استقلال و آزادي در انديشه امام خميني ( ره )

 

هر دولتي كه از نظر استقلال و آزادي به ديگر كشورها و قدرتها وابسته باشد، هيچگاه نخواهد توانست خواسته ها و نيازهاي باشندگان خود را تامين كرده بلكه به وسيله اي براي ديگر قدرتها در جهت تامين منافع آنها تبديل خواهد شد. با دخالت آمريكا در امورات كشور ما خصوصا حضور نظامي، استقلال كشور ما بيشتر به خطر مي افتد. در اين جا قسمتي از انديشه هاي امام خميني بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران در خصوص استقلال آورده شده است كه در شرايط فعلي مي تواند ما را در درك بهتر استقلال و آزادي و كوشش در راه كسب آن راهنمايي كند.

·       اگر بخواهيم مستقل باشيم، بايد مهيا باشيم كه با همه چيز مقابله بكنيم

·       عمده اين است كه ما باور كنيم كه خودمان مي‌توانيم

·       مملكت، مملكت خودمان است، خودمان هم بايد آبادش كنيم

·       بزرگترين فاجعه براي ملت ما اين وابستگي فكري است كه گمان مي‌كنند همه چيز از غرب ,استج و ما    در همه ابعاد فقير هستيم.

·       يك مملكت اگر بخواهد خودش روي پاي خودش بايستد، مستقل بشود در همه ابعاد، چاره ندارد جز         اينكه تفكر اينكه ما بايد از خارج چيز وارد بكنيم ,راج از كله‌اش بيرون كند.

·       ما مي‌خواهيم زندگي فقيرانه داشته باشيم ولي آزاد و مستقل باشيم

·      اين را بايد به خودمان اثبات كنيم كه ما هم آدميم، كه ما هم هستيم در دنيا، كه شرق هم يك جايي هست،     همه‌اش غربي نيست

·       ما ارزش حيات را به آزادي و استقلال مي‌دانيم

·        بزرگ‌ترين آرزوي من اين است كه مردم ايران از چنگال ظلم نجات پيدا كنند و صاحب كشوري باشند   آزاد و مستقل، داراي نظامي اسلامي كه در آن حقوق انسانها آنچنان كه اسلام دستور داده است رعايت     شود، و در راه پيشرفت و ترقي و سعادت انساني سرمشق براي همه ملت‌ها باشد.

·        برادرهاي من !اگر بخواهيد آبرومند بشويد در دنيا و آخرت، و شرافتمندانه زندگي كنيد، بايد با قدرت     و    شدت در مقابل ديگران بايستيد و در بين خودتان رحيم و رئوف و دوست باشيد.

·        خودتان را مهيا كنيد براي ساختن كشورتان و ارزش دارد كه ما يك ده سال- پانزده سال زحمت بكشيم     و  رنج ببريم و كشورمان مستقل بشود و از دست و چنگال اين گرك هاي آدمخوار بيرون كشيده بشود.

·         فرزندان عزيزم !ديگر اين شماييد كه بايد هر چه بيشتر كوشش كنيد تا نهال آزادي و استقلال كشور را    آبياري كنيد.

·         اگر چنانچه استقامت كنيم - مويد به تاييدات الهي هستيم.

·         در راس برنامه ملت و دولت بايد استقلال همه جانبه كشور از قواي انتظاميه گرفته تا قواي تقنينيه و        قضائيه و اجرائيه باشد.

·         هر كس در هر جا كه هست كوشش كند و كوششش اين باشد كه ما بايد وابسته نباشيم.

·       همت كنيد تا آخرين رگ و ريشه هاي وابستگي اين كشور به بيگانگان را، در هر زمينه اي قطع نماييد.

·      اين وابستگي فكري، وابستگي عقلي، وابستگي مغزي به خارج، منشا اكثر بدبختي هاي ملت‌ها و ملت      ماست.

·      اگر ما از وابستگي فكري بيرون بياييم همه وابستگي‌ها تمام مي‌شود.

·      مبارك آن روزي است كه دست اجانب از ممالك ما، از ممالك اسلامي كوتاه شود و مسلمين روي پاي   خودشان بايستند.

·      يك ايران آزاد ما مي‌خواهيم و يك ايران مستقل ما مي‌خواهيم، يك ايران قدرتمند مي‌خواهيم. يك ايراني ما  مي‌خواهيم كه خود ملت بايستد و خود ملت اداره كند مملكت را.

·      تا اين دو دست ما طرف شرق و غرب دراز است، ما وابسته هستيم، ما كه مي خواهيم وابسته نباشيم بايد  اول بيدار بشويم به اينكه ما خودمان هم شخصيت داريم، ما مي‌توانيم كار انجام بدهيم.

·      گمان نكنيد كه ما حتما بايد همه چيزمان را از ديگران بگيريم، نه !شما به فكر اين باشيد كه همه چيزتان   را خودتان درست كنيد.

·     عيد مسلمين وقتي سعيد و مبارك هست كه مسلمين خودشان استقلالشان را و مجدشان را، آن مجدي كه در صدر اسلام براي مسلمين بود، به دست بياورد.

·    ما تا نفهميم كه خودمان هم يك شخصيتي داريم مسلمانها هم يك گروهي هستند و شخصيتي دارند و مي‌توانند خودشان هم كار انجام بدهند، تا نخواهيم يك كاري را، نمي‌توانيم و تا بيدار نشويم، نمي‌خواهيم.

·     بايد همه ريشه هاي استبداد و ريشه هاي استعمار را از اين مملكت بكنيد.

·    اجازه نمي‌دهيم كسي در مقدرات مملكتمان دخالت كند.

·     احتياج ما پس از اين همه عقب ماندگي مصنوعي به صنعت هاي بزرك كشورهاي خارجي، حقيقتي است انكار ناپذير، و اين به آن معني نيست كه ما بايد بر علوم پيشرفته، به يكي از دو قطب وابسته شويم.

·    براي ما فرقي بين شرق و غرب نيست، ما با اتكا به خدا و ملت شجاع استقلال واقعي را به دست مي‌آوريم.

·     ملت ايران تصميم گرفته است كه خود را از چنگال استعمار و استبداد نجات دهد و مستقل و آزاد باشد و سياست هاي خود را بر اين دو پايه طرح ريزي مي كند و براي او مهم نيست كه چه كسي اين سياست‌ها را مي‌پسندد و يا نمي پسندد.

·    ما با هر نوع دخالت خارجي، به هر شكل، در سرنوشت ملت هاي ديگر مخالفيم و با اين دخالت‌ها مبارزه خواهيم كرد.

·    آزادي خواهي و استقلال طلبي شما در جبين تاريخ ثبت شد.

·    وصيت من به وزراي خارجه در اين زمان و زمانهاي بعد، آن است كه مسئوليت شما بسيار زياد است، چه در اصلاح و تحول وزارتخانه و سفارتخانه ها، و چه در سياست خارجي حفظ استقلال و منافع كشور و روابط حسنه با دولت‌هايي كه قصد دخالت در امور كشور ما را ندارند. و از هر امري كه شائبه وابستگي- با همه ابعادي كه دارد و در آن هست به طور قاطع احتراز نماييد.

·     ما اگر چنانچه بخواهيم اسلام را پيش ببريم ديگر نبايد نوكر باشيم.

·     آيا آنهايي كه استقلال ملت ما را مي‌خواهند سلب كنند، آزادي كشور ما و ملت ما را مي‌خواهند از دستش بگيرند، آنها مرتجع هستند، يا آنهايي كه مي خواهند از زير بار ظلم خارج بشوند و مستقل باشند؟

·     اميدواريم كه صلح جهاني بر پايه استقلال ملت‌ها و عدم مداخله در امور يكديگر و مراعات اصل حفظ تماميت ارضي كشورهاي منطقه، بنا گردد.

·     ما روي پاي خود مي‌ايستيم و مطمئنا پيروزيم.

·    اگر شما بخواهيد استقلال پيدا بكنيد و آزادي حقيقي پيدا بكنيد، بايد كاري بكنيد كه در همه چيز خودكفا باشيد.

·    استقلال مغزي شرط اول استقلال است، استقلال فكري شرط اول استقلال است.

·    ملت‌ها خودشان بايد در فكر اسلام باشند.

·   اگر ملت اين باور را داشته باشد كه ما مي‌توانيم در مقابل قدرتهاي بزرگ بايستيم، اين باور اسباب اين مي‌شود كه

·   توانايي پيدا مي‌كنند و در مقابل قدرتهاي بزرك ايستادگي مي‌كنند.


                                     
 آزادي
*  آزادي يك نعمت بزرك الهي است.

*  ما مصائب را به خاطر رسيدن ملتمان به آزادي و استقلال تحمل خواهيم كرد.

*  آزادي يك امانت الهي است كه خداوند نصيب ما كرد.

*  آزادي را اسلام به ما داد، قدر اين آزادي را بدانيد و قدر اين اسلام را بدانيد.

*  اول مرتبه تمدن، آزادي ملت است.

*   بايد ما همه بيدار باشيم، متوجه باشيم به اين كه از آزادي سوء استفاده نكنيم.

*  اسلام هم آزادي دارد، اما آزادي بي‌بند و باري نه. ما آزادي غربي نمي خواهيم.

*  اسلام يك دين مترقي و دموكراسي به معناي واقعي است.

  *موكراسي اسلام كامل تر از دموكراسي غرب است

*  آزاديي كه در اسلام است در حدود قوانين اسلام است.

*  آزادي صادراتي" آزاديي است كه بچه هاي ما را به فحشا كشاند.

*  آزادي در حدود اسلام است، در حدود قانون است. تخلف از قانون نشود به خيال اينكه آزادي است.

*  حفظ كنيد حدود اسلام را، از آزادي‌ها سوء‌استفاده نشود، آزادي در حدود اسلام است.

*  قانون اسلام مسبب آزادي‌ها و دموكراسي حقيقي است و استقلال كشورها را نيز تضمين مي‌كند.

*  مي‌خواهند آزادي شما را با آزادي سلب كنند، آزادي ناسالم در شما ايجاد كنند و آزادي حقيقي را از شما بگيرند.

*  جلوي آزادي هرگز گرفته نشده است و نمي‌شود و مردم آزادند، الا آنجايي كه بخواهند تباهي بكنند و بخواهند         ملت را به عقب برانند

  *آزادي به شكل غربي آن كه موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي‌شود - از نظر اسلام و عقل محكوم         است .

  *آزاديي كه اسلام در آن نباشد نمي‌خواهيم

*  از آزادي هاي مخرب بايد جلوگيري شود .

  *انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادي او و تسليم در برابر ساير انسانهاست.

 

                                                                    پايان

 .




 

 

 

 

 

 

اندیشه‏های عرفانی و شعر امام خمینی

 

عاشقان صدر نشینان جهان قدسند

سر فراز آنكه بدرگاه جمال تو گدا است.

شخصیت امام خمینی(ره) در ایران و خارج از ایران بالخصوص برای عاشقان و دانشجویان زبان و ادبیات فارسی نیازی به معرفی ندارد. او در زندگی و بعد از مرگ به چنان اوج از شهرت، عزّت و احترام رسیده بود كه بعد از قرنها در هزارها هزار بلكه در كرورها كرور اشخاص، كمتر به آن دست می‏یابند. در ایران بچه و بزرگ، جوان و پیر، زن و مرد، كس و ناكس، خاص و عام، اسمش را با تعظیم و تكریم به "امام" نام می‏برند.

عارف در اصطلاح عرفان آن كس است كه هم دارای دین و مذهب باشد، هم اهل ریاضت و كشف و شهود. او از مقام علم الیقین به مرتبه عین الیقین و حق الیقین می‏رسد. امام(ره)در همین نكته اظهار نظر می‏كند:

حاصل كون و مكان جمله زعكس رخ توست

پس همین بس كه همه كون و مكان حاصل ما

* * *

دل عارف مانند آینه پاك و صاف است و او در وی صنایع خدا به طریق معرفت می‏بیند

هركجا پا بنهی حسن وی آنجا پیداست

هركجا سر بنهی سجده‏گه آن زیبا است

به عقیده امام یك عارف و صوفی باید در خلوت دور از شور و غوغای مردم زندگی بسر ببرد تا قربت خدا حاصل شود.

صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند

جام می‏گیر ز مطرب كه روی سوی صفا

یك عارف را نباید كه بر زعم معرفت خویش لاف اناالحق بزند

آنكس كه به زعم خویش عارف باشد غواص به دریای معارف باشد

بفكرش وقتی از حجاب آزاد خواهد شد لاكش به او كشف می‏شود.

روزی اگر از حجاب آزاد شود

بیند كه به لاك خویش واقف باشد

این نوع عارفان را كه بدون معرفت لاف عرفان می‏زنند امام، طوطی صفت می‏گوید.

طوطی صفتی و لاف عرفان بزنی

ای مور، دم از تخت سلیمان بزنی

فرهاد ندیده‏ای و شیرین گشتی

یاسر نشدی و دم زسلمان بزنی

او معتقد است كه یك عارف حقیقی تا وقتی در مشاهده دوست خودبینی را از دست ندهد او هرگز به گوهر مقصد خود نخواهد رسید:

تا خوابی در خودیّ خود پنهانی

خورشید جهان بود زچشم تو نهان

خودبینی و شرك را یكی می‏داند

گر نیست شوی كوس انا الحق نزنی

با دعوی پوچ خود معلق نزنی

تا خودبینی تو مشركی بیش نه ای

بی خود بشوی كه لاف مطلق نزنی

امام بزرگ این نوع صوفیان را كه خودبین هستند به مانند حافظ شیرازی "مدعی" می‏گوید. او رباعی سروده است به عنوان "مدعی".

از صوفی‏ها، صفا ندیدم هرگز

زین طایفه من وفا ندیدم هرگز

زین مدعیان كه فاش انا الحق گویند

با خودبینی فنا ندیدم هرگز

او علم و عرفان را برای رسیدن به منزلگه عشاق، راه باطل می‏داند:

علم و عرفان به خرابات ندارد راهی

كه به منزلگه عشاق ره باطل نیست

در طول تاریخ، مذهب، عرفان و فلسفه بر فكر انسانی تأثیر بزرگی دارند. مذهب بر وجود خدای بزرگ و برتر دلالت می‏كند. برای مومن زندگی این دنیای فانی موقتی و گذشتنی است. ایشان با احساسات لطیف زندگانی را بسر می‏برند. هدف زندگی عارفان و صوفیان دیدار الهی است. امام هم در طول زندگی خودش در عشق الهی بسر برده است و اینگونه سروده است:

عمر را پایان رسید و یارم از در در نیامد

قصه‏ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد

مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز

آنكه باید این قفس را بشكند از در نیامد

یك عارف حقیقی یك صوفی با كمال و یك درویش غنی با این دنیای فانی عشق نمی‏ورزد. او در حالت سرمستی دور از همه عیش و عشرت زندگی بسر می‏برد امام بزرگ همین عقیده را می‏سراید:

آنكه دل بگسلد از هر دو جهان درویش است

آنكه بگذشت زپیدا و نهان درویش است

خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است

آنكه دوری كند از این و از آن درویش است

حجاب به اصطلاح صوفیه هر چیزی است كه انسان را از حق تعالی باز می‏دارد. نزد مستملی بخارایی حجاب چهار نوع است: دنیا كه حجاب عقبی است. خلق، حجاب اطاعت است. شیطان، حجاب دین و نفس حجاب خدا. امام محترم علم و فلسفه را نفس حجاب خدا و حجاب اكبر می‏داند:

آنان كه به علم فلسفه می‏نازند

بر علم دگر به آشكارا تازند

ترسم كه در این حجاب اكبر آخر

سرگرم شوند و خویشتن را بازند

امام بزرگ بسیاری از نكات عرفان را به فاطی خطاب كرده است:

فاطی كه زمن نامؤ عرفانی خواست

از مورچه‏ای تخت سلیمانی خواست

گویی نشنیده ما عرفناك از آنك

جبرئیل ازو نفخه رحمانی خواست

مكتب عرفان كه در سراسر ایران و در شعر و ادبیات فارسی مسلط است دارای یك سیستم فكری خاصی است. از این فكر یك انسان عارف و صوفی می‏شود. او با روش و طریقت خاص خدا را می‏شناسد و خود را در یاد خدا فنا می‏كند. امام محترم یك عارف كامل و صوفی با كمال بود اساس فكر عرفان امام بر یك تصور زیباست. او پرتو حسن را جمال خالق می‏داند:

پرتو حسنت به جان افتاد و آن را نیست كرد

عشق آمد دردها را هرچه بُد درمان نمود

حافظ همین نكته را می‏سراید:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

او جمال مطلق را بعد از گسستن دل از علایق جهان می‏بیند:

فاطی زعلایق جهان دل بركن

از دوست شدن به این و آن دل بركن

یك دوست كه آن جمال مطلق باشد

بگزین تو و از كون و مكان دل بركن

"جلوؤ جمال" و "دیدار یار" را در "آئینه جان" مشاهده می‏كند. به عقیده وی جان آئینه هستی است. یعنی زندگی آدمی در اطراف این گردش می‏كند.

جان كه آئینه هستی است در اقلیم وجود

برزده سنگ به آئینه جان آمده‏ام

از آتش "عشق دلدار" می‏افزاید:

آتش عشق بیفزا غم دل افزون كن

این دل غمزده نتوان كه غم افزا نشود

او عشق الهی را "قبله عشق" می‏داند.

بهار شد در میخانه باز باید كرد

بسوی قبلؤ عاشق نماز باید كرد

او سفر عشق را با دل تنگ در سایه عشق و در سایه لطف می‏كرده است.

عالم عشق است هرجا بنگری از پست و بالا

سایه عشقم كه خود پیدا و پنهانی ندارم

آن سرو دل آرای من آن روح جان افزای من

در سایؤ لطفش نشین كاین سایه دل آرا بود

و در سایه لطف خدا از چاك نفی بیرون می‏آید:

بردار این ارقام را بگذار این اوهام را

بستان زساقی جام را جامی كه در آن لا بود

او در قافله عشق را در صبح ازل بادؤ الست یعنی كه باده عشق وحدانیت خدا نوشیده است چون خمیر آدم از گل عشق سرشته شده است.

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ما

عشق تو سرشته گشته اندر گل ما

بعد از پیمودن این همه مراحل عشق به این نتیجه می‏رسد كه هر شئ و هركس در تحت توجّهات و فرمان خدا حركت می‏كند:

ملحد و عارف و درویش و خراباتی و مست

همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما

به اندیشه امام هدف زندگی شناخت زیبایی و لذت بردن از زیبایی است. او حاضر نیست "زیبایی باغ" را با نظرهای كوتاه ببیند.

ای روی تو نور بخش خلوتگاهم

یاد تو فروغ دل نا آگاهم

آن سرو بلند باغ زیبایی را

دیدن نتوان با نظر كوتاهم

عرفان یكی از تابناكترین تجلیّات اندیشه انسان است باید گفت كه این طریقه عارفان و روش صاحب نظران است. ایشان از ذوق و شوق منازل "راه معرفت" را طی می‏كنند من اینجا از عناوین غزلیّات و رباعیّات امام(ره) استفاده كرده‏ام. امام تقریباً بر هر اصطلاح تصوّف غزلی یا رباعی یا مسمط ساخته است و در آن نكات عرفانی را بیان كرده است.

امام رهبر بزرگ مانند یك صوفی كامل اول هستی خودش را فراموش می‏كند. بعداً در هر ذره خدا را می‏جوید. او معتقد است كه اگر كسی هستی خویش را فراموش نكند او در وحدت خدا شرك می‏ورزد.

آنكس كه ره معرفت اللّه پوید

پیوسته زهر ذره خدا می‏جوید

تا هستی خویشتن فرامش نكند

خواهد كه زشرك عطر وحدت بوید

در اندیشه امام(ره) دنیا و هر شئ كه در دنیا است حتّی از ذرّه تا خورشید نمایشگر زیبایی خدا است و اگر ما نمی‏بینیم این عیب ماست ورنه خدا هرجا موجود است.

عیب از ما است اگر دوست زما مستور است

دیده بگشای كه بینی هم عالم طور است

او صاحب عقیده است اِنّ اللّه علی كلّ شئ قدیر.

ذرّه‏ای نیست كه از لطف تو هامون نبود

قطره‏ای نیست كه از مهر تو دریا نشود

نیز عقیده قرآن را اظهارنظر می‏كند كه هر شئ در این كون و مكان در تسبیح خدا غرق‏اند.

وقت آنست كه بنشینم و دم در نزنم

به همه كون و مكان مدحت او مسطور است

او عاشق خدا است و معشوقش هر چیز و در هر جا جلوه فكن است حتّی كه نغمه‏های موسیقی پرندگان زیبا گلهای نرگس و لاله و سنبل از تجلیات انوار حق پر هستند.

از سنبل و نرگس جهان باشد به مانند جنان

و زسوسن و نسرین زمین چون روضؤ خلد برین

از قمری و كبك و هزار آید ندای ارغنون

وز سیره و كوكوو سار آواز چنگ راستین

یك عارف حقیقی همیشه دور از رسومات و غوغای مردم در خلوت زندگی بسر می‏برد. امام عید و شادی‌های دنیا را برای اهل دنیا وقف می‏كند و خود در موقع شادیها و خوشی ها خلوت را تلاش كرده در یاد خدا غرق می‏شود:

صوفی و عارف ازین بادیه دور افتادند

جام می‏گیر زمطرب كه روی سوی صفا

همه در عید به صحرا و گلستان بروند

من سرمست زمیخانه كنم روبه خدا

او منزل عشق را به سر و جان طی می‏كند:

گر مرا ره به در پیر خرابات دهی

به سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا

او بعد از تلاش بسیار به دلدار خود رسیده بود آماده نیست كه دوباره این خطا بكند:

سالها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسیدم نكنم باز خطا

به نزدیك امام بزرگ تجلّی خدا دو نوع است یكی تجلی ذات و دوّم تجلّی صفات الهی در شعر امام انوار هر دو تجلّیّات درخشان هستند مثلاً:

جز رخ یار جمالی و جمیلی نبود

در غم او است كه در گفت و مگوئیم همه

جز سر كوی تو ای دوست ندارم جائی

در سرم نیست بجز خاك درت سودائی

امواج حسن دوست چو دریای بی كران

این مست تشنه كام غمش در كرانه است

حاصل كون و مكان جمله زعكس رخ تست

پس همین بس كه همه كون و مكان حاصل ما

او تجلّی الوهیت كه محمد(ص) را بود در شعر می‏سراید:

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست

نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما

به عقیده عرفان اسلامی نیز در قرآن مجید در سوره 33 آیه 72 آمده است كه خدا امانت (عشق) خودش را به آسمان و زمین و كوه عرضه كرد هیچ كدام نپذیرفتند ولی این مشت خاكی این عشق را پذیرفت. شعرای زبان و ادبیات فارسی و اردو زبان نیز عرفا و صوفیان این عشق خداوند را با بار امانت یاد می‏كنند و شعر می‏سرایند. باید اضافه كرد كه دل آدمی از هفت آسمان و زمین كوه عرش و كرسی و لوح فراخت تر بوده كه این امانت را بر سرخود گذاشته است. حافظ همین نكته را می‏سراید:

آسمان بار امانت نتوانست كشید

قرعه فال بنام من دیوانه زدند

میر تقی میر شاعر اردو زبان می‏سراید:

سب په جس بار گرانی كی

است كو یه ناتوان اتهالیا

امام بزرگ غزل به عنوان"بار امانت" ساخته است:

كشم بار امانت بادلی زار

امانت دار اسرارم تو باشی

در این غزل او بجانب نكات عرفانی اشاره می‏كند در مقابل محبت و مودت وجود عارف این دنیا را هیچ ارزش نمی‏دهد.

به اندیشه امام محترم بمقابله عشق خدا، جهان برابر یك جو ارزش ندارد:

جهان را یك جوی ارزش نباشد

اگر یارم اگر یارم تو باشی

و به سبب عشق خدا آدمی خاكی به معراج عشق رسیده است:

رسد جانم به فوق قاب قوسین

كه خورشید شب تارم تو باشی

امام بزرگ(ره) اگر وصال دوست به او حاصل می‏شود: با نهایت خوشحالی و شادمانی مرگ را به آغوش می‏گیرد:

ببوسم چوبه دارم به شادی

اگر درپای آن دارم تو باشی

عرفا و صوفیا در شراب وحدت غرق‏اند و ایشان در حالت سرمستی تجلّیّات خدا را مشاهده می‏كند. امام(ره) می‏سراید:

هشیاری من بگیر و مستم بنما

سرمست ز باده الستم بنما

بر نیستی ام فزون كن از راه كرم

در دیده خود هر آنچه هستم بنما

در این رباعی اشاره است بطرف آیه قرآن "الست بربكم" امام بزرگ مانند یك صوفی با كمال استغنا كه بی نیازی حق است در حالت مستی قربت خدا را می‏جوید. نیز این هستی را برای رسیدن به مطلوب خود یك نیاز لازم فكر می‏كند:

بی نیازی است درین مستی و بیهوشی عشق

در هستی زدن از روی نیاز است هنوز

و در نسیم سحر بوی الست تا هنوز به مشمامش می‏رسد:

ای نسیم سحری اگر سركویش گذری

عطر برگیر كه او غالیه ساز است هنوز

به عقیده عرفان اسلامی آدم را بر فرشتگان به سبب علم فضیلت بزرگی حاصل است. چون هرچه كه آدم می‏داند فرشتگان از دانستن آنها عاجزند. امام رهبر به این مطلب اشاره می‏كند:

قدسیان را نرسد تا كه به ما فخر كنند

قصؤ عَلّم الاسمأ به زبان است هنوز

صوفیان بردن نعرؤ "انا الحق" وحدت وجود را قایل‏اند و ایشان به این منزل بعد از پیمودن راه دراز می‏رسند. ولی امام محترم در مشاهدؤ حسن دوست خاموشی را ترجیح می‏دهد و زدن نعره‏ها را لاف عارف می‏داند و به این مقابله خودی موسی را دوست می‏دارد:

تا منصوری لاف انا الحق بزنی

نادیده جمال دوست غوغا فكنی

دك كن جبل خودی خود چون موسی

تا جلوه كند جمال او بی‏ارنی

به عقیده صاحب نظران و عارفان و نیز در قرآن مجید آمده است كه ابلیس آدم را فریب داد. او دانه گندم را خورد. در این نافرمانی آدم و حوا را از بهشت بیرون راندند. در روایات وجه تخلیق كائنات را در "كنت كنزاً مخفیاً" "ولولاك لما خلقت الافلاك" بیان كرده‏اند. امام(ره) از این نتیجه‏گیری می‏كند كه اگرچه فریب دادن شیطان به آدم از روی سوء نیّت بود ولی در حقیقت این احسانش بود چون ازین سبب عشق پیدا گشت و آدم از مُلك مَلك رخت بربست.

خواست شیطان بد كند با من ولی احسان نمود

از بهشتم برد بیرون بسته جانان نمود

یا:

خواست از فردوس بیرونم كند خوارم كند

عشق پیدا گشت و از مُلك و مَلك پران نمود

پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نیست كرد

عشق آمد دردها را هرچه بُد درمان نمود

غالب به زبان اردو می‏گوید:

عشق كه طبعیت نه زیست كا مزا پایا

درد كی دوا پایی درد لا دوا پایا

امام از لحاظ عقاید خود ازاهل تشیّع بود چنانچه با نهایت اخلاص در قصیده بهاریه انتظاریه در حق شیعیان دعاگو هست:

ای صاحب حضرت زمان ای پادشاه انس و جان

لطفی نما بر شیعیان تایید كن دین مبین

تاریخ شاهد است كه همیشه عارفان حقیقی و صوفیان با كمال در معاشره و اجتماع خود كارهای اصلاحی انجام داده‏اند. امام محترم نیز با اندیشه‏های عرفان اسلامی و با روش و طریق صاحب نظری ایران و ایرانیان را از چنگال استبداد آمریكا رهائی بخشید. او ایران را از انقلاب سفید بیرون آورده به راه انقلاب اسلامی رهنمائی كرد و كشور ایران را از خودكامگی شاه رها كرده و به جمهوری اسلامی ایران مبدل كرد و گفت كه:

جمهوری ما نشانگر اسلام است

افكار پلید فتنه جویان خام است

ملت به ره خویش جلو می‏تازد

صدّام بدست خویش در صد دام است

یا:

جمهوری اسلامی ما جاوید است

دشمن زحیات خویشتن نومید است

آن روز كه عالم زستمگر خالی ست

ما را و همه ستمكشان را عید است

او ملّت اسلام را با اخلاق اسلام آراسته كرد. او خود مردی ساده زیست بود و این خصوصیّت خود را به ملّت ایران بخشید تا این درجه كه سر ما به پیش سادگی ایران و ایرانیان با نهایت عزت و احترام خم می‏شود:

او مردی مسلمان و پابند صوم و صلوة بود و در یاد خدا غرق می‏ماند. چنانچه همه ما بوسیله تلی وژن دیدیم كه در آخرین لحظات در حالت بیماری در بیمارستان بستری بود نماز را با تمام اراكین یعنی با قیام و ركوع و سجود ادا كرد و آرزویش به پایه تكمیل رسید:

به بیماری دهم جان و سر خود

اگر یار پرستارم تو باشی

شوم ای دوست پرچمدار هستی

در آن روزی كه سردارم تو باشی

          اندیشه الهی امام خمینی در برابر اندیشه ایدئولوژی ستیز دوران معاصر

در بخش نخست از گفتگوی پیش رو، حسن رحیم پور ازغدی به پیام تازه انقلاب ایران در نسبت با انقلاب های گذشته اشاره کرده و تئوری انقلاب دینی امام را در مقایسه با دیگر تئوری های دوران معاصر چون مارکسیسم ، لیبرالیزم و فاشیسم که همگی زاییده سرگشتگی انسان در دوره مدرنیته بودند، بررسی کرد.وی مهمترین بعد انقلاب امام را تغییر پارادایم حاکم بر جهان در سده های اخیر و همچنین حل بسیاری از معادلات مجهول جهان معاصر ذکر کرده و بر این نکته تاکید ورزید که امام با انقلاب خویش نشان دادند که حکومت دینی نه تنها ممکن است ، بلکه جایز نیز می باشد. امام با اتکا به آن منبع اصیلی که منشائ تفکرات ایشان بود ، به نقد آراء و نتایج ایدئولوژی های بشری در قرن 19 و 20 پرداختند و صادقانه با درک عمیق و درستی که از وضعیت بشریت داشتند، تمام معادلات و پیش بینی های این نظریه پردازان را شکست خورده اعلام کردند. در بخش پایانی این گفتگوکه هم اینک از نظر شما می گذرد ، وی به تضادها و تناقض هایی اشاره می کند که ناقدان تئوری انقلاب دینی و ایدئولوژی براین نظریه وارد می کنند، ولی خود با ظاهری متفاوت و آرایش کرده ، همان نظرات را بر بشریت تحمیل می کنند.این متفکران با طرح نظراتی تحت عنوان نظم نوین جهانی ، جهانی شدن ، پایان تاریخ و برخورد تمدنها سعی در اعمال نظرات خود بر کل دنیا در جهت تسلط هر چه بیشتر بر بشریت دارند.

دستاوردهای انقلاب امام که نشات گرفته از اندیشه و بینش عمیق ایشان بودعمدتا چه مواردی است؟من بعضی از ارکان اندیشه امام را که اصلا فصلهای جدیدی در مطالعات دین و انقلاب ، جدا جدا و متصل باهم ایجاد کرد، عرض می کنم :

 -1 امام در تعریف جدیدی که از مشروعیت دینی و مردمی ارائه کرد، روشن ساخت که هر دو سوال افلاطونی «چه کسی باید حکومت کند؟» - که رکن مشروعیت محسوب می شد - و همچنین سوالی که آقایان معتقدند سوال جدیدی است ولی ما معتقدیم که این سوال ، قدیمی و ریشه دار است و آن این که «چگونه باید حکومت کرد؟»، به یک اندازه مهم بوده ، قابل تفکیک از هم نیستند و در تئوری حکومتی او، هر دو سوال و همین طور بحث رابطه خردورزی و دینداری پاسخ گرفت .

 -2 کسانی گمان می کردند و البته هنوز هم می گویند که روشنفکری در یک دوره ای ، خرافه زدایی از دین را به عنوان هدف اعلام می کرد، اما در یک دوره دیگری که ما اکنون با آن درگیر و گرفتار هستیم ، در واقع روشنفکری می خواهد از دین ، عقلانیت زدایی کند، یعنی بگوید که دین اصلا یک پدیده عقلانی و عقلایی نیست و نباید له و علیه آن استدلال کرد؛ به عبارت دیگر آمدن دین همان و رفتن عقل ، همان . امام نشان داد که چگونه دین برای برانگیختن عقل بشر، عقلها را تحریک کرده ، سازمان داده و فعال می کند؛ همچنین جمع عاقل بودن و متشرع بودن و این که چگونه شریعت و عقلانیت کاملا باهم منسجم و در یک راستا هستند، از معادلات بزرگی بود که امام آن را در انقلاب حل کرد و البته پیام جدیدی هم بود و اصلا عقلانیت در تعریفی که اسلام و تشیع دارد، معقوله ای جدا از شریعت و دیانت نیست.

 -3 مین طور امام مساله حق حاکمیت الهی با مفهوم آرائ مردم ، حقوق آنها، رضایت عامه ، جمهوریت و اسلامیت و انتصاب و انتخاب را حل کرد و نشان داد چگونه می توان جمهوریت را در چارچوب اسلام معنا کرده و انتخاباتی صد در صد دمکراتیک در راستای اهداف شریعت و در چارچوب یک انتصاب عام الهی مطرح نمود.

 -4 معادله دیگری که امام برای عصر جدید حل کرد، مساله رابطه دین و ملیت بود. امام مفهوم «امت دینی» را مطرح کرد که در برابر آن ممکن است کسانی مفهوم «دولت - ملت» را علم کنند. امام بدون آن که با افتخارات ملی در هیچ جایی درگیر شود و اهانتی به هیچ نوع ملیتی داشته باشد، نشان داد که چگونه می توان همه ملیتها و نژادها را در ذیل مفهوم «امت دینی» به رسمیت شناخت . در واقع امام با آن مفهومی از ناسیونالیزم و ملی گرایی مخالفت می کرد که ضدانسانی بود؛ فلذا می توان گفت که امام با سیم خاردار کشیدن بین انسان ها به بهانه نژاد و ملیت مبارزه کرد.

 -5 ابتکار دیگر ، حل مساله جمع اصول گرایی و تکثرگرایی بود ، یعنی امام یک تکثرگرایی محدود ، ضابطه مند و مشروط ، کاملا در چارچوب اصول گرایی دینی اعمال کرد؛ این که چگونه بتوان رقابت و مباحثه داشت و در عین حال ، در ذیل گفتمان اصلی پیش رفت ، بدون این که تمامی مسائل را تحت عنوان قرائت بازی زیر سوال ببریم . در جاهایی که نصوص صریح وجود دارد ، امکان بیش از یک قرائت درست وجود ندارد و بحث ، بحث محکمات است ، ولی در سایر مواردمتشابهات و موارد اختلافی که جای اجتهاد در آنها وجود دارد، امام کاملا باب تکثر و قرائت را در ذیل قرائت اصلی (تکثر قرائت با متد درست) باز کرد؛ البته امام به گره گشایی و حل مشکلات دیگری هم پرداخت که به خاطر کمی وقت نمی توان در اینجا به آنها پرداخت .

شما اشاره فرمودید که ما در قرن 19 و ابتدای قرن 20 ، با مکاتب زیادی روبرو شدیم که به ترتیب در عرصه مجامع بین المللی ظهور پیدا کردند. فهوای بیانات شما، وقتی که از ابتکارات حضرت امام یاد کردید، اینگونه به نظر می رسید که گویی امام به این مکاتب توجه داشته اند؛ به عبارت دیگر از فهوای بیان شما چنین نظری را هم می توان استنباط کرد. آیا می شود چنین تلقی کرد که امام به این مکاتب نظر نموده و بعد سعی می کردند تا نظر اسلام را در یک فضای مناسبی طرح کنند یا این که امام ، یک منبع اصیلی داشتند که آن را طرح نمودند و آن نظر،به نحوی که ما امروز تبیین می کنیم ، بروز پیدا کرده است؟

البته روشن است که خاستگاه تئوریک امام ، یک خاستگاه تطبیقی با تاثیرپذیری از مکاتب و ایدئولوژی های مختلف نبود. ایشان البته به عنوان یک مرجع تقلید، کاملا حوادث اجتماعی و تاریخی را تحت مطالعه داشتند. آنطور که نزدیکان ایشان نقل کردند، مطالعات امام از انواع رمان های داخلی گرفته تا نوشته های روشنفکری با گرایش مارکسیستی یا ناسیونالیستی را شامل می شد؛ در عین حال خاستگاه فکری ایشان که یک خاستگاه محض دینی است هم روشن بود. امام به عنوان یک متفکر اسلامی ، یک مجتهد و فقیه و در عین حال عارف و فیلسوف ، در ابعاد مختلف دینی ، جامعه را بررسی کرده و وارد عمل می شد. من به سخن «الوین تافلر» در کتاب «جابجایی قدرت» اشاره می کنم : «کار بزرگ امام این بود که برای اولین بار، یک نفر غرب را با تمامی محتویاتش نادیده گرفت و بجای این که بنشیند و با ما به صورت جداگانه وارد بحث شود، در کل همه ما را دور زد.» این نکته ، نکته بسیار مهمی است . بنابراین ضرورتی ندارد که امام ، تفصیلا تمام ایدئولوژی ها و نظریه پردازان آنها را جدا جدا بررسی نماید، در واقع اینها بیش از این که یک مکتب بمانند، می توان گفت که هر کدامشان یک گفتمان بودند یعنی تمامی این مکاتب به نحوی سیال بودند بخصوص که قبلا عرض کردم با همه آنها به صورت گزینشی برخورد شد. یعنی درگیری سوسیالیزم و لیبرالیسم ، خیلی زود تبدیل به یک سوسیالیزم لیبرالیزه شده و یا بالعکس شد؛ به عبارت دیگر اینها با هم تلفیق شدند. حتی خیلی از عناصر تفکر فاشیستی ، امروزه در دیدگاهها و هژمونی لیبرال سرمایه داری حفظ شده است . پس خود آنها هم به نحو خالص و با مرزهای متمایز از هم باقی نماندند. امام به نحوی ناظر برتحولات آن زمان ، بود. چون در یک بستر واقعی عمل می کرد.نوع پیشنهادهایی که امام در باب حاکمیت مثل مساله انتخابات و مسائل دیگر می کرد، نشان می دهد که ایشان کاملا در جریان آن تحولاتی که در دو سده اخیر در دنیا اتفاق افتاده بود، هست و در عین حال درصدد پیداکردن راهی است تا تمام وجوه جاری ساختاری در بحث حکومت را تبدیل به حاملان اهداف دینی خودش نماید و به نظر من ، امام توانست این کار را با ضریب بالایی از موفقیت به انجام رساند.

مشابه مطلبی که شما از تافلر نقل کردید و آن این که امام غرب را دور زد، در نظر متفکران دیگری هم بروز کرده است . مثلا یکی از آنان می گوید: امام به گونه ای نظرات خود را طرح کرد که گویی اصلا فرهنگ غربی وجود ندارد. شخصی مثل «ریچارد ورتی» بر این عقیده است که ما مفاهیم رقیق و غلیظ داریم ، مفاهیم غلیظ مثل سوسیالیزم ، لیبرالیزم و انقلاب و مفاهیم رقیقی چون خوب ، بد و دیگر مفاهیم ارزشی . در نظر او ما 2دسته گفتمان سیاسی داریم ؛ یک دسته گفتمان سیاسی از ورای کلمات غلیظ به کلمات رقیق نگاه می کند که در این حالت ،ما به سمت یک اخلاق سیاسی که نتیجه اش یک نوع عقل گرایی ابزارانگارانه و سکولار هست ، حرکت می کنیم اما گاهی ما آنقدر قدرت داریم که از ورای این مفاهیم رقیق به آن مفاهیم غلیظ نگاه کرده و اصالت را به این مفاهیم بدهیم . وقتی از ورای مفاهیم رقیق به مفاهیم غلیظ نگاه می کنیم ، سیاست ما اخلاقی است و قدرت امام در اینجا بروز می کند. سیاست اخلاقی سیاستی است که به تکلیف تاکید می ورزد، فلذا انجام تکلیف برایش مهم بوده ونتیجه برایش اهمیت زیادی ندارد. آیا می توان چنین نظری را در رابطه با رویکرد امام طرح نمود؟

در سوال شما چند نکته است که نمی توان در این وقت اندک به همه آنها رسید. درجه غلظت یک مفهوم ، جزئ اصول موضوعه نظریه است که باید بررسی شود. در اینجا مثلا این سوال پیش می آید که وقتی امام می فرمودند: «ما مامور به تکلیفیم ، نه نتیجه» و البته در بعضی جاها از گفته ایشان سوء برداشت هم شد نظر واقعیشان چه بود؟ آیا این به معنی نفی محاسبه و مقدمات علی اتفاقات اجتماعی و در نظر نگرفتن این که کدام وسیله مقرون به صرفه است و به کدام هدف می انجامد، بود؟ قطعا این نبود. مامور به تکلیف بودن و نه نتیجه ، یک موضع دقیقا ضد پراگماتیستی بود که امام بواسطه آن می خواستند به انقلابیون و مجاهدان بفهمانند که شما نباید بدنبال قدرت مجسم و مادی پیروزی به عنوان هدف اصیل باشید بلکه به عنوان یک انقلابی مجاهد باید تمام محاسبات لازم را بررسی کنید، چون این محاسبات جزئ تکلیف است و تکلیف جدای از آنها نیست و در مرحله بعد وارد عمل شوید اما این که شکست می خورید یا پیروزمی شوید، مساله ای کاملا ثانوی است . درواقع امام می خواست بگوید که اگر از همان آغاز یک مجاهد و انقلابی مطمئن باشد که پیروز می شود و بعد وارد عمل شود؛ فعل او جهاد نیست زیرا در امر جهاد یک حالت خطرکردنی وجود دارد که باید هزینه آن را پرداخت . نکته ای در بیان شما وجود داشت که باید بیشتر به آن توجه کرد و آن تفکیک بین مفاهیم ارزشی و اخلاقی با مفاهیم واقعی ای که دقیقا نهادهای جامعه ساز بر آنها بنا می شوند، است . جهان و هژمونی لیبرال سرمایه داری در طی حداقل نیم قرن اخیر، سنت کمونیسم ستیزی ای را در دنیا پیش گرفت که به پدیدآمدن جنگ سرد دامن زد؛ اما پس از سقوط کمونیسم ، نوک پیکان تمام این ادبیات متوجه انقلاب جهانی و دینی امام شد فلذا آنها نظریه «توتالیتاریزم» و مفهوم «ایدئولوژی ستیزی» را مجددا احیا و طرح کردند تا بگویند که اساسا مفاهیم ارزشی ، اخلاقی و ایدئولوژیک و ارزش گذاری ها یک شبکه ای از مفاهیم اند و واقعیت های اجتماعی و مدنی و تشکیل ساختارهای اجتماعی در طرف دیگر بحث قرار دارند؛ اینها با یکدیگر هیچ ارتباطی ندارند ولی انقلابیون می خواهند که این دو را به زور به یکدیگر ربط بدهند. یعنی در عصر کنونی آن زرادخانه تبلیغاتی غرب تغییر جهت داده و علیه امام و تئوری ای که او مطرح کرد، فعال شده است . اینان یک نسب نامه ایدئولوژیک برای توتالیتاریزم چپ آوردند و آن را تصویر کردند. به گونه ای که بشود آن را به تمام انقلاب های انسانی ، ظلم ستیز و مذهبی گسترش داد و بعد دامنه این نظر را آنقدر وسیع کردند که از مارکسیسم و فاشیزم شروع شده و تا بنیادگرایی مذهبی را دربرمی گرفت و این مغالطه بسیار بدی بود؛ خصوصا این که تمام مختصات بد ایدئولوژی توتالیتر به گونه ای که آنها تفسیر می کنند ، عینا در دکترین لیبرال سرمایه داری وجود دارد منتهی ظاهر آن آرایش شده است ؛ به عنوان مثال آنها در پی اعمال انحصارطلبی در قدرت و ثروت بین المللی و حتی تکنولوژی جهانی و کنترل پلیسی بر کل دنیا تحت عنوان نظم نوین جهانی هستند؛ یعنی کنترل مرکزی بر کل اقتصاد بین الملل . کاری که شبکه کمپانی های سرمایه داری غرب بخصوص یهود در حال انجام دادن آن هستند، یکدست کردن فرهنگ جهانی تحت عنوان «دهکده شدن دنیا» یاتحت پوشش ایجاد یک فرهنگ واحد جهانی است ؛ آنها در ابتدا تمام دنیا را استرلیزه می کنند و حتی سعی دارند تا آن پلورالیزم و لیبرالیزم طبیعی قهری که در دنیا بین جوامع بشری وجود دارد را منحل کرده و در ذیل یک گفتمان جزمی که اسمش را مدرنیته گذاشته اند، قرار دهند.

یعنی بنا به فرمایش جنابعالی می توان همان ایراداتی را که در ادبیاتی خاص علیه تمام ایدئولوژی هابکارگرفته می شود، در خود لیبرالیزم نشان داد؛امابه صورت شکل یافته و آرایش شده آن.

بله ، تنها لعاب تبلیغاتی و ژورنالیستی به آنها داده اند. تمام آن مختصاتی که به عنوان روشهای فاشیستی و نه ارزشهای فاشیستی می توان شمرد و آنها را نقاط ضعف ایدئولوژی دانست - که البته بخش مهمی از آن به ایدئولوژی های بشری که همه فرزندان مدرنیته بودند هم وارد است -در خود هژمونی لیبرال - سرمایه داری ، مو به مو در حال رعایت شدن است . این وجوهی که عرض کردم ، وجوه آشکار بود اما مرتبه خیلی پنهانی تر که ممکن است عجیب هم به نظر برسد این است که این افراد در حال غلطگیری علوم اجتماعی و حتی مذهب با معیارهای خاص خودشان هستند؛ به عبارت دیگر می خواهند مذهب را ویراستاری کنند. در حقیقت خود تقسیم بشریت به جهان سنتی و مدرنیته ، یک تقسیم ایدئولوژیک است و وقتی هم که شما از آنها توضیح می خواهید که مرزهای موردنظر شما بین سنت و مدرنیسم کجاست و آرائ کدام متفکر یا کدام قطعه زمانی ، در تاریخ کدام کشور را مدنظر دارید، یعنی درست زمانی که شما بخواهید عمیق بحث کرده و پرسشهای دقیقی بپرسید، مطلقا پاسخ دقیقی به این پرسش ها داده نمی شود و فقط یک هیمنه ای تحت عنوان مدرنیته و سنت و تفکیک جهان به این دو بخش و بعد نگاه آمرانه از بلوک مدرن به بلوک سنتی در نگاه انسان امروز بوجود آورده اند. به نظر من مجموع اینها تبدیل به یک استبداد جهانی در سیاست ، اقتصاد، فرهنگ و با پشتوانه ای میلیتاریستی شده است همانطور که هم اکنون هم ناوگانهای آنها در تمام دنیا سایه به سایه همه هست یعنی در همین لحظه هر واحد انسانی توسط کلاهک های هسته ای هدف گیری شده و در زرادخانه های آنها برای هر یک از ما، سلاح هایی آماده شلیک وجود دارد. به عبارت دیگر، در حالیکه شمشیر طراحان نظم نوین جهانی ، بالای سر بشریت است ، جهان را دعوت به فرهنگ واحد می کنند و تحت عنوان شعارهای پلورالیستی ، ایدئولوژی های انقلابی سرکوب می شوند اما آنچه که متقابلا بعد از انحلال ایدئولوژی های انقلابی پیشنهاد می شود، پلورالیزم نیست بلکه یک پیشنهاد خاص ، واحد و کاملا جزمی است که اخیرا حتی در خود اروپا هم به آن اعتراض می کنند. حتی خود این تئوریسین ها می گویند که به پیشنهاد ما فرهنگ غربی نگویید بلکه این اخلاق امریکایی است که باید بر تمام دنیا حاکم و غالب شود. من چند نمونه از این تاکتیک هایی که من به عنوان «جنگ روانی» از آنها تعبیر می کنم و برای خاتمه بخشیدن به انقلاب ها و بخصوص انقلاب دینی تحت آمریت غرب دنبال می شود را متذکر می شوم . مساله «ناکجاآبادگرایی» که جزء همین خصلت های ایدئولوژی است و یا مفهوم «دولت ایده آل» ، همگی از جمله مفاهیمی هستند که خود تمدن غرب در طی چند دهه آنها را بمباران کرد و حتی هم اکنون هم به این کار مشغول است ولی خود آنها در تئوری های جدیدشان از «پایان تاریخ » سخن می گوید. یعنی خودشان ناکجاآبادهای دینی و سوسیالیستی و... را می کوبند اما در عین حال یک ناکجاآباد غریزی براساس منافع لیبرال سرمایه داریشان بنا کرده اند و رسما هم می گویند اینجا آخر خط است ، پیاده شوید؛ به عبارت دیگر تاریخ را منجمد کرده و می گویند آنچه که ما می گوییم انتهای تاریخ است و دیگر از این به بعد خبری نیست ، چون ما می گوییم خبری نیست ! حتی مساله هزاره گرایی و مفهوم انتظار را هم مورد حمله قرار دادند برای این که روح امید، انتظار، آرمان گرایی و انقلابی گری را در ملتها بکشند؛ اما بعد خودشان یک هزاره گرایی جدیدی را جایگزین آن کردند. در حالی که آنچه که آنها می گویند یک هزاره گرایی کاملا موهوم است ؛ یا مثلا در باب مدینه فاضله مذهبی و حتی فلسفی که تعبیر دیگری از ناکجاآبادگرایی بوده و در واقع یک نوع جنگ روانی و مساله ای سیاسی است ، بیش از آن که فلسفی باشد گفتند که این تز مبتنی بر «انگاره رستاخیز» ، موعودگرایی و بنا نهادن بهشت دنیوی است ؛ خیالات ، وعده ، شور، دروغ و غیر علمی می باشد و مهندسی اجتماعی ایدئولوژیک و ناکجاآبادگرایی اصلا عملی نیست ، علمی هم نیست برای این که بشر، اطلاعات کافی برای ساختن چنین جامعه ای را ندارد فلذا خطاهای بشر را باید به رسمیت شناخت . گویی آنهایی که جهانیان را به مدینه فاضله ممکن فرا می خوانند، خطاهای بشر را نادیده گرفته و در صدد ساختن بهشتی در دنیا هستند در حالی که این وعده بهشت در دنیا، وعده ایدئولوژی های دوران مدرنیته بوده و سخن ادیان نیست . ادیان ، وظایف و حقوق انسانها را نشان می دهند و می گویند اگر به آنها عمل کنید، در دنیا و آخرت به سعادت می رسید. اصلا بحث بهشت دنیوی که ایدئولوژی های غربی از جمله خود لیبرال سرمایه داری تحت عنوان «پایان تاریخ» ارائه می کنند در انقلاب دینی مطرح نشده است . این افراد براساس آن تعریفی که خودشان از ایدئولوژی امام ارائه می دهند و اتفاقا براساس بینش امام هم نیست ، شروع به کوبیدن همان تعریف خودشان می کنند در حالی که اصلا ربطی بین این دو وجود ندارد؛ حتی اگر زمانی اثبات شود که مضراتی در ایدئولوژی دینی وجود دارد، باید پس از آن اثبات کرد که چه ربطی با آن تئوری ای که امام گفته و انقلاب اسلامی مطرح کرده است ، داردو حالا پس از تمامی تهاجمانی که به مفهوم مدینه فاضله شده ، خود این آقایان یک مدینه فاضله بدون فضیلت را به بشر پیشنهاد می کنند.

 

                               مفهوم دموكراسي در انديشه هاي امام خميني

 

  بنيان گذار جمهوري ايران در ابتداي يك كنفرانس بسيار مهم خبري در 19 آبان 57 با برافروخته و چهره ي هميشه آرامش گت : برنامه ي سياسي ما در ابتدا آزادي ،دموكراسي حقيقي و استقلال به تمام معني و قطع ايادي دوت هايي كه تصرفاتي درداخل كرده اند بوده .(1)

واكنش هاي آزادي خواهانه ي ليدرانقلاب اسلامي از ايشان چهره اي انقلابي ساخته و همهبه ياد مي آوريم كه با مهرباني گقته بودند در حكومت اسلامي همه ي افراد حتي ماركسيست ها داراي آزادي بيان هستند (2)و مسلما در هر گونه عقيده ايآزادي وجود دارد ولي آزادي خرابكاري ندارند ، ايشان بودندكه در پايان مصاحبه ي خود با تايمز گفتند:حكومت اسلامي يعني حكومت مبتني بر عدل و دمكراسي و متكي بر قواعد اسلام و بيش از اين وقت ندارم (3) چهره مبارزي كه با گفتن اگر شاهبرود وحكومت جمهوري اسلامي كهحكومتدمكراسي واقعي است به جاي ان بيايد .. (4) دمكراتبودن خود را از نوفل لوشاتو فرياد زده بود و گفته بود رژيم اسلامي با استبداد جمع نمي شود آن رژيم هاي جمهوري اسلامي هم كه استبدادي هستند در اسم جمهوريو در محتوا سلطنتي هستند (5) او گفت رژيمي كه به جاي رژيم ظالمانهي شاه خواهد نشست رژيم عادلانه اي است كه شبيه آن در دمكراسي غرب نيست و نخواهد بود .(6)در انديشه انقلابي حضرت آيت الله خميني نگاه بسيار راديكال و صريحي به آزادي بيان و دمكراسي وجود دارد ايشان حقيقتا روح اسلام را درككرده بودند و معتقد بودند : ممكن دموكراسي مطلئب ما با دمكراسي هايي كه در غرب هست مشابه باسد اما آن دمكراسي كه ما مي خواهيم بوجوود آوريم كامل تر از دمكراسي غرب است . (7)اخر همه مي دانيم كه ايشان صراحتا اعلام كرده بودنددولت اسلامي يك دولت دمكراتيك به معناي واقعي است .(8)معمار كبير انقلاب ،اسلام حقيقي را بسيار گسترده تر از دمكراسي مي پنداشتند و معتقد بودند با قيام انقلابي ملت شاه خواهد رفت و حكومت دمكراسي و جمهوري اسلامي بر قرار مي شود در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهد كرد .(9)هيچ كس توان ندارد كه به آرمان هاي زيباي انقلاب 57 خدشه اي وارد كند و رسيدن به آنها هر چند باسختي اما نهايتا اتفاق خواهد افتاد چراكه روح اسلام غيراز آزادي ،برابري ، باري اختارهاي سياسي ارمغان ديگري نخواهد داشت بسياري از قوانين اسلام با نظر هاي خاصي انعطاف دارد و مي تواند همه ي انحا دمكراسي را تضمين كند . (10)به عنوان مثال ايشانگفته بودند كه زنان در انتخاب فعاليت سرنوشت و همچنين پوشش خود را با رعايت موازين آزادند و يا حالا كهشاهد اعتصاب بعضي كارگران كارخانه ها براي چندينماه حقوق معوقه ي خود هستيم بايد به ياد بياوريم و تكرار كنيم كه حضرت آيت الله خميني با همان قطعيت هميشگي خود فرمودند كارگران محروم و متدين براي بدست آوردن حقوق قه ي خود از هر طريق ممكن و مشروع به مبارزه بپردازند و درجمهوري اسلامي به آنها اجازه خواهد شد كه به هر شكل دور هم جمعع شوند و از حقوق صنفي خود دفاع كنند .(11)

1)كنفرانس خبري 19 ابان 57

2)مصاحبه با نماينده ي سازمان عضو بين الملل 19 آبان 57

3)مصاحبه با تلويزيون تايمز 6 آذر 57

4)راديو تلويزيون آلماني زبان سوئيس 24 آبان 57

5)مصاحبه با فرنس پرس 3 آبان 57

6)راديو تلويزيون هلند 14 آبان 57

7)راديو تلويزيون هلند 14 ابان 57

8)كنفرانس خبري18 ابان 57

9)راديو تلويزيوناطريش 10 آبان 57

10) فرانسهكانال يك 5 آبان 57

11)بولتن خبري خاور ميانه و مجله ي الاقتصاد العربي 8 آذر 57