خواهانه رهبر فقيد انقلاب اسلامي را معرفي و در بزرگداشت آن تلاش كرده باشيم.

 

معنا و مفهوم جمهوري از نظر امام خميني(ره)

واژه تركيبي جمهوري اسلامي براي نخستين بار در ۲۲ مهرماه ۱۳۵۷ در مصاحبه امام(ره) با خبرنگار فيگارو مطرح شد و تا آن زمان در سخنان و نوشته هاي ايشان چنين بحثي مطرح نشده بود. امام خميني(ره) در بدو ورود به فرانسه، در پاسخ به اين كه «عمل شما داراي چه جهتي است و چه رژيمي را مي خواهيد جانشين رژيم شاه كنيد؟» براي نخستين بار نوع حكومت اسلامي را جمهوري اسلامي معرفي كردند. (صحيفه نور ج۲، ص ۳۶) اين موضوع منشاء سؤالات متعددي درباره معناي جمهوري اسلامي، نقش مردم در آن، مقايسه آن با حكومت هاي اسلامي از قبيل عربستان و ليبي، مقايسه آن با ديگر جمهوري هاي دنيا از قبيل جمهوري هاي سوسياليستي و جمهوري دموكراتيك، نحوه فعاليت احزاب سياسي چپ، نقش روحانيون و علماي مذهبي در جمهوري اسلامي، نقش امام خميني(ره) و جايگاه ايشان در كادر رهبري، مقايسه قانون اساسي آن با قانون اساسي مشروطه، ميزان آزادي هاي مردم و رابطه آن با ديگر كشورهاي جهان شد.

به نظر مي رسد منظور امام(ره) از تركيب «جمهوري + اسلامي» رژيمي است كه از تمام صفات سلطنت به دور باشد. در واقع، اگر عيوب ذاتي و عرضي سلطنت (پهلوي) را در بي اعتنايي به حقوق مردم و بي تعهدي اش به شريعت اسلامي خلاصه كنيم، نفي آنها و تأسيس دولتي كه به طور ايجابي واجد آن صفات باشد ترجمان قرائتي نوين تحت نام جمهوري اسلامي است. به ديگر سخن جمهوري اسلامي، در انديشه سياسي امام(ره)، آلترناتيو منطقي و بلافصل ايرادات ايشان به سلطنت است. (همان ج۵، ص ۳۶۷) هرچند بنا به گفته امام(ره)، جمهوري اسلامي نظيري در جهان سياست ندارد (ج۴، ص ۲۱۳) اما تركيبي است كه به قالب حكومت اسلامي و محتواي آن اشاره دارد. ايشان در پاسخ به خبرنگار فاينشنال تايمز انگليس كه پرسيد، «دنياي غرب شناخت صحيحي از حكومت اسلامي شما ندارد»، مي فرمايد:

«ما خواستار جمهوري اسلامي مي باشيم. جمهوري، فرم و شكل حكومت را تشكيل مي دهد و اسلامي محتواي آن فرم، كه قوانين الهي است.» (ج ۴، ص ۱۵۷)

براين اساس، جمهوري اسلامي مورد نظر امام(ره) داراي دو بخش و مفهوم است كه «و» منطقي ميان آنها ارتباط برقرار مي كند. در انديشه سياسي امام(ره) «شكل حقوقي رژيم» (ج ۲، ص ۱۵۹) مقصود بالعرض است و محتواي آن اصالت دارد. اين كه چه قالبي براي رسيدن به محتوا لازم است و چگونه قدرت بايد توزيع گردد وابسته به «شرايط و مقتضيات جامعه» (ج ۲، ص ۲۶۰) مي باشد كه توسط خود مردم تعيين مي شود. با اين همه، به نظر امام خميني(ره)، جمهوري بهترين قالبي است كه ما را به «محتواي اجتماعي رژيم سياسي آينده و ترقي جامعه» (ج۲، ص ۱۵۹) مي رساند و نسبت به تشكيل حكومت اسلامي، اميدوار مي نمايد. با اين حال، جمهوري تنها يك پيشنهاد است و امام خميني(ره) قصد بر تحميل آن بر ملت ايران ندارند و از اين رو، آن را به رفراندوم مي گذارند، در عين حال كه معتقد است مردم به پيشنهادش رأي منفي نخواهند داد.

امام(ره) در پاسخ اين پرسش كه: هدف شما فقط سرنگوني شاه نيست، بلكه از بين بردن رژيم شاهنشاهي است. اما به عقيده شما چه چيزي به جاي آن بنشيند؟ يك دموكراسي پارلماني؟ يك دموكراسي خلقي از نوع ماركسيستي آن؟ يا يك حكومت خدايي آن طور كه حضرت محمد(ص) فرموده است؟ مي گويند: تعيين نظام سياسي با آراي خود مردم خواهد بود. (ج ۳، ص ۵۳)... ما نظام جمهوري را به آراي عمومي مي گذاريم (ج ۳، ص ۲۵۸)... چون ملت، ملت مسلم است و ما را هم خدمتگزار خود مي داند، از اين جهت حدس مي زنم به پيشنهاد ما رأي مي دهد. (ج ۳، ص ۳۳)

علاوه بر اين كه تعيين نوع حكومت جزء حقوق ملت است، جمهوري اسلامي نيز كه با آراي عمومي آنان ايجاد شده است، بايد در كليه اموراتش متكي بر مردم و آراء آنان باشد. از اين رو، مراد از جمهوريت در انديشه امام خميني(ره)، تكيه بر اكثريت مردم است: «در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم، امور مملكت را اداره خواهند كرد». (ج ۲، ص ۱۶۰) و بدين طريق بر تمامي امور جامعه نظارت خواهند كرد.

مداخله مردم در سرنوشت خويش، در نظام جمهوري، با انتخاب رئيس جمهور و نمايندگان مجلس پايان نمي يابد و نظارت بر عملكرد آنان، و در شرايطي عزل آنها ادامه مي يابد: «در جمهوري، حق است و مردم مي توانند بگويند نه، تو غلط كردي برو دنبال كارت.» (ج ۲، ص ۱۵۵) از نظر امام(ره) اگر پسوند اين جمهوري، اسلامي باشد، نه دموكراتيك يا سوسياليست، عزل اصحاب قدرت راحت تر است، چرا كه زمامداران در اسلام داراي شرايط ويژه اي هستند كه اگر آنها را در ادامه كار از دست دهند، خود به خود بركنار مي شوند و نيازي به گردهمايي مردم براي بركناري آنها نيست.

اگر جمهوري، اسلامي باشد كه ديگر واضح است. براي اين كه اسلام براي آن كسي كه سرپرستي براي مردم مي خواهد بكند، ولايت بر مردم دارد؛ يك شرايطي قرار داده است كه وقتي يك شرطش نباشد، خود به خود ساقط است، تمام است ديگر لازم نيست كه مردم جمع بشوند... (ج ۳،ص ۱۴۱)

با توجه به نكات يادشده، جمهوري در انديشه امام خميني(ره) به همان معنايي است كه در همه جا وجود دارد. ايشان در پاسخ به سؤال خبرنگار لوموند كه پرسيده بود: «حضرت عالي مي فرماييد كه بايستي در ايران جمهوري اسلامي استقرار پيدا كند و اين براي ما فرانسوي ها چندان مهم نيست، زيرا كه جمهوري مي تواند بدون پايه مذهبي باشد، نظر شما بر پايه سوسياليسم است؟ مشروطيت است؟ بر انتخاباتي استوار است؟ دموكراتيك است؟ چگونه است؟»

فرموده بودند:

«اما جمهوري به همان معنايي كه همه جا جمهوري است، اين كه ما جمهوري اسلامي مي گوييم، براي اين است كه هم شرايط منتخب و هم احكامي كه در ايران جاري شده است، اينها بر اسلام متكي است، لكن انتخاب با ملت است. طرز جمهوري هم همان جمهوري است كه همه جا هست.» (ج ۲، ص ۳۵۱)

با اين حال، امام خميني(ره) معتقد بود كه جمهوري اسلامي مدلي از حكومت است كه مشابه خارجي ندارد (ج ۳ ص ۲۷) و پس از استقرار و موفقيت واقعي، مفهومش روشن مي شود.

از ديگر محورهايي كه در حكومت جمهوري بايد وجود داشته باشد و مورد تأكيد امام خميني(ره) نيز بود، آزادي است. «آزادي از حقوق مردم است و نظام جمهوري بايد مبتني بر آن باشد. از اين رو اظهار عقيده آزاد است» (ج ۲، ص ۴۵۷، ۳۰۴ ، ۳۰۲ ، ۲۵۶) «احزاب آزادند كه با ما يا هر چيزي مخالفت كنند به شرط اينكه مضر به حال مملكت نباشد» (ج ۳، ص ۱۴۰) «در جمهوري اسلامي، استبداد و ديكتاتوري وجود ندارد» (ج۲، ص ۱۳۰)، «هر فردي حق دارد كه مستقيماً در برابر مسئولين جمهوري بايستد و از آنها انتقاد كند.» امام خميني(ره) در پاسخ به اين پرسش كه نظرتان درباره فعاليت احزاب سياسي چپ، بدون اتكا به هيچ قدرت خارجي در چارچوب حكومت اسلامي چيست؟ فرمودند:

«در جمهوري اسلامي هر فردي از حق آزادي عقيده و بيان برخوردار خواهد بود و لكن به هيچ فرد يا گروه وابسته به قدرت هاي خارجي اجازه خيانت نمي دهيم...» همچنين در برابر اين پرسش كه آيا با تشكيل اتحاديه هاي كارگري در چارچوب حكومت جمهوري اسلامي موافقيد؟ گفتند: «در جمهوري اسلامي به آنها حق داده مي شود كه به هر شكل ممكن به دور هم جمع شوند و مسايل و مشكلات خود را بررسي كنند و در نتيجه دولت را در جريان مسايل خود قرار دهند و نيز از حقوق صنفي خود دفاع كنند» (ج۳، ص۱۷۸)

ويژگي ديگري كه امام خميني(ره) براي حكومت جمهوري اسلامي بر مي شمرد اين است كه اين حكومت، حكومتي مستقل است، وابسته به شرق و غرب نيست، سياست هاي آن را اجانب تعيين نمي كنند. (ج ۲، صص ۱۶۸ و ۲۵۹)

 

ديدگاه امام خميني(ره) درباره مباني جمهوريت

تا اينجا بيشتر به بررسي واژه جمهوري در بيان امام خميني(ره) پرداختيم. اكنون مي خواهيم به تطبيق ديدگاه هاي حضرت امام خميني(ره) با مباني جمهوريت بپردازيم. مباني جمهوريت پيرامون چهار پرسش اصلي كه در فلسفه سياست مطرح است، دور مي زند. اول اينكه مبناي حكومت چيست؟ دوم، زمامداران چگونه به قدرت مي رسند؟ ديگر اين كه زمامداران چگونه بايد حكومت كنند؟ و سرانجام چگونه قدرت زمامداران بايد محدود شود؟

در مورد پرسش اول بايد گفت كه در حكومت جمهوري، مردم مبنا هستند. حال مي خواهيم ببينيم آيا در ديدگاه امام(ره) هم مردم، مبنا و منشاء حكومت هستند يا خير؟ پاسخ اين پرسش را بايد از سخنان امام خميني(ره) دريافت. ايشان مي فرمايند:

«اين ملت است كه حكومت را در دست دارد و... تخلف از حكم ملت براي هيچ يك از ما جايز نيست و امكان ندارد» (ج ۱۴، ص ۱۰۹) همچنين در بياني ديگر مي افزايند: «مردم يكي را تعيين مي كنند براي اين كه رئيس جمهور باشد، ما هم رأيمان را علناً به مردم اظهار مي كنيم كه آقا، آن كه من مي خواهم اين است. شما ميل داريد به اين رأي بدهيد ميل نداريد، خودتان آزاديد... آراي عمومي نمي شود خطا بكند»(ج م، ص ۱۲۱) در حكم امام براي تشكيل دولت موقت نيز مي خوانيم: «برحسب حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراي اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبري جنبش ابراز شده... جنابعالي را مأمور تشكيل دولت موقت مي نمايم.»(ج ۵، ص ۱۲۷) علاوه بر همه اينها، عبارت مشهور امام كه «ميزان رأي ملت است» نشان مي دهد كه پاسخ امام به اين كه آيا مردم در مبناي حكومت نقش دارند مثبت است. پس ديدگاه امام با توجه به مباحث و نكات ياد شده با يكي از مباني جمهوريت تعارضي ندارد.

اين كه زمامداران چگونه به قدرت مي رسند؟ در حكومت جمهوري، انتخابات آزاد، ساز و كار اصلي به قدرت رسيدن دولتمردان و مقام هاي ارشد كشور است و براي شكل دهي و هدايت افكار عمومي نيز تشكل ها و نهادهاي واسطه  شكل مي گيرند. در اين زمينه ديدگاه امام خميني(ره) روشن است. ايشان اين نظر را ابراز داشته اند كه در نظام جمهوري اسلامي يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد»(ج ۱۴، ص ۱۰۹) و از جهت شكل گيري تشكل ها و نهادها، اگرچه حضرت امام عمدتاً پس از پيروزي انقلاب، درگير مسأله دفاع مقدس بودند كه خطر امنيت ملي، مجال فعاليت هاي حزبي و گروهي و مباحثي كه امروزه مطرح است را نمي داد، ولي همين كه بحث «احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي مذهبي» مطرح شده در اصل ۲۶ قانون اساسي را صحه گذارده و در رويداد انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت نيز با سيره خود وجود گروه بندي ها و جناح هاي سياسي را امضا كردند نشان مي دهد كه امام با فعاليت احزاب و تشكل هاي سياسي و غيرسياسي موافق بودند. بنابر اين در شيوه به قدرت رسيدن و شكل گيري تشكل ها و نقش مردم، احزاب و گروههاي سياسي و اجتماعي و نهادهاي مدني و سياسي ديدگاه  امام خميني(ره) با مباني جمهوريت سازگار است.

زمامداران چگونه بايد حكومت كنند؟ در نظام جمهوري با تعدد و تنوع نمايندگان مردم و تفكيك قوا، اين نكته تضمين مي شود. امام خميني(ره) نيز از يك سو بر قانونگرايي در نظام اسلامي پاي مي فشردند و از سويي، اصلي از قانون اساسي را امضا نمودند كه «رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي است(اصل ۱۰۷) و همچنين تنفيذ اصلي كه قواي حاكم بر جمهوريت اسلامي ايران(مقننه، مجريه و قوه قضاييه) زير نظر ولايت مطلقه از يكديگر مستقلند(اصل ۱۵۷).

اگر امام قانون محوري را پذيرفتند و هر يك از قوا نيز وظايف تعريف شده دارند، لذا بايد هر كدام در محدوده تعريف شده عمل نمايند، كه يكي از مباني نظام هاي جمهوري است. امام خميني(ره) در مورد قانون معتقد بودند كه: «ما يك حكومت مي خواهيم كه روي مصالح اين ملت كار بكند... ما مي خواهيم يك حكومتي باشد كه لااقل تابع قانون باشد، تبع قانون اسلام باشد، تبع قانون مجعوله صحيح باشد» (مجموعه كوثر، ج ۳، ص ۲۵۱) باز در مورد اهميت قانون از سخنان ايشان است كه مي گويد: «ما مي گوييم حكومت اسلام... يك حكومت باشد كه براي قانون متواضع باشد، يعني سر پيش قانون فرود بياورد، قانون هر چه گفت، قبول كند، نه اين كه قانون براي مردم عادي باشد و قدرتمند ها از قانون مستثني باشند»(مجموعه كوثر، ج ۳، ص ۱۵۴) «حكومت قانون است، قانون به خدا، يعني حاكم، يعني شخص اول مملكت، اگر يك كس يك چيز داشته باشد، شكايتي داشته باشد، از او پيش قاضي مي رود و او را حاضرش مي كنند و او هم حاضر مي شود، چنانچه شد. حضرت امير اين كار را كرد ما هم يك همچون حكومتي مي خواهيم.»(مجموعه كوثر، ج ۳، ص ۲۰۳).

در سيره امام خميني(ره) موردي مشخص ديده شد كه فراتر از قانون عمل نموده و به نحوي تفكيك قوا نيز به زير سؤال رفت و آن تأسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام است. اين فرمان در اواخر سال ۶۶ و در حين جنگ براي گره گشايي معضلات نظام صادر شد. اما تنها با كاركرد «هفت ماهه» مجمع تشخيص مصلحت نظام، عده اي از نمايندگان مجلس به شيوه عملكرد اين مجموعه و تداخل در كار قوه مقننه با نامه اي براي امام(ره) اشكال كردند. در بخشي از نامه نمايندگان آمده بود كه «مجمع تشخيص مصلحت نظام مسئوليت داوري و اصلاح نهايي مصوبات مورد اختلاف مجلس و شوراي نگهبان را بر عهده داشت و هم اكنون بعضاً اين شورا قانونگذاري نيز مي كند و مهمتر اين كه تقديم لوايح قانوني به اين شورا خالي از جميع مقررات و مقدماتي است كه يك لايحه قانوني از طريق متعارف دارد» حضرت امام(ره) در پاسخ نوشتند: «با سلام، مطلبي كه نوشته ايد، كاملاً درست است. ان شاءالله تصميم دارم در تمام زمينه ها، وضع به صورتي درآيد كه همه طبق قانون اساسي حركت كنيم. آنچه در اين سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضاء مي كرد تا گره هاي كور قانوني سريعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذكرات همه شما سپاسگزارم و به همه شما دعا مي كنم.»(ج ۲۱، ص ۵۷).

اين مستندات مؤيد اين نكته است كه تفكيك قواي پذيرفته شده در قانون و مقبوليت يافته با رأي مردم، بايد به وسيله همه افراد از دولتمردان و مردم مورد احترام و رعايت قرار گيرد، و اگر مجمع تشخيص مصلحت نظام پس از بازنگري قانون اساسي، جزء اصول قانون اساسي شده و مصوباتش قانوني است، از آن رو است كه از سويي مصوبه شوراي بازنگري قانون اساسي بوده و امضاي رهبري انقلاب را دارد و از سويي ديگر با آراي عمومي به تصويب اكثريت مطلق شركت كنندگان در همه پرسي رسيد و اين روند نيز مطابق اصل ۱۷۷ قانون اساسي است.

اين مستندات و نكات ياد شده در اين مبحث نيز نشان مي دهد كه نظام اسلامي در تلقي حضرت امام خميني(ره)، در شيوه حكومت كردن نيز مي تواند به نحوي با مباني جمهوريت مطابق باشد و يا حداقل با آن مباني تعارض نداشته باشد.

در نظام جمهوري قدرت زمامداران نامحدود نيست، اما اين كه چگونه اين قدرت بايد محدود شود؟ اين امر با به رسميت شناختن حقوق و آزادي هاي مردم اعم از فردي و اجتماعي، حق راهپيمايي و تجمعات مسالمت آميز، حق اظهارنظر و آزادي بيان و قلم تحقق مي يابد و بر اساس اين حقوق و آزادي ها، عملاً مردم و گروهها و تشكل هاي سياسي و اجتماعي و نهادهاي مدني بر دولت ها نظارت مي كنند. از ديدگاه امام(ره) نيز ساز و كارهايي براي كنترل قدرت زمامداران وجود دارد. ايشان درباره حق مردم در نظارت بر زمامداران مي فرمايند: «هرفردي از افراد ملت حق دارد كه مستقيماً در برابر سايرين،

زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده بدهد و در غير اين صورت اگر بر خلاف وظيفه اسلامي خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداري معزول است»(ج ۴، ص ۱۹۰) «حق هم همين است بايد(مردم) دخالت در امور بكنند، اگر ديديد من كج مي روم، به من بگوييد كج نرو»(ج ۲۰، ص ۱۷۰) و از آن سو «فقيه نمي خواهد به مردم زورگويي كند، اگر يك فقيهي بخواهد زورگويي كند، اين فقيه ديگر ولايت ندارد» (ج ۱۰، ص ۲۹). با توجه به نكات ياد شده محدوديت زمامداران بر اساس آزادي و حقوق مردم از نظر امام روشن است. به نظر امام هر فرد از افراد ملت(نه مثلاً مجتهدين جامع الشرايط) آن هم مستقيماً نه لزوماً به طور پنهاني و غيرمستقيم آن هم زمامدار مسلمين را چه رسد مسئولان رده هاي پايين تر را، استيضاح كنند، چه رسد به نقدهاي محدود و...

بر همين اساس مي توان گفت اين مبناي نظام جمهوريت نيز در نظر امام به گونه اي مستحكم بيان شده و مد نظر بوده است.

 

جمهوري و جمهوريت در كلام امام(ره)

پيش از اين با ذكر نمونه هايي از سخنان و پيام هاي امام(ره) معنا و مفهوم جمهوري و جمهوريت از نظر ايشان نشان داده شد. همچنين ديدگاه ايشان در مورد مباني جمهوريت تبيين شد. با اين همه ممكن است تصور شود كه امام(ره) در بيان خود از جمهوري و دفاع خود از جمهوريت شرايط و بسترهاي خاصي را مد نظر داشت و اين نمونه ها نمي تواند گوياي انديشه امام در مورد جمهوريت باشد. در اينجا براي اين كه باور و تمنيات دروني امام(ره) در مورد جمهوريت روشن تر شود با اشاره به بيانات متعدد ايشان، كه در دوره ها و شرايط مختلف مطرح كردند، بر فرضيه خود تأكيد مي كنيم كه امام(ره) به جمهوريت و مباني آن باور داشته و اعتقاد نظري و عملي به آن داشتند. براي شاهد مثال درا ين زمينه مي توان به جلدهاي مختلف صحيفه نور و حتي ديوان اشعار امام مراجعه كرد.

در صحيفه نور حدود ۳۰۰ مرتبه عنوان جمهوري آمده است كه از اين تعداد به صورت مفرد ۷ مرتبه، جمهوري اسلامي ۲۶۲ مرتبه، جمهوري دموكراتيك ۱۹ مرتبه، جمهوري دموكراتيك اسلامي ۴ مرتبه تكرار شده است. البته امام(ره) در رد جمهوري دموكراتيك و جمهوري دموكراتيك اسلامي، اين مفاهيم را بيان كردند. اين امر نشان مي دهد كه امام واقعاً به جمهوري اسلامي به عنوان نظام مطلوب مورد نظرشان اعتقاد داشتند. در مورد مباني و لوازم جمهوريت همچون «مردم»، «اقشار»، «رأي مردم»، «انتخابات»، «آزادي»، «قانون»، «انتقاد» و افكار عمومي نيز به كرات در سخنان و پيام هاي امام(ره) اشاره شده است. به گونه اي كه در صحيفه نور حدوداً ۱۳ مرتبه مشاركت مردم و مشاركت عمومي، حدود ۳۰۰ مرتبه آراي عمومي و رأي مردم و انتخابات، حدود ۴۲۰ مرتبه واژه اقشار مردم و ملت و مردمي بودن نظام، حدود ۳۲۰ مرتبه از آزادي و آزادي هاي مختلف، حدود ۳۰ مرتبه از انتقاد و انتقادپذير، بيش از ۵۰ مرتبه از قانون، قانوني بودن، رعايت و اجراي قانون و تساوي در برابر قانون آمده است. (ج ۲۲، نمايه، ۱۳۷۸) با توجه به اين آمار كه از مجموعه ۲۲ جلدي صحيفه نور، شامل بيشتر سخنراني ها و پيام هاي امام راحل، استخراج شده است، آيا مي  توان گفت امام قايل به جمهوريت و لوازم آن نبوده است، بديهي است پاسخ منفي است. زيرا چگونه ممكن است شخصيتي مثل امام(ره) بيش از ۱۳۵۰ مرتبه از روي اتفاق و يا بر اساس شرايط خاصي از جمهوريت و مباني و لوازم آن نام ببرد و بر آن تأكيد نمايد؟

يكي از ويژگي هاي برجسته امام(ره) چند بعدي بودن شخصيت ايشان و استعداد و توانايي ايشان در زمينه ها، رشته ها و موضوعات مختلف بوده است. ذوق و قريحه شاعري هرچند در مورد سياستمداران و حتي علماي مذهبي كمي شگفت  مي نمايد، اما امام(ره) از آن برخوردار بوده و اشعار ارزشمند، پرمغز و محتوا و موزوني كه از ايشان باقي مانده است گوياي اين امر است.

 

 

 

 

 

 

                                            هنر در مدرسه عشق

اشاره:

آنچه در پي مي‌آيد، گزيده‌اي از سخنان و بيانات حضرت امام خميني(ره) دربارة هنر به‌خصوص تئاتر و سينماست، كه نشان‌دهندة ديدگاه روشن و عميق ايشان به هنر و نحوة شكل‌گيري هنر اسلامي در جامعه است، هنري كه از نگاه آن حضرت مي‌بايست با آرمانهاي انقلاب اسلامي سازگار و همراه باشد. امام(ره) اساساً توجه و تأكيد خاصي به مقولة فرهنگ و هنر در جامعه داشته‌اند. اين توجه با جهان‌بيني خاص ايشان و آرمانهاي آن حضرت آميخته است. و اين مدعا به وضوح در لابه‌لاي سخنان و بيانات ايشان دربارة فرهنگ و هنر كاملاً هويداست. امام خميني(ره) به همان طريقي كه به دنبال پياده كردن اسلام ناب محمدي بودند، سعي داشتند كه فرهنگ و هنر ايران زمين نيز به موازات اخلاق، معنويت و پاكي پيش برود و در جهت هدايت و اصلاح اخلاق جامعه مفيد فايده واقع شود و از ورطة خودباختگي و ابتذال نجات يابد. و اصالت و هويت ايراني اسلامي بودن خود را حفظ كند. چنين ديدگاهي، نيازمند نگاه بسيار ژرف و عميق به مقولة مهم و ضروري هنر است، و آن حضرت با چنين نگاهي به حفظ ارزشهاي اخلاقي در محتواي هنر و فرهنگ تأكيد مي‌كردند. چراكه نگاه سطحي و بيروني به هنر، خصوصاً هنر‌ِ فرهنگ‌ساز و انسان‌سازي، چون تئاتر آن را در خدمت معنويت، كمال و تعالي نمي‌يابد، و از ارزشهاي آن در بين مردم مي‌كاهد و تأكيد امام نيز به حفظ جايگاه هنر در بين مردم بوده است كه اين‌چنين با چشم‌اندازي وسيع و حتي جهاني به آن مانند ديگر ارزشهاي معنوي نگاه مي‌كردند و هنري را والا و مفيد مي‌دانستند كه همراه با تعهد و معنويت و اخلاق باشد. مخالفت با ابتذال، تجددگراييهاي بي‌اساس و خودباختگي فرهنگي در حقيقت دغدغه‌هاي فكري امام(ره) بوده است كه اين مسئله در مورد هنرهاي مختلف ازجمله تئاتر، موسيقي و سينما نيز مصداق داشته است. امام(ره) با بودن و حضور اين هنرها در جامعه و رسانه‌ها موافق و با ابتذال آنها مخالف بوده‌اند. چراكه بي‌ترديد چنين چشم‌انداز روشن و ژرفي وجود هنرها در جامعه را ضروري و لازم مي‌داند. از اين‌رو اين نوع نگرش به مسئلة هنر در جامعه در حقيقت پيش‌زمينه‌اي مناسب براي رشد و بالندگي هنرهاي مختلف در چهارچوب و ضوابط منطقي كه همراه با حفظ ارزشهاي اخلاقي باشد شد. و نيز بستري را مهيا نمود كه موجب شد، بسياري از هنرمندان متعهد با حفظ موازين معنوي و اخلاقي پاي به عرصة فعاليت بگذارند و تئاتر و سينما را كه به لحاظ كيفي سطحي و بعضاً مبتذل بودند در يك مسير روشن، و مطابق با معيارها و آرمانهاي امام خميني(ره) پيش ببرند و موجب شكوفايي آنها شوند.
در رژيم سابق تمام چيزها خصوصاً فرهنگ و هنر، محتوايش عوض شده بود. يعني كسي كه نام سينما را مي‌شنيد خيال مي‌كرد كه آنجا بايد مركز فساد و سوءاخلاق و مركز مخالفت با همه‌چيز باشد، و يا كلمة تئاتر در ذهن انسان چيز مبتذلي بود، كه از آن بهرة فساد برده شود، هكذا همه‌چيز ديگر. و عمده اين است كه ما ذهن اين جوانها و حتي پيرها و روشنفكرنماها را آماده كنيم كه ما خودمان آدم هستيم و اين‌طور نيست كه در همه‌چيز دستمان را پيش ديگران دراز كنيم و حتي اخلاق و زبانمان را نيز از آنها ياد بگيريم، ...عده‌اي هم به نام فرهنگ ايران باستان از اسلام فرار مي‌كردند... و اين‌همه به خاطر اين بود كه ما فرهنگ خودمان را فراموش كنيم.1
امام خميني(ره) در پي تعالي و كمال هنر به‌خصوص تئاتر و سينما بودند تا آن را از ورطة ابتذال و خودباختگي گذشته نجات دهند. جايگاه تئاتر و سينما را در بين مردم و به‌طور كلي در جامعه تعالي بخشند، و آن را عاري از بي‌بندباري بيابند. هرچند كه رسيدن به چنين هنري در هر مقطع از زمان در جامعه سخت مي‌نمايد اما غير ممكن نيز نبود. اين نوع نگاه به تئاتر و سينما حكايت از انديشه‌اي بسيار والا دارد و حتي مي‌توان گفت انديشه‌اي كاملاً هنرمندانه و دلسوزانه كه نه با هنر مخالف است و نه با محتواي آن؛ بلكه با موافق رشد و تعالي هنر است هنري بتواند انسان‌ساز و فرهنگ‌ساز باشد و در خدمت خلق قرار بگيرد و با فرهنگ اصيل ايراني نيز آميخته باشد. نكته‌اي ديگر حائز اهميت است و از طرفي در بيانات امام(ره) نيز ديده مي‌شود. جست‌وجو و تلاش براي دست‌يابي و استقلال فرهنگي است، فرهنگ اصيل ايراني اسلامي كه از وجود رنگ بوي عناصر فرهنگهاي مبتذل و بيگانه بري باشد. لذا مي‌بينيم كه امام(ره) همة اقشار ملت اعم از جوانان و پيران را به بيداري و روشن‌بيني براي حفظ استقلال فرهنگ اصيل ايراني اسلامي ترغيب و تشويق مي‌كردند. و اين‌همه نشانة هدايت و رهبري به سوي رشد و كمال است.

لذا ساختن تئاتري كه مطابق با اخلاق انساني ـ اسلامي باشد زحمت دارد و سينما هم اگر بخواهد چنين باشد نيازمند صرف مدتها وقت است. و هرگز در متن سينما و تئاتر نوشته نشده است كه بايد مركز فساد باشند و هنر آنها هم كه عبارت بود از چيزهاي مبتذل، جز اين نبود كه افراد و جوانان ما را در دانشگاهها و خارج و داخل طوري تربيت كنند كه همه را منحرف سازد.2

از نگاه امام(ره) هنر صرفاً براي نشان دادن يا خودنمايي نيست، خصوصاً هنرهاي نمايشي (تئاتر و سينما) بلكه در خدمت ترويج يك انديشه و فكر بايد باشد و نيز تربيت و تعليم انديشه‌هاي اسلامي و اخلاقي. بنابراين زدودن ابتذال و سطحي‌نگري در امر هنر وظيفة خطير هنرمند است براي رسيدن به آرمان انديشه‌هاي آن رهبر بزرگوار. و نيز براي رسيدن به هنري ناب و متعهد و ايراني، كه با اخلاق، منش و فرهنگ ايراني آميخته باشد. لذا به فرمودة امام(ره) ساختن و رسيدن به چنين هنري زحمت فراوان دارد و نيازمند صرف وقت و زمان بسيار. و اين بر هنرمندان اين مرز و بوم است كه با چنين تفكري پاي در راه آرمانهاي امام(ره) بگذارند. و در پي هنري ناب و ايراني ـ اسلامي باشند.

تئاترهايشان، نمايشنامه‌هايشان، اينها را بايد خيلي مواظب باشيد كه مبتذل نباشد. گاهي سازنده است، واقعاً خوب است، غالباً من از اين تئاترهايي كه در ايران، خودشان تهيه مي‌كنند، به نظرم مي‌آيد خوب است...3
درواقع بري بودن هنر تئاتر از ابتذال و آميختگي با اخلاق و معنويت خواست امام(ره) بوده است. اين هنر با چنين شاخصه‌اي جز با تعهد و زحمت ميسر نمي‌شود. و از طرفي حضرت امام خميني(ره) وجود تئاتر و سينما را براي اقشار مختلف مردم ضروري و لازم مي‌داند، اما مشروط بر آنكه سازنده، مفيد و مملو از فرهنگ ايراني و اخلاق باشد.
امام(ره) در مورد نويسندگان نيز رسالت سنگيني را بر عهدة آنان قرار مي‌دهد. ايشان معتقد بودند كه قلم بايد در خدمت بيان آن چيزي باشد كه يك ملت را نجات دهد و آزادي را براي امت به ارمغان آورد، چرا كه قلم‌فرسايي بيهوده، كه دردها را نگويد و رازها را برملا نكند ارزشي ندارد. و لذا نوشتن بايد در خدمت ترويج معنويت و آزادي انديشه و بيان باشد.
آقايان! شما نويسندگان الان تكليف بسيار بزرگي بر عهده‌تان هست، پيش‌تر قلم شما را شكستند، الان قلم شما باز است لكن استفاده از قلم در راه آزادي ملت، در راه تعاليم اسلامي بكنيد... الان از قلمتان استفاده كنيد و براي خير اين ملت و براي خير اين جامعه قلم‌فرسايي كنيد.4
اين رسالتي كه امام(ره) بر عهدة اهل قلم، گذاشته‌اند، در حقيقت يك تكليف سنگين است و نيازمند يك تعهد ديرينه به قلم. و نيز نيازمند حفظ حرمت قلم و قداست كلمه، زيرا كلمه مقدس است، و قلم، اين زبان. پر از سكوت و هميشه برنده، از نگاه امام(ره) بايد در خدمت فرهنگ‌سازي، تعالي هنر و رشد اخلاق و معنويت باشد. و در ارائه انديشه‌هاي ژرف و بينش روشن به خلق‌الله يكه‌تاز ميدان باشد. و نيز در مورد وظيفة نويسندگان در اصلاح اخلاق جامعه مي‌فرمايند:
اين عهد بزرگي است به دوش شما، مسئوليتي بزرگ است، و بدانيد كه يك روز از باب اين مسئوليت سؤال خواهد شد و آن‌وقت چيزي پنهان نخواهد ماند، دل شما، عليه شما شهادت مي‌دهد، دست شما عليه شما شهادت مي‌دهد، خود اعضا بر ضد انسان، اگر خلاف كرده باشد، شهادت مي‌دهند... اگر تيراژ روزنامه‌اي دويست هزار باشد، پانصد هزار نفر آن را مطالعه مي‌كنند. اگر انحراف باشد پانصد هزار نفر را منحرف مي‌كند و اين مسئوليت كوچكي نيست، ...نشريه بسيار خوب است و در صورتي كه محتواي آن آموزنده باشد و دست‌اندركاران آن متعهد باشند، اين نشريه رأس همة امور مي‌شود. انسان اگر انصاف داشته باشد، بايد به خاطر مردمي كه قلمها را براي اينها آزاد گذاشته‌اند، از قلم و قدمش استفاده كند، و ديانت هم اقتضاي همين را مي‌كند. ما بايد نشرياتمان مفيد باشد و اخلاق جامعه را اصلاح كنيم.5
قلم، فكر و انديشة نويسندگان بايد در جهت اصلاح اخلاق جامعه قرار بگيرد، زيرا نوشتن براي مردم و براي جامعه‌اي كه مخاطب قرار مي‌گيرد اگر به بيراهه برود، جامعه را نيز از صراط مستقيم منحرف مي‌كند، اين همان نكته‌اي است كه امام(ره) روي آن تأكيد مي‌كند و معتقد است كه قلم نويسنده، بايد پاك باشد و پاك بنويسد، تا مردم را پاك كند و اصلاح اخلاق جامعه را سرلوحة مسئوليتش قرار دهد. يك قلم مي‌نويسد درحالي‌كه هزاران نفر آن را مي‌خوانند، لذا مسئوليت نويسندگان در عرصه‌هاي مختلف خصوصاً تئاتر و سينما از نظر امام(ره) بسيار خطير و سنگين است، چراكه مخاطب آنها جامعه است. پس به آنچه قرار است نوشته شود بايد انديشيد، و مي‌بايست قداست و حرمت قلم و جامعه‌اي را كه با اخلاق و معنويت و جهان‌بيني اسلامي گره خورده را حفظ كرد.

اما قلمهاي شما يك قلمهايي است كه چنانچه لغزش بكند، گاهي يك ملت را لغزش مي‌دهد. راديو تلويزيون يك دستگاهي است كه چنانچه فاسد از كار در بيايد، يك ملت را فاسد مي‌كند... قلمهاي شما اگر خداي نخواسته لغزش بكند و آن تعهدي كه براي خداي تبارك و تعالي بايد داشته باشيد، غفلت از آن بكنيد، اين‌جور نيست كه به خود شما ضرر بزند، به خود شما، عائله شما، دوستان شما، ملتهاي شما و كساني كه هم مذهب شما و هم دين شما هستند،‌به همه ضرر مي‌زند. پس يك ضرر مضاعف است؛ مثل يك ضرر كوچك نيست... شما [نويسندگان] چنانچه ـ خداي نخواسته ـ توجه به اين مسائل نكنيد، يك مسئوليت بسيار خطير داريد پيش مردم، پيش ملتهاي دنيا و بزرگ‌تر اينكه پيش خدا مسئوليت داريد... و اگر شما اين قلمي كه دستتان هست قلم ارشادي باشد، مي‌توانيد كه يك ملت را به راه راست هدايت كنيد و مي‌توانيد كه مردم را از انحرافات نجات بدهيد... آن كسي كه مي‌گويد من مي‌خواهم مردم را ارشاد كنم، از قلمش انسان مي‌فهمد كه مسئله، مسئلة ارشاد است يا مسئله، مسئلة چيزهاي ديگر است.6
از نگاه حضرت امام خميني(ره) قلم، بايد در جهت هدايت مردم و ترويج اخلاق و معنويت قرار بگيرد. و ماحصل قلم و قلم‌فرسايي خواه با نمايشنامه باشد يا هر نوع متن ديگر مي‌بايست آميزه‌اي از تعهد، اخلاق، و هنر اسلامي باشد. زيرا مخاطبش، جامعه‌اي است اخلاقي. كه در عين ارتباط با اثر خلق شده تحت تأثير نيز قرار مي‌گيرد. لذا قلم و اثر خلق‌شده توسط قلم، تأثيرگذار است و نيز در تاريخ نيز خواهد ماند و حتي آيندگان نيز به آن رجوع خواهند كرد. بنابراين از ديد امام(ره) اين تعهد و مسئوليت بسيار خطير و سنگيني است بر گردن هنرمندان و نويسندگان كه آنچه را كه خلق مي‌كنند را در راستاي هدايت مردم و تأثيرگذاري مثبت بر مخاطبان قلمداد كنند، تا در جامعه‌اي كه بر مبناي اخلاقيات و معنويت پايه‌گذاري شده مفيد فايده واقع شود. اين نوع نگرش به هنر و اين نوع نگاه به نويسنده و قلم حاصل انديشه‌اي ژرف و فكري بسيار روشن است كه آن حضرت بر اساس آن مسائل حساس را تجزيه و تحليل مي‌نمودند و سعي داشتند كه تمامي مسائل تأثيرگذار در جامعه، خصوصاً هنر را با جهان‌بيني اسلامي درهم

بياميزند تا هنرمندان پاي در راه معنويت و هدايت جامعه به سوي رستگاري قرار دهند و اين آرماني بود بسيار بزرگ كه رسيدن به آن مستلزم زحمت فراوان بوده است و نيز نيازمند، وجود هنرمنداني متعهد و صاحب ديدگاه.
ما همچو مغزمان تهي شد كه صنعتهاي خودمان را دست ازش برداشتيم. صنعتهاي كاشي‌كاري، صنعتهاي منبت‌كاري، صنعت قالي‌بافي، صنعتهاي زري‌بافي، مخمل‌بافي. اينها همه كم‌كم با تبليغات متفرقه كه اين دولتهاي فاسد هم به آن دامن زدند... يكي بعد از ديگري فراموش شد، صنعتهاي ما هم فراموش شد. براي اينكه ما را عاشق غرب كردند...7
تأكيد امام(ره) به حفظ ارزشها و وجود تعهد در هنرمندان صرفاً معطوف به نويسندگان و هنرمندان تئاتر و سينما نبوده، بلكه چشم‌انداز ايشان بسيار گسترده بوده و تمامي هنرها را در بر مي‌گيرد و معتقدند كه ما مي‌بايست در همة هنرها به اخلاق پايبند باشيم و به تمامي بكوشيم كه در همة هنرها خودكفا باشيم و در عين حال اصالت آنها را نيز حفظ كنيم، چراكه وجود همة هنرها براي جامعه و مردم ضروري است. لذا همگي آنها بايد در راستاي اهداف اعتقادات ما باشند و نيز آن حضرت به حفظ و نگهداري هنرهاي سنتي و اصيل ايراني نيز تأكيد زيادي داشته‌اند تا در ورطة فراموشي قرار نگيرند. چراكه تجلي فرهنگ اصيل اين مرز و بوم هستند و براي آنها نيز بايد همچون ديگر ارزشهاي معنوي، حرمت بسيار قائل شويم و در ترويج آنها در ميان مردم بكوشيم و از طريق آنها فرهنگ خود را به خارج از مرزها انتقال دهيم، نه آنكه با تجددگراييهاي مفرط و ناآگاهانه كه امروزه نيز گريبان برخي از كوته‌فكران را گرفته، صرفاً پذيراي فرهنگ بيگانه باشيم. اين همان نكته‌اي است كه امام(ره) در بياناتشان هميشه روي آن تأكيد و توجه خاصي داشتند. و اينك بر هنرمندان متعهد است تا چنين رويه‌اي را پيشة خود سازند و در راه پرفراز و نشيب خود آن چراغ به‌عنوان هدايت قرار دهند.
در بخشي از بيانات امام(ره) در تجليل از هنر و هنرمندان آمده است:
خون پاك صدها هنرمند فرزانه در جبهه‌هاي عشق و شهادت و شرف و عزت سرماية زوال‌ناپذير آن‌گونه هنري است كه بايد، به تناسب عظمت و زيبايي انقلاب اسلامي، هميشه مشام جان زيباپسند طالبان‌ِ جمال حق را معطر كند، تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل‌دهندة اسلام ناب محمدي ـ صلي‌الله عليه و آله و سلم ـ اسلام ائمة هدي ـ عليهم‌السلام ـ اسلام فقراي دردمند و... باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبندة سرمايه‌داري مدرن و اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي و... باشد. هنردر مدرسة عشق نشان‌دهندة نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي است. هنر در عرفان اسلامي ترسيم‌ِ روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسيم تلخكامي گرسنگان‌ِ معضوب‌ِ قدرت و پول است. هنر در جايگاه واقعي خود تصوير زالوصفتاني است كه از مكيدن خون فرهنگ اصيل اسلامي، فرهنگ عدالت و صفا، لذت مي‌برند، ... هنرمندان ما تنها زماني مي‌توانند بي‌دغدغه كوله‌بار مسئوليت و امانتشان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكا به غير، تنها و تنها در چهارچوب مكتبشان، به حيات جاويدان رسيده‌اند.8

درواقع هنر سلاحي مطمئن براي تسكين دردها و آشكار نمودن بي‌عدالتيهاست، و نيز سلاحي براي اصلاح جامعه از ناپاكيهاست و اين امانتي است گران به دوش هنرمندان متعهد، كه آن را در جهت ديدگاهي به كار برند كه آن حضرت داشتند، اصلاح هنر به وسيلة هنر متعهد و اسلامي، غني‌سازي فرهنگ اصيل ايراني و حفظ استقلال آن، و زدودن ناپاكيها و عناصر بيگانه از آن از نظر امام(ره) مهم‌ترين وظايف كساني است كه در عرصة فرهنگ و هنر فعاليت دارند.
در مجموع از حسن توجه و عنايت عميق امام خميني(ره) نسبت به مقولة هنر، همين مسئله كافي است كه ايشان به مسائلي تأكيد داشتند كه در جهت هدايت درست‌ِ اذهان عمومي و حتي هنرمندان قرار بگيرد و هنر به لحاظ صوري و ماهوي با معيار حاكم بر جامعه و فرهنگ جامعه تطابق داشته باشد. از اين پس پيروزي انقلاب اسلامي در اكثر موارد مشاهده مي‌شود كه هنرمندان هنرهاي مختلف، پرارزش‌ترين گنجينه‌هاي هنري خود را با زينتهاي پرارزش ديدگاه امام(ره) آراستند و آثاري گران‌بها خلق نموده‌اند كه در عرصة خارجي نيز مورد توجه و تحسين واقع شده‌اند، همگان را با خلق آثارشان مبهوت و حيران سازند.


منابع و مأخذ :

1ـ صحيفة نور / جلد هجدهم / ص 216 و 215 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
2ـ صحيفة نور / جلد هجدهم / ص 217 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
3ـ صحيفة نور / جلد هجدهم / ص 290 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
4ـ صحيفة نور / جلد ششم / ص 191ـ188 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
5ـ صحيفة نور / جلد چهاردهم / ص 385 و 384 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
6ـ صحيفة نور / جلد چهاردهم / ص 398 و 397 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
7ـ صحيفة نور / جلد يازدهم / ص 221 و 220 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
8ـ صحيفة نور / جلد بيست و يكم / ص 145 / سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

 

 

  بيانات امام خميني (ره) در جمع دانشجويان عضو انجمن اسلامي و سازمان هاي دانشجويان

بيانات امام خميني (ره) در جمع دانشجويان عضو انجمن اسلامي و سازمان هاي دانشجويان

مسلمان دانشگاه هاي سراسر كشور و گروهي از مردم تهران 1/2/1359

بسم الله الرحمن الرحيم

 

ما مي‍گوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و اسلامي باشد

 

سلام بر شما ملت بزرگ ايران، سلام بر ملت مسلمان جهان، سلام بر دانشگاهيان و دانشجويان معظم كه سربازاني براي اسلامند. و من لازم است كه يك تذكر به شما بدهم كه بدانيد مقصود ما از اصلاح دانشگاه هاچيست. بعضي گمان كردند كه كساني كه اصلاح دانشگاه هارا مي خواهند و مي خواهند دانشگاه ها اسلامي باشد اين است كه گمان كردند كه – اين اشخاص توهم كردند كه – علوم دو قسم است، هر علمي دو قسم است، علم هندسه يكي اسلامي است، يكي غير اسلامي، علم فيزيك يكي اسلامي است يكي غير اسلامي، از اين جهت اعتراض كردند به اين كه علم، اسلامي و غير اسلامي ندارد و بعضي توهم كردند كه اينها قايلند به اين كه بايد دانشگاه ها اسلامي بشود يعني فقط علم فقه و تفسير و اصول در آن جا باشد يعني همان شأني كه در مدارس قديمه دارند بايد در دانشگاه ها هم همان تدريس بشود. اينها اشتباهاتي است كه بعضي مي كنند يا خودشان را به اشتباه مي اندازند. آن چه كه ما مي خواهيم بگوييم اين است كه دانشگاه هاي ما اشخاصي را كه تربيت مي كنند، تعليم مي كنند، اشخاصي هستند كه غربزده هستند، معلمين بسياري شان غربزده هستند و جوان هاي ما را غربزده بار مي‍آورند. ما مي گوييم كه دانشگاه ها ي ما يك دانشگاه هايي كه براي ملت ما مفيد باشد نيست، ما بيشتر از پنجاه سال است كه دانشگاه داريم با بودجه هاي هنگفت كمر شكن كه از دسترنج همين ملت حاصل مي شود و در اين پنجاه سال نتوانستيم در علومي كه در دانشگاه هاكسب مي شود خودكفا باشيم. ما بعد از پنجاه سال اگر بخواهيم يك مريضي را معالجه كنيم، اطباي ما بعضي هايشان يا بسياري شان مي گويند بايد برود به انگلستان. پنجاه سال دانشگاه داشتيم و طبيبي كه بتواند كفايت از احتياج ملت بكند، به حسب اقرار خودشان نداريم. ما دانشگاه داشتيم و داريم و براي تمام شؤوني كه ملت زنده لازم دارد احتياج به غرب داريم. ما كه مي گوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادي داشته باشد و اسلامي باشد نه اين است كه فقط علوم اسلامي را در آن جا تدريس كنند، نه اين كه علوم دو قسم اند، هر علمي دو قسم است يكي اسلامي و يكي غير اسلامي. ما مي گوييم كه در اين پنجاه سال يا بيشتر كه دانشگاه داريم، فراورده هاي دانشگاه را براي ما عرضه داريد. ما مي گوييم كه دانشگاه هاي ما مانع از ترقي فرزندان اين آب و خاك است. ما مي گوييم كه دانشگاه ما مبدل شده است به يك ميدان جنگ تبليغاتي. ما مي گوييم كه جوان هاي ما اگر علم هم پيدا كردند تربيت ندارند، مربّا به تربيت اسلامي نيستند. آنهايي كه تحصيل مي كنند براي اين است كه يك ورقه اي بدست بياورند و بروند و سربار ملت بشوند. آن طور نيست كه حسب احتياجات ملت، به حسب احتياجاتي كه كشور ما دارد دانشگاه به آن ترتيب رفتار كند و نگذارد اين نسل هاي بزرگ و اين جوانهاي بسيار عزيز به هدر بروند و قواي آنها به هدر برود قواي مار ا به هدر بردند يا به خدمت خارجي وادار كردند. معلمين مدارس ما، معلمين اسلامي به حسب نوع نيستند و تربيت در كنار تعليم نبوده است و لهذا آن چيزي كه از دانشگاه هاي ما بيرون آمده است، يك انسان متعهد يك شخصي كه براي مملكت خودش دلسوز باشد و تمام نظرش به اين نباشد كه منافع خودش را به دست بياورد، ما نداريم. ما كه مي گوييم بايد بنياداً – بايد – اينها تغيير بكند، مي خواهيم بگوييم كه دانشگاه هاي ما بايد در احتياجاتي كه ملت دارند، در خدمت ملت باشند، نه در خدمت اجانب، معلميني كه در مدارس ما، اساتيدي كه در دانشگا ه هاي ما هستند بسياري از آنها در خدمت غربند، جوان هاي ما را شستشوي مغزي مي دهند، جوان هاي ما را تربيت فاسد مي كنند. ما نمي خواهيم بگوييم ما علوم جديده را نمي خواهيم، ما نمي خواهيم بگوييم دانشگاه هاي ما اخلاق اسلامي ندارند، دانشگاه ما تربيت اسلامي ندارد. اگر دانشگاه هاي ما تربيت اسلامي و اخلاق ا سلامي داشت، ميدان زد و خورد عقايدي كه مضر به حال اين مملكت است نمي شد. اگر اخلاق اسلامي در اين دانشگاه ها بود اين زد و خوردهايي كه براي ما بسيار سنگين است، تحقق پيدا نمي كرد. اينها براي اين است كه اسلام را نمي‍دانند و تربيت اسلامي ندارند. دانشگاه هابايد تغيير بنيادي كند و بايد از نو ساخته بشود كه جوانان ما را تربيت كنند به تربيت هاي اسلامي، اگر چنانچه تحصيل علم مي كنند، در كنار آن تربيت اسلامي باشد نه آن كه اينها را تربيت كنند به تربيت غربي، نه آن كه يك دسته به طرف غرب بكشانند جوان هاي ما را و يك دسته به طرف شرق ويك دسته با اشخاصي كه با ما جنگ دارند و بالفعل اشخاصي كه ما را مي خواهند در انحصار اقتصادي قرار بدهند يا براي ما ادعا مي كنند كه ما شما را، حصار اقتصادي مي كشيم دور شما، و دست و پا مي كنند در اين موارد، يك دسته از دانشگاهي هاي ما، از جوان هاي ما كمك به آنها نكنند. ما مي خواهيم كه اگر چنانچه ملت ايران در مقابل غرب ايستاد جوان ها ي دانشگاهي ما هم همه در مقابلشان بايستند نه اين كه وقتي اين جوان هايي كه به واسطه ساده لوحي خودشان، تربيت هاي باطل بعضي از معلمين را قبول كردند و حالا كه ما مي خواهيم يك دانشگاه مستقل درست كنيم و تغيير بنيادي بدهيم كه مستقل بشود، وابسته به غرب نباشد، وابسته به كمونيسم نباشد، وابسته به ماركسيسم نباشد. اگر چنانچه ما بخواهيم اين طور كنيم، جبهه بندي مي كنند همين دليل بر اين است كه ما دانشگاه اسلامي و دانشگاهي كه تربيت كرده باشد جوانان ما را نداشتيم و نداريم . همين شاهد است بر اين كه جوان هاي ما تربيت صحيح نشدند و از آن طرف دنبال تحصيل نيستند، تمام عمرشان را صرف شعار مي كنند و صرف تبليغات سوء باطل، طرفداري از آمريكا، طرفداري از شوروي، ما مي خواهيم كه جوانان ما، جوانان مستقل باشند و خودشان را ببينند ، احتياجات خودشان ببينند، شرقي نباشند، غربي نباشند . اينهايي كه راه افتادند در خيابان ها يا در خود دانشگاه هاو درگيري درست مي كنند و زحمت براي دولت و ملت ايجاد مي كنند، اينها اشخاصي هستند كه طرفدار غرب يا شرق اند و به عقيده من طرفدار غرب اند، طرفدار آمريكا هستند ما كه امروز با آمريكا در قبال هم ايستاديم، در قبال اين ابر قدرت ايستاديم و احتياج به اين داريم كه جوان هاي ما هم در قبال آنها بايستند، جوان هاي ما در مقابل خودشان مي‍ايستند و براي آمريكا كار مي كنند. ما مي‍خواهيم دانشگاه هارا طوري كنيم كه جوان هاي ما براي خودشان و براي ملتشان كار كنند. اين آقاياني كه اشكال مي كنند در اين معاني و كنار نشسته و اشكال مي كنند، اينها گمان مي كنند كه اعضاي شورا ي انقلاب نمي فهمند به اين كه معني اسلامي كردن اين نيست كه - دو تا - در همه علوم دو قسم داريم، يك قسم هندسه اسلامي داريم، يك قسم هندسه غير اسلامي. اشكال مي كنند، نمي دانند كه اعضاي شوراي ما كه بعضي از آنها دكتر هستند و بعضي از آنها مجتهد هستند، نمي فهمند اينها كه علوم اسلامي جايي دارد در مدارس قديمه هست و اين جا جاي علوم ديگر است؟ لكن بايد دانشگاه اسلامي بشود تا علومي كه در دانشگاه تحصيل مي شود در راه ملت و در راه تقويت ملت و با احتياج ملت همراه باشد. ما مي گوييم كه برنامه هايي كه در دانشگاه هاهست، منتهي مي كند جوانان ما را به اين كه طرف كمونيسم كشيده بشوند يا طرف غرب و نبايد اين طور باشد، ما مي گوييم كه جوانان ما را اين معلميني كه يا اساتيدي كه در دانشگاه هابودند بعضي از آنها كه هستند نمي گذارند تحصيل حسابي بكنند، آنها را متوقف مي كنند، مانع از پيشرفت آنها هست، در خدمت غرب هستند و مي خواهند ما در همه چيز محتاج به غرب باشيم.

معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند

معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم . عزيزان من! ما از حصر اقتصادي نمي ترسيم، ما از دخالت نظامي نمي ترسيم، آن چيزي كه ما را مي ترساند وابستگي فرهنگي است ، ما از دانشگاه استعماري مي ترسيم كه جوان هاي ما را آن طور تربيت كنند كه خدمت غرب بكنند، ما از دانشگاهي مي ترسيم كه آن طور جوان هاي ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند. ما مي خواهيم كه دانشگاه ما مثل اشخاصي كه (بعضي از اين اشخاصي كه) اشكال به اين مساله كردند، نباشند. اينها نمي فهمند معناي استقلال و معناي اسلاميت دانشگاه را.

من آن چيزي را كه شوراي انقلاب و رئيس جمهور گفته اند راجع به تصفيه دانشگاه و راجع به اين كه بايد دانشگاه از اين جهاتي كه در آن هست بيرون برود تا مستقل بشود تا بتوانيم ما استقلالش را حفظ كنيم، پشتيباني مي كنم . من از تمام جوان ها، از تمام جوان ها خواستارم كه كارشكني نكنند و مقاومت نكنند و نگذارند كه اگر مقاومت كردند، ما تكليف آخر را برا ي ملت معين مي كنيم . از خداوند تعالي سعادت ملت اسلام را و سعادت جوان ها را خواستارم و اميدوارم كه همان طوري كه پيشنهاد شده است، دانشگاه ها را از همه ي عناصر تخليه كنند و از همه ي وابستگي ها تخليه كنند تا اين كه انشاءالله يك دانشگاه صحيح با اخلاقي اسلامي وفرهنگ اسلامي تحقق پيدا بكند.

والسلام عيلكم و رحمه الله و بركاته

 

                                         امام (ره) و خانواده

شیوه های عملی رفتار با خانواده

آینه تاریخ، از آغاز آفرینش همواره قامت بزرگ مردانی را در سینه خود نگاه داشته است که خود، تاریخ ساز بودند. مردانی که خورشید بر نور وجودشان سر می ساید و آسمان به پاسداشت عظمت آنان خاکبوس پایشان می شود.

مردانی که نرمی صدای ملکوتی آنها گوش زمان را نوازش می دهد و شعاع سیمای نورانی آنان روشنگر کوره راه های ابهام و تردید است. مردانی که زندگی شان دفتری است گشوده برای پیمایش راه سعادت و پویش طریق کمال؛ مردانی به وسعت همه تاریخ و به گستره ی همه حقیقت های هستی.

آری، انسان هایی که بر بلندای بینش و بصیرت اند و به بیان نورانی قرآن کریم:

" وَ عـَلی الاَعراف رِجال َیعرفون کلاً بِسیماهُم ؛ و بر اعراف ، مردانی اند که هریک را از سیمایشان می شناسند." اینان محک و میزانی اند برای شناخت انسان ها، و در سیمای نورانی و رفتار و گفتار الهی آنان همواره کامیابی و سعادت هویداست. پای در راه شناخت آنها گذاشتن، به واقع، دست آدمیان را به شبکه های ضریح هدایت رسانده، سعادت و سلامت دنیا و آخرت را به ارمغان می آورد.

آشنایی با مردان بزرگ تاریخ، اکسیری است که وجود خاکی انسان ها را به طلای ناب مبدّل می سازد. اما در این میان تنها معرفت به انسان های برجسته و فرهیخته راهگشای ما نیست؛ که عمل و تبعیت از رفتارها و کردارهای آنان نیز ضروری است. بی شک از جمله انسان های برجسته تاریخ، امام خمینی (ره) است، که رهبر معظم انقلاب، این انسان وارسته و اندیشمند، در باره او می گوید" فقط با اخلاص در گفتار و عمل می توان راه امام را پیمود." به عبارت دیگر اگر گفتار و اندیشه آدمی با عمل به رفتار او همراه و عجین گردد، چونان کبوتری که با دو بال سالم در دورترین نقطه آسمان به پرواز در می آید، در بی کران معنویت و ملکوت سیر خواهد کرد.

گذر از معبرهای صعب العبور زندگی و پای گذاشتن در وادی حق و حقیقت نیاز به راهنما دارد.

طی این مرحله بی همرهی خضر ظلماتست. " خـِضر" زمان و راهنمای برجسته و خجسته دوران، حضرت امام خمینی، زیباترین جلوه رفتاری را بر ما نمایانده است که با اندک تأمل در زندگی این بزرگوار می توان به قله انسانی صعود کرد.

آن چه پیش روی دارید، پژوهشی است در سیره عملی و رفتاری حضرت امام در خانواده که در سایه سار آشنایی با آن به یقین ، صحیفه ای نورانی و آیین نامه ای الهی فرا روی ما قرار می دهد که با بهره گیری از آنها می توانیم زمینه سلامت خانوادگی و سعادت و جاودانگی را برای خویش فراهم سازیم. اینک شما طالبان حقیقت را، به سرای پرمهر امام دعوت می کنیم.

ازدواج، ملاک ها و ارزش ها

از آن رو که اولین گام برای تشکیل خانواده ای سالم و سعادتمند، ازدواج است و در تحلیل مسائل مربوط به خانواده، ملاک ها و معیارهای صحیح در ازدواج همواره مورد نظر بوده و هست؛ به سیره عملی امام در ازدواج می پردازیم. حضرت امام در مورد انتخاب همسر آینده خویش چنین می گوید:
" من نمی خواهم از خمین همسر بگیرم، چون می خواهم کفو خودم باشد. اگر خودم درس می خوانم، می خواهم همسری بگیرم که هم فکر من باشد. در نتیجه باید از قم زن بگیرم و از خانواده روحانی و هم شأن خودم."

با اندک تامل و دقت در سخن حضرت امام در می یابیم که " کفویّت" و " هم شأنی"، در ازدواج شرط مهم و اساسی است و چون دامنه تعریف این واژه بسیار وسیع و گسترده است، افراد با دیدگاه های خاص خود آن را تفسیر می کنند. در بسیاری از مجتمع های آموزشی که جوانان ما مشغول تحصیل اند و موقعیت های مناسبی برای ازدواج آنان فراهم می گردد، با کمال تأسف می بینیم به علت فهم نادرست از واژه " کفو" مبنای اصلی در پذیرش خواستگاران بسیار متفاوت است و گاه با این برداشت های اشتباه، زندگی را بر پایه های سست و ناپایدار بنا می کنند.

به نظر می رسد در جامعه کنونی ما برای واژه "کفو"، معانی زیر در نظر گرفته شده است:

الف) همشهری بودن عروس و داماد؛

ب) همدرس بودن یا وجود مدرک تحصیلی برای هر دو؛

ج) هم شأن بودن در مادیات و شغل پدران؛ به عبارت دیگر زندگی دختر و پسر در یک سطح مادی باشد؛

د) هم شأن بودن از نظر زیبایی های ظاهری دو طرف و نزدیک بودن سن دختر و پسر؛

البته موارد دیگری نیز وجود دارد که به علت رعایت اختصار از شرح آنها می گذریم. اگر به منبع و سرچشمه اصلی این تعاریف رجوع کنیم، جز نیک انگاری های عرفی چیز دیگری نخواهیم دید. آنان آن گاه که در مقام استدلال بر می آیند، می گویند: فلانی با همسرش خیلی تفاوت سنی داشت و چنان شد یا اختلاف سطح زندگی مادی باعث جدایی در زندگی فلان فرد شد و...!

به راستی آیا بهتر نیست بگذاریم واژه هایی با این عظمت را اهل علم ، و خبره های زمان تفسیر کنند، تا در دام قصه ها و داستان های مصنوعی گرفتار نشده، به واقعیات جامعه رو آوریم؟! امام با توجه به این سخن، "کفو" را این گونه معنا می کنند:

کفو و هم شأن هرکسی آن است که از نظر معنوی و اعتقادی با او در یک سطح باشد، یا حداقل تفاوت کمتری داشته باشد. انسانی که شیفته علم است، کفو او کسی است که به علم احترام گذارد و طلب علم را دوست داشته باشد و از یک خانواده علمی و روحانی باشد. در واقع همشهری بودن، هم شکل بودن و در یک سطح مادی قرار داشتن، به هیچ وجه منظور امام نبوده است. اگر چه کم بودن اختلاف سنی در ازدواج همواره مطرح بوده است، ولی حضرت امام که خود در هنگام ازدواج 28 ساله بوده و همسر بزرگوارشان در آن زمان15 سال بیشتر نداشته اند، در عمل، این شرط را خیلی اساسی ندانسته اند، زیرا در کنار این اختلاف سنی، نزدیکی روحی و معنوی وجود داشته است که تفاوت سنی، تحت الشعاع آن قرارمی گیرد.

به نظر می رسد امام پیام بزرگی برای نسل جوان ما دارد و آن این است که :

اگر انسان روح بلندی داشته باشد و افق فکری او وسیع بوده، بینش و بصیرت حقیقی در وجود او باشد، به یقین موانع و شکاف های سطحی را کنار زده، به سعادت واقعی دست خواهد یافت.

نکته دیگر که در ازدواج مورد نظر امام بوده است، خانواده همسرآینده ایشان است.امام می فرماید:" می خواهم از خانواده روحانی و هم شأن خودم باشند." به واقع این یک ارزش است، زیرا هر فردی پس از ازدواج با خانواده همسر خویش معاشرت خواهد داشت و در این ارتباط ها آنچه می تواند زمینه مناسب و شایسته ای برای حفظ حدود و حرمت ها و حتی استفاده از فرصت ها فراهم آورد، نزدیک بودن افق فکری، معنوی و اعتقادی است.

حاصل کلام این که در ازدواج آن چه بیش از هر چیز مد نظر امام بوده، روح انسان ها و معنویات و اعتقادات آن هاست. اصالت خانوادگی نیز در نظر ایشان بسیار ارزشمند است.

یکی از فرزندان امام در همین زمینه می گوید:

" خانم، ( همسرامام) تا کلاس نهم یعنی سیکل، درس خوانده بودند که به عقد ازدواج حضرت امام در آمدند، ولی در عین حال نزد امام درس عربی می خواندند و تا وقتی که پنجمین فرزند را به دنیا آوردند، مشغول درس خواندن نزد امام بودند." این کار سترگ بر پایه های مستحکم همان معیارهای امام بنا شده است.

حضرت امام در زمینه کسب علم برای بانوان قدم های بسیار مهمی برداشته است و به واقع ، حقوق فراموش شده زن را که 1400 سال پیش توسط رسول رحمت، حضرت محمد(ص)، احیا شده بود، در قرن بیستم با روشنگری و روشن بینی بار دیگر به زن باز گرداند.

امام در مورد انتخاب همسر برای فرزندان خود همواره برخانواده تأکید فراوان داشته، می گفتند:

" خانواده ها باید هم مسلک باشند، سنخیت داشته باشند و مؤمن و متعهد باشند."

البته به گفته فرزندانشان در ازدواج آنان، رضایت دختر یا پسر شرط بود و در صورتی که دختر ایشان علی رغم تأیید صلاحیت داماد ، خواستگاری وی را رد می کرد، امام نیز رد می کردند.

اکنون که با چگونگی انتخاب همسر از منظر امام آگاه شدیم، چند نکته ضروری را که از پیامدهای انتخاب و ازدواج است، فهرست وار مطرح می کنیم. یکی از مسائل مهم پس از خواستگاری، برپایی مراسم عقد و عروسی و دیگر مسائل مربوط به آن است.

فرزند امام دراین باره می گوید:" در مراسم ازدواج فرزندانشان، هم عقد می گرفتند و هم عروسی. البته خیلی مختصر و معمولی. نسبت به نوه هایشان چون بعد از انقلاب بود، خیلی ساده برگزار می کردند."

با توجه به این که اسلام دینی همه جانبه بوده، هرگز به مسائل، نگرش یک سویه ندارد، دستورها و تعالیم اسلامی همواره به گونه ای متعادل و مطابق با فطرت وعقل بشری وضع شده است و همان گونه که مکتب ما برای مسائل اخروی و معنوی اهمیت فراوانی قایل است؛ امور دنیوی را هم در صورتی که ضایع کننده آخرت نباشد، مورد نظر قرار داده ،  شادکامی و سعادت دنیوی و اخروی را با هم عجین کرده است.

سیره عملی امام درباره جشن ازدواج فرزندانشان ، با موازین دینی مطابقت کامل داشت . نکته قابل توجه این است که هم از تحجّر و مقدس مآبی، و هم از تجملات واسراف، پرهیز کرده و این امر الهی را به بهترین صورت انجام داده اند. اقتضای زمان و توجه به مشکلات اقتصادی جامعه از دور اندیشی ها و واقع نگری های این بزرگمرد الهی است که هماره برای نسل های امروز و فردا به عنوان الگویی کامل خواهد بود. در تهیه جهیزیه نیز امام همواره تعادل و شأن را در نظر می گرفتند.

خانواده، بنیانی آسمانی

اکنون که گام نخست در تشکیل خانواده، مورد بررسی قرار گرفت، به سیره عملی امام درباره افراد خانواده می پردازیم و به عنوان مقدمه، بخشی از سخنان آسمانی این مرد الهی را در باره اهمیت خانواده از نظر گذرانده، سپس به برخوردهای شخصی و جزئی او می پردازیم، تا از سفره هدایتش توشه ای برگیریم.

همسر شهید محلاتی به نقل از همسر بزرگوارخود می گوید:

"... امروز حضرت امام در درس فرمودند که طلبه های متأهل نباید شب ها مطالعه کنند، بلکه شب ها را به رسیدن به امور منزل و رسیدگی به زن و فرزند گذرانده، سحرها را به مطالعه اختصاص دهند."

توجه فراوان امام به حقوق زن و فرزند در این نکته اخلاقی کاملاً هویداست. قداست خانواده از دیدگاه ایشان در جای جای زندگی خانوادگی و نصایح ایشان به دیگران بسیار قابل تحسین است. امام در وصیت نامه خود به یادگار خویش می نویسد:

"... حقوق بسیار مادرها را نه می توان شمرد و نه می توان به حق ادا کرد. یک شب مادر نسبت به فرزندش از سال ها عمر پدر متعهد، ارزنده تر است."

و نیز در جای دیگر می فرماید:

" و به احمد، پسرم، وصیت می کنم که با ارحام و اقربای خود خصوصاً خواهران و برادر و خواهرزادگان با مهر و محبت و صلح و صفا و ایثار و مراعات رفتار کند و به همه فرزندانم وصیت می کنم که باهم یکدل و یک جهت باشند."

سخنان و آموزه های گفتاری حضرت امام درباره خانواده فراوان است و پرداختن به آنها نیاز به زمان بیشتری دارد. و از آن رو که ما به بررسی شیوه های عملی و رفتاری در زندگی ایشان می پردازیم، از نقل سخنان امام صرف نظر کرده، سیره های عملی ایشان را در این مورد بیان می کنیم.

هسته اصلی هر خانواده را مرد و زن تشکیل می دهند و برای دستیابی به گوهرهایی که در صدف وجود حضرت امام بوده است، باید به مقام همسر و زن در دیدگاه ایشان توجه کرده، رفتارهای این اسوه الهی را به عنوان الگویی از انسان کامل در افق پایین تر از معصوم به جهانیان ارائه داد.

 

                                              اشعار امام

عاشق سوخته

پــــــــرده بردار ز رخ، چهره‏گشا ناز بس است     عــــــاشق ســوخته را ديدن رويت هوس است

دست از دامنت اى دوست، نخواهم برداشت     تا مــــــن دلشـده را يك رمق و يك نفس است

همــــــــه خوبان برِ زيبايى‏ات اى مايه حُسن،     فى‏المثل، در برِ درياى خروشان چو خس است

مـــــرغ پــــر سوختــه را نيست نصيبى ز بهار     عـــرصـه جولانگه زاغ است و نواى مگس است

داد خواهـــــم، غم دل را به كجا عرضه كنم؟      كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است

اين همـــــــه غلغل و غوغـــا كه در آفاق بوَد      ســـوى دلـــــدار، روان و همه بانگ جرس است

 

 


رخ خورشيد

عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است       ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است

لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان       چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است

يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست       بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است

كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست        سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است

واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى      فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است

چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟      كاين سفر توشه همى‏خواهــد و اين ره دور است

وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است     مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است

لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد      آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است

وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم       به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است

 

خانقاهِ دل

الا يــــا ايها الســـــــــاقى! برون بر حسرت دلها      كــه جامت حل نمايد يكسره اسرار مشــكلها

بــــــه مــــى بـــــــر بند راه عقل را از خانقاه دل     كــــه اين دارالجنون هرگز نباشد جــاى عاقلها

اگر دل بسته‏اى بر عشق جانان، جاى خالى كن     كه اين ميخانه هــرگز نيست جز ماواى بيدلها

تــــــو گــر از نشئه مى كمتر از آنى به خود آيى      بـــــــرون شـو بيد رنگ از مرز خلـوتگاه غافلها

چــــــه از گلهاى باغ دوست رنگ آن صنم ديدى      جـــدا گشتى ز بــاغ دوست درياها و ساحلها

تــــــــو راه جنت و فردوس را در پيش خود ديدى      جـــدا گشتى ز راه حـق و پيوستى به باطلها

اگـــــــر دل داده‏اى بر عـــــــالم هستى و بالاتر        به خود بستى ز تار عنكبوتى بس سلاسلها

 

 

قبله محراب

 

خــــــــم ابـــروى كجت قبله محــراب من است            تاب گيســوى تو خود، راز تب و تاب من است

اهـــــــــــل دل را به نيايش، اگــر آدابى هست             يـــاد ديــــــــدار رُخ و موى تو، آداب من است

آنچـــــــــه ديدم ز حـــريفان همه هشيارى بود             در صف مـى‏زده بيـدارى من، خواب من است

در يَم علـــــــــــــم و عمل، مدعيان غوطه ورند             مستــى و بيهشى مى زده گرداب من است

هـــــر كسى از گنهش، پوزش و بخشش طلبد            دوست در طــاعت من، غافر و توّاب من است

حـــــــــــــــاش للّه كه جز اين ره، ره ديگر پويم             عشق روى تــو سرشته به‏گل و آب من است

هر كسى از غم و شادى است نصيبي، او را               مــــــايه عشرت من، جامِ مىِ ناب من است

 

 


فتواى من

سر كوى تو، به جان تو قسم! جاى من است        به خـــــــــم زلف تو، در ميكده ماواى من است

عارفانِ رخ تو جملــــــــــــــــه ظلومند و جهول        اين ظلومىّ و جهولى، سر و سوداى من است

عاشـــق روى تو حسرت زده اندر طلب است         ســــــر نهادن به سر كوى تو، فتواى من است

عالـــــــم و جاهل و زاهد، همه شيداى تواند         اين نه تنهـــــــــــــا رقم سرّ سويداى من است

رخ گشـــــــا، جلوه نما، گوشه چشمى انداز         اين هــــــــــواى دل  غمديده شيداى من است

مسجد و صومعـــــــــه و بتكده و دير و كنيس         هر كجا مــــــــــــى‏گذرى، ياد دل‏آراى من است

در حجابيم و حجـــــــــابيم و حجابيم و حجاب         اين حجاب است كه خود، راز معماى من است

 


هواى وصال

در پيچ و تــــــــاب گيسوى دلبر، ترانه است             دل بـــــــــــرده فدايى هر شاخ شانــــــه است

جان در هــــــــواى ديدن رخسار ماه توست             در مسجد و كنيســــه نشستن بهانــــــه است

در صيــــــــد عــــــارفان و ز هستى رميدگان            زلفت چـو دام و، خــــال لبت همچو دانــه است

انـــــدر وصــــــــال روى تو اى شمس تابناك            اشكــــــــم چــــو سيل جــانب دريـــا روانه است

در كــوى دوست، فصل جوانى به سر رسيد             بايد چــــــه كرد؟ اين همه جــور زمـــانــــه است

امــــــواج حُسن دوست، چو درياى بى‏كران              اين مستِ تشنه كــــامْ غمش در كــــرانه است

ميخـــــــــــانه در هواى وصالش طرب كنان               مطرب به رقص و شـــادى و چنگ و چَغانه است

 

 


مستى عاشق

دل كـه آشفته روى تو نبـــــاشد، دل نيست         آنكـــــــــه ديوانه خال تو نشد، عاقل نيست

مستــــى عاشق دلباخته از باده تــــوست           بجــز اين مستيم از عمر، دگر حاصل نيست

عشق روى تــــــــو دريـــن باديه افكنــــد مرا          چه تــوان كرد كه اين باديه را ساحل نيست

بگــــــــــذر از خـــويش اگر عاشقِ دلباخته‏اى         كه ميـــان تو و او، جز تو كسى حايل نيست

رهرو عشقى اگر، خــرقـــه و سجــــــّاده فكن        كه بجــز عشق، تو را رهرو اين منزل نيست

اگر از اهل دلــــى صــــوفى و زاهـــــــد بگذار         كه جـــز اين طايفه را راه درين محفل نيست

برخَمِ طــــــــــــــــــرّه او چنگ زنـم، چنگ زنان        كه جز اين حـــــــــاصل ديوانه لايعقل نيست

دست مـــن گير و از اين خرقه سالوس، رهان         كه در اين خــــرقه بجز جايگــه جاهل نيست

علم و عــــــــــرفان به خــــــرابات ندارد راهى         كه به منزلگـــــــــه عشّاق ره بــاطل نيست

 

هست و نيست

عالم اندر ذكر تو در شور و غوغا، هست و نيست      بــــــاده از دست تـو اندر جام صهبا، هست و نيست

نــــــــور رخســــــــار تو در دلها، فروزان شد نشد      عشق رويــــــت در دل هر پير و برنا، هست و نيست

بلبل انـــــــــدر شاخ گل مدح تو را خوانـد و نخواند      بوى عطر موى تو در دشت و صحرا، هست و نيست

درد دل از روى زردم پيش او، گفــت و نـــــــــگفت      پــاره پـــــاره جـــــامه صبر و شكيبا، هست و نيست

جـــــــانِ من در راه آن دلبر فدا گشت و نـــگشت      جـــــان خــــــوبانْ برخىِ خاك دلارا، هست و نيست

كـــــــــــــاروان عشق در روياى او، رفت و نـرفت        جــــــــان صدها كاروان در اين تمنا، هست و نيست

 


فارغ از عالم

فقـر فخر است اگر فارغ از عالم باشد         آنكه از خويش گذر كرد، چه‏اش غم باشد؟

طالع بخت در آن روز بـر آيد كه شبش         يـــــــــار تا صبح ورا مونس و همــدم باشد

طــــربِ ساغرِ درويش نفهمد، صوفى         بــــاده از دست بتـــى گير كه محرم باشد

طوطــــــى باغ محبّت نرود كلبه جغد         بــــــــــازِ فردوس كجا كلب معلّـــــم باشد؟

اين دل گمشده را يا به پناهت بپذير          يا رهـــــا ســـــاز كه سرگشته عالم باشد

 


كاروان عمر

عمر را  پايـان رسيد و يــــــــارم از در درنيـــامد       قصّــــه‏ام آخـــر شد و اين غصّه را آخر نيامد

جام مرگ آمـد به دستم، جام مى هرگز نديدم      سالها بر من گـــذشت و لطفى از دلبر نيامد

مرغ جان در اين قفس بى بال و پر افتاد و هرگز     آنكــــه بايـــد اين قفس را بشكند از در نيامد

عاشقــــانِ روى جانان، جمله بى نام و نشانند     نامــــــداران را هـــواى او، دمى بر سر نيامد

كاروانِ عشق رويش، صف به صف در انتظــارند      با كه گويـــم: آخر آن معشوق جان‏پرور نيامد

مردگان را روح بخشــد، عاشقان را جان ستاند      جاهلان را اين‏چنين عاشق كشى باور نيامد

 


سايه لطف

بــوى گل آيد از چمن، گويى كه يار آنجا بود       در بـــــــاغ جشنى  دلپسند از يـــــــاد او، بر پا بود

بـــر هر ديارى بگذرى، بر هر گروهى بنگرى       با صــــــد زبان، با صد بيان، در ذكـــــر او غوغــا بود

آن سرو دل آراى من، آن روح جان افزاى من       در ســايه لطفش نشين كاين سايـــــــه دل آرا بود

اين قفلـــها را بـاز كن، از اين قفس پرواز كن       انجــــام را آغــــــاز كـــن كــــــــآنجا ز يـــــار آوا بود

اين تارها را پــاره كن و اين دردها را چاره كن       آواره شـــو، آواره كـــن از هر چه هستـــــى‏زا بود

بردار اين ارقــــــام را، بگـــــذار اين اوهـام را         بستان ز ساقى جام را، جامى كه در آن "لا" بود

 

گواه دل

ســـاغر از دست ظريف تو، گناهى نبود        جز سر كوى تو اى دوست، پناهى نبود

درِ امّيد ز هر سوى به رويم بسته است       جـــز در ميكــــده امّيـــد به راهـــى نبود

آنكــــه از بـاده عشق تو، لبى تازه نمود        ملك هستى بر چشمش پرِ كاهى نبود

گــــــر تو در حلقـــه رندان نظرى ننمايى        به نگاهت، كه در آن حلقه، نگاهى نبود

جـان فــــداى صنم باده فروشى كه بَرَش       هستى و نيستى و بنده و شاهى نبود

نظــــرى كن كه نباشد چو تو صاحبنظرى        به مريضى كه در او جز غم و آهى نبود

عاشقـــم، عاشق دلسوخته از دورى يار         در كفـــم جــز دل افسرده گواهى نبود

 

 


كعبه عشق

از دلبــــرم به بتكـــــــده، نام و نشان نبود           در كعبــــــــه نيز جلـوه‏اى از او عيان نبود

در خانقــــــــاه، ذكرى از آن گلعذار نيست           در ديــــــر و در كنيسه، كلامى از آن نبود

در مَــــدْرسِ فقيه به جز قيل و قال نيست          در دادگـــــــاه، هيچ از او داستــــــان نبود

در محضـــــر اديــــب شـــــدم، بلكه يابمش        ديــــدم كلام، جـــــز ز معــــانى بيان نبود

حيــــرت‏زده شـــــدم به صفــــــوف قلندران         آنجــــا بجــــز مديحتى از قلـــــــدران نبود

يك قطــــره مـــــى ز جام تو اى يار  دلفريب        آن مى دهد كه در همـه ملك جهان نبود

يك غمزه كرد و ريخت به جان، يك شرر كز آن      در بــــارگـــــــــاه قــدس برِ قدسيان نبود

 


ديار قدس

دست از دلم بدار، كه جانم به لب رسيد       انــــدر فــــــراقِ روى تو، روزم به شب رسيد

گفتم به جــان غمزده: ديگر تو غم مخور       غم رخت بست و موسم عيش و طرب رسيد

دلـدار من چو يوسف گمگشته بازگشت       كنعـــــان، مــــرا ز روى دل مـــــــلتهب رسيد

راز دلــــم كــــــه قلب جفـا ديده ام دريد       از سينـــــــه‏ام گذشت و به مغز عصب رسيد

مـــــرغ ديـــــار قدس، از آن پر زنان رميد       بــــــــر درگهـــــــى كه بود ورا منتخب، رسيد

دارالسلام، روى سلامت نشــــان نــداد       بگــذشت جـــــــان از آن و به دارالعجب رسيد

 


كعبه مقصود

هـــر جا كه شدم، از تو ندايى نشنيدم        جـــز از بت و بتخــــانه، اثـــر هيچ نديدم

آفـــــاق پر از غلغله است از تو و هرگز         بــــا گــــوش كر خود به صدايى نرسيدم

دنيـــا همه درياى حيات و من مسكين         يـك قطره از اين موج خروشان، نچشيدم

رفتند حــــريفان به سوى كعبه مقصود         بــا محملــــى از نور و به گردش نرسيدم

اين خــــرقه پوسيده، رها كرده و رفتند        مـــن شـاد به اين پوسته در خرقه خزيدم

صاحبدل آشفته گذشت از پل و من باز        دنبـــال خســــان پشت به پل كرده دويدم

مرغان همه بشكسته قفس را و پريدند       مــن در قفس افتــــاده، به خــود تار تنيدم

يــا رب! شود آن روز كه در جمع حريفان       بينم كـــه از اين لانــــه گنديــــــده پريدم؟

 

خلوتگه عشاق

فـــــرّخ  آن روز كــــه از اين قفس آزاد شوم     از غـــم دورى دلـــــدار رهــم، شاد شوم

سر نهم بر قـدم دوست، به خلوتگه عشق     لب نهـــم بـــر لب شيرين تو، فرهاد شوم

طـــــى كنـــم راه خرابات و به پيرى برسم      از دم پيـــر خــــرابـــــات دل آبــــــــاد شوم

يــــاد روزى كـــه به خلــــوتگـه عشاق روم      طـــــرب انگيـز و طرب خيز و طرب‏زاد شوم

نــه به ميخـــانه مـــرا راه، نه در مسجد جا     يــــار را گـــــو: سببي ساز كه ارشاد شوم

 


غمزه دوست

جــــــــز سر كوى تــــــو اى دوست، نـــــــدارم جايى           در سرم نيست، بجز خاك درت سودايى

بـــــــر در ميكـــــــــده و بتكــــــــــده و مسجد و دير            سجــــده آرم كه تو شايد، نظرى بنمايى

مشكلى حــــــل نشد از مـــــدرسه و صحبت شيخ            غمـــــزه اى تا گره از مشكل ما بگشايى

اين همـــــه مــــــــا و منـــــى، صـوفى درويش نمود          جلــــــــوه اى تا من و ما را ز دلــم بزدايى

نيستم، نيست، كه هستى همه در نيستى است            هيچم و هيچ كـــــه در هيچ نظــر فرمايى

پـــــى هـــــر كس شـــدم، از اهل دل و حال و طرب          نشنيدم طــــــــرب از شــــاهد بزم آرايى

عـــــــاكف درگـــــــــــه آن پرده نشينم، شب و روز             تا به يك غمزه او، قطـــــره شود دريايى

 


در مدح ولى‏عصر (عج)

دوستـــــان، آمد بهـــــــــار عيش و فصل كامرانى            مـــــژده آورده گـــــــل و خواهد ز بلبل مژدگانى

بــــــــاد در گلشن فزون از حد، نموده مُشك بيزى           ابـــــــر در بستــان، برون از حد نموده دُر فشانى

بــــــــــــرقْ رخشان در فضا چون نيزه سالارِ توران           رعــــــدْ نــــــالان چون شه ايران ز تير سيستانى

از وصــــــــــــــــــول قطره باران به روى آب صافى           جلـــــــــوه‏گــــــر گشته طبقها پر ز دُرهاى يمانى

دشت و صحرا گشته يكسر فرش، از ديباى اخضر            مـــــــــر درختان راست در بر، جامه هاى پرنيانى

گـــــــــــــوييا گيتى، چراغان است از گلهاى الوان            سـوسن و نسرين و ياس و ياسمين و استكانى

هم، منــــــــــــزّه طَرْف گلشن از شميم اُقحوانى            هــــــم، معطّــــر ساحت بستان ز عطر ضيمرانى

ارغــــــــــوان و رُزّ و گل، صحن چمن را كرده قصرى          فــــرش او سبز و فضـايش زرد و سقفش ارغوانى

وآن شقــــــــــايق، عاشق است و التفات يار ديده           روى از ايــــــن‏رو، نيم دارد سرخ و نيمى زعفرانى

لادن و ميمون و شـــاه اِسْپَرغم و خيرى و شب بو           برده‏اند از طـــــــز خوش، گوى سبق از نقش مانى

ژالـــــــــــــــــــه بر لالـــه چو خال دلبران در دلربايى          نرگس و سنبل چو چشم و زلفشان در دلستانى

وآن بنفشـــــــــه بين، پريشان كرده آن زلف معطّر            كـــــــــــــــرده دلها را پريشان همچو زلفين فلانى

زيـــــــن سبب بنگر سر خجلت به زير افكنده، گويد           من كجــــــا و طُـــــــــرّه مشكين و پُرچين فلانى؟

عشق بلبل كـــــــــــرده گل را در حريم باغ، بيتاب             آشكــــــارا گويد از "شهناز" و "شور" و "مهربانى"

قمـــــــــــريك "ماهور" خواند، هدهد "آواز عراقى"            كبكْ صــــــــوت "دشتى" و تيهو "بيات اصفهانى"

اين جهـــــــــــــــانِ تازه را گر مردگان بينند، گويند              اى خداى .     .      .     .    .    .    .      .

كــــــــى چنين خرّم بهاران ديده چشم اهل ايران؟             كــــــرده نــــــــــــوروز كهن از نو خيال نوجوانى

يـــــــــــــا خداوند اين بساط عيش را كرده فراهم              تـــــــا به صــــد عزّت نمايد از ولى‏اش ميهمانى

حضــــــــــــــــرت صاحب زمان، مشكوة انوار الهى             مــــــــــــــالك كوْن و مكان،  مرآت ذات لامكانى

مظهــــــــــــــر قدرت، ولىّ عصر، سلطان دو عالم              قــــــــــائم آل محمّـــــــد،مهدى آخــــــــر زمانى

با بقـــــــــــــــاء ذات مسعودش، همه موجود باقى            بــــــــى لحاظ اقدسش، يكدم همه مخلوق فانى

خوشه چين خرمن فيضش، همه عرشى و فرشى            ريـــزه خوار خوان احسانش، همه انسى و جانى

از طفيـــــــل هستى‏اش، هستىّ موجودات عالم              جـــــــوهـــــرى و عقلى و نامى و حيوانىّ و كانى

شاهـــــــدى كو از ازل،  از عاشقان بر بست رُخ را              بر ســــــــر مهـــــر آمـد و گرديد مشهود و عيانى

از ضيــــــــائش ذرّه‏اى برخاست، شد مهر سپهرى              از عطــــــــايش بـــــــــــدره‏اى گرديد بدر آسمانى

بهـــــــــــــــــــر تقبيل قدومش، انبيا گشتند حاضر                بهــــــــر تعظيمش، كمر خم كرد چرخ كهكشانى

گــــــــــــــو بيا بشنو به گوش دل، نداى "اُنظُرونى"               اى كه گشتى بى‏خود از خوف خطاب "لَنْ ترانى"

عيـــــــــــــد "خُم" با حشمت و فرّ سليمانى بيامد                كـــــــه نهـــــادم بر سر از ميلاد شه، تاج كيانى

جمعه مــــــــى گويد  من آن يارم كه دائم در كنارم             نيمــــــه شعبـــــــــــان مرا داد عزّت و جاه گرانى

قـــــــــــــــــرنها بايد كه تا آيد چنين عيدى به عالم               عيــــــــــد امسال از شرف، زد سكه صاحبقرانى

عقل گويد باش خامش، چنـــــد گويى مدح شاهى ؟             كـــــــه سروده مدحتش حق،  با زبان بى زبانى

اى كـــــــه بـــى نور جمالت، نيست عالم را فروغى              تا بــــــــه كـــى در ظلِّ امر غيبت كبرى ، نهانى؟

پــــــــــــــرده بردار از رخ و ما مردگان را جان ببخشا                اى كـــــــــه قلب عالـــــــم امكانى و جانِ جهانى

تا به كــــــــى اين كافران،  نوشند خون اهل ايمان؟                چنـــــد اين گرگان، كنند اين گوسفندان را شبانى؟

تا به كــــــــى اين ناكسان،  باشند بر ما حكمرانان؟               تا كى اين دزدان، كنند اين بى كسان را پاسبانى؟

تا به كـــــــــــــــى بر ما روا باشد جفاى انگليسى؟                آنكه در ظلم و ستم، فرد است و او را نيست ثانى

آنكـــــــه از حرصش،  نصيب عالمى شد تنگدستى               آنكـــــه بــــــر آيات حق رفت از خطايش، آنچه دانى

خـــــــوار كن شاها تو او را در جهان تا صبح محشر                آنكـــــه مــــــــى زد در بسيط ارض، كوس كامرانى

تا بـــــدانند از خداوند جهان، اين دادخـــــــواهـــى                 تـــــــا ببينند از شه اسلاميان، اين حكمــــــــرانى

حــــــــــوزه علميّه قم را عَلَــــــــــــم فرما به عالم                  تـــــــــــــــــا كند فُلك نجات مسلمين را، بادبانى

بس كـــــــرم كن عمر و عزّت بر "كريمى" كز كرامت                 كــــــــرده بر ايشان چو ابر رحمت حق، دُر فشانى

نيكخــــــــــــــــــــواهش را عطا فرما، بقاى جاودانى                 بهـــــــــر بدخواهش رسان هر دم، بلاى آسمانى

تا ز فـــــــرط گل،  شود شاها زمين چون طرف گلشن                 تــــــا ز فيض فرودين، گردد جهانى چون جنانى

بگـــــــــــذرد بر دوستانت هــــــــــر خزانى چون بهارى              رو كنـــــــــد بر دشمنانت هر بهارى چون خزانى

 


حديث دل

بـــــــر ســــــر كوى تو اى مى زده، ديوانه شدم         عقل را رانـــــدم و وابستــــه ميخانه شدم

دور آن شمــــع دل افـــــــــــــروز چو پروانه شدم         بـــــه هــواى شكن گيسوى تو شانه شدم

درد دل را بــــــه كـــــــــــه گويم كه دوايى بدهد          مــن كـــــــه درويشم، ميخانه بود منزل من

دوستــــــــىّ رُخش آميختـــــــه انــــــدر گِل من          از همـــه مُلك جهان، ميكده شد حاصل من

حــــــق ســــــــرافكنــــده شود در قِبَل باطل من         كــــاش ميخــانه به اين تشنه صفايى بدهد

مـــــــــژده اى ســـــــــاكن بتخانه كه پيروز تويى          يـــــارِ آتشكــــــده مستِ جهـــــانسوز تويى

خـــــــــادم صـــــــــــومعه فتنــــــــه برافروز تويى          واقفِ ســـــــرّ صنمخـــــــانه مـــــرموز تويى

شــــــــايد آن شــــــاه، نــــوايى به گدايى بدهد           ســـــ و سرّى است مرا با صنم باده فروش

گفت و گويــــى است كه نايش برسد بر دل گوش         پيــــر صاحبدل ما گفت: "ازين رمز، خموش !

هـــــــر دو عالــــــم نكشد بـــــــ-ار امانت بر دوش          دست‏تقــــــدير بـــــه ميخواره نوايى بدهد"

اى گـــل بـــــــــاغ وفـــــــــــــا، درد مرا درمان كن          جـــــرعــــــــه اى ريز و مرا بنده نافرمان كن

راز ميخوارگــــــــى‏ام از همــــــــــه كس پنهان كن         گــــــوشه چشم به حال من بى‏سامان كن

باشد آن شــــــــاهد دلــــــــــــــدار سرايى بدهد           يــــــادگارى كه در آن منزل درويشان است

درد عشــــــــــــــــّاق قلندر به همين درمان است          طـــــــاير قدس بر اين منزلِ دل، دربان است

حضرت روحِ قُدُس منتظــــــر فــــــرمــــــــان است           تــــا كـــــه درويش خـــــرابات صلايى بدهد

پـــــــرده بــــــــــرداشت ز اســــرار ازل، پيـــر مغان          بــــــاز شد در بـــــــرِ رندان، گره فاشِ نهان

راز هستــــــى بگشــــــود از كـــــــــــرم درويشان          غــــــم فـــــــــــرو ريخت ز دامان بلند ايشان

دوست شــــــايد كـــــــــــه به دريوزه ردايى بدهد           ســــــاغر از دست من افتاد،  دوايى برسان

راه پيـــــدا نكنــــــم، راهنمــــــايى بــــــرســـــان             گــــــــر وفايـــــى نبود در تو، جفايى برسان

از مــــــن غمــــــــزده بـــــ-ر پير، ندايـــى برسان             كــــه به ايــن مى زده در ميكده جايى بدهد

 


بُت عشوه‏گر

رنــــدانه، گــــــــاه از سر كويت گذر كنم         شـــايد به زير چشم، به رويت نظر كنم

تسبيح پــــــــارسايـــــــــى و سجاده ريا         در رهن باده، چون نبود سيم و زر، كنم

آمد شدن به مدرسه‏ام نيست بعد از اين         جــز آنكه جستجوى بتى عشوه‏گر كنم

در صحـــــن مسجدم نبود راه، غير از آنك         بــر كوى مىْ فروش از آن ره، گذر كنم

 


مذهب رندان

آنكه دل بگسلد از هر دو جهان، درويش است            آنكـــــه بگــــذشت ز پيـــدا و نهان، درويش است

خـــــــــرقه و خانقه از مذهب رندان دور است            آنكــــه دورى كند از ايــــــن و از آن، درويش است

نيست درويش كــــــــــــه دارد كُلــه درويشى            آنكـــــه ناديـــده كلاه و سر و جـان، درويش است

حلقــــــه ذكـــــــــر مياراى كــه ذاكر، يار است           آنكــــــه ذاكـــــر بشناسد به عيان، درويش است

هـــــر كه در جمع كسان دعوى درويشى كرد            بـــــه حقيقت، نــــه كه با ورد زبان، درويش است

صــــــوفى‏اى كو به هواى دل خود شد درويش           بنـــده همت خويش است، چسان درويش است؟

 

 

 

                                    تحزب از نگاه امام خميني(ره)

امام خميني، مرد علم و نظر بود. او در فقه واصول و كلام و فلسفه و عرفان به مقام استادي‏رسيد و در تاريخ و ادبيات نيز در حد بالائي‏بود. در عين حال او مرد عمل و اقدام بود زيرا در مقام اجتهاد و مرجعيت‏ با صدور فتوا،تكاليف عملي مؤمنين را مشخص مي‏كرد و به ‏همين لحاظ با واقعيات زندگي مردم و مشكلات جامعه آشنا بود. از سال 1341 نيز درعين فقاهت و مرجعيت، آشكار و مستقيم واردعرصه اقدام و مبارزه سياسي گرديده و بزرگترين و مهمترين رهبر مخالفان شاه شد. گروه هاي سياسي اطراف خود را به ائتلاف دعوت نمود و حزبي غيرعلني تاسيس نمود و حتي با پيش بيني احتمالات نمايندگاني جهت دوران عدم دسترسي در بين آنها قرار داد. در تبعيد پانزده ساله نيز به تعليمات و تبليغات‏انقلابي دست زد و كادرسازي و سازماندهي‏نمود. از سال 1357 تا هنگام رحلت، بالاترين شخص نظام‏جمهوري اسلامي بود. در طول تاريخ ايران و جهان‏ و در طي قرون اخير شايد بي نظير و يا لااقل‏ كم‏نظير است كه مردي در اوج زهد و عرفان و علم،دست ‏به يك انقلاب خونين مكتبي و مردمي زده ‏باشد و يك قدرت بزرگ منطقه‏اي و مورد حمايت‏همه ابرقدرت‏ها را ساقط نموده و سپس دهسال ‏نيز در عين مرجعيت، نقش رهبري سياسي و رياست دولت را نيز ايفا كرده باشد. مع الاسف به نظر مي رسد برخي در راستاي جدايي دين از سياست همان که امام بارها عليه آن شوريده بود ؛ در تلاشند با ارائه چهره اي صرفا معنوي از امام از بسط ديدگاههاي سياسي وي جلوگيري نمايند. از آن جمله مي توان به مقابله با تحزب اشاره نمود. لذا در آستانه سالروز عروج ملکوتي آن رهبر بزرگ در راستاي تجديد ميثاق با آرمانها و انديشه هايش واکاوي تحزب از منظر امام بحثي ضروري به نظر مي رسد.
امام خميني با تاسيس هياتهاي موتلفه اسلامي در منزل خود در آغازين روزهاي شروع نهضت خود، صرف ساعتها وقت جهت بررسي انديشه هاي سازمان مجاهدين خلق که به عدم حمايت ايشان منتهي گرديد، حمايت از ياران ديرينش در تاسيس حزب جمهوري اسلامي، قرار دادن نماينده در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و ... به صورت عملي حزب را به رسميت شناختند. اين امر در کلام ايشان نيز متبلور شده است، بنيانگذار کبير انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي مي فرمايند:
" از اول عالم تا حال ، دو حزب بوده است: يكي حزب الهي و يكي حزب غير الهي و شيطاني. و آثار هر يك هم جدا بوده است و آني كه مال الله بوده ، چون مقصد ، خداي تبارك و تعالي است ، به سوي او و در راه مستقيم است و آن كه بر خلاف اين راه بوده ، كه اكثريت هم با اينهاست ، حزب‌هاي شيطاني هستند ، از صدر عالم تا حالا ، زمان رسول الله هم بوده است و در زمان خودمان هم حزب رستاخيز را ديديد كه مقصدشان معلوم بود. حزب‌هاي الهي ، آثارش اين است كه روح خداست ؛ يعني ، كوشش آن اين است كه دعوت به خود نكند و دعوت به خدا بكند ؛ دعوت به طبيعت نكند و دعوت به الوهيت و ملكوت بكند. و اين علامتي است كه انسان خودش مي‌تواند بفهمد كه كجا مي‌رود ؛ آيا طرف حزب خدايي و خدا مي‌رود و جزو حزب الله است يا طرف حزب‌هاي ديگر؟ انسان مي‌تواند تشخيص بدهد كه چه كاره است. البته گاهي حجاب‌ها مانع مي‌شود كه انسان بفهمد چه كاره است. آنها كه در اين راهند كه راه را پيدا كنند ، مي‌توانند حجاب‌ها را پاره كنند و بيايند راه حزب الله را ، از باب اينكه حزب الله هم الغالبون. و حزب‌هاي ديگر هم كه فرضا مدتي بمانند و دست و پا بزنند مغلوبند." ( صحيفه نور جلد 17 - صفحه 192 (
همانطور که پيداست مخاطب امام، جمعي از اعضاي يکي از احزاب به معناي متداول آن هستند و نمي توان اين سخنان را به نحوي ديگر تاويل نمود، حتي امام در ادامه مي فرمايند:" و آن چيزي كه لازم است براي همه افراد بشر ، اين است كه توجه كنند كه خودشان را در حزب خدا وارد كنند. انبياء هم براي همين آمدند"( همان (

در انديشه سياسي حضرت امام تحزب امري جداي از حزب بازي است، ايشان به صراحت مي فرمايند:" در ظرف يك سال كمتر ، دويست تا گروه در يك مملكت پيدا شدن و دويست تا حزب اظهار وجود كردند .... هرچه گروه‌ها هم زيادتر مي‌شوند اختلافات زيادتر مي‌شود. اصل حزب بازي را ، به نظر من كه در صدر مشروطيت {انگليسها} حزب را در ايران درست كردند ، حزب بازي را براي همين درست كردند كه نگذارند اين ملت با هم آشتي كنند. " (صحيفه نور جلد 12 - صفحه 25)
اين سخن امام البته در ترد حزب بازي است و ايشان تکثر احزاب به صورت منطقي آن را مورد تاييد قرار مي دادند؛ چنانکه در جمع اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي فرمودند:" اگر گروه‌ها مختلف باشند ، ولي در امور عقيدتي و در اصول عقايد اسلامي تفاهم داشته باشند ، آسيب نمي‌بينند. درگيري در اختلاف آرا و عقيده است. شما بايد كوشش كنيد با گروه‌هاي ديگري كه مسلمان هستند و استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي را مي‌خواهند ، تفاهم داشته باشيد. شما با حزب {جمهوري اسلامي} ... نزديك باشيد... مهم اين است كه مقصد ، مقصد واحد باشد ، هرچند از راه‌هاي مختلف به آن مقصد مي‌رسيم و اين اساس امور است. و اگر اين طور نشود ، منجر به درگيري مي‌شود." (صحيفه نور جلد 15 - صفحه 271)
حضرت امام بارها بر ضرورت مردمي بودن احزاب تاکيد مي نمودند و احزاب دولت ساخته را مترود مي دانستند. در اين خصوص مي توان به اعلاميه مشهور ايشان پس از تشکيل حزب رستاخيز اشاره نمود:" ... درباره اين حزب به اصطلاح رستاخيز ملي ايران بايد گفت اين عمل با اين شكل تحميلي مخالف قانون اساسي و موازين بين المللي است و در هيچ يك از كشورهاي عالم نظير ندارد. ايران تنها كشوري است كه حزبي به امر ملوكانه تاسيس كرده و ملت مجبور است وارد آن شود ، و هر كس از اين امر تخلف كند سرنوشت او يا حبس و شكنجه و تبعيد و يا از حقوق اجتماعي محروم شدن است..." (صحيفه نور جلد 3 - صفحه 72)
حضرت امام حتي در خصوص مسائل داخلي احزاب نيز نکات دقيقي بيان فرموده اند که بيانگر دقت نظر ايشان به تحزب است. در دوران خفقان که دستور تشکيل موتلفه را مي دهند ساختار آنرا نيز با توجه به شرايط امنيتي وقت تعيين مي فرمايند و پس از انقلاب نيز با توجه به شرايط روز دستور العملهايي دارند. به عنوان نمونه در خصوص عضو گيري به سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هشدار مي دهند که :" مساله مهم ديگر قضيه عضوگيري است. شما بايد سوابق افراد را قبل و بعد از انقلاب بررسي كنيد. اينكه خانواده‌اش كيست ، بعد از انقلاب چه جوري بوده است ؛ اين را بايد حتي الامكان ، دقت كنيد ... البته رعايت چنين امري در سراسر مملكت مشكل است ، اما اگر مسامحه شود كار مشكل‌تر مي‌شود. بايد از افرادي صحيح كه مي‌دانيد ريشه فاسدي ندارند ، عضوگيري كنيد. " (صحيفه نور جلد 15 - صفحه 272)
حرکت امام در احياي تحزب اسلامي حتي در خصوص حکميت داخلي احزاب نيز تداوم يافت. به عنوان نمونه در اختلاف ميان جامعه روحانيت مبارز استقلال بخش اقليت را مفيد اعلام مي نمايند و يا در پي اختلافات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با نماينده ايشان راي به تعطيلي آن مي دهند.
حضرت امام خميني تحزب صحيح را تا چنان حدي ضروري مي دانستند که پس از شهادت ياران قديمشان در حزب جمهوري اسلامي – همانها که بارها درباره جايگاهشان و فوايدشان براي نظام سخن گفته بودند - يکي از فوايد اين شهادت را اصلاح تفکر عموم مردم نسبت به حزب آنها معرفي نمودند: "و البته خيلي خسارت به ما وارد شد ، لكن خسارت در مقابل اسلام ؛ يعني ، ما مقصد داشتيم ، هدف داشتيم و هدف ما يك هدف الهي بود و روحي بود. افرادي را كه از دست مي‌داديم البته مهم بودند ، لكن در راه هدف... اگر اين مسائل واقع نشده بود ، شما ، حزب شما هم مي‌دانيد چه جوري بود وضعش بين مردم؟ بين مردم شماها را يك صورت كريهي ... يك صورت مشوهي آن وقت نشان مي‌دادند كه شايد مردم غير آگاه ، همه شايد قبول مي‌كردند كه مساله اين است و اينها هستند كه دارند انحصار طلبي (مي‌كنند) ... شما ديديد كه صبح آن روزي كه مرحوم آقاي بهشتي و آن هفتاد نفر مظلوم در آنجا ، آن طور به وضع فجيع شهيد شدند ، مردم فرق كردند ؛ يك دفعه تمام صحبت‌ها برگشت. آنهايي كه فرياد (مي‌زدند ،) همان‌هايي كه بهشان تزريق كرده بودند كه اين آدم چطور و كذا و كذاست و آن طور براي ايشان شعار به ضد ايشان مي‌دادند ، يك دفعه شعارها برگشت و به نفع ايشان شد ؛ يعني ، به نفع اسلام شد..." (صحيفه نور جلد 15 - صفحه 199)
در مجموع از سخنان امام بزرگوار چنان بر مي آيد که ايشان با تحزب اسلامي که در جهت گسترش توان اسلام و نظام اسلامي است تا آنجا که به مرز تشنج و اختلاف کشيده نشود موافق بوده و بلکه به آن توصيه نموده اند ولي در برابر احزاب و گروه هايي که مضر براي جامعه اند همچون حزب رستاخيز در سالهاي پيش از انقلاب و نهضت آزادي و ... در سالهاي پس از انقلاب به صراحت به مخالفت پرداخته اند.


 

                            رهيافت تاريخي در انديشه امام خميني(ره)

ميزان پرداختن امام به تاريخ معاصرو ابعاد مختلف آن به گونه‌اي است كه مي‌توان ادعا كرد بنياد بينش سياسي آن حضرت به طور گسترده بر همين انديشه تاريخ‌پژوهي، استوار گرديده است.امام علاوه بر مطالعات وسيعي در تاريخ معاصر ايران، خود نيز در خانواده‌اي سياسي به دنيا آمد و پدر بزرگوار ايشان در بدو تولد او به شهادت رسيد.1 امام در پاسخ به سؤال يك خبرنگار ايتاليايي كه در سال 57 از ايشان پرسيد چه عواملي موجب يك رنسانس معاصر شيعي گرديده است؟ ضمن تكيه بر يكي از خصلت‌هاي ذاتي تشيع يعني مقاومت كه خود به سبب اشراف امام بر تاريخ تشيع مي‌باشد، به برخي از اين تحولات مهم تاريخ معاصر ايران اشاره كرده‌اند:

 

«يكي از خصلتهاي ذاتي تشيع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتوري و ظلم است كه در تمامي تاريخ تشيع به چشم مي‌خورد، هر چند كه اوج اين مبارزات در بعضي از مقطع‌هاي زماني بوده است. در صد سال اخير حوادثي اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملت ايران تأثير داشته است. انقلاب مشروطيت، جنبش تنباكو و ... قابل اهميت فراوان است. تأسيس حوزه علمي ديني در بيش از نيم قرن اخير در شهر قم و تأثير اين حوزه در داخل و خارج كشور ايران و نيز تلاش روشنفكران مذهبي در داخل مراكز دانشگاهي و قيام سال 42 ـ 41 ملت ايران به رهبري علماي اسلامي كه تا امروز ادامه دارد، همه عواملي هستند كه اسلام شيعي را در سطح جهاني مطرح مي‌كند.» 2

علاه بر نگاه كلي، هر يك از اين تحولات نيز جداگانه مورد توجه امام بوده‌‌اند:

1ـ نهضت تنباكو

نهضت تنباكو يكي از اين تحولات است كه امام مكرر به آن پرداخته‌اند:

«قريب صد سال پيش ديدند كه يك پيرمردي در يكي از دهات عراق وقتي كه ايران در معرض فشار بود، يك سطر نوشت و همه قواي خارج و داخل نتوانستند در مقابل اين يك سطر مقاومت كنند. آن مرحوم ميرزاي بزرگ رحمت‌الله‌عليه در سامره تنباكو را تحريم كرد براي اينكه ايران را تقريباً در اسارت گرفته بودند به واسطه قرارداد تنباكو، و ايشان يك سطر نوشت كه تنباكو حرام است حتي بستگان خود آن جائر (ناصرالدين شاه) هم و حرمسراي آن جائر هم ترتيب اثر دادند به آن فتوي و قليانها را شكستند و در بعضي جاها تنباكوهايي كه قيمت زياد داشت در ميدان آوردند و آتش زدند و شكست دادند آن قرارداد را و لغو شد قرارداد.» 3

در جاي ديگري امام از جهت فقهي نيز به اين حكم ميرزاي شيرازي مي‌نگرند:

«حكم مرحوم ميرزاي شيرازي در حرمت تنباكو چون حكم حكومتي بود براي فقيه ديگر هم واجب‌الاتباع بود و همه علماي بزرگ ايران جز چند نفر از اين حكم متابعت كردند. حكم قضاوتي نبود كه بين چند نفر سر موضوعي اختلاف شده باشد و ايشان روي تشخيص خود قضاوت كرده باشند. روي مصالح مسلمين و به عنوان ثانوي اين حكم حكومتي را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت اين حكم نيز بود و با رفتن عنوان حكم هم برداشته شد.» 4

2ـ نهضت مشروطيت

با مطالعه و بررسي نوشته‌ها و اثار امام خميني (ره) در مي‌يابيم كه انقلاب مشروطيت ايران نيز سخت ايشان را به خود مشغول داشته است. بي‌ترديد كسي كه رهبري انقلابي بزرگ را دردست داشت ضروري مي‌نمود تا حادثه‌اي چون انقلاب مشروطيت را به خوبي بازشناسد. زواياي مختلف انقلاب مشروطه آنچنان به روي امام گشوده است كه آدمي تصور مي‌كند آن حضرت خود در آن نهضت حضوري گسترده داشته است. اما با توجه به آنكه آن انقلاب در سنين كودكي امام اتفاق افتاده است، در مي‌يابيم كه حضرتش با مطالعه عميق و نگرشي دقيق به درك صحيحي از واقعه مذكور دست يازيده است. از نكات قابل توجه امام، نقش علما در نهضت مشروطيت است:

«در جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند، اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد و به پيش رفت. آنقدر كه آنها مي‌خواستند كه مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسي در كار باشد.» 5

امام انحراف مشروطيت را هم به سبب توطئه بيگانگان و استبداد و هم كوتاهي مردم و علما مي‌دانند. در ادامه همان سخنان آمده است:

«لكن بعد از آنكه شد دنباله‌اش گرفته نشد. مردم بي‌طرف بودند، روحانيون هم رفتند هر كس سراغ كار خودش، از آن طرف عمال قدرتهاي خارجي بخصوص در آن وقت انگلستان در كار بودند كه اينها را از صحنه خارج كنند يا به ترور و يا به تبليغات گويندگان و نويسندگان. آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را به دست آنهايي كه به قول آنها مي‌توانند، بدهند. يعني فرنگ رفته‌ها و غربزده‌ها و شرق‌زده‌ها و كردند آن چه كردند. يعني اسم مشروطه بود و واقعيت استبداد.»

امام به خطر تكرار تفرقه‌هاي مشروطه اشاره مي‌كنند:

«بايد ملت ايران بيدار باشد. نگذاريد خون شهداي ما هدر برود، نگذاريد خون جوانان ما پايمال شود، پايمال اغراض شخصيه. اغراض شخصيه را به دور بريزيد. دستهاي خيانتكار گروههاي مختلف درست نكند،‌گروههاي مختلف اسباب تفرقه مي‌شود، رشد سياسي نيست، درصدر مشروطيت هم با ايجاد گروههاي مختلف نگذاشتند كه مشروطه به ثمر خودش برسد. او را بر خلاف مسير خودش راندند.» 6

نگاه امام به مشروطه آكنده از عبرت‌آموزي است و از باب سرمشق گرفتن از تاريخ مي‌باشد:

«ببينيد چه جمعيتهايي هستند كه روحانيون را مي‌خواهند كنار بگذارند. همان طوري كه در صدر مشروطه با روحاني اين كار را كردند و اينها را زدند و كشتند و ترور كردند، همان نقشه است. آن وقت ترور كردند سيد‌عبدالله بهبهاني را،‌كشتند مرحوم نوري را و مسير ملت را از آن راهي كه بود برگرداندند به يك مسير ديگر و همان نقشه الآن هست.» 7

امام هر چند خود روحاني است و مردم را به همراهي با روحانيون توصيه مي‌كند، با اين وجود ابايي از معرفي چهره‌هاي فاسد روحاني ندارد و آنان را به مردم مي‌نماياند:

 

«شما مي‌دانيد كه مرحوم شيخ‌فضل‌الله نوري را كي محاكمه كرد. يك معمم زنجاني، يك ملاي زنجاني محاكمه كرد و حكم قتل او را صادر كرد. وقتي معمم و ملا مهذب نباشد فسادش از همه كس بيشتر است.» 8

«شما تاريخ انقلاب مشروطه را بخوانيد و ببينيد در انقلاب مشروطه چه بساطي بوده است.» «اگر روحانيون، ملت، خطبا، علما، نويسندگان و روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطيت عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه بر سر انقلاب مشروطه آمد.» 9

از تأمل و تدبير در سخنان امام در مي‌يابيم كه آن حضرت به سرنوشت انقلاب اسلامي ايران ـ با توجه به سرنوشت تاريخ اسلام پس از پيامبر و افتادن حكومت بدست امويان و همچنين سرنوشت انقلاب مشروطيت ايراني و انحرافي كه در آن پديد آمد بسيار مي‌انديشيد و نگران بود و همگان را به عبرت‌گيري از تاريخ اسلام و همچنين انقلاب مشروطه دعوت مي‌كرد.

3ـ كودتاي انگليسي رضاخان

كودتاي 1299 ش. و روي كار آمدن رضاخان و انتقال سلطنت از قاجاريه به پهلوي و آنچه در عصر رضاشاه گذشت، نيز تجلي گسترده‌اي در آثار امام دارد. تقارن زندگي نوجواني و جواني امام با اين عصر نيز در توجه بيشتر ايشان مؤثر مي‌باشد:

«شما مي‌دانيد كه در ظرف پنجاه و چند سال در ايران چه گذشت. البته همه شما شاهد حوادث ايران نبوديد. چون اكثراً جوان هستيد ليكن من از زمان كودتاي رضاخان تا به امروز شاهد تمام مسايل بوده‌ام.» 10

«رضاخان آمد در اول كار با چاپلوسي، اظهار ديانت، سينه‌زدن، روضه‌خواني بپا كردن و از اين تكيه به آن تكيه در ماه محرم رفتن، مردم را اغفال كرد. پس از آنكه حكومتش مستقر شد، شروع به مخالفت با اسلام و روحانيون كرد بطوري كه برگزاري مجالس روضه امكان نداشت.»

امام درباره نقش انگلستان در روي كار آوردن و بيرون بردن وي مي‌گويند:

«از اول كه رضاشاه آمد اينجا، اين را انگليسي‌ها آوردند.‌آن وقت امريكاييها خيلي مطرح نبودند. انگليسي‌ها آوردند. در راديو دهلي كه آن وقت تحت تسلط انگليسي‌ها بود گفتند كه رضاخان را ما آورديم در ايران و بعد به ما خيانت كرد برديم آن را.» 11

4ـ جريان ملي شدن نفت

نهضت ملي شن صنعت نفت نيز از حوادث قابل توجه تاريخ معاصر كشور ماست كه مورد توجه امام قرار گرفته است. امام در نگرش تاريخي خويش به اين تحول، نقش شخصيت‌هايي چون آيت‌ا لله كاشاني و دكتر مصدق را مورد ارزيابي قرار داده است:

«قدرت دست دكتر مصدق آمد لكن اشتباهات هم داشت. او براي مملكت مي‌خواست خدمت بكند لكن اشتباه هم داشت. يكي از اشتباهات اين بود كه وقتي كه قدرت دستش آمد اين را (منظور شاه است) خفه‌اش نكرد كه تمام كند قضيه را. اين كاري براي او نداشت. آن وقت هيچ‌كاري براي او نداشت... آن وقت اينطور بود كه اين يك آدم قدرتمندي باشد مثل بعد كه شد. آن وقت ضعيف بود و زير چنگال او بود لكن غفلت شد. ديگر اينكه مجلس را ايشان منحل كرد و يكي يكي وكلا را وادار كرد كه برويد استعفا بدهيد. وقتي استعفا دادند يك طريق قانوني براي شاه پيدا شد و آنكه بعد از اينكه مجلس نيست، تعيين نخست‌وزير با شاه است. شاه تعيين كرد نخست‌وزير را. اين اشتباهي بود كه از دكتر واقع شد و دنبال او اين مرد را دوباره برگرداندند به ايران، به قول بعضي‌ها محمد‌رضا رفت و رضاشاه آمد. بعضي گفته بودند اين را به دكتر، كه كار شما اين شد كه محمد‌رضا شاه رفت ـ محمد‌رضا آن وقت يك آدم بي‌ عرضه‌اي بود و تحت چنگال او بود ـ او رفت و رضاشاه ‌آمد يعني يك نفر قلدر آمد.» 12

امام همچنين در مورد نزاع آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق مي‌گويند:

«اولش هم وقتي كه مرحوم آيت‌الله كاشاني ديد كه اينها دارند خلاف مي‌كنند صحبت كرد. اينها كاري كردندكه يك سگي را نزديك مجلس عينك بهش زدند،‌اسمش را آيت‌الله گذاشته بودند. اين در آن زمان بودكه اينها فخر مي‌كنند به وجود او. آن هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت‌الله توي خيابانها مي‌گردانند. من به اين آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود، سيلي را بر اسلام مي‌زد.» 13

اقدامات آيت‌الله كاشاني نيز از نظر امام، بي‌ايراد نبوده است:

«در خلال نهضت (آيت‌الله كاشاني) و دكتر مصدق كه جنبه سياسي نهضت قويتر بود، در نامه‌اي كه به كاشاني نوشتم كه لازم است براي جنبه ديني نهضت اهميت قائل شود. او بجاي اينكه جنبه مذهبي را تقويت كند و بر جنبه سياسي چيرگي دهد، به عكس رفتار كرد به گونه‌اي كه رئيس مجلس شوراي ملي شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم كه براي دين كار كند، نه اينكه سياستمدار شود.» 14

گذشته از آنچه تاكنون ذكر كرديم، تحولات و حوادث ديگري همچون واقعه پانزده خرداد سال 42 نيز انعكاس زيادي در انديشه تاريخ‌نگري امام خميني (ره) دارد. امام به روزهاي تاريخي نيز توجه فراواني داشتند و بر زنده ماندن ياد آنها تأكيد مي‌ورزيدند:

«بايد پانزده خرداد و نوزده دي جاويد و زنده نگه داشته شود تا جلادي شاه از خاطرها نرود و نسلهاي آتيه جرائم شاهان سفاك را بدانند.» «ملت ايران، نبايد پانزده خرداد را از ياد ببرند.» «پانزده خرداد را بشناسيد، مقصد پانزده خرداد را بشناسيد.» 15

5ـ حوادث خاص

قطع نظر از تحولات برجسته و حوادث چشمگير، تاريخ‌ انديشي امام در شناخت برخي موضوعات خاص نيز مؤثر مي‌افتاد. براي نمونه امام در شناخت علم طب در ايران به سابقه آن در عصر ساسانيان توجه كرده و مي‌نويسد:

«استادان دانشگاه جندي‌شاپور همان اطباي رومي و يوناني بودند كه طب عالي يونان را به دانش‌آموزان ايراني مي‌آموختند و طب يوناني را در كشور رواج دادند.» 16

همچنين در باب سابقه دانشگاه در ايران مي‌گويند:

«ما هفتاد سال است كه دانشگاه داريم، از زمان اميركبير تا حالا ما مدرسه داشتيم، دانشگاه داريم.» 17

روابط بعضي از علما با پاره‌اي از سلاطين نيز مورد اظهار نظر امام قرار گرفته است:

«خواجه نصير كه رفت در دنبال هلاكو و امثال آنها، لكن نه براي اينكه وزارت بكند، نه براي اينكه براي خودش يك چيزي درست بكند. او رفت آنجا براي اينكه آنها را مهار بكند و آنقدري كه قدرت داشته باشد خدمت بكند به عالم اسلام.» 18

ارتباط علما با سلاطين صفوي نيز از موضوعاتي است كه قضاوت تاريخي امام را بخود معطوف داشت:

«مرحوم مجلسي كه در دستگاه صفويه بود، صفويه را آخوند كرد نه خودش را صفويه، آنها راكشاند توي مدرسه و توي علم و توي دانش تا آنجايي كه توانست.» 19

بكاربردن كلمات، اسامي و اصطلاحات تاريخي نيز نشان از رويكرد گسترده امام به تاريخ دارد. در نوشته‌ها و سخنان امام خميني(ره) تعداد فراواني از اينها يافت مي‌شود كه براي نمونه مي‌توان پاره‌اي از آنها را ذكر كرد: بني‌اميه، بني‌ عباس، ابوسفيان، معاويه، اشعث، حجاج، ابن‌زياد، چنگيز، هلاكو، نادرشاه، آقامحمد‌خان، نهضت تنباكو، مشروطيت، شيخ‌فضل‌الله، قرارداد وثوق‌الدوله، بهبهاني، كاشاني، مدرس، قوام‌السلطنه، دكتر مصدق، متفقين، هيتلر، آتاتورك، چرچيل، استالين، لنين،

 

رضاخان و ...

6ـ لزوم ثبت درست تاريخ انقلاب اسلامي

ذهن و انديشه تاريخ‌نگر امام خميني (ره) و نگاه نقدگونه ايشان به تاريخ‌نگاري، امام را نسبت به چگونگي ثبت و ارائه تحليل صحيح و درست از حادثه بزرگ قرن حاضر ـ يعني انقلاب اسلامي ايران كه او رهبري و هدايت آن را در دست داشت ـ نگران مي‌ساخت. درست به همان اندازه كه امام از سرنوشت خود انقلاب و مسير آينده آن نگران بود، به همان ميزان نيز نسبت به كيفيت ثبت تاريخ انقلاب و ارائه آن به نسلهاي آتي دل مشغول بود. بر امام روشن بودكه نقش مورخان در ترسيم حوادث چگونه است و در موارد بسياري تصوير ارائه شده از يك شخصيت يا حادثه چندان با حقيقت آن سازگاري ندارد. نكته‌اي كه خود بارها در ارائه تاريخ گذشته آن را يادآوري كرده بود:

«اين كه مي‌گويند انوشيروان عادل، اين از اساطير است، يك مرد ظالم سفاكي بوده است. منتها شايد پيش سلاطين ديگر وقتي گذاشتند، بهش گفتند عادل: اولاً كجايش انوشيروان عادل بوده است.» 20

امام به نقش جريانات مختلف در تحريف تاريخ وقوف كامل، داشت. بر همين اساس طي نامه‌اي كه در مورخه 25/10/67 به حجت‌الاسلام سيد‌حميد روحاني ارسال داشت از نامبرده تقاضا كرد تا جهت ثبت دقيق تاريخ حماسه‌آفرين و پرحادثه انقلاب اسلامي بي‌نظير مردم قهرمان ايران اقدام نمايد. در بخشي از اين نامه آمده است:

«شما به عنوان يك مورخ بايد توجه داشته باشيد كه عهده‌دار چه كار عظيمي شده‌ايد. اكثر مورخين تاريخ آن گونه كه مايلند و يا بدان گونه كه دستور گرفته‌اند، مي‌نويسند نه آن‌گونه كه اتفاق افتاده است. از اول مي‌دانند كه در كتابشان بنا است به چه نتيجه‌اي برسند و در آخر به همان نتيجه مي‌رسند.»21

در همين رابطه همچنين امام طي نامه‌اي به آيت‌الله خامنه‌اي كه در آن زمان مسؤوليت رياست جمهوري و رياست شوراي عالي انقلاب فرهنگي را به عهده داشتند از ايشان مي‌خواهند تا گروهي را جهت نظارت دقيق بر آنچه در كتب تاريخي مدارس نوشته مي‌شود، تعيين نمايند.» 22

امام خميني (ره) عليرغم اين دقت و تلاش جهت ثبت و آموزش دقيق تاريخ گذشته و انقلاب اسلامي از طرفي ديگر از جوانان نيز مي‌خواهند تا بكوشند تا تاريخ انقلاب اسلامي را بياموزند. 23

پايان سخن

امام بر خلاف بسياري ديگر از علماي معاصر خويش كه نه تنها از تاريخ معاصر غفلت مي‌ورزيده‌اند، بلكه نسبت به تحولات تاريخ اسلام نيز تأمل جدي روا نداشته‌‌اند، به طور گسترده‌اي به تاريخ رويكرد داشت. بر اين اساس،‌دانش تاريخ در انديشه امام خميني (ره) معلوماتي منقطع از زمان حال نبود و بين ديروز و امروز در نظر آن انديشمند فرزانه جدايي يافت نمي‌شد. او مي‌كوشيد تا با مطالعه گذشته نه تنها از تعاملات حوادث با خبر گردد، بلكه با ژرفا بخشيدن به انديشه خويش، پاسخ‌هاي مناسب براي چالش‌هاي موجود را نيز بيابد. تاريخ در نظر امام انباني از قصه‌ها و افسانه‌ها نبود بلكه مصباح هدايت و كانون روشنايي، درخشش و الهام به حساب مي آمد و همچون استادي سقراط‌گونه مي‌ماند كه مي‌طلبيد تا افلاطون‌هايي در مقابلش زانوي ادب بر زمين زده و از محضر پرفيضش بهره بگيرند.

سخن خود را در باب تاريخ‌انديشي امام با ذكر بياني زيبا از ايشان به پايان مي‌بريم كه بايد گفت«

«تاريخ معلم انسان‌ها است».

به نقل از «كتاب نقد»، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، ش 13.

 

 

پي‌نوشت‌ها:

1. امام خميني (ره) در بيستم جماد‌ي‌الثاني سال 1320 هجري قمري متولد شده‌اند. شهادت پدر ايشان يعني مرحوم سيد‌مصطفي چهار ماه و 22 روز بعد از تولد امام يعني روز دوازدهم ذيقعده همان سال بين راه خمين و اراك توسط خوانين و با ضرب گلوله اتفاق افتاد.

2. در جستجوي راه از كلام امام، دفتر شانزدهم، ص 37.

3. همان، ص 60.

4. همان، ص 58.

5. همان، ص 77.

6. همان، ص 69.

7. همان، صص 70ـ 69.

8. همان، ص 75.

9. همان، صص 77ـ 76.

10. همان، ص 211.

11. همان، ص 210.

12. همان، ص 84.

13. همان،‌ص 84.

14. همان،‌ص 85.

15. همان، صص 129و 123 و 122.

16. كشف‌الاسرار، ص 276 به نقل از : در جستجوي راه از كلام امام، دفتر بيست و يكم، ص 96.

17. در جستجوي راه از كلام امام، پيشين، ص 102.

18. همان، ص 133.

19. پيشين.

20. مان، صص 247، 38.

21. صحيفه نور، جنگجويان 21، ص 73.

22. اين نامه امام پس از نامه آقاي سيد‌حميد روحاني به آن حضرت مبني بر نسبت داده شدن دستور پناه بردن به سفارت انگليس در جريان انقلاب مشروطه به آيت‌الله بهبهاني در كتب آموزشي مدارس ـ ارسال گرديد. در نامه امام آمده است. «باعث تعجب و تأسف است كه نظام آموزشي كشور اسلامي ايران نسبتي به مرحوم بهبهاني رحمت‌الله عليه دهد كه حتي كسروي با آن سوابق ضد اسلامي درباره ايشان نمي‌دهد. كسروي ضد دين پس از تحليل از آقايان بهبهاني و طباطبايي، دستور بهبهاني و طباطبايي به مردم را در پناه بردن به سفارت يك دولت بيگانه رد مي‌كند.» ر. ك: صحيه نور، جنگجويان 21، ص 102.

23. ر. ك: صحيفه نور، همان، ص 177.

 

 

                                              قیام 15 خرداد

در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم (2 فروردین تا 4 خرداد 42) مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلامیه‌های متعدد بود. فرا رسیدن ماه محرم وضعیت را به یک رویارویی گسترده کشانید. ایام محرم بهترین موقع برای افشای جنایات رژیم و برنامه‌های ضد اسلامی شاه بود. ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:
''1-
علیه شاه سخن نگویید.
-
2  علیه اسرائیل مطلبی نگویید.
3-
 مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است. ''
امام خمینی در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. امام خود نیز علیرغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد.

ایشان پس از بیان فجایع دلخراش کربلا، حمله دژخیمان شاه به فیضیه را به واقعه کربلا تشبیه نمود و آن فاجعه را به تحریک اسرائیل دانست و رژیم شاه رادست نشانده اسرائیل خواند. امام همچنین با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائیل بدگویی نکرده و نگویید اسلام در خطر است اظهار داشت: «تمام گرفتاریهای و اختلافات ما در همین سه موضوع است … اگر ما نگوئیم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا این طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می گوید از شاه صحبت نکنید، از اسرائیل صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟

سخنان کوبنده و افشا گرانه امام، شاه را پیش از پیش نزد مردم تحقیر و رسوا کرد. دو روز پس از این سخنرانی در سحرگاه 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسکونی خود در قم دستگیر و بلافاصله به تهران آورده شد وی را نخست در سلول انفرادی، زندانی و سپس به یک پادگان نظامی که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.

 

چگونگی قیام 15 خرداد

 

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده‌ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود.

مأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حساس شهرهای قم و تهران مستقر بودند به روی تظاهر کنندگان آتش گشودند. مردم نیز با چوب‌ و سنگ به دفاع ازخود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نیز ادامه یافت و هزاران نفر از مردم کشته و مجروح شدند. فجیع‌ترین حادثه، قتل عام دهقانان کفن‌پوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاحهای سنگین آنها را قتل عام کردند.

پس از فرو نشستن قیام، اسدا‌… اعلم نخست‌وزیر، در مصاحبه‌ای با روزنامه هرالد تریبون در روز 17 خرداد 42 تهدید کرد که امام و برخی دیگر از علما، محاکمه نظامی خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آنها صادر شود. شاه نیز دو روز بعد طی سخنرانی بیانات امام و تظاهرات مردم را به تحریک و پول بیگانگان- جمال‌عبدالناصر- دانست زیرا جمال‌عبدالناصر در آن زمان به دلیل همکاری شاه و اسرائیل روابط خصمانه‌ای با شاه داشت. در این راستا رسانه‌های رژیم ادعا کردند که شخصی به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر این پولها را برای افراد معینی در ایران فرستاده است. این ادعا مورد انتقاد بسیاری در داخل و خارج از جمله خیلی از نشریات خارجی واقع شد و رژیم هیچ دلیل و سندی در این خصوص ارائه نکرد. چند روز پس از دستگیری امام دهها نفر از مراجع و علمای ایران به عنوان اعتراض به دستگیری امام و اعلام پشتیبانی از وی، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض علما و فشار افکار عمومی سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگان نظامی به منزلی در شمال شهرتهران منتقل گشت و تحت نظر قرار گرفت. از نخستین ساعات روز بعد مغازه داران تهران و شهرستانها به مناسبت آزادی نسبی امام بر سر در مغازه‌های خود پرچم نصب کرده و چراغانی نمودند و به مردم شیرینی و شکلات دادند.
یک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌های کثیر‌الانتشار کشور چیزی رابه دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جدید به دلیل تفاهمی بوده که میان ایشان و مقامات انتظامی بوجود آمده است. این خبر که شایعه‌ای بیش نبود و امام بعداً پس از آزادی کامل و بازگشت به قم در اولین فرصت طی یک سخنرانی آنرا به شدت تکذیب کرد.
شاه که تصور می‌کرد با سرکوب قیام 15 خرداد، دستگیری امام، کوتاه آمدن برخی از علما و از همه مهمتر شایعة تفاهم امام را منزوی ساخته است بتدریج در جهت عادی نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از اینرو اسدا… علم را در 17 اسفند 42 برکنار ساخت و وانمود کرد او مسبب حوادث اخیر بوده و عزل وی به دنبال تفاهم با امام تحقق یافته است.
بعد از اعلم، حسنعی منصور به نخست‌وزیری رسید. او طی نطقی با تمجید از اسلام، از آن به عنوان «یکی از مترقی‌ترین و برجسته‌ترین ادیان جهان» یاد کرد و بر «مراحم و عطوفت خاص شاه: مقامات روحانی تأکید نمود. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلی در شب 18 فروردین 43 وارد قم شد و به تدریج مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. در همان روز، روزنامه اطلاعات در مقاله‌ای تحت عنوان انقلاب سفید شاه و امریکا» نوشت «چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز در واکنش اکنون باهمه مردم، همگام در اجرای برنامه‌های انقلاب شاه و مردم شده است». امام خمینی در واکنش به این اتهام در 21 فروردین طی سخنانی مطالب روزنامه اطلاعات را به شدت تکذیب نمود و اظهار داشت:
«
خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد.

آثار قیام 15 خرداد


به طور کلی قیام 15 خرداد آثار عمده‌ای از خود برجای نهاد:
1-
رهبری حرکتهای مخالف رژیم را به مذهبیها منتقل کرد و چپی‌ها را به حاشیه راند.
2-
کشتار مردم در قیام 15 خرداد، چهرة مزدورانه شاه را که تا آن زمان تقصیرها را به گردن نخست وزیران می‌انداخت افشا نمود و انقلابیون پس از آن به راههای اصلاح طلبانه پشت کرده سرنگونی نظام سلطنتی را خواستار شدند.
3-
از آن پس طرد همه قدرتهای بیگانه از ایران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام قیام 15 خرداد و نقطه آغاز نهضت بازگشت به خویشتن در کشور شد. از آن پس انجمن‌های اسلامی در نقاط مختلف پدید آ‌مدند و جو غیر اسلامی در دانشگاهها و دیگر مجامع به آرامی شکسته شد.

 

 

         فرمان امام خميني (ره) درباره ي تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي

فرمان امام خميني (ره) درباره ي تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي 19/9/1363

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

اكنون كه با تأييدات خداوند متعال و عنايت و دعاي حضرت بقيه الله روحي لمقدمه الفداء دانشگاه هاو مدارس عالي كشور كار خود را در سطح وسيعي شروع كرده‍اند و حركت سازندگي با تمام ابعادش در كشور اسلامي رو به گسترش است و مغزهاي متعهد و متخصص به فعاليت هاي پرارج خود ادامه مي‍دهند. با اخراج كارشناسان خائن اجنبي و فرار كارشناسان غرب و شرق زده كه كشور را وابسته به خارج در تمام ابعاد نموده بودند، نياز مبرم به متخصصان متعهد و اسلام شناسان متخصص و مغزهاي متفكر وطن خواه و نيروهاي فعال و ماهر و اساتيد و مربيان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال كشور درتمام كشور محسوس و در علوم دانشگاهي و فرهنگ مترقي محسوس تر مي‍باشد و ضرورت توسعه و اصلاح مراكز آموزشي انقلاب فرهنگي به معناي واقعي هر روز روشن تر مي‍گردد.

و بحمدالله ستاد انقلاب فرهنگي، در مدت كوتاهي كه از عمرش گذشته خدمت هاي ارزنده و گام‍هاي مفيد و مؤثري در اين امر حياتي برداشته و مورد تقدير و تشكر است. ولي خروج از فرهنگ بدآموز غربي و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامي – ملي و انقلاب فرهنگي در تمام زمينه ها در سطح كشور آن چنان محتاج تلاش و كوشش است كه براي تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ عميق ريشه دار غرب مبارزه كرد. و ما مي‍دانيم كه اگر با دقت ريشه‍ يابي كنيم، آن چه بر ملت ما گذشته و اكنون مي ‍گذرد حتي جنگ تحميلي، سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غير متعهد و وابسته گرفته است. مع هذا متدين انقلابي اعم از اساتيد متعهد و معلمان وطن خواه اسلامي و دانشجويان انقلابي موظفند با هشياري بدون غفلت از اين مسأله مهم به دانشگاه هاو مدارس و آنان كه هنوز خواب رژيم سابق را مي بينند و رويّه فرهنگ شرق و غرب را در سر مي پرورانند، اجازه ندهند كه خارج از دروس موظف خود به صحبت هاي انحرافي بپردازند. و در صورتي كه نصيحت بر آنان اثر نداشت به شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه شكل گرفته است و انجام وظيفه مي‍كند، اطلاع دهند و بايد بدانند با مسامحه در اين امر بتدريج در دانشگاه هاو دبيرستان ها خط انحرافي نفوذ خواهد كرد و در پيشگاه خداوند متعال مسؤول هستند.

اينك با تشكر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگي براي هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح كشور، تقويت اين نهاد را لازم ديدم. بدين جهت علاوه بر كلية افراد ستاد انقلاب فرهنگي و رؤساي محترم سه قوه سه گانه، حجج اسلام آقاي [سيد علي] خامنه ‍اي، آقاي [سيد عبدالكريم موسوي] اردبيلي و آقاي [اكبر هاشمي] رفسنجاني و همچنين جناب حجه الاسلام آقاي [محمد رضا] مهدوي كني و آقايان سيد كاظم اكرمي وزير آموزش و پرورش و رضا داوري[ اردكاني] و نصرالله پورجوادي و محمد رضا هاشمي [گلپايگاني] را به آنان اضافه نمودم.

اميد است با فضل توفيق الهي موفق شوند اين امر خطير را با كوشش و جديت به ثمر برسانند. از تمامي دانشگاهيان و دانشجويان انتظار دارم حفظ حرمت اساتيد و مربيان دانشگاه هاو دانشسرا ها و مدارس عالي را به بهترين وجه بنمايند، چنانچه موظفند حفظ مقررات و قوانين را بنمايند. از خداوند تعالي توفيق همگان را خواستارم.

والسلام عليكم
روح الله موسوي خميني 19/9/1363

 

 

 

                            صدور انقلاب در اندیشه امام خمینی (ره)

صدور انقلاب به معني القاي تفكر عدالت خواهي و حق طلبي به ملت ها است امام (ره) در سخنان خود از مسئولين ، نويسندگان ، هنرمندان و كساني كه تاثير گذار بر تفكر ملت ها هستند مي خواهد تا تكليف ملي و مذهبي خود را ايفا كنند

  يكي از عرصه هاي كه در انديشه سياسي امام (ره) به عنوان بنيانگذار انقلاب جمهوري اسلامي به شدت مغفول مانده است تمدن سازي ايشان است . امام(ره) اصرار داشتند كه مشكلات جامعه ايراني و بشريت حل نخواهد شد مگر اينكه يك تمدن مبتني بر دين و افكار ناب شيعه در جمهوري اسلامي ساخته و به دنيا عرضه شود و دنيا با آشنا شدن با اين تمدن براي امر ظهور موعود و فرا رسيدن پايان خوش تاريخ بشريت زمينه سازي كند . مراحلي كه امام(ره) براي اين تمدن سازي مد نظر داشت اين بود كه يك حوزه فكري بر گرفته از افكار ناب شيعه كه در بردارنده تعاريف بنيادين زندگي، هستي، خوشبختي ، سعادت و ساير اهداف زندگي باشد براي همه انسانها ارائه شود بگونه اي كه انسانها بتوانند آن را بفهمند و در صورت تمايل انتخاب كنند از دل اين هسته فكري ، راهبردها استرات‍ژي هايي بيرون مي آيد كه اين راهبردها اصول سياست داخلي ، خارجي ، اقتصاد مديريت و غيره را در اين تمدن تشكيل مي دهد و كسي مي تواند مدعي پيروي از حضرت امام(ره) در امر حكومت و اداره جامعه باشد كه هم با آن حوزه هاي فكري آشنا شده و آنها را پياده كند و هم آن استراتژی هاي منبعث از آن مباني فكري ابتدايي و تاكتيك هاي اداره جامعه و مقابله با مشكلات و بحران ها را بر مبناي اين استرات‍ي ها طراحي كند لذا ايشان مي فرمايند «جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به لرزه اندازيم»
در تفكر و انديشه امام خميني (ره) هيچ حد و مرزي براي ملت هاي اسلامي وجود ندارد، مرز در تفكر و انديشه اسلامي امت اسلامي است. در واقع تمدن امام (ره) مربوط به ملت ايران نيست بلكه تمدني براي همه امت اسلامي و در سطحي بالاتر براي همه ملت هاي عدالت خواه و حق جو است لذا ما در پيام امام (ره) در رمضان 1393 مي بينيم كه مي فرمايند « ملت اسلام به حكم وظيفه انساني و اخوت و طبق موازين عقلي و اسلامي موظفند كه در راه ريشه كن كردن اين گماشته استعمار از هيچ فداكاري دريغ نورزند و با كمكهاي مادي و معنوي و نيز با ارسال خون، دارو ،اسلحه و آذوقه برادران خود را كه در جبهه جنگ هستند ياري كنند. بر ملت شريف و مسلمان ايران است كه در قبال تجاوز وحشيانه اسرائيل و مصيبتهايي كه اكنون گريبانگير برادران عرب و مسلمان آنان مي باشد بيتفاوت نشينند و و از هر راه ممكن برادران مسلمان خود را در آزادي سرزمين فلسطين و نابودي صهيئنيسم كمك نمايند و دولت ايران راوادار سازند كه اين سكوت را شكسته و در صف دولتهاي ممالك اسلامي به پيكار عليه اسرائيل برخيزند، بر همه آزاديخواهان جهان است كه با ملت ايران هم صدا شده و تجاوزات غير انساني اسرائيل را محكوم نمايند » 10 رمضان 1393
در اين صحبت امام (ره) مي بينيم كه هيچ تفاوتي بين مسلمانان قائل نيست و همه آنها را با لفظ برادران ديني خطاب ميكند و در تمام آزاديخواهان جهان مبارزه با اسرائيل را واجب مي دانند .
امام خميني (ره) پيامهاي خود را به امت اسلامي بيان مي كردند و مقابله با ظلم را براي امت اسلامي فرمان مي دهند . ايشان مي فرمايند « ما در عصري زندگي مي كنيم كه مقررات ملتهاي در بند مظلوم به دست مشتي جنايت پيشه كه خوي سبعيت بر آنان غالب است مي باشد و یا در عصر ما و عصر هاي نظير آن مبتلا به حكومت هايي بوده است كه جز قانون جنگل در آن حكومت نمي كند، ما در عصري هستيم كه جنايت كاران به جاي توبيخ و تاديب ، تحسين و تاييد مي شوند. اكنون در دنياي مسموم كه نفس كشيدن در آن مرگ تدريجي است تكليف ملتهاي در بند اين ابرقدرتها و انگل هاي انان چيست ؟ بايد بنشينند و اين صحنه هاي جنايتكاران را تماشا كنند و با سكوت مجال دهند كه دنيا در اتش بسوزد ؟ آيا روحانيون ، نويسندگان ، گويندگان ، روشنفكران ، متفكران و از هر ملت و مذهب كه هستند در اين زمان تكليف انساني مذهبي ملي و اخلاقي ندارند و بايد نقش تماشاگر را ايفا كنند؟ و یا آنكه بايد اين سران و اين سردمداران با گفته ها و نوشته ها ي خود ملت هاي مظلوم در بند را بسيج كنند تا ستمگران را از صحنه خارج نمايند » 28/3/63
امام (ره) در سخنان خود تمام ملت هاي مظلوم را دعوت به عدالت خواهي و باز پس گيري حقوق خود از ستمگران مي كند .
صدور انقلاب به معني القاي تفكر عدالت خواهي و حق طلبي به ملت ها است امام (ره) در سخنان خود از مسئولين ، نويسندگان ، هنرمندان و كساني كه تاثير گذار بر تفكر ملت ها هستند مي خواهد تا تكليف ملي و مذهبي خود را ايفا كنند. امام (ره) بر تفكرات مردم حاكم شد و در تفكرات مردم تاثير گذاشت . در تاريخ كه بنگريم هر جايي فرد با گروهي بر افكار مردم راه يافتند ، حركت آنها پايدار بوده است يا حد اقل تا زمان عدم اثبات اشتباه بودن، آن تفكر پايدار بوده است. حركت پيامبر در جنبه مثبت و يا تفكرات ماركس در نگاه منفي آن از اين دسته بوده است .
همين حركت ها بوده است كه در تاريخ تحولاتي ايجاد كرده است . تمدني كه امام (ره) ساخت از همين حركت ها بود و تحولات آن مربوط به به كشور ايران نبوده است و بر ملتهاي اسلامي ديگر نيز تاثير گذار بود اين تاثير تفكر امام بود كه انتفاضه اول و دوم را در فلسطين ، مقاومت 33 روزه مردم لبنان در برابر هجوم اسرائيل را مشاهده كرديم. اين موج عدالت خواهانه كه امروز كشورهاي امريكاي جنوبي مي بينيم همه از اثرات تفكر ناب امام (ره) بوده است.

منابع
پیام و سخنان امام خمینی
جزوه اسلام ناب جنبش عدالتخواه

 

                          سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»

سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»

درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.
اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.
* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.
* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.
* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.
* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.
* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.
* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.
* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.
* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.
* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.
* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .
* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.

 

    بيانات امام خميني(ره) در ديدار با نخست وزير و اعضاي جديد ستاد انقلاب فرهنگي  

بيانات امام خميني(ره) در ديدار با نخست وزير و اعضاي جديد ستاد انقلاب فرهنگي  12/7/1362

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

بنابراين شد تا به جاي آقاياني كه به عللي غايب بودند و در ستاد شركت نمي‍كردند، افراد جديد منصوب گردد. تمام آقاياني كه امروز در دراين ستاد هستند نمانيدگان من در ستاد مي‍باشند و هيچ فرقي بين اين آقايان و اعضاي قديم نيست، اما قضيه دانشگاه از اهم امور است، همان طوري كه براي دشمنان ما و براي آنها كه مي خواهند افكار جوانان ما را منحرف كنند هم مهم است، چون دانشگاه مركز همه چيز است، حتي تشكيل دولت. و بايد اين مسأله را دنبال كنيم كه دانشگاه اسلامي شود تا براي كشور ما مفيد گردد و بايد سعي شود كه تا دانشگاه به يكي از دو قدرت گرايش پيدا نكند و اين به صرف وقت و نظارت كامل احتياج دارد و بايد توجه داشت تا بعد از بازگشايي، مبادا افراد منحرف با تزريق مسايل انحرافي افكار جوانان ما را فاسد بكنند، و براي نظارت بر اين موضوع احتياج به افراد بسياري است.

اميدوارم دانشگاهي داشته باشيم كه به درد ملت بخورد و براي تحقق اين امر لازم است از افراد متخصص متعهد و در صورت كمبود، از متخصصين غير مخالف با جمهوري اسلامي استفاده نماييد. ان شاء الله با قدرت هر چه تمامتر در اين امر فعاليت كنيد و به پيش برويد تا به مقاصد الهي برسيم.

 

      بيانات امام خميني (ره) در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي   

بيانات امام خميني (ره) در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي   19/9/1364

بسم الله الرحمن الرحيم

 

افرادي كه از دانشگاه در مي آيند يا مخرب يك كشوري هستند يا سازنده ي آن

 

من قبلاً تشكر كنم از همه ي آقاياني كه تشريف آوردند اين جا از نزديك خدمت شان برسيم. و من الان بايد بگويم كه اطمينان دارم كه با اين جمعيتي كه الان، اعضاي محترمي كه الان هستند در شورا، ديگر نگراني نسبت به دانشگاه هاو ان شاء الله ساير چيزها نباشد. مع ذالك البته مسأله چون خيلي مهم است و سرنوشت انقلاب اسلامي بسته به ا وست بقايش. از اين جهت بايد هميشه اين حساسيت را داشت اين طور نيست كه در همه ي امور بايد حساس بود، اما فرق است ما بين آني كه ادامه بايد اين حساسيت پيدا بكند. يك چيزهايي كه حل مي‍شود، چيز مهمي نيست و بحمدالله خوب است وضع، و جهات سياسي‍اي كه در دنيا هست، آنها هم حل مي‍شود مثلاً ما جنگ داريم، جنگ چيز مهمي نيست حل مي‍شود انشاءالله، چيزهايي است حساس بايد بود. اما مسأله  دانشگاه يك مسأله فوق العاده است كه اين افراد كه از دانشگاه در مي‍آيند يا مخرب يك كشوري هستند يا سازنده آن كشور هستند، و در كشور ما، يا رو به اسلام مي‍برند ما را، يا منحرفش مي كنند. اين از چيزهايي است كه از دانشگاه مي‍آيد اين كار، چنانچه از حوزه‍هاي علميه مي‍آيد اين كار، از اين جهت خيلي مهم است اين امر. در انقلاباتي كه در عالم واقع مي‍شود يا در شورش ها يا در كودتاها، يكي انگيزه ‍اش، يكي محتوايش، اينها سه امري است كه بايد به آن توجه كرد. خودشان، خود انقلابات يا خود اينها شبيه به هم ‍اند، يا شورش است يا كودتا با انقلاب، صورتاً مثل انسان‍ها مي ماند كه همه صورتشان مثل هم هست اما معناشان فرق با هم دارد. انگيزه ها مهم است و محتواها. گاهي وقت ها انگيزه خوب است، محتوا خوب نيست، گاهي وقت ها محتوا خوب است، انگيزه درست نيست. ممكن است يك نفر حالا، (حالا نسبت به يك نفر عرض مي كنم) يك نفر آدم با يك انگيزه ي خوبي بخواهد يك كار خوبي به نظر خودش انجام بدهد و او بد باشد، اين آدم مُصاب است لكن كارش خلاف است يك اشخاصي مي‍شود كه يك كارهاي خوبي انجام مي دهند با انگيزه ي بد. مثلاً يك كسي كشف يك چيزي مي‍كند و انگيزه‍اش بد است براي اين كار و كارش خوب است، يك وقت هم هر دو خوب هستند. انقلاب فرهنگي هم همين جور است كه يك انقلابي است كه تحول است از يك حالي به حال ديگر، نه پيشبرد همان چيزي است كه هست. چنانچه انقلاب جمهوري اسلامي در كل هم همين طور است، يك انقلاب شد به توسط مردم، يك انگيزه ي انقلاب بود و يك محتواي انقلاب، اميدوارم كه انگيزه ي انقلاب در مردم الهي باشد. اما در انقلابات ممكن است كه ما خود انقلاب بكنيم، يك حكومتي را برداريم يك حكومت ديگر براي خودمان درست كنيم، خودمان مي‍خواهيم به يك نوايي برسيم، كار نداريم ببينيم چه بشود. اين چه محتوايش خوب باشد، چه محتوايش بد باشد براي ما فايده ندارد، براي اين كه مي‍خواهد تشكيل بدهد. وقتي انگيزه اش اين است كه فقط به دستش بيايد يك قدرتي، بخواهند قدرتمند باشند، او سابقي بوده، ما آن قدرت را از او بگيريم، خودمان بگيريم. اين با او نسبت به اصل مسأله‍ انگيزه، فرقي ندارد؛ يعني يك حكومتي رفته است، يك حكومت ديگري هم آمده است، هر دويشان هم مثل هم هستند، مثل ساير كودتاها مي‍ماند كه در دنيا واقع مي شود، اين فرقي با هم ندارد. يك وقت اين است كه يك قيام مي‍شود، يك نهضتي مي‍شود براي يك كار خوبي امّا الهي نيست از باب اين كار خوب است براي ملتمان خدمت بكنيم، كار خوب است و فلان، اين ممكن است ارج بدهد اما آني كه مقصود است، نيست. آني كه مقصود است اين است كه انسان در كارهايش، چه در تشكيل حكومتش، چه در انقلاب فرهنگيش، چه در انقلابات ديگرش، نظرش اين باشد كه يك كار الهي كرده باشد، اين پيش خدا ارزش دارد مثل انبياء، انبياء كارشان به واسطه اين ارزش داشت، نه براي عمق كارشان و عرض مي‍كنم كه سعه ‍ي كارشان، حكومتشان زياد باشد، كم باشد، فرقي نمي‍كند. اين انبيا، آني كه هيچ نتوانسته كار بكند با آني كه خيلي كارها كرده هر دو در انگيزه مثل هم هستند؛ يعني هر دو مي‍خواستند كه يك كاري براي خدا بكنند و پيش خدا مأجورند و هر دو مأجور هستند، يكي موفق شده، يكي موفق نشده است. آن ديگر دست خود اين نبوده، موفق نشده است و در انقلابات فرهنگي، آني كه براي شما فايده دارد. (يك وقت براي مملكت فايده دارد، يك وقت براي دانشجوها فايده دارد، يك وقت براي شما آقايان) آني كه براي شما فايده دارد اين است كه انگيزه ‍تان اين باشد كه اين دانشگاه را ببريد طرف اسلام، الهي ‍اش كنيد. هر درسي مي خواهند بخوانند مانع ندارد، درس‍هايي كه چيز است، اسلام با همه ي چيزها، الا بعضي از درس‍ها استثنا كرده، با همه موافق است، اما آني كه براي ما فايده دارد اين است كه ما بخواهيم همين اسلامي بودن را الهي اش كنيم، بخواهيم الهي باشد اين كار ما، براي خدا كاربكنيم، اين براي خودتان فايده دارد، موفق بشويد فايده دارد، موفق هم نشويد فايده دارد. و اگر اين انگيزه شد مسلماً دنبال اين هستيد كه كار خوب باشد، وقتي انگيزه الهي شد، ديگر نمي‍شود اين كار كه انسان انگيزه اش الهي باشد و دنبال اين باشد كه خودش يك راهي باز كند، حالا چي شد، هر چي شد، شد. اين قهراً خواهد اين طور شد كه وقتي كه انگيزه براي خدا شد، دنبال اين است كه اين كار را انجام بدهد و به طوري كه خدا پسند باشد، از اين جهت در اين كار موفق است. اگر موفق نشد در انجام و نتوانست انجام بدهد، خوب! قصور قدرتش است، قدرت نداشته بيشتر از اين. اما پيش خدا اين ارزشش با آن كسي كه قدرت داشته مثل هم مي‍ماند.

اين «من» را اگر انسان زير پا گذاشت و «او» شد، اصلاح مي كند همه چيز را

بنابراين آني كه براي انسان ارزش دارد، ارزش انساني و روحاني دارد، ارزش الهي دارد، اين است كه اين انگيزه را حفظش بكند كه براي خدا اين كار را بكند. مي‍خواهيد تربيت كنيد اطفال مردم را براي خدا؛ مي‍خواهيد تربيت كنيد جوان هاي مردم را براي خدا؛ مي‍خواهيد تربيت كنيد ملت را براي خدا؛ مي‍خواهيد حكومت كنيد، براي خدا حكومت كنيد، همان حكومتي كه انبيا مي كردند خوب! موسي هم حاكم بود، پيغمبر هم حاكم بود، علي هم حاكم بود. از آن طرف، چيزهاي مفسد هم حاكم هستند صورت مثل هم مي‍ماند- الا در بعضي جهات – انسان ها صورت هايشان يكي هست و مثل هم مي‍ماند همه، يك وضع دارند گاهي اگر يك وضع اختلاف داشتند، وضع جسماني و حيواني است ديگر. آن چيزي كه فرق مي‍گذارد ما بين اينها، آن معنايي است كه در آنها هست و مهم آن انگيزه ي الهي است كه برگردد همه چيز به خدا. خدا هم كه انبيا را فرستاده، مقصد اصلي اين نبوده كه حكومت بكنند، مقصد اصلي اين نبوده است كه نظام ايجاد كنند، مقصد اعلا اين نبوده كه عدالت اجتماعي ايجاد كنند مقصود اعلا اينها نيست، اما اينها مقصد است، بعضي‍هايش مقصد است. البته عدالت، اجراي عدالت يك مقصدي است، عدالت الهي را بخواهيد اجرا كنيد لله تعالي، مقصدي است بخواهيد عدالت الهي را ايجاد كنيد برا ي خاطر اين كه مشهور بشويد به اين كه آقا چه آدم خوبي است، دارد چي مي شود، اين براي خودتان بد است، واقعش خوب است. براي مردم آن وقت خوب است. بعضي چيزها براي هر دو خوب است اگر موفق بشويد هم اين معنا را درست بكنيد كه انگيزه، انگيزه الهي و خدايي باشد، نه براي خودم يك كاري مي‍خواهم بكنم، براي خدا مي خواهم يك كاري بكنم براي ملت هم نيست، براي خداست، اگر اين طور باشد موفقيد در كارتان راجع به اين جهت. در آن كار اگر هم – به حسب قاعده موفق خواهيد شد در آن كار هم- اگر هم خداي ناخواسته يك وقت چيزهايي آمد پيش، موانعي آمد پيش، نتوانستيد موفق بشويد، اين ديگر قدرت نداشتيد، خدا هم از شما قبول دارد، بيشتر از قدرت از شما نمي خواهد. بنابراين ، اين انگيزه را بايد ما حفظ بكنيم. يك كسي ممكن است درس بخواند، درس الهي بخواند، توحيد بخواند، عرفان بخواند و جهنم برود. ديگران از استفادة از او توي بهشت بروند، اين براي اين كه خودش انگيزه ي باطل داشته باشد جهنم برود. يك كسي مي خواهد درس بخواند براي اين كه مثلاً فلان منصب را پيدا كند، آقاي محله بشود، آقاي شهر بشود، آقاي يك مملكت بشود، آقاي دنيا بشود. يك كسي مي‍خواهد درس بخواند براي اينكه خودش معروف بشود، در اين جاها، در اين ده، در اين شهر معروف بشود همه اش برگشت به اين است كه يا خودم يا خدا، يا من يا او، و اين «من» را اگر انسان زير پا گذاشت و «او» شد، اصلاح مي‍كند همه چيز را. و در همه  امور اقطار كارها اين طوري است كه فرق ما بين اين كه اين كار يك كاري است الهي، آدم خودش بايد فكرش را بكند، گاهي وقت ها خود انسان هم در اشتباه است لكن بايد فكر كند حالا اين كاري كه من دارم مي‍كنم و اين قدر، خوشحالم براي اين كه براي خدا اين كار را كرده ام، اگر يك كسي بهتر از من اين كار را انجام بدهد، حاضرم كه اين را به او بدهم و خوشحال تر هم بشوم براي اين كه او بهتر كار مي‍كنديا نه، اگر اين جا آدم فهميد كه نه، اينطور نيست، حاضر نيست اين كار را، بداند اين خدايي نبوده (صرف خدايي) اخلاص نبوده در آن. آني كه براي ما فايده دارد اخلاص است كه براي خدا هم كار بكنيم، خدا هم احتياجي به هيچ چيز ندارد. احتياجي به اخلاص ما ندارد، خدا مي‍خواهد كه، ميل دارد، يعني ميل به آن معنايي كه ديگران دارند نه، انبيا را فرستاده كه تربيت كنند، مردم را نجات بدهند، نجات مردم هم به اين است كه دنبال انبيا باشند و انگيزه هايشان هم انگيزه انبيا باشد. نمي توانيم به آن قدر، به هر اندازه‍اي كه مي توانيم. البته ما نمي توانيم انگيزه‍اي كه حضرت امير دارد ما داشته باشيم، اين معلوم است كه ما نمي توانيم. اما مي توانيم كه يك انگيزه هايي داشته باشيم كه مشابه او باشد، برويم طرفِ آن طرف.

دانشگاه را بايد رو به خدا و معنويت ببريد و همه ي درس‍ها هم خوانده بشود

گزيده سخنراني حضرت امام خميني در سال 64

دانشگاه را بايد شما رو به خدا ببريد، روبه معنويت ببريد و همه درس ها هم خوانده بشود، همه  درس ها براي خدا خوانده بشود . اگر اين را توانستيد كه شما براي اين كار برويد و اين كار را بكنيد در كارتان موفقيد،چه برسيد به مقصدتان، چه نرسيد به مقصدتان . يا اگر براي خودتان باشد ممكن است كار، بسيار عالي باشد اما براي ديگران نفع دارد، براي شما نفع ندارد، گاهي براي شما ضرر دارد؛ براي ديگري نفع دارد، براي شما ضرر دارد و گاهي براي شما نفع دارد، براي ديگران ضرر دارد. شما مي ‍خواستيد يك كار خوبي بكنيد نشده است و كار بد شده است، اما شما مي ‍خواستيد خوب انجام بدهيد. اين معنا را بايد هميشه در ذهنمان باشد و توجه به اين داشته باشيم تا موفق در امور باشيم. در هر كاري موفق بشويم . من ادعا نمي كنم كه امثال من يك همچو چيزي هستيم، نه؛ ما آدم هاي ناقصي هستيم، بايد برويم تحصيل كنيم، تحصيل كمال بكنيم. اما مردم بودند در بين شان كه يك همچو اشخاصي بودند، لااقل ما مي‍دانيم انبيا بودند، اولياي خدا بودند كه اين جور بودند، براي او بوده هر چه كار كردند، نه اين است كه براي حكومت بوده است يا براي چي بوده. مي‍ رفتند دنبال حكومت براي اين كه از دست جائرين بگيرند، فشار مي‍آوردند كه از دست جائرين بگيرند، لكن نه از دست جائرين بگيرند كه خودشان حاكم باشند، از دست جائرين مي گيرند كه عدالت الهي را اجرا بكنند . اين كار، كار انبيا بوده، عدالت الهي را مي‍خواستند ايجاد كنند لله تعالي. از اين جهت كه لله تعالي بوده است و خالص بودند آنها، الهي بودند خودشان، كارهايشان اين طوري بوده ما ناقصيم، ما اعتراف مي كنيم پيش خدا كه ما ناقصيم، تا آخر هم نمي توانيم اين طور كمال را پيدا بكنيم. اما بايد فكر باشيم كه، دنبال اين معنا باشيم، همچو نباشد كه پشت بكنيم به اين معاني، دنبال اين معنا باشيم كه ما يك كاري كه مي كنيم براي خدا باشد، و من اميدوارم كه موفق بشويد وقتي كه يك همچو انگيزه‍ اي باشد، حتي در آن كارهايي كه پيشتر نمي توانستيد انجام بدهيد با اين انگيزه انجام بدهيد، با اين انگيزه اي كه عرض مي كنم قدرت به انجام پيدا بكنيد. خدا تأييد مي كند يك همچو انگيزه اي را، يك همچو كاري را تأييد مي‍كند خداي تبارك و تعالي. چنانچه ديديم كه انبيا با دست خالي مي ‍آمدند كارهاي بزرگ مي‍كردند. پيغمبر اكرم(ص) چي بود؟ خوب يك شباني بود در مكه، همه با او مخالف بودند و اذيتش هم مي‍كردند و چه مي كردند منتها چيزي بود، اما اين يك شبان باشد يك همچون كاري كرد كه حالا دنيا را اين طور كرده. حضرت عيسي هم همين طور، حضرت موسي هم يك شبان بود آن هم اين طور، حضرت ابراهيم هم همين طور، يكي بودند اينها خودشان، لكن جمع بودند، يك ملت بودند هر يكي شان، يعني همه چيز داشتند و عمده همان است كه نقطه اتكا خدا بوده است، براي خدا بوده، حركت براي خدا، سير الي الله تعالي بوده، سيرالي الله تعالي چون بوده است، هر كاري مي‍كردند الهي بوده؛ ناهار هم مي ‍خوردند الهي بوده، نماز هم مي ‍خواندند الهي بوده، جنگ هم مي‍كردند الهي بوده.

من اميدوارم كه ما دنبال اين مسأله باشيم و من مطمئنم كه شما آقايان ان شاءالله موفق هستيد در اين كاري كه داريد انجام مي‍دهيد و هميشه هم حساس باشيد در آن، هيچ وقت خيال نكنيد كه نه، تمام شد مسأله. دانشگاه جوري است كه نظرهاي فاسد دنبالش است به اين كه يك كار خلافي بشود در آن، دنبالش است موفق ان شاءالله نشوند. و هميشه بايد انسان حساس باشد كه نگذارند اين سنگري كه مي تواند همه چيز را درست كند و مي‍شود كه همه چيز را به هم بزند، يك وقت از دست تان اين سنگر چيز بشود، يك خللي در آن واقع بشود. من هم دعا گوي شما هستم و اميدوارم كه هميشه موفق و مؤيد و منصور باشيد و هميشه براي اين ملت و براي خدا خدمت بكنيد.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

            بيانات امام خميني (ره) در ديدار با اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي

23/3/1360

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

دشمن هاي كشورهاي اسلامي مدت هاي طولاني سعي كردند بين دو قشر روحاني و دانشجو اختلاف و شكاف ايجاد كنند.

من با اين كه در روز شنبه بناي صحبت نبوده است و نداشته ام لكن براي اين كه آقايان دانشگاهي هستند و دنبال مسايل دانشگاهي و انقلاب فرهنگي صحبت كردند من هم به سهم خودم چند كلمه اي عرض كنم. بالاتر چيزي كه دشمن هاي كشورهاي مستضعف و كشورهاي اسلامي از طرف مخالفين با بشريت انگشت رويش گذاشتند ، دانشگاه است براي اين كه آنها خوب مي دانند كه اگر دانشگاه در خدمت آنها باشد يعني همه ي كشور د ر خدمت آنهاست . دانشگاه است كه اداره امور كشور را مي كند و دانشگاه است كه تربيت نسل آينده و حاضر را مي كند و اگر چنانچه دانشگاه در اختياز چپاولگرهاي شرق و غرب باشد كشور در اختيار آنهاست . آن قدري كه دانشگاه هدف بوده است جاهاي ديگر نبوده اند. روحانيت هم پهلوي دانشگاه هست و آنها دانشگاهي ها را با آن تربيت شرقي و غربي وارد در صحنه مي خواستند بكنند و روحانيون را از باب اين كه از آن جهت كه آنها را تحت كنترل خودشان بياورند مأيوس بودند، مي خواستند كه از صحنه خارج كنند. آنها دانشگاه نمي خواستند و دانشگاه هاي علوم قديمه هم نمي خواستند آنها سعي كردند كه اين دو قشر را و اين دانشگاه را كه تما م مقدرات كشور مي تواند در دست آنها باشد يكي را تربيت خارجي و شرقي و غربي بكنند و به صحنه بياورند و يكي ديگر را كه تربيتش در دست آنها نبود و هزار سال هم نتوانستند آنها در آن رخنه كنند مي خواستند كه از صحنه خارج كنند . چه بكنند كه از صحنه خارج كنند و اينها را هم د راختيار خودشان داشته باشند؟ يكي از كارهاي مهم، بدبين كردن دانشگاهي ها به روحانيت بود و بدبين كردن روحانيت بر دانشگاه . در طول اين مدت ها ي طولاني سعي كردند در اين كه بين اين دو قشر اختلاف ايجاد كنند، شكاف ايجاد كنند بلكه اينها را با هم دشمن كنند. اگر در بين دانشگاه مي‌رفتيم، اسم آخوند در آن جا مطابق با يك ماده ي مخدر بود، اگر در بين طلاب علوم دينيه هم مي رفتيم دانشگاهي مطابق با بي ديني بود. اينها را به جان هم مي انداختند و از هم جدا مي كردند تا اين كه آن استفاده هايي كه بايد بكنند، بكنند . بي خود نيست كه در ظرف اين پنجاه سالي كه اينها روي كار بودند نگذاشتند يك دانشگاهي كه مربوط به خود كشور باشد يك دانشگاهي كه برا ي مصالح خود كشور تحصيل كند و براي مصالح خود كشور آدم و دانشمند بيرون بدهد، نمي گويم به طور كلي موفق شدند لكن آنها در صدد بودند كه به تدريج به طور كلي موفق بشوند كه هر چه از دانشگاه بيرون بيايد قبله ي او شرق يا غرب باشد . وقتي كه دانشگاه به اين صورت در آمد و روحاني هم از دانشگاه منعزل شد و ارتباطش قطع شد، آنها مقدرات همه كشور را در دست خود دارند.

آنهايي كه قبله شان شرق يا غرب است، مي خواهند دانشگاه و فيضيه با هم مرتبط نباشند.

همانطور كه آنها انگشت روي دانشگاه مي گذاشتند و با تمام قدرت دنبال اين بودند كه دانشگاه را به دست خودشان بياورند و اشخاصي كه جبهه و وجهه شان رو به شرق و بيشتر رو به غرب است دانشگاه را آن طور به دست بياورند و تربيت دانشگاهي ها را آن طور بكنند و قشر روحانيت را هم كنار بگذارند، آنها را بي خاصيت كنند و اينها را خاصيت شرقي يا غربي بدهند ، همانطور هم ما ها و اين انقلاب انگشت را روي همان نقطه ي حساس گذاشت. در رأس مسايل، انقلاب فرهنگي و دانشگاهي برنامه بود يعني همان كه آنها در ظرف پنجاه سال مي خواستند عمل كنند، بعد از انقلاب هم آنهايي كه به كشور خودشان علاقه داشتند وبه اسلام علاقه داشتند آنها هم انگشت را روي همان نقطه حساس گذاشتند و انقلاب فرهنگي را و انقلاب دانشگاهي را خواستند و شما ديديد كه از همان روز اول آنهايي كه قبله شان يا مسكو بود و يا آمريكا، آنها شروع به مخالفت كردند اين را يك عمل ارتجاعي حساب كردند آن وقت تهمت ها هم زدند كه «اينها مي خواهند اصلاً علمي توي كار نباشد و تخصص توي كار نباشد و لابد اينها مي خواهند تيمم و وضو را در دانشگاه ياد اينها بدهند» غافل از اين كه اين تبليغات اگر سابق عمل خودش را زياد انجام داد بعد از انقلاب و بيدار شدن قشرهاي ميليوني ايران اين حرف ها ديگر در آنها اثر ندارد. آنها مي دانند بعد از انقلاب و بيدار شدن قشرهاي ميليوني ايران اين حرف ها ديگر در آنها اثر ندارد. آنها مي دانند كه شما وقتي مي گوييد «مرتجع» مقصودتان اين است كه بگذاريد ما دستمان باز باشد تا اين كه مترقي باشيم و مملكت خودمان را در آغوش غرب بكشيم كه مترقي است و يا در آغوش شرق و بلوك كمونيستي كه آنها هم مترقي هستند. مقصود از مرتجعين؛ مسلمان ها و علاقه مندهاي به اسلام و علاقه مندي هاي به كشور بود و مقصود از مترقي ها آنها بودند كه مي خواستند و مي خواهند كشور را به طرف شرق و غرب بكشند و راهي جز كشاندن دانشگاه به طرف شرق يا طرف غرب نداشتند از آن روز اولي كه صحبت انقلاب دانشگاه پيش آمد
مخالفت ها شروع شد . اگر شما گروه هايي كه مخالفت كردند با اين مسايل و اشخاصي كه سينه مي زدند براي باز شدن دانشگاه قبل از اصلاح، مشاهده كنيد، مي بينيد كه اينها همه پاي بيرق غرب يا شرق سينه مي زنند . شما توجه داشتيد و داريد كه از همان اول انقلاب قدم به قدم طوايفي و قلم هايي و زبان هايي بر ضد اين انقلاب به كار افتادند و هر قدمي كه انقلاب خواست براي اصلاح بردارد آنها مخالفت كردند. اگر صحبت دانشگاه آمد همان هايي كه دانشگاه را مركز فساد قرار داده بودند و همان هايي كه قبله ي آنها غرب يا شرق بود، با اصلاح دانشگاه مخالف بودند. آنها خوف داشتند كه مبادا دانشگاه يك دانشگاه اسلامي بشود تا اين كه دست شرق و غرب تا ابد از دانشگاه كوتاه بشود يعني از كشور كوتاه بشود. آنهايي كه مي خواهند و مي خواستند كه دست شرق يا غرب باز باشد و مصلحت شخصي خودشان را در اين ا مر مي دانستند، كوشش كردند كه با قلم و زبان محكوم كنند اصلاح و انقلاب دانشگاه را و شما اگر توجه كنيد كه چه گروه هايي مخالفت با اين امر كردند و باز هم مي كنند و باز هم اصرار دارند به اين كه دانشگاه به همان ترتيبي كه سابق بود باز بشود، مي فهميد روش اين اشخاص چه روشي است . ما از مسايلي كه در كشور طرح مي شود، اشخاصي كه آن مسايل را طرح مي كنند مي شناسيم. آنها كه با – دانشگاهانقلاب دانشگاه مخالف بودند، با اسم اين كه دانشگاه را مي خواهند اينها اصلش ببندند و اينها نمي خواهند كه دانشگاه در كار باشد» مشغول به تبليغات شدند.

يك دسته از آنها همان ها بودند كه دانشگاه را سنگر قرار داده بودند و اتاق جنگ در دانشگاه به طوري كه گفته مي شود ايجاد كرده بودند و يك دسته از آن غربزده هايي كه به خيال خودشان اسلامي شدن دانشگاه و اسلامي شدن جوان هاي ما و اسلامي شدن دانشمندان ما با مقاصدشان مخالف بود اينها را طرد به ارتجاع كردند. مرتجعين يعني آنهايي كه نمي خواهند طرف شرق بروند كه مركز تمدن است به اصطلاح آنها و نمي خواهند طرف غرب بروند، كه آنها هم طرف شرق و غرب، هر دو را بهتر مي دانستند از اسلام . آنها مي خواهند اسلام نباشد هر چه مي‍خواهد باشد، آنها مي خواهند كه تربيت هاي اسلامي در دانشگاه هانباشد ديگر هر چه باشد مانعي ندارد، آنها مي خواهند كه دانشگاه و فيضيه با هم مرتبط نباشد براي اين كه اين ارتباط موجب اسلامي شدن دانشگاه مي شود و اين ارتباط اسباب اين مي ‍شود كه آن بدبيني هايي كه در طول مدت هاي زياد بين دانشگاه و طلاب علوم ديني حاصل شده بود از بين برود. وقتي اين بدبيني ها از بين رفت و دانشگاه در كنار فيضيه مشغول فعاليت شدند، دست اينهايي كه قبله شان شرق يا غرب است كوتا ه مي شود. و لهذا با تمام قوا كوشش مي‍كنند و مي كردند كه اين دو قشر را از هم جدا كنند و بدبين كنند، وقتي اين دو قشر از هم جدا شد و بدبين شدند به هم آنها كارهاي خودشان را هر طوري كه مي خواهند انجام بدهند. الان هم دست برنداشته اند از اين مطالبي كه مقصود اصلي آنهاست، الان هم آن قشري كه مي خواهد بدون اين كه يك تربيت صحيحي در دانشگاه بشود، دانشگاه به هر طوري كه هست باز بشود و هر طوري كه مي خواهد باشد، همان مسايل سابق پيش بيايد، آنها مردمي هستند كه خودشان را در مقابل غرب يا در مقابل شرق باخته اند و ملت خودشان را مي خواهند يا فداي بلوك شرقي بكنند يا فداي بلوك غربي.

استقلال يك كشور بستگي به نوع تربيت دانشگاهي دارد

و بايد دانشگاه آگاه باشد، توجه داشته باشد به اين نقشه ها و جوان هاي عزيز دانشگاهي ما، اينها توجه داشته باشند به اين مسايل، كه از دانشگاه است كه مي شود يك ملتي اصلاح بشود و از دانشگاه است كه مي تواند يك ملتي به تباهي كشيده بشود. اين دانشگاه و تربيت دانشگاهي است كه جوان هاي ما را يا طرف غرب مي كشد يا طرف شرق مي كشد و آنها را از خودشان تهي مي كند و وجهه آنها را متوجه به غرب و شرق مي كند ، تا اين كه غلبه كند و تمام جهات ايران را و شرق را و تمام بلاد مسلمين را از بين ببرد يا غرب غلبه كند و همه فرهنگ و چيزهاي ديگري را از ما بگيرند و به جاي آن يك مغز شرقي يا يك مغز غربي بنشانند و ملت ما را به تباهي بكشند . لكن بحمدالله ملت ما بيدار شده است و ملت ما اجازه اين اموري كه به نفع شرق است يا به نفع غرب است نمي‍دهد و ملت ما توجه پيدا كرده است به اين كه از دانشگاه است كه مي‍تواند يك كشوري كشور مستقل باشد و از دانشگاه است كه مي‍تواند يك كشوري كشور وابسته باشد.

البته بايد آقايان دانشجويان و علماي دانشمند دست به دست هم بدهند و هر چه زودتر دانشگاه‍ها را به طريقه اسلامي، به طريقه ملي، دانشگاهي كه مال خود ملت باشد، دانشگاهي كه مال خود ملت اسلامي باشد، زودتر باز بشود و دست اشخاصي كه مي خواهند اين دانشگاه را به طرف شرق بكشند يا به طرف غرب بكشند اينها را كوتاه كنند و مقدرات دانشگاه را معلمين و اساتيد اسلامي به دست بگيرند و دانشگاه يك دانشگاه ملي براي ملت باشد نه اين كه زحمت را ملت بكشد و خرج دانشگاه هارا ملت به عهده بگيرد و يك دانشگاهي باشد كه اشخاصي كه از او بيرون مي آيند يا قبله شان شرق باشد يا قبله شان غرب باشد. بايد دانشگاه باز بشود لكن با آن وضعي كه بايد با آن تربيت هاي اسلامي و ملي و انساني باشد و اين طور نباشد كه ما فقط مي خواهيم باز باشد. باز بود و پنجاه سال هم باز بود، چه اشخاصي را بيرون داد؟ همان اشخاصي را كه ملت ما را مستقل و غير وابسته به شرق و غرب درست بكند، نه ملت را به طرف شرق بكشد و نه ملت را به طرف غرب بكشد، يك ملتي مستقل با فكر مستقل، كه با استقلال دانشگاه كشور مستقل مي شود. يك دانشگاهي كه با فيضيه دست به دست هم بدهند و شرق و غرب را كنار بزنند و خودشان عمل بكنند و نونهالان عزيز ما را طوري بار بياورند كه نه قبله آنها مسكو باشد ونه قبله آنها لندن باشد و نه قبله آنها واشنگتن، قبله آنها كعبه باشد و توجه آنها به خداي تبارك و تعالي باشد و اسلام را در آغوش بگيرند كه استقلال آنها، عزت آنها در سايه اسلام و اسلام براي علم آن قدر اجر قايل است كه شايد ديگر مسالك آن طور نباشند. اسلام دانشمندها را آن قدر ارج مي گذارد كه شايد ساير مسالك آن طور نباشد. در اسلام دانش بزرگترين چيز است لكن نه دانش آن طوري كه ما را به تباهي بكشد، نه دانشمندان آن طوري كه ملت ما را به آغوش غرب يا شرق ببرد اسلام كوشش دارد كه علم را در مغزهاي مستقل، در مغزهايي كه به طرف شرق و غرب نيستند، در مغزهايي كه به اسلام فكر مي كنند بار بياورد و اين استقلال است كه مي تواند كشور ما را مستقل كند. استقلال كشور منوط به استقلال همين دانشگاه هاو فيضيه هاست . دانشگاه و فيضيه دست به دست هم بدهند و استقلال كشور خودشان را حفظ كنند و اميد خودشان را از غير دانشگاه اسلامي و غير فيضيه اسلامي، اميد خودشان را از غير دانشگاه اسلامي و غير فيضيه اسلامي، اميد خودشان را از ديگران ببرند و اعتناي به اين نكنند كه مثلاً دانشگاهي با آخوند چرا با هم پيوند مي كنند. آنها از سايه آخوند هم مي ترسند، آنها برنامه شان اين است كه دانشگاه را از فيضيه جدا كنند، در سال هاي طولاني بناي آنها اين بود كه اين دو قشر را كه سعادت يك ملت و عظمت يك ملت و استقلال يك ملت بسته به اين دو قشر را از هم جدا كنند كه با هم دشمن كنند و ما ديديم و شما ديديد كه اين دو قشر با هم دشمن بودند تا اين انقلاب اسلامي پيدا شد و اسلام دعوت خودش را شروع كرد و دعوت اسلام پيوند همه قشرها و خصوصاً پيوند دانشگاه و فيضيه است و تا اين دو قشر با هم پيوند داشته باشند استقلال كشور شما محفوظ مي‍ماند. هم دانشگاه چشم هاي خودش را باز كند و هم فيضيه، بدانيد شما كه باز دست هايي در كار است كه شما ها را از هم جدا كنند.  آنهايي كه استعمارگرند، آنهايي كه تابع استعمارگران هستند، آنهايي كه قبله شان يا لندن است يا واشنگتن يا مسكو، پيوند اين دو قشر از هم جدا باشند. همانطور كه ديديد كه در طول پنجاه سال سلطنت منحوس پهلوي كه سرسپردگي خودش را به دولت هاي خارج اثبات كرد، بين اين دو قشر جدايي افكندند و اينها را با هم دشمن كردند و ديگران و مخالفين با اين ملت از آب گل آلود ماهي گرفتند، ثروت هاي شما را در طول اين پنجاه سال و خصوصاً اين چندين سال سلطنت محمد رضا به باد فنا دادند و نتيجه، دشمني دانشگاه و فيضيه شد و دشمني دانشگاه و فيضيه بيمه كرد و مي كند، اگر خداي ناخواسته اعاده بشود، بيمه مي كند مصلحت هاي ابر قدرت ها را عزيزان دانشگاهي من! و عزيزان فيضيه من! آگاه باشيد كه دشمن ها در صددند بين شماها تفرقه بيندازند و توجه داشته باشيد كه اگر دانشگاه و فيضيه اصلاح بشود كشور شما استقلال خودش را بيمه مي‍كند.

آن قلم ها و زبان هايي كه كوشش مي كنند كه اين دو قشر را از هم جدا كنند، آنها هستند كه يا قبله آنها مسكو و يا قبله آنها واشنگتن است و شما هوشيار باشيد كه اين مصلحت بزرگ را كه وحدت دانشگاه و فيضيه است از دست ندهيد و اميدوارم كه موفق باشيد كه خودتان كشور خودتان را مستقلاً اداره بكنيد، دست شما از طرف شرق و غرب به سوي خودتان برگردد و شرّ شرق و غرب از كشور ما به سوي خودشان برگردد. خداي تبارك و تعالي يار وپشتيبان فيضيه و دانشگاه باشد و يار و پشتيبان همه ي ملت.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 

                       نظريه انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره)

انقلاب اسلامي ايران بي شك پديده اي نوظهور در قرن حاضر مي باشد. انقلابي غايت گرا، آرمان گرا، اسلام گرا و عالمگير كه از سوي رهبري فرهمند و بي نظير در جهان اسلام چون امام خميني ـ رحمه الله ـ هدايت گرديد و تحولي شگرف در عرصه روابط بين الملل و در معادلات سياسي دولت هاي جهان پديد آورد.
امام خميني ـ رحمه الله ـ انقلابي را بنيان نهاد كه چون تيغي دو لبه، همزمان عليه كمونيسم و كاپيتاليسم به كار گرفته شد.
رهبري انقلاب با هدف مقابله با سلطه ابر قدرت هاي شرق و غرب، ملل اسلامي را با رويكردي مجدد به ارزش هاي اسلامي فرا خواند و با قايل شدن ارتباط مستقيم ميان انقلاب و ايدئولوژي، انقلاب را شرطي لازم و ضروري براي تحقق آرمان هاي الهي، وسيله اي براي نيل به مقاصد مكتبي و پيوند دادن جامعه بشري به تعالي انساني تلقي نمود و در اين راه در پياده كردن نظريه خويش اهتمام نمود.
در اين رهگذر، ايشان علاوه بر اهتمام به حاكميت آرمان ها و ارزش هاي مذهبي، از هيچ كوششي براي جنبه هاي آزادي خواهانه و استقلال طلبانه نهضت فرو گذار ننمود و بدين ترتيب انقلاب به عنوان وسيله اي براي تحقق جمهوري اسلامي مطمح نظر ايشان قرار گرفت.
در اين نوشتار با استفاده از برخي مجلدات صحيفه نور سعي شده است به تجزيه و تحليل رهيافت نظري حضرت امام ـ رحمه الله ـ نسبت به انقلاب پرداخته شود.
رهيافت نظري حضرت امام خميني ـ رحمه الله ـ نسبت به انقلاب
در ارتباط با ايجاد تغيير و تحول در سياست و اجتماع، دو راه حل زيرين و زبرين مطرح مي باشد. راه حل زبرين بر اراده هيات حاكم و راه حل زيرين بر اراده عامه مردم جهت ايجاد تغيير استوار است. هر يك از دو راه حل مزبور نيز مي تواند شامل مصاديق تغييرات ظاهري و تغييرات اساسي يا بنيادين باشد.
انقلاب زبرين يا اصلاح (رفورم) بيانگر تغييرات ظاهري است و كودتا به معناي دست به دست شدن قدرت سياسي در معناي آشكار و تصفيه عناصر رقيب در هيات حاكمه در معناي خزنده از مصادق تغييرات محتوايي زبرين به شمار مي آيد.
در راه حل زيرين، شورش يا قيام بر ايجاد برخي تغييرات جزيي بدون تغيير هيات حاكمه استوار است كه راه حل بنيادين همانا انقلاب است كه بر تحول عميق و اساسي در گروه حاكم، طبقه حاكمه، نهاد هاي سياسي، ارزش ها و مباني مشروعيت و روابط اقتصادي همراه با مشاركت وسيع توده هاي مردمي مبتني مي باشد. با توجه به اين كه حضرت امام ـ رحمه الله ـ بين اهداف و وسايل، ارتباطي عميق قايل بودند، باورشان اين بود كه اهداف والا و گسترده و ايده هاي عظيم نيازمند تحمل زحماتي متناسب با ميزان اهميت هدف و مقصد مي باشد.
ايشان تحول زيرين را بر تحول زبرين ترجيح مي داد، از آن لحاظ كه خود داراي اهداف و آرمان هاي بزرگ بود.
از اين رو امام راحل ـ رحمه الله ـ حركتي را با اهميت و ارزشمند مي دانست كه از متن جامعه برخاسته و بر اساس خواست ها و تقاضاها و اراده مردم شكل گرفته باشد
. `
بنابر اين ديدگاه ايشان نسبت به انقلاب ديدگاه حد اكثر گرا است كه تحولي شگرف در تمامي ساخت ها و كاركرد هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ايدئولوژيك را در تحقق آن لازم مي داند و اين در حالي است كه طرفداران انديشه حداقل گرا يا تقليل گرا انقلاب را صرفا حركتي براي انتقال و جابه جايي قدرت مي دانند.
البته امام راحل ـ رحمه الله ـ انقلاب را تنها راه تغيير وضع اجتماعي نمي دانست بلكه قبل از هر چيز معتقد به اصلاح حاكمان از رهگذر پند و اندرز و نصيحت هيات حاكمه از طريق مسالمت آميز بودند و در صورتي كه پند ها و اندرز ها و سپس مجادله ها موثر واقع نمي گرديد در آن صورت راه اصلاح وضع موجود همانا تغيير آن از طريق مقابله با رژيم حاكم و اقدام براي انقلاب عمومي به منظور سقوط نظام حاكم تشخيص داده مي شد. از اين رو امام خميني ـ رحمه الله ـ قايل به اعمال قاعده تدرج در مورد اصلاح هيات حاكمه بود يعني در صورتي كه با نصيحت و ارشاد، حاكمان وقت حاضر به تغييرات رفتاري و اصلاح نظام سياسي نمي شدند، آن گاه اقدام رقيبان براي انقلاب، امري اساسي و ضروري تلقي مي گرديد. از نظر بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي اصل، هدايت و اصلاح است. لذا اگر هيات حاكمه بر چنين اصلاح و ارشادي مبادرت ورزيد، هدف تحقق يافته و تنها در صورت تخطي هيات حاكمه از ارزش ها و مباني اسلامي است كه انقلاب جايز بلكه واجب مي گردد.
از اين رو گرچه حضرت امام ايدئولوژي تهاجمي يعني سرنگوني رژيم پهلوي و تلاش براي برقراري ارزش ها و مباني جديد از طريق ايجاد حكومت اسلامي را مد نظر داشتند، ليكن ايدئولوژي تدافعي را راه حل اوليه مي دانستند، بدين معني كه ضمن پرهيز از سرنگوني رژيم وقت كه وجودش ضامن برقراري نظم و امنيت در كشور است، از باب نصيحت به حاكمان اسلامي اهتمام به هدايت آنان در عمل به احكام و مباني اسلام داشتند و علي رغم ناقص دانستن قانون اساسي مشروطيت، از باب قاعده الزام (الزموهم بما الزموا عليه انفسهم) و به منظور نهادينه سازي تعهدات طرف مقابل به آن استناد مي جستند.
سياست حضرت امام ـ رحمه الله ـ در مقابله با وضع موجود بر مبناي عمل به وظيفه شرعي و تكليف الهي استوار بود و با توجه به اين كه انگيزه قيام را نه براي منافع شخصي يا اميال نفساني كه براي رضاي خداوند مي دانست. بر اساس آيه شريفه «قل انما اعظكم بواحده ان تقومو الله مثني و فرادي» هم آحاد جامعه و هم كليه گروه هاي اجتماع را به قيام دعوت مي نمود و از اين رو تمامي راه حل هاي فردي و جمعي را در اين ارتباط ضروري مي پنداشت.
به نظر ايشان بايستي اجتماع ابدان و ارواح و همراهي شعار با شعور به عنوان بستر اصلي انقلاب تحقق يابد تا از رهگذر فراگير شدن نهضت در كليه اقشار، حكومت عدل اسلامي ايجاد گردد. به خاطر همين ويژگي بود كه امام امت ـ رحمه الله ـ براي تحقق هدف مقدس، استفاده از ابزارهاي شرافتمندانه را ضروري مي دانست و با توجه به ماهيت الهي نهضت از اتحاد تاكتيكي با گروه هاي چپ و ماركسيستي سرباز مي زد و اعلام مي كرد كه «ما حتي براي سرنگون كردن شاه با ماركسيست ها همكاري نخواهيم كرد» چرا كه هدف امام صرفا نابودي فيزيكي رژيم و انتقال قدرت از گروهي به گروه ديگر نبود. بلكه مقصد ايشان تحول فكري و روحي جامعه در سطوح فردي و جمعي بود. از سوي ديگر،‌حضرت امام ـ رحمه الله ـ نه تنها انقلاب را ضروري مي دانستند بلكه بر گسترش دايره آن به ساير كشور هاي اسلامي نيز تاكيد داشتند و بر اساس آيه شريفه «ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف وينهون عن المنكر» خواهان تلاش مردم ام القري براي صدور انقلاب و برقراري حاكميت اسلام در تمامي دنيا بود، ليكن در اين رهگذر نيز قائل به اعمال اصل تدرج بود و راه حل زبرين را براي تحقق اسلام گرايي ناديده نمي انگاشت بلكه آن را راه حلي اوليه در برپايي ارزش هاي اسلامي تلقي مي نمود. از اين رو با نصايح خود به حاكمان كشور هاي اسلامي و دعوت آن ها به پيش گرفتن خط مشي صحيح اسلامي و حاكميت بخشيدن به احكام الهي ابتدا بر انقلاب زبرين در هيات حاكمه دول اسلام تاكيد داشتند و سپس در صورت عدم هدايت حاكم اسلامي، انقلاب را تنها راه نجات ملل مسلمان و شرطي اساسي براي تحقق ارزش هاي اسلامي مي دانستند.
آن چه از انديشه امام خميني ـ رحمه الله ـ استنباط مي شود ما را به اين نظريه رهنمون مي سازد كه حضرت امام ـ رحمه الله ـ بر «بناي حكومت اسلامي در ام القري» به عنوان گام اوليه در تحقق آرمان امت واحده تاكيد داشتند و در اين ارتباط وجه ذهني انقلاب يعني آگاهي و بيداري را مقدم بر وجه عيني انقلاب يعني تغيير نظام هاي فاسد و برقراري حكومت اسلامي مي دانستند و صرفا پس از تحقق ثبات در ام القري و در صورت وجود امكانات و شرايط لازم و كافي براي صدور انقلاب در ساير كشور هاي اسلامي بود كه فراگير شدن گستره نهضت اسلامي را مورد تاكيد قرار مي داد كه در اين ارتباط نيز هدف از ترويج و صدور انقلاب را ابتدا بيداري و تغيير افكار و اذهان مي دانست تا مقدمه اي براي خروج از زير بار ظلم گردد.
حضرت امام ـ رحمه الله ـ علاوه بر تحقق انقلاب بيروني يا تحول مادي معتقد بود، انقلاب دروني نيز شرطي اساسي در تحقق نهضت اسلامي است. بر مبناي ديدگاه حد اكثر گراي ايشان، علاوه بر تحول اساسي در تمامي اركان سياسي، اقتصادي و اجتماعي، تحول فكري، ايدئولوژيكي، عقيدتي و فرهنگي نيز امري ضروري در تحقق انقلاب است. با توجه به تاكيد ايشان بر جنبه معنوي و محتوايي انقلاب «انقلاب نياز به يك نهضت فكري دارد»، چرا كه انقلاب هاي غير ايدئولوژيك به تحول روحي و دروني در مردم منجر نمي گردند بلكه به ديكتاتوري و اختناق منتهي مي شوند. به نظر امام راحل ـ رحمه الله ـ پارامتر اسلامي موجب پديد آمدن تحول روحي مي گردد چرا كه هدفي عظيم يعني پياده شدن احكام خدا در روح زمين را مطرح مي نمايد كه اگر نصب العين ملت قرار گيرد در سايه آن وحدت و اتحاد و همدلي ميان اقشار جامعه حاصل مي شود و در سايه همين تحول روحي مبتني بر اعتماد به خدا، بريدن از غير او، شجاعت، استقبال از شهادت و تلقي آن به عنوان سعادت است كه انقلاب بيروني تحقق مي يابد. بر اين مبنا حضرت امام ـ رحمه الله ـ لازمه انقلاب را تغيير ادراك و نگرش علمي مردم نسبت به خويشتن و پديده هاي بيروني مي دانند. و در راستاي نگرش رايج از روابط بين الملل كه «تلقي از واقعيت مهمتر از خود واقعيت است» بر اين اعتقاد كه «تصور مردم از وضع اجتماعي عامل انقلاب است نه واقعيت وضع اجتماعي» از اين رو مي توان ديدگاه حضرت امام ـ رحمه الله ـ را در مورد انقلاب رهيافتي ادراكي دانست.

 

                    مشارکت زنان در انتخابات از دیدگاه امام خمینی (ره)

شما باید در همه صحنه ها و میدانها آنقدری که اسلام اجازه داده وارد باشید. مثل انتخابات که امروز عملی است که باید انجام بگیرد و صحبت روز است در ایران؛ خانم ها همان طوری که مردها فعالیت می کنند برای انتخابات خانم ها هم باید فعالیت کنند.

برای اینکه فرقی مابین شما و دیگران در سرنوشتتان نیست . سرنوشت ایران سرنوشت همه است؛ یعنی آنقدری که اسلام خدمت به شما کرد ، به مردها آنقدر خدمت نکرد. اسلام شما را  حفظ کرد و شما متقابلا اسلام را حفظ بکنید. بدانید که انتخابات از اموری است که در سرنوشت شما و در سرنوشت ما نقش مهمی دارد و بالاترین نقش است.  لهذا باید شما خانم ها یک نقش بسیار فعال داشته باشید.

( انتخابات در اندیشه امام خمینی (ره) ، ص 90 )