نظريه انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره)

انقلاب اسلامي ايران بي شك پديده اي نوظهور در قرن حاضر مي باشد. انقلابي غايت گرا، آرمان گرا، اسلام گرا و عالمگير كه از سوي رهبري فرهمند و بي نظير در جهان اسلام چون امام خميني ـ رحمه الله ـ هدايت گرديد و تحولي شگرف در عرصه روابط بين الملل و در معادلات سياسي دولت هاي جهان پديد آورد.
امام خميني ـ رحمه الله ـ انقلابي را بنيان نهاد كه چون تيغي دو لبه، همزمان عليه كمونيسم و كاپيتاليسم به كار گرفته شد.
رهبري انقلاب با هدف مقابله با سلطه ابر قدرت هاي شرق و غرب، ملل اسلامي را با رويكردي مجدد به ارزش هاي اسلامي فرا خواند و با قايل شدن ارتباط مستقيم ميان انقلاب و ايدئولوژي، انقلاب را شرطي لازم و ضروري براي تحقق آرمان هاي الهي، وسيله اي براي نيل به مقاصد مكتبي و پيوند دادن جامعه بشري به تعالي انساني تلقي نمود و در اين راه در پياده كردن نظريه خويش اهتمام نمود.
در اين رهگذر، ايشان علاوه بر اهتمام به حاكميت آرمان ها و ارزش هاي مذهبي، از هيچ كوششي براي جنبه هاي آزادي خواهانه و استقلال طلبانه نهضت فرو گذار ننمود و بدين ترتيب انقلاب به عنوان وسيله اي براي تحقق جمهوري اسلامي مطمح نظر ايشان قرار گرفت.
در اين نوشتار با استفاده از برخي مجلدات صحيفه نور سعي شده است به تجزيه و تحليل رهيافت نظري حضرت امام ـ رحمه الله ـ نسبت به انقلاب پرداخته شود.
رهيافت نظري حضرت امام خميني ـ رحمه الله ـ نسبت به انقلاب
در ارتباط با ايجاد تغيير و تحول در سياست و اجتماع، دو راه حل زيرين و زبرين مطرح مي باشد. راه حل زبرين بر اراده هيات حاكم و راه حل زيرين بر اراده عامه مردم جهت ايجاد تغيير استوار است. هر يك از دو راه حل مزبور نيز مي تواند شامل مصاديق تغييرات ظاهري و تغييرات اساسي يا بنيادين باشد.
انقلاب زبرين يا اصلاح (رفورم) بيانگر تغييرات ظاهري است و كودتا به معناي دست به دست شدن قدرت سياسي در معناي آشكار و تصفيه عناصر رقيب در هيات حاكمه در معناي خزنده از مصادق تغييرات محتوايي زبرين به شمار مي آيد.
در راه حل زيرين، شورش يا قيام بر ايجاد برخي تغييرات جزيي بدون تغيير هيات حاكمه استوار است كه راه حل بنيادين همانا انقلاب است كه بر تحول عميق و اساسي در گروه حاكم، طبقه حاكمه، نهاد هاي سياسي، ارزش ها و مباني مشروعيت و روابط اقتصادي همراه با مشاركت وسيع توده هاي مردمي مبتني مي باشد. با توجه به اين كه حضرت امام ـ رحمه الله ـ بين اهداف و وسايل، ارتباطي عميق قايل بودند، باورشان اين بود كه اهداف والا و گسترده و ايده هاي عظيم نيازمند تحمل زحماتي متناسب با ميزان اهميت هدف و مقصد مي باشد.
ايشان تحول زيرين را بر تحول زبرين ترجيح مي داد، از آن لحاظ كه خود داراي اهداف و آرمان هاي بزرگ بود.
از اين رو امام راحل ـ رحمه الله ـ حركتي را با اهميت و ارزشمند مي دانست كه از متن جامعه برخاسته و بر اساس خواست ها و تقاضاها و اراده مردم شكل گرفته باشد
. `
بنابر اين ديدگاه ايشان نسبت به انقلاب ديدگاه حد اكثر گرا است كه تحولي شگرف در تمامي ساخت ها و كاركرد هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ايدئولوژيك را در تحقق آن لازم مي داند و اين در حالي است كه طرفداران انديشه حداقل گرا يا تقليل گرا انقلاب را صرفا حركتي براي انتقال و جابه جايي قدرت مي دانند.
البته امام راحل ـ رحمه الله ـ انقلاب را تنها راه تغيير وضع اجتماعي نمي دانست بلكه قبل از هر چيز معتقد به اصلاح حاكمان از رهگذر پند و اندرز و نصيحت هيات حاكمه از طريق مسالمت آميز بودند و در صورتي كه پند ها و اندرز ها و سپس مجادله ها موثر واقع نمي گرديد در آن صورت راه اصلاح وضع موجود همانا تغيير آن از طريق مقابله با رژيم حاكم و اقدام براي انقلاب عمومي به منظور سقوط نظام حاكم تشخيص داده مي شد. از اين رو امام خميني ـ رحمه الله ـ قايل به اعمال قاعده تدرج در مورد اصلاح هيات حاكمه بود يعني در صورتي كه با نصيحت و ارشاد، حاكمان وقت حاضر به تغييرات رفتاري و اصلاح نظام سياسي نمي شدند، آن گاه اقدام رقيبان براي انقلاب، امري اساسي و ضروري تلقي مي گرديد. از نظر بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي اصل، هدايت و اصلاح است. لذا اگر هيات حاكمه بر چنين اصلاح و ارشادي مبادرت ورزيد، هدف تحقق يافته و تنها در صورت تخطي هيات حاكمه از ارزش ها و مباني اسلامي است كه انقلاب جايز بلكه واجب مي گردد.
از اين رو گرچه حضرت امام ايدئولوژي تهاجمي يعني سرنگوني رژيم پهلوي و تلاش براي برقراري ارزش ها و مباني جديد از طريق ايجاد حكومت اسلامي را مد نظر داشتند، ليكن ايدئولوژي تدافعي را راه حل اوليه مي دانستند، بدين معني كه ضمن پرهيز از سرنگوني رژيم وقت كه وجودش ضامن برقراري نظم و امنيت در كشور است، از باب نصيحت به حاكمان اسلامي اهتمام به هدايت آنان در عمل به احكام و مباني اسلام داشتند و علي رغم ناقص دانستن قانون اساسي مشروطيت، از باب قاعده الزام (الزموهم بما الزموا عليه انفسهم) و به منظور نهادينه سازي تعهدات طرف مقابل به آن استناد مي جستند.
سياست حضرت امام ـ رحمه الله ـ در مقابله با وضع موجود بر مبناي عمل به وظيفه شرعي و تكليف الهي استوار بود و با توجه به اين كه انگيزه قيام را نه براي منافع شخصي يا اميال نفساني كه براي رضاي خداوند مي دانست. بر اساس آيه شريفه «قل انما اعظكم بواحده ان تقومو الله مثني و فرادي» هم آحاد جامعه و هم كليه گروه هاي اجتماع را به قيام دعوت مي نمود و از اين رو تمامي راه حل هاي فردي و جمعي را در اين ارتباط ضروري مي پنداشت.
به نظر ايشان بايستي اجتماع ابدان و ارواح و همراهي شعار با شعور به عنوان بستر اصلي انقلاب تحقق يابد تا از رهگذر فراگير شدن نهضت در كليه اقشار، حكومت عدل اسلامي ايجاد گردد. به خاطر همين ويژگي بود كه امام امت ـ رحمه الله ـ براي تحقق هدف مقدس، استفاده از ابزارهاي شرافتمندانه را ضروري مي دانست و با توجه به ماهيت الهي نهضت از اتحاد تاكتيكي با گروه هاي چپ و ماركسيستي سرباز مي زد و اعلام مي كرد كه «ما حتي براي سرنگون كردن شاه با ماركسيست ها همكاري نخواهيم كرد» چرا كه هدف امام صرفا نابودي فيزيكي رژيم و انتقال قدرت از گروهي به گروه ديگر نبود. بلكه مقصد ايشان تحول فكري و روحي جامعه در سطوح فردي و جمعي بود. از سوي ديگر،‌حضرت امام ـ رحمه الله ـ نه تنها انقلاب را ضروري مي دانستند بلكه بر گسترش دايره آن به ساير كشور هاي اسلامي نيز تاكيد داشتند و بر اساس آيه شريفه «ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف وينهون عن المنكر» خواهان تلاش مردم ام القري براي صدور انقلاب و برقراري حاكميت اسلام در تمامي دنيا بود، ليكن در اين رهگذر نيز قائل به اعمال اصل تدرج بود و راه حل زبرين را براي تحقق اسلام گرايي ناديده نمي انگاشت بلكه آن را راه حلي اوليه در برپايي ارزش هاي اسلامي تلقي مي نمود. از اين رو با نصايح خود به حاكمان كشور هاي اسلامي و دعوت آن ها به پيش گرفتن خط مشي صحيح اسلامي و حاكميت بخشيدن به احكام الهي ابتدا بر انقلاب زبرين در هيات حاكمه دول اسلام تاكيد داشتند و سپس در صورت عدم هدايت حاكم اسلامي، انقلاب را تنها راه نجات ملل مسلمان و شرطي اساسي براي تحقق ارزش هاي اسلامي مي دانستند.
آن چه از انديشه امام خميني ـ رحمه الله ـ استنباط مي شود ما را به اين نظريه رهنمون مي سازد كه حضرت امام ـ رحمه الله ـ بر «بناي حكومت اسلامي در ام القري» به عنوان گام اوليه در تحقق آرمان امت واحده تاكيد داشتند و در اين ارتباط وجه ذهني انقلاب يعني آگاهي و بيداري را مقدم بر وجه عيني انقلاب يعني تغيير نظام هاي فاسد و برقراري حكومت اسلامي مي دانستند و صرفا پس از تحقق ثبات در ام القري و در صورت وجود امكانات و شرايط لازم و كافي براي صدور انقلاب در ساير كشور هاي اسلامي بود كه فراگير شدن گستره نهضت اسلامي را مورد تاكيد قرار مي داد كه در اين ارتباط نيز هدف از ترويج و صدور انقلاب را ابتدا بيداري و تغيير افكار و اذهان مي دانست تا مقدمه اي براي خروج از زير بار ظلم گردد.
حضرت امام ـ رحمه الله ـ علاوه بر تحقق انقلاب بيروني يا تحول مادي معتقد بود، انقلاب دروني نيز شرطي اساسي در تحقق نهضت اسلامي است. بر مبناي ديدگاه حد اكثر گراي ايشان، علاوه بر تحول اساسي در تمامي اركان سياسي، اقتصادي و اجتماعي، تحول فكري، ايدئولوژيكي، عقيدتي و فرهنگي نيز امري ضروري در تحقق انقلاب است. با توجه به تاكيد ايشان بر جنبه معنوي و محتوايي انقلاب «انقلاب نياز به يك نهضت فكري دارد»، چرا كه انقلاب هاي غير ايدئولوژيك به تحول روحي و دروني در مردم منجر نمي گردند بلكه به ديكتاتوري و اختناق منتهي مي شوند. به نظر امام راحل ـ رحمه الله ـ پارامتر اسلامي موجب پديد آمدن تحول روحي مي گردد چرا كه هدفي عظيم يعني پياده شدن احكام خدا در روح زمين را مطرح مي نمايد كه اگر نصب العين ملت قرار گيرد در سايه آن وحدت و اتحاد و همدلي ميان اقشار جامعه حاصل مي شود و در سايه همين تحول روحي مبتني بر اعتماد به خدا، بريدن از غير او، شجاعت، استقبال از شهادت و تلقي آن به عنوان سعادت است كه انقلاب بيروني تحقق مي يابد. بر اين مبنا حضرت امام ـ رحمه الله ـ لازمه انقلاب را تغيير ادراك و نگرش علمي مردم نسبت به خويشتن و پديده هاي بيروني مي دانند. و در راستاي نگرش رايج از روابط بين الملل كه «تلقي از واقعيت مهمتر از خود واقعيت است» بر اين اعتقاد كه «تصور مردم از وضع اجتماعي عامل انقلاب است نه واقعيت وضع اجتماعي» از اين رو مي توان ديدگاه حضرت امام ـ رحمه الله ـ را در مورد انقلاب رهيافتي ادراكي دانست.

 

                    مشارکت زنان در انتخابات از دیدگاه امام خمینی (ره)

شما باید در همه صحنه ها و میدانها آنقدری که اسلام اجازه داده وارد باشید. مثل انتخابات که امروز عملی است که باید انجام بگیرد و صحبت روز است در ایران؛ خانم ها همان طوری که مردها فعالیت می کنند برای انتخابات خانم ها هم باید فعالیت کنند.

برای اینکه فرقی مابین شما و دیگران در سرنوشتتان نیست . سرنوشت ایران سرنوشت همه است؛ یعنی آنقدری که اسلام خدمت به شما کرد ، به مردها آنقدر خدمت نکرد. اسلام شما را  حفظ کرد و شما متقابلا اسلام را حفظ بکنید. بدانید که انتخابات از اموری است که در سرنوشت شما و در سرنوشت ما نقش مهمی دارد و بالاترین نقش است.  لهذا باید شما خانم ها یک نقش بسیار فعال داشته باشید.

( انتخابات در اندیشه امام خمینی (ره) ، ص 90 )

 

 

                  گزيده سخنان مقام معظم رهبري در مورد امام راحل (ره )

 

ـ ارتحال رهبر كبير انقلاب حضرت آيت الله العظمي امام خميني قدس الله نفسه الزكيه حقاًضايعه اي جبران ناپذير و صدمه اي بزرگ بود .

22/3/68

ـ تسليت اين حادثه بزرگ را بيش از همه بايد به همه شما ،فضلا و طلاب جوان و فرزندان محبوب حضرت امام گفت و بنده صميمانه به همه شما ،به همه حوزه هاي علميه ،علما ، فضلا و طلاب و مدرسين و بزرگان تسليت عرض مي كنم .

23/3/68

 ـ ايشان مدرسي علي الظاهر ، بودند و در مسجد سلماس تدريس مي فرمودند ، اما اخلاص ، صفاي باطن و رابطه معنوي و پيوند مستحكم ميان او و خدا ، مقلب القلوب ، موجب شد كه اين انسان علي الظاهر دستي نيرومند براي برافكندن بنباد ارزشهاي مادي شود و امروز رهبر كمونيست چپ يك نقطه دور دست مي گويد ، خواهش ميكنم به من كتابي درباره اسلام بدهيد تا آن را مطالعه كنم و اين در حالي است كه همه ما بوديم اما شما نمي توانستيد به يك جواني كه باد ماركسيسم به دماغ او خورده است كتابي بدهيد .

23/3/68

ـ امام عزيز با حيات ، ابتكارو تحرك خود كه از آن روح بزرگ و دل روشن بر مي آيد و همچنين با مرگ پر حادثه و عروج ملكوتي خود به اسلام و انقلاب خدمت كردند .

24/3/68

ـ امروز (در ارتحال امام )دشمنان انقلاب اسلامي تو دهني سختي از مردم خورده اند .

24/3/68

ـ هنر بزرگ حضرت امام اين بود كه ديوارهاي بين اجتماعات مردم را از بين برد و يك فضاي وسيع با دل هاي آشنا بوجود آورد .

24/3/68

ـ امام كبير ما عصر جديدي را در زمان ما آغاز كردند .

                             29/3/68

ـ ايشان عصر گرايش و احترام به ارزشهاي انساني و احترام به عدالت و حريت انسان و اصل احترام به آراءمردم را بنيان گذاشتند كه حتي دشمنان ايشان هم به عظمت امام معترفند .

29/3/68

ـ اينكه امام مي فرمودند (به من خدمتگزار بگويند بهتر است تا رهبر ) با صداقت و راستي بود و تعارفي در كار نبود .

29/3/68

ـ اگر چه جاي خالي امام براي ما سخت و تلخ است اما ميراث گرانبهاي معمار بزرگ انقلاب ، امام  خميني حفظ خواهد شد .

29/3/68

ـ بخشيدن روح عزت ، استقلال ، استغناء و اعتماد به نفس به ملتي كه در طول ساليان متمادي سعي شده بود كه اعتماد به نفس از او گرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گيرد و اعتماد به نفس او از بين برود و ديگران بر سرنوشت او تسلط يابند ، از مشخصه هاي عمده انقلاب است كه توسط امام خميني (ره ) در جامعه انقلابي كشور ترسيم شده است .

29/3/68

 

ـ راه و روش و اهداف امام خميني همانند اهداف انبياءبوده است .

1/4/68

ـ براي امام ،امت اسلامي و اسلام مطرح بود و ايشان منطقه اي فكر نمي كردند .

1/4/68

ـ در سخت ترين مراحل ، امام عزيزمان همواره آرام و مطمئن بودند و به مردم اطمينان فراواني داشتند .

1/4/68

ـ امام ،خوب اين مردم را شناخته بودند و مردم هم حقاًو انصافاً امامشان را خوب شناخته بودند .

6/4/68

ـ خداوند امام عزيزمان را به عنوان گوهري يكدانه و ذخيره اي از سوي خود در ميان ملت ما قرار داد .

10/4/68

ـ آن روح بزرگ و كوه ستبر به دفعات در برابر عظمت مردم تكان مي خورد و مي لرزيد .

10/4/68

ـ او كه جوهره درخشان وجودي اش در سايه ربوبيت پروردگار آشكار شد ، بارها و بارها سياستهاي جهاني را جابجا كرده و تغيير داد .

10/4/68

ـ امام عزيز با رحلت خود امت اسلام را يتيم كردند و شايد در دل ها ، محيط زندگي و در جهان اسلام نتوان تا سالهاي متمادي اين خلاًعظيم را پر ساخت .

10/4/68

ـ كلام او همانند بمبي در دنيا منفجر شد و همه را تحت تاثيرقرار داد .

10/4/68

ـ او زنده است تا اسلام ناب محمدي (ص) زنده است و او زنده است تا پرچم عظمت اسلام و وحدت مسلمين و نفرت از ظالمين بر افراشته است.

17/4/68

 

ـ آري امام خميني زنده است تا اميد زنده است و تا حركت و  نشاط هست و تا جهاد و مبارزه هست .

17/4/68

ـ طنين صداي او كه نداي حق و عدل بود در دلهاي امتش و در فضاي جهان هست و خواهد بود .او نمرده است و نخواهد مرد .

17/4/68

ـ براي او كه راهرو راه پيامبران بود ، همچون خود پيامبران ،مرگ جسم به معناي مزگ شخصبت نيست .

17/4/68

 

ـ او در بانك تكبير مبارزان مسلمان ، در اراده اي قهر آميز ملتهاي زير ستم ، در ايمان آگاهانه ي نسل جوان معاصر در دنياي اسلام ، در اميد روشن مستضعفان و مظلومان ، در سوز و حال معنوي مناجاتيان ، در حيات دوباره ي معنويت و ارزش هاي اخلاقي در جهان و در همه ي جلوه هاي زيبايي كه حركت انقلابي و تاريخ ساز او در دوران معاصر به وجود آورد و بلاخره در دل يكايك عاشقان و مريدانش زنده است .

17/4/68

 

ـ براي حيطه بندي عظمت اين شخصيت بزرگ به قلم توانا و زبانهاي گويا نياز است .

29  /4/68

ـ او مانند خورشيدي بود كه با درخشش خود اشياء را آشكار مي كند و مانند روحي بود كه با دميدن به كالبدي اجزاء آن را زنده مي سازد او ما را زنده كرد و به حركت در آورد و ما توانستيم به كمك وجود او به ارزش جغرافيائي و تاريخي كشورمان و به حقيقت فرهنگ گذشته قرآن و ملت خود پي ببريم و اگر نظام جمهوري اسلامي و اين انقلاب بزرگ و جهاني و نيز اين رستاخيز عظيم ايجاد شده در دنيا را به عنوان يك شجرة طيبه بدانيم ريشه آن همين شخصيت عظيم است كه اين درخت مبارك روياند

29/4/68

ـ شخصيت امام به وجود خارجي او بستگي ندارد ، بلكه عظمت اين شخصيت از فكر ، راه و رهنمودهاي او مايه مي گيرد .لذا اهتمام به احداث مرقد ،گنبد و صحن امام عزيز له معناي تلاش براي حفظ هويت فكري و راه او و نيز زنده نگه داشتن ياد اوست .

29/4/68

ـ مرقد حضرت امام مركزي براي گسترش الهامات الهي و نورانيت و روح عرفاني براي مردم اهل بصيرت و معرفت خواهد بود .

29/4/68

ـ بدون شك ما امروز با فقدان رهبر و امام عزيز و معظم بي نظيرمان دچار كمبود و خلاً مهمي هستيم لكن با ياد صلابت ، قاطعيت و معنويت و روحانيت آن بزرگوار و با الهام از درسهاي فراموش ناشدني ايشان امروز مقطع و دوران ديگري را آغاز مي كنيم .

14/5/68

ـ ياد و نام امام بزرگوارمان كاخ قدرتهاي طاغوتي و نيز دل آنها را ميلرزاند زيرا  او خادم به اسلام و مسلمين بود كه با مجاهدت خود و ملتش به اسلام و مسلمين عظمت بخشيد

26/7/68

ـ صلوات و سلام خدا بر شاهد شهيدان و امام مجاهدان و اسوه و مقتداي صالحان و رفعت بخش كلمه پيامبران ، حضرت امام خميني قدس الله سره  و اعلي الله كلمه كه آتش خشم مستضعفان را بر هيمه فسق و فساد و كفر و الحاد و ظلم و استكبار جهاني افكند و اركان سلطة مستكبران را متزلزل ساخت .

1/7/68

ـ اگر امام نيست ، خداي او ، راه او ، رهنمودهاي او و انگشت نوراني اشاره هاي او كه ما را به راه راست هدايت مي كرد ، هست و مهم اين است كه ما كار بزرگ امام را بشناسيم و قدر بدانبم .

5/11/68

ـ بزرگداشت امام براي ما ، جنبه اعتقادي ، ايماني، انقلابي، عاطفي و ملي دارد .

2/3/69

ـ شخصيت وجودي امام كه در جايي براي شهادت اسيري اشك مي ريزد و در جايي ديگر همچون قضيه شهادت 72 تن از بزرگان انقلاب چون كوهي استوار مي باشد  با هيچ زباني قابل توصيف نيست .

2/3/69

ـ اين فكر غلطي است كه حرف دل امام را تنها مي توان در رؤيت سياسي امام ديد .حرف دل امام را در مجموعه اي از همه ابعاد وجودي امام با صد زبان همچون فرياد سياسي ، شعر عرفاني ، لبخند و يا گريه اي بيان شده است . بايد ديد و سعب و كوشش ما بايد بر اين باشد كه در تمام جهات كمال امام را مورد توجه قرار دهيم .

2/3/69

ـ امام براي حيات دوباره اسلام درست همان راهي را پيمود كه رسول معظم (ص) پيموده بود ، يعني راه انقلاب را، در انقلاب اصل بر حركت است ، حركتي هدفدار ، سنجيده ، پيوسته ، خستگي ناپذير و سرشار ايمان و اخلاص ، در انقلاب به گفتن ، نوشتن و تبيين اكتفا نمي شود ، بلكه پيمودن و سنگر به سنگر پيش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار مي گيرد ،

گفتن و نوشتن هم در خدمت همين حركت در مي آيد و تا رسيدن به هدف يعني حاكميت بخشيدن دين خدا و متلاشي ساختن حكومت شيطاني ادامه مي يابد .

13/3/69

ـ امام خميني يك حقيقت هميشه زنده است ، نام او پرچم انقلاب ، راه او راه انقلاب و اهداف او اهداف ابن انقلاب است .            

                                                       13/3/69

ـ حيات و شخصيت خميني كبير ، تجسم اسلام ناب محمدي (ص) و تبلور انقلاب اسلامي بوده و او خود و سخنش و انگشت اشاره اش خضر راه اين حركت الهي و روشنگر نقاط مبهم و برطرف كننده همه ي ترديدها بوده و همجنان خواهد بود . ملت ايران و از همه بيشتر مسئولان كشور بايد اين درس بزرك را هرگز از ياد نبرد .

13/3/69

ـ اين عصر را بايد عصر امام خميني ناميد و ويژگي آن عبارتست از پيدايش و جرأت و اعتماد به نفس ملتها در برابر زورگويي ابر قدرتها و شكستن بت هاي قدرت ظالمانه و بالندگي نهال قدرت واقعي انسان ها و سر بر آوردن ارزش هاي معنوي و الهي .

13/3/69

ـ در همه جاي عالم فاصلة ميان زندگي و رؤساي كشور با مردم كوچه و بازار  فاصلة شاه و گداست و حتي حكومتهايي هم كه داعية توده‌اي داشتند نتوانستند از زندگي مسرفانه شاهان براي خود صرفنظر كنند افتخار نظام اسلامي آن است كه امام عظيم الشأنش تا پايان عمر در زي طلبگي زندگي كرد .

13/3/69

ـ بر اساس جهان بيني اسلامي اعتقاد راسخ به لزوم اتحاد مسلمين ، براي حل مشكلات مسلمانان و عظمت و سر بلندي و قدرت اسلام ضرورت دارد و اين هدفي بود كه امام همواره آن را دنبال مي كردند .

17/3/69

ـ امام بزرگوارمان بذر وحدت را پاشيده اند و نهال اسلامي در حال رشد است اين حركت استمرار خواهد داشت و استكبار از ضربه زدن به اين حركت پر شتاب كه راه روشني را در پيش روي خود دارد ناتوان است .

17/3/69

ـ  فتح دلهاي آحاد امت اسلامي در اقصي نقاط جهان كه در برابر عظمت امام و راه و پيام او از خود اطاعت ، تسليم و همراهي نشان دادند از اخلاص آن بزرگوار كه نقطه اساسي حيات او بود ناشي مي شد و فقط با اخلاص در گفتار و عمل است كه مي توان راه امام را طي كرد .

17/3/69

ـ  بر اساس معاني قرآني واقعي ، حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه انسان حكيمي بودند كه با حكمت خود فعل و انفعالات عالم غيب را درك مي كردند . اما در عين آنكه از انديشه سياسي بسيار بالايي برخوردار بودند بعنوان يك انسان استثنائي زمان ما حقايق را مي فهميدند و اين همان عالم غيب ملكوت وجود انسان است كه راه رسيدن به آن تقوي و عمل به تكليف شرعي است .

31/6/68

 

ـ عظمت و شخصيت رهبري حضرت امام رضوان الله تعالي عليه قابل قياس با هيچ يك از رهبريهاي دنياي امروز نبود .اما ايشان هيچگاه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران را به خود نسبت نمي دادند .امام براي مردم يك وسيله الهي بودند و ايشان حركت عظيم مردم و اخلاص و فداكاري آنان را موجب اين پيروزي بزرگ مي دانستند .

30/8/69

ـ رهبري و نظام جمهوري اسلامي اكنون با ذخيرة ارجمند و تمام نشدني و نيز با آن تصور والا و دست نيافتني از شخصيت رهبر كبيرمان روبروست ، نه اينجانب كه طلبه اي كوچك با كاستي ها و قصورهاي فراوان است و نه هيچ فرد ديگري در جمهوري اسلامي قادر نيست كه به قله آن شخصيت ممتاز و استثنائي دست يابد و خود را با پدر و معمار انقلاب اسلامي و سازنده و پردازنده جمهوري اسلامي مقايسه كند . او نخستين بود كه دومين نداشتن و فاصله ميان او و امثال اينجانب فاصله اي ژرف و نا پيمودني است .

ليكن اكنون اين فرصت بزرگ و استثنايي براي امثال اينجانب وجود دارد كه از آن ذخيرة بسيارگرانبها و همچون وديعه اي الهي و الهامي معنوي بهرمند گرديم .

8/3/70

ـ  اينجانب كه خود را شاگردي متواضع و فرزندي مطيع و مريدي دلباخته آن روح الله مي دانم اين توفيق را داشته ام كه در تمام ده سال و جند ماه پس از ورود رهبر كبير به ايران تا لحظه عروج آن روح ملكوتي از آن سر چشمة فياض سيراب شده و لحظه لحظة جريان مبارك آن هدايت الهي را با همة وجود خود لمس كنم .سخن و اشارات او ،انديشه و نصيحت او ،دستور و توصيه او و بلاخره رفتار او عطيه هاي گوناگوني بود كه سخاوتمندانه از آن قلة مصفا مي جوشيد و معدودي از ياران او را كه در دامنه بودند پيوسته بهرمند مي كرد         .8/3/70

 

ـ درس او تنها آن نبود كه در حوزة علميه از او فرا گرفتيم و يا در دوران شانزده ساله مبارزه از دور و نزديك به جان نوشيديم ،بزرگترين و ماندگارترين درس او آنها بود كه در اين دهسال همچون آيات حكمت به جان و دل خريديم و در لوح ضمير ثيت كرديم .به كمك و ارادةالهي هيچ حادثه و هيچ انگيزه اي نخواهد توانست آن را كه بخشي از وجود ماست از ما جدا كند و اينجانب  در مسئوليت خطير و جديد خود ملتزم و متعهدم كه مو به مو آن درسهاي الهي را بكار بندم .

8/3/70

ـ دوران ده ساله حيات مبارك امام خميني رضوان الله تعالي عليه الگو و نمونه حيات جامعه انقلابي ما است و خطوط اصلي انقلاب همان است كه امام ترسيم فرموده است .

دشمنان خام طمع و كوردل كه گمان كردند كه با فقدان امام خميني دوران جديد با مشخصاتي متمايز از دوران امام خميني قدس سره آغاز شده است سخت در اشتباهند .

8/3/70

ـ امت امام و شاگردانش او كه از سرچشمةفياض آن موجود ملكوتي سيراب شده و عزت و كرامت اسلامي و انساني خود را در آن جسته اند اكنون شاهد آنند كه ملتهاي ديگر حتي ملتهاي غير مسلمان ، نسخه تعاليم انقلابي آن قائد عظيم را مايه نجات خود دانسته و آزادي و غيرت خويش را در آن يافته اند .امروز به بركت نهضت آن يگانه دوران ، مسلمانان در همه جا بيدار شده اند و كاخ امپراتوريها ي سلطه ظالمانه رو به ويراني نهاده است .ملتها ارزش قيام ملي را دريافته و غلبه خون بر شمشير را تجربه مي كنند و همه در همه جا چشم به ملت مقاوم و نستوه ايران دوخته اند .

8/3/70

ـ بديهي است كه براي آمريكا و ديگر سردمداران استكبار چيزي مهمتر و از اين نيست كه ملت ايران از راه دهساله خود برگردديا در آن ترديد كند زيرا در اين صورت نقطه درخشان اميد ملتها كور خواهد شد و غلبه خون بر شمشير مورد ترديد قرار خواهد گرفت . ما صريحاً به ملتهاي جهان اعلام مي كنيم كه تفكر ( خاتمه يافتن دوران خميني ) كه دشمن با صد زبان سعي در القاء آن دارد خدعه و نيرنگي استكباري بيش نيست و علي رغم آمريكا و همكارانش امام خميني در ميان ملت خود و جامعه خود حاضر است و دوران امام خميني ادامه دارد و خواهد داشت . راه او راه ما ، هدف او هدف ما و رهنمود او مشعل فروزنده ماست  همة ملت و مخصوصاً جوانان عزيز و نوجوانان ، خود را سربازان محبوب امامشان بدانند و با اتكال به خدا و استمداد از حضرت ولي الله الاعظم ارواحنا فداه با قوت و قدرت بسمت هدفهاي عالي امامشان حركت كنند و بدانند كه پيروزي نهايي از آن ماست

8/3/70

ـ راه ما راه امام خميني است و در اين راه با همة قدرت و قاطعيت خود حركت خواهيم كرد .

8/3/70

وظيفه همة ماست كه با توكل به خدا و تقويت روح اخلاص و همبستگي ، حركت عظيمي را كه امام بزرگوار آغاز كرده اند ادامه دهيم .

8/3/70

ـ ادامه خط امام يعني طرفداري از فقرا ، ضعفا ، عدالت اجتماعي ، وحدت ملي ، مقابله و معارضه با استكبار جهاني و وابستگان آنها .

8/3/70

ـ امام آن روح الله بود كه با عصا و يد بيضاي موسوي و بيان و فرقان مصطفوي به نجات مظلومان كمر بست ، تخت فرعونهاي زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور اميد روشن ساخت .

8/3/70

ـ امام به همه فهماند مه انسان كامل شدن ، علي وار زيستن و تا نزديكي مرزهاي عصمت پيش رفتن افسانه نيست .

8/3/70

حقيقتاً براي انساني بزرگ و شخصيتي  بي نظير مانند امام خميني جا داردكه برگزيده ترين انسانها و صافترين و پاكترين دلها از احساس تكريم نسبت به او سرشار شوند .

8/3/70

 

 

ـ خصلتهايي كه در امام بود هر كدام به تنهايي كافي بود كه از يك فرد ، انساني بزرگ بسازد بسيار خردمند ، هوشيار ، زيرك و آگاه .از آن انسانهايي كه به راحتي نمي توان حقيقتي را به او واژگونه جلوه داد . انساني با ارادة پولادين كه هيچ مانعي نمي توانست جلو دار او شود  .در عين حال انساني بسيار رئوف و دلرحم چه در هنگام مناجات با خدا و چه در هنگام برخورد با نقطه هايي از رندگي انسانها ، در عين حال داراي حس خويشتن داري ئ تقئا ، يعني انگيزه هاي نفساني و هواها و هوسها در او نبود و كمتر سراغ داريم انساني كه اسير هواها نباشد .ولي او امير بر هواهاي خود بود . در عين حال در نهايت تواضع و فروتني و صبر و بردباري بود . سختترين حوادث در اقيانوس وجود او تلاطم ايجاد نمي كرد .

8/3/70

ـ ادامه راه امام فقط با بصيرت و صبر ميسر است . نگذاريد به بهانه هاي گوناگون آدمهاي كم بصيرت ، يا كم صبر يا خود خواه با بي توجه به مصالح عمومي مردم ميان صفوف مستحكم شما فاصله بياندازد ، شما را نسبت به يكديگر يا نسبت به مسئولين دل چركين و نگران كنند آگاه باشيد و بدانيد اين راه به هدف خواهد رسيد .

16/3/70

 

ـ امام بزرگوار ما به اسلام و مسئولين و مسلمين قوت قلب و عزت يخشيد .

16/3/70

ـ امام بزرگوار ما با اين انقلاب ، مسلمانان را نشاط بخشيد ، اسلام را زنده كرد .

16/3/70

ـ امام عظيم الشان روياي بي تعبير تشكيل حكومت اسلامي را در عالم خارج و واقعيت محقق كرد تا انسانها بتوانند در همةابعاد بر اساس اعتقادات خود زندگي كنند و با همت امام بود كه پيام حق اسلام به آفاق عالم رسيد و لازمه ظهور انسانهاي برجسته اي چون امام امت ، گذشت از راحتي ها ، شهوات نفساني و وسوسه هاي گوناگون و آشنا كردن دل با انوار و الطاف الهي است و براي تحقق ابن منظور بايد تلاش و مجاهدت كرد .

18/7/71

 

 

 

    فرايند توسعه و تعميق نهضت فكري - فرهنگي ؛وحدت سياسي جهان اسلام در انديشه امام

اشاره :

طرح انديشه "وحدت جهان اسلام" يكي از مشغوليتهاي فكري ديرينه و اساسي حضرت امام(ره) بود كه در طول دوران فعاليت اجتماعي ـ سياسي خود چه قبل از پيروزي "انقلاب" اسلامي و چه بعد از آن لحظه اي ازآن غفلت نورزيدند. وفاداري صادقانه امام(ره) به "وحدت"
نه تنها ايشان را به برجسته ترين شخصيت انقلابي جهان اسلام تبديل نمود، بلكه ايشان توانستند در ميان نحله ها و فرقه هاي اسلامي مختلف نيز جايگاه بسيار رفيعي كسب نمايند. امام(ره) در طرح شعار "وحدت" هيچ گاه دچار كلي گويي و سطحي نگري نگرديدند، بسيار عالمانه و فني با بررسي ابعاد گوناگون وحدت در دو بخش نظري و عملي توضيحات مفصلي ارايه دادند.
يكي از ابعاد اساسي "وحدت" كه قابل بحث و بررسي مي باشد، بعد راهبردي و راهكاري آن است؛ به اين معني كه چگونه مي توان درجهان اسلام به اين پديده آرماني دست يافت؟ آنچه مي خوانيد بررسي پاسخ اين سؤال در چارچوب انديشه سياسي امام خميني(ره)، را تشكيل مي دهد كه با مطالعه در انديشه ايشان، راهكار عملي وحدت در سطح جهان اسلام را به بحث خواهد گذاشت. اين نوشتار برگرفته از مجله معرفت وابسته به مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) مي باشد كه تقديم خوانندگان قدس مي گردد.
استراتژي وحدت
استراتژي مبارزاتي امام(ره) درجهت ايجاد بستر و شرايط لازم براي تحقق وحدت وهمياري در جهان اسلام، اصولاً روي دو محور عمده تمركز يافته است: اول "حركت فكري ـ فرهنگي"، دوم "حركت سياسي ـ عملي". از لحاظ ترتيب و نظم منطقي، حركت فكري ـ فرهنگي كه امام به نامهاي "تحول دروني"، "بيداري قلبي" و "بازگشت به هويت اصيل" از آن ياد نموده است، بر حركت سياسي ـ عملي پيشي دارد. امام(ره) با توجه به ترتيب منطقي فازهاي مبارزه، "تعليم و تربيت" سياسي را زير بناي حركت سياسي دانسته و اولين وظيفه مردم را در تحقق و توسعه امر "تبليغ" و "تعليم" قرار داده است.
ايشان مي فرمايند: "وظيفه ما اين است كه از حالا براي پايه ريزي يك دولت حقه اسلامي كوشش كنيم، تبليغ كنيم، تعليمات بدهيم، هم فكر بسازيم، يك موج تبليغاتي و فكري به وجود آوريم تا يك جريان اجتماعي پديد آيد وكم كم توده هاي آگاه، وظيفه شناس و ديندار در نهضت اسلامي متشكل شده قيام كنند وحكومت اسلامي تشكيل دهند. تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسي ماست".(1)
ما با الهام از اين استراتژي امام(ره) كه مبارزه "فكري ـ فرهنگي" را زيربناي مبارزه "سياسي و عملي" قرار داده است، بررسي راهكار عملي در انديشه امام(ره) را در دو بخش به ترتيب مورد مطالعه قرار مي دهيم:
الف: فكري ـ فرهنگي
براساس تفكر و انديشه امام(ره)، ايجاد تحول در جوامع اسلامي و رهانيدن آنها از واگرايي، موضوعي نيست كه بدون پايه ريزي يك برنامه سراسري و ريشه دار فكري امكان پذير باشد، زيرا وضعيت كنوني جهان اسلام معلول عوامل گوناگوني مانند انحطاط فكري و اعتقادي مسلمانان و سلطه قدرتهاي استعماري و رژيمهاي استبدادي بر آن است كه در جهت مسخ هويت واقعي امت اسلامي و نيز غارت منابع زيرزميني آنها گام برمي دارند. رهايي از وضعيت فعلي و رسيدن به وضعيت مطلوب، جز در پرتو زدودن ريشه هاي انحطاط امكان پذير نيست كه اين خود ضرورت بسيج همه جانبه ملتها و دولتهاي اسلامي را تحت يك استراتژي مشخص و فراگير روشن مي سازد. بنابراين جهان اسلام به عنوان يك مجموعه واحد كه داراي سوابق تاريخي، فرهنگي و سياسي مشترك هستند، مي بايد بازگشت به اصالت تاريخي و فرهنگي را سرلوحه حركت خود قرار داده ومؤلفه هاي هويت ديني و ملي را به خوبي شناسايي و دروني نمايند.
از ديدگاه امام خميني(ره) ظهور و رشد نهضت فكري ـ فرهنگي كه سرانجام باعث شكل گيري باورهاي مشترك در سطح عام خواهند شد طي دو مرحله قابل پيش بيني است كه در هر دو مرحله، نخبگان ديني وملي (علما و روشنفكران) مسؤوليت پيشاهنگي و هماهنگي حركت را به عهده خواهند داشت.
1- ايجاد نظام فكري ـ فرهنگي
در امر سازماندهي يك جريان عام و فراگير، وجود روابط مستحكم ذهني و معنوي در ميان نيروهاي شركت كننده كه بتوانند آنها را به سمت اهداف مشخصي هدايت نمايند، بسيار ضروري است. حركتهاي جمعي بدون پشتوانه يك نظام فكري منسجم و خلاق كه ارزشها، باورها و هنجارهاي يكساني را خلق كنند، قرين به پيروزي نخواهد بود؛ زيرا تقويت انگيزه مبارزه جويي وحفظ انسجام سازماني كه دو عامل عمده در كاميابي نهضتها بشمار مي روند تا حدود زيادي وابسته به وجود نظام اعتقادي ارزشي است. حضرت امام(ره) نيز با اعتقاد به چنين امري، خلأ فكري ـ فرهنگي موجود در جوامع اسلامي معاصر را به خوبي درك مي كرد. لذا براي رفع و جبران اين خلأ فكري، بنيان يك نظام فكري ـ سياسي را در نجف پايه گذاري نمود و تئوري "حكومت اسلامي" را بر مبناي اسلام سياسي و انقلابي در حوزه علميه -اين مركز فكري جهان اسلام- ارايه داد.
نظام فكري امام خميني(ره) از سه مفهوم اساسي تشكيل يافته بود: "اسلام"، "استقلال" و "آزادي". در واقع اين مفاهيم سه گانه بازگوكننده داروي تمامي نابساماني هاي جهان اسلام در گذشته وحال به شمار مي آيند. بازيابي اين مفاهيم، امكان بازسازي هويت فراموش شده و تخريب شده ملتهاي اسلامي را فراهم نموده و روزنه اي به سوي ايجاد روابط متقابل دوستانه بر روي كشورها خواهد گشود؛ زيرا به اعتقاد امام (ره) بحران اصلي جهان اسلام معلول فاصله گرفتن دولتها و ملتهاي اسلامي از آموزه هاي حيات بخش اسلام و قرار گرفتن مسلمانان در تحت سلطه قدرتهاي غربي و شرقي و نيز اعمال خودكامگي از سوي رژيمهاي مستبد و وابسته است. تنها راه رهايي از اين مشكلات بازيابي مفاهيم "اسلام"، "استقلال" و "آزادي" است. به همين دليل امام(ره) از علما و نخبگان ديني كه در تفسير درست اسلام و التزام به اصل استقلال و آزادي، مهارت و تجربه خوبي از خود نشان داده اند، مي خواهد تا در جهت احياي اين مفاهيم سه گانه وارد عمل شوند. به گفته ايشان: "علماي اسلام وظيفه دارند از احكام مسلمه اسلام دفاع كنند، از استقلال ممالك اسلامي پشتيباني نمايند، از ستم كاري ها و ظلم ها اظهار تنفر كنند."(2)
امام(ره) درمان دردهاي جوامع اسلامي را صرفاً در احياي "اسلام ناب محمّدي" مي جويند. به عقيده ايشان، تنها اسلام ناب محمّدي است كه مي تواند پرده هاي مرزهاي جغرافيايي، علايق ملي، منافع فردي و وابستگي هاي فرهنگي را كنار زده و بدون تعلق رنگ و نژاد، تمامي"امت" را در مركز واحد آورد. اسلام ناب داراي پايگاه مستحكمي در ميان طبقات و اقشار محروم و رده پايين جامعه است كه معمولاً از تحولات بنيادي در نظامهاي سياسي و اجتماعي حمايت به عمل مي آورند. به گفته امام(ره)، "اسلام ناب محمدي(ص)، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت، كوبنده سرمايه داري مدرن و كمونيسم خون آشام، نابود كننده اسلام رفاه و تجمل و اسلام التقاط و اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد و در يك كلمه اسلام آمريكايي مي باشد."(3)
اين اسلام ناب كه توانايي رهبري فكري دنياي اسلام را در عصر مدرن، بلكه پست مدرن داراست و مي تواند بابهره گيري از قدرت بسيج توده ها، به بحران و انحطاط چند قرن جوامع اسلامي پايان ببخشد، داراي ويژگيهاي مختلفي مي باشد:
ـ اسلام وارسته ازقيد وبندهاي تمايلات و سليقه هاي شخصي كه نسبت به تمامي انسانها با ديد يكسان و برابر مي نگرد.
ـ اسلام سياسي و حكومتي كه مهمترين فريضه آن، تشكيل حكومت اسلامي و به عهده گرفتن امور اجتماعي و سياسي امت است.
ـ اسلام مبارز و ستيزه جو كه عليه سلطه كفر و استعمار در تمامي ابعاد آن با جديت مبارزه مي نمايد.
ـ اسلام طرفدار كرامت انساني و آزادي فردي كه سرنگوني طاغوتها را در رأس برنامه هاي خود قرار داده است.
ـ اسلام وحدت گرا و همگرا كه همه مسلمانان را "امت واحده" و "يد واحده" دانسته است.
ـ اسلام كار و تلاش كه تأمين رفاه عمومي و محروميت زدايي را در اولويت قرار داده است.
اسلام ناب در انديشه امام خميني(ره) يك مجموعه فكري و عملي جامعي است كه در ماهيت خود از غناي مطلق برخوردار بوده ودر ارتباط با زندگي انسان برنامه هاي دقيق و همه جانبه به همراه دارد. اين اسلام به دليل جامعيت، جذابيت و جهان شموليت و نيز بهره مند بودن از زمينه هاي عميق اعتقادي در درون ملتها، قدرت مانور بزرگي خواهد داشت كه اگر خوب عرضه شود، قادر است مجد وعظمت دوباره جهان اسلام را به مسلمانان برگرداند.
دومين مفهوم محوري در نظام فكري امام(ره)، مفهوم "استقلال" است كه يادآور بيداري، خوديابي و رهايي امت اسلامي از زير سلطه همه جانبه قدرتهاي غربي و شرقي مي باشد. بنيان انديشه استقلال خواهي امام(ره) را اين فراز ازگفتار ايشان تشكيل مي دهد: "خداوند تبارك و تعالي براي هيچ يك ازكفار، سلطه بر مسلمانان قرار نداده است و نبايد مسلمانان اين سلطه را قبول كنند."(4)
از ديدگاه امام(ره)، "استقلال" در دو حوزه قابل تأمين است: حوزه دروني و حوزه بيروني. استقلال در حوزه دروني پيش شرط نيل به استقلال درحوزه بيروني شناخته شده است. بنابراين ملتهاي مسلمان درنخستين گام به سوي استقلال خواهي ابتدا بايد حركت بازگشت به خويشتن را درپرتو ارزشهاي اسلامي و ملي آغاز نمايند و سپس در گام دوم، به استعمارزدايي از سرزمينهاي اسلام بپردازند. تحليل امام(ره) در اهميت استقلال دروني چنين بيان شده است:
"بزرگترين وابستگي ملتهاي مستضعف به ابرقدرتها و مستكبرين، وابستگي فكري و دروني است كه ساير وابستگي ها از آن سرچشمه مي گيرد و تا استقلال فكري براي ملتي حاصل نشود استقلال در ابعاد ديگر حاصل نخواهد شد. و براي بدست آوردن استقلال فكري و بيرون رفتن از زندان وابستگي، خود و مفاخر و آثار ملي و فرهنگي خويش را دريابيد."(5)
روند بازگشت به "مفاخر و آثار ملي و فرهنگي"، با بيداري حس وطن دوستي و فرهنگ پروري در ملتها همراه خواهد شد. به هر ميزاني كه اين بازگشت تعميم و تعميق يابد، به همان ميزان انگيزه فرهنگ زدايي اجنبي درميان مردم نيز نيرومندتر مي گردد. و آنگاه كه شخصيت مستقل معنوي ملتها در پرتو فرهنگ خودي تكوين يافت، حركتهاي عملي استقلال خواهانه در ابعاد سياسي واجتماعي نيز آغاز خواهد شد؛ زيرا در اين مقطع از تحول فرهنگي، ملتهاي اسلامي به اين درك و باور حتمي دست يافته اند كه منافع اسلامي و ملي آنها با منافع استعمار در تضاد كامل قرار دارد و حضور استعمار در سرزمينهاي آنان، دستاوردي جز غارت سرمايه هاي ملي، انساني، فرهنگي و مادي آنها در پي نداشته و نخواهد داشت.
آخرين مفهوم بنيادي در مجموعه نظام فكري امام خميني(ره) را مفهوم "آزادي" تشكيل مي دهد. بحث از "آزادي" اصولاً در بعد داخلي دولتهاي سرزميني قابل طرح و ارزيابي است نه در بعد خارجي آنها كه مربوط به روابط بين الملل مي گردد. اما اهميت اين مسأله از آن جهت قابل توجه است كه دولتهاي سرزميني اركان اساسي"دولت بزرگ اسلامي" را تشيكل داده و نقش محوري درشكل دهي و پيشبرد اهداف وبرنامه هاي آن رابه عهده مي گيرند. بنابراين اهميت بازسازي اركان "دولت بزرگ اسلامي" ضرورت طرح دولتهاي مردمي و غيرطاغوتي را كه پيام آور آزادي هستند، حتمي مي سازد.
رژيمهاي استبدادي ماهيتاً با منافع مردمي سازگاري ندارند، زيرا بيشتر در راستاي اهداف بيگانگان عمل مي نمايند. از اين جهت است كه وجود دولتهاي وابسته و ضد مردمي مانع اصلي درروند حركتهاي همگرا و وحدت طلب كه خواست ملتهاست، به شمار مي روند. لذا رهايي از يوغ رژيمهاي ضد مردمي يكي از اركان اساسي انديشه امام(ره) را در تئوري وحدت تشكيل مي دهد. امام(ره) درباره ضرورت براندازي رژيمهاي طاغوتي به منظور فراهم شدن زمينه براي استقرار حكومت اسلامي چنين گفته اند:
"برانداختن طاغوت يعني قدرتهاي ناروايي كه در سراسر وطن اسلامي برقرار است وظيفه همه ماست. دستگاه هاي دولتي جابر و ضد مردم بايد جاي خود را به مؤسسات خدمات عمومي بدهد و طبق قانون اسلام اداره شود و بتدريج حكومت اسلامي مستقر گردد."(6)
اين نظام فكري ـ فرهنگي كه بر سه اصل "استقلال"، "آزادي" و "اسلام" استوار گرديده است در نتيجه دهي مطلوب خود، به "توسعه و تعميق" نياز دارد و در واقع همين امر مرحله دوم نهضت فكري را در سطح عام تشكيل مي دهد.
2- تعميم و تعميق نظام فكري و ايجاد باورهاي جهان شمول
چنانچه اشاره شد نظام فكري ـ فرهنگي و خلق باورهاي جهان شمول، اولين گام در جهت همياري مسلمانان و ظهور نهضت جهاني اسلام شمرده مي شود. اما تأثير مطلوب "نظام فكري" در ايجاد باورها و ارزشهاي مشترك زماني قابل پيش بيني است كه نظام فكري ـ فرهنگي، جايگاه مناسب خود را در ميان ملتها به خوبي باز نموده و افكار عمومي را تا اندازه اي تحت تأثير قرار داده باشد، زيرا همگرايي كه در نهايت به وحدت و همياري در سطح ملتها منجر مي گردد وقتي مي تواند تحقق يابد كه اولاً، يك جهت فكري و ذهني در سطح لازم تحقق يافته باشد. ثانياً، روابط متقابل اجتماعي استحكام حاصل نموده باشد. ثالثاً، منافع عام اسلامي نيز شكل گرفته باشد. از طرف ديگر، اين شرايط زماني در سطح جامعه محقق خواهند شد كه مرحله "توسعه و تعميق" به خوبي انجام گرفته باشد؛ براي اين كه تنها با "توسعه و تعميق" و يا به تعبير حضرت امام(ره) "تبليغات و تعليمات" است كه مي توان به نتايج نامبرده دست يافت.
از نظر امام(ره) توسعه و تعميق نظام فكري ـ فرهنگي، وابسته به عناصرو منابع چندي است كه هركدام در جايگاه خود بخشي از اين فرايند را تكميل مي نمايد. از مهمترين عناصر و منابع مؤثر در تكميل فرايند تعميق، منابع انساني فعال و همين طور زمينه هاي اجتماعي و ابزار مناسب ارسال پيام هستند كه مجموعه اين ها يك شبكه تبليغي و تعليمي مؤثري را به وجود مي آورند. در اين شبكه تعليمي ـ تبليغي دو عامل ويژه، بيشتر جلب توجه مي نمايد:
الف: فعال شدن نخبگان ديني و ملي در عرصه عمل
فرايند توسعه و تعميق نظام فكري ـ فرهنگي، حضور فعالانه نخبگان ديني و ملي را در عرصه فعاليتهاي فكري و تبليغاتي ضروري مي نمايد. نخبگان ديني در حوزه تعميق انديشه ديني و نخبگان ملي (روشنفكران متعهد) در حوزه تعميق فرهنگ ملي، نقش رهبري كننده را به عهده دارند. با توجه به جايگاه باورسازي و فرهنگ سازي نخبگان ديني است كه امام آنها را به مسؤوليتهاي اصيل شان متوجه نموده و به راه اندازي نهضت فكري دعوت مي نمايد. امام(ره) مي فرمايند:
"امروز حوزه قم، حوزه مشهد و حوزه هاي ديگر موظفند كه اسلام را ارايه بدهند و اين مكتب را عرضه كنند. مردم اسلام را نمي شناسند شما بايد خودتان را، اسلام تان را، نمونه هاي رهبري و حكومت اسلام را به مردم دنيا معرفي كنيد مخصوصاً به گروه دانشگاهي و طبقه تحصيل كرده."(7)
پيشاهنگان فكر و انديشه كه از لحاظ منابع فكري و فرهنگي غني هستند و نيز از لحاظ كميت و گستردگي در تمامي سرزمينهاي اسلامي حضور فيزيكي دارند، اگر به صورت فعالانه با اتكاي به مباني خودي وارد عمل شوند، تحول بنيادي در فرهنگ جوامع به وجود خواهند آورد؛ چه اين كه بحران و انحطاط فكري جوامع اسلامي معلول فقدان و يا نقصان داده هاي فكري نمي باشد، بلكه معلول اغماض از داده هاي فكري خودي (اسلامي و ملي) است. به همين دليل است كه امام راه خيزش فكري را در بازگشت به فرهنگ خود ملت دانسته است، اما بدين شرط كه صاحبان فرهنگ از اين رخوت بيرون آمده و متحول شوند. امام(ره) مي گويند: "وظيفه ما همه مسلمانان است، وظيفه علماء اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمانان است، وظيفه نويسندگان و گويندگان طبقات مسلمانان است... كه هشدار بدهند به ممالك اسلامي كه ما خودمان فرهنگ غني داريم... مسلمانها بايد خودشان را پيدا كنند؛ يعني بفهمند كه خودشان داراي يك فرهنگ و كشوري هستند... ."(8)
ب: توسعه و تحكيم پايگاههاي تبليغي و روابط اجتماعي
نخبگان مذهبي و ملي كه مسؤوليت اجراي طرح "تعميم و تعميق" را به عهده دارند، از تمامي امكانات و منابع موجود براي رشد سطح فكري مردم و توسعه و تحكيم روابط متقابل اجتماعي ميان ملتها، نهايت استفاده را ببرند. ديدگاه امام(ره) در مورد بهره برداري از امكانات و زمينه هاي تبليغي، بسيار مترقيانه و فراگير است. ايشان بر خلاف دو جريان "سنتي" و "مدرن" در جامعه كه اولي بر استفاده از منابع و امكانات عمدتاً سنّتي سماجت نشان مي داد و دومي بر استفاده از شيوه ها و ابزار مدرن تأكيد مي كرد، خود روش فراسنتي و فرامدرني را در امر تبليغ و تعميق باورهاي ديني ـ ملي پيشنهاد مي كند. از ميان همه اين جريانها، پايگاههاي سنتي تبليغ و باوررسازي به دليل نفوذ و جايگاه مردمي داشتن و نيز سلطه ديرينه و سنتي نخبگان ديني بر آنها و همچنين هزينه بر نبودن آنها در شرايط ويژه طفوليت نهضت فكري اسلامي، بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد.
به عنوان نمونه از ميان امكانات و شيوه هاي سنتي مورد استفاده در امر باورسازي و تعميق انديشه، مراسم "جمعه" و "جماعات" در سطح ملي و "حج" در سطح بين المللي بيش از همه نظر امام(ره) را به خود جلب مي نمايد. ايشان درباره نقش برجسته جمعه و جماعات و حج در امر باورسازي و سپس ايجاد جنبشهاي سياسي ـ عملي چنين سخن مي گويد:
"... اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفاده ديني بشود، عواطف برادري و همكاري افراد تقويت شود، رشد فكري بيشتري پيدا كند، براي مشكلات سياسي و اجتماعي خود راه حل هايي بيابند و به دنبال آن به جهاد و كوشش دست جمعي بپردازند... اگر هر روز جمعه مجتمع مي شدند و مشكلات عمومي مسلمانان را به ياد مي آوردند و رفع مي كردند و يا تصميم به رفع آن مي گرفتند كار به اينجا نمي كشيد. امروز بايد با جديت اين اجتماعات را ترتيب دهيم و از آن براي تبليغات و تعليمات استفاده كنيم، به اين ترتيب نهضت اعتقادي و سياسي اسلام وسعت پيدا مي كند و اوج مي گيرد."(9)
امام خميني(ره) به عمق نقش اجتماعات ديني چه در بعد انديشه سازي و چه در بُعد اجتماع سازي به خوبي پي برده است. ايشان اجتماعات و مراسم ديني را صرفاً به منظور كاربرد تعليمي و آموزشي آن در مقولات فكري، مورد تشويق قرار نمي دهد، بلكه مهمتر از آن به نقش اجتماع سازي و شكل دهي روابط اجتماعي جديد هم اشاره دارند. به همين جهت است كه "روز قدس" به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام كه پيام انقلابي و ضد استعماري هم دارد و همچنين بزرگداشت "هفته وحدت" مورد حمايتشان قرار گرفت.
"حج" با توجه به موقعيت جهاني آن، جايگاه ويژه اي در انديشه امام(ره) به خود اختصاص داده است. ايشان حج را نه يك عمل عبادي صرف، بلكه يك گردهمايي تمام عيار براي همه مسايل بين مسلمانان مي دانند؛ از انجام عبادات فردي گرفته تا بازگشت به هويت جمعي اسلامي و مركز تصميم گيريهاي سياسي، (محل اجتماع سران دول) و ارايه طرحهاي كارشناسي از سوي كارشناسان و متخصصان جهان اسلام و مبادله اطلاعات و تحكيم پيوند برادري و تشكيل جبهه واحد مستضعفين و ... .
اهميت ويژه گردهمايي جهاني "حج" امام(ره) را واداشت تا تمام كوشش خود را در معرض چهره واقعي حج به كار ببندند و ابعاد مختلف آن را كه قرنها به فراموشي سپرده شده بود از نو احيا و بازگو نمايند.


 


پي نوشت ها:
1ـ امام خميني(ره)، ولايت فقيه، امير كبير، 1357، ص 175
2ـ در جستجوي راه از كلام امام، دفتر 14، امير كبير، 1362، ص 340
3ـ مجموعه آثار كنگره بررسي مباني فقهي امام خميني(ره)، ج 13، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1374، ص 45
4 ـ تبيان (وحدت از ديدگاه امام خميني(ره))، دفتر 15، ص 195
5 ـ در جستجوي راه از كلام امام، دفتر اول، پيشين، ص 186
6ـ همان، دفتر 15، ص 139
7ـ همان، دفتر هشتم، ص 285
8ـ همان، دفتر پانزدهم، ص 215
9 ـ ولايت فقيه، پيشين، ص 181 ـ 180

 

 

                                شکل حکومت از دیدگاه امام خمینی

در آستانه بيست و هشتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي جا دارد كه به شعار اساسي مردم در طول زمان انقلاب توجه بيشتري شود كه استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي بود كه متاسفانه اخيرا حداقل 2 شعار از سه شعار اساسي يعني آزادي و جمهوري اسلامي از سوي بعضي افراد مورد خدشه واقع شده است. پرواضح است كه آزادي موردنظر مردم و رهبري انقلاب آزادي بي‌قيد و شرط و ولنگاري نبوده بلكه آزادي در چارچوب اسلام و قانون منبعث از اسلام بوده است. اما آن چيزي كه امروز بيشتر مورد هجمه قرار گرفته جمهوري اسلامي و نقش مردم در تعيين نوع حكومت است كه البته هر كسي مي‌تواند در اين خصوص نظر خود را ابراز نمايد اما نسبت دادن نظر شخصي به حضرت امام كمال بي‌انصافي است. جمهوريت نظام تنها نماد و مظهر مردم‌سالاري و در كنار اسلاميت يكي از دو ركن اصلي جدايي‌ناپذير نظام جمهوري اسلامي است و حضرت امام بارها و بارها به نقش مردم در تعيين نوع حكومت تاكيد داشته‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود.

حضرت امام(ره) در جواب خبرنگار تايمز لندن كه صريحا مي‌پرسد چه نوع حكومتي را در ايران مايليد ببينيد، جواب مي‌دهند: «ما جمهوري اسلامي را اعلام كرده‌ايم و ملت با راهپيمايي‌هاي مكرر به آن راي داده‌اند. حكومتي است متكي به آراي ملت و مبتني بر قواعد و موازين اسلامي1

و يا در جواب خبرنگار روزنامه گاردين كه از نوع حكومت پرسيده‌اند امام پاسخ داده‌اند: «ما خواهان استقرار يك جمهوري اسلامي هستيم و آن حكومتي است متكي به آراي عمومي. شكل نهايي حكومت با توجه به شرايط و مقتضيات كنوني جامعه توسط مردم تعيين خواهد شد»2 .

همچنين در جواب خبرنگار سني‌مذهب مجله المستقبل كه از انطباق حكومت اسلامي با شكل خلافت اسلامي سوال كرده بود در جواب مشابهي فرموده‌اند: «حكومت جمهوري اسلامي مورد نظر ما از رويه پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) الهام خواهد گرفت و متكي به آراي عمومي ملت مي‌باشد و نيز شكل حكومت با مراجعه به آراي ملت تعيين مي‌گردد»3 .

حكومت مطلوب از ديدگاه امام خميني(ره) جمهوري اسلامي مي‌باشد يعني حكومتي كه شالوده آن بر مبناي راي مردم و متكي به آراي مستقيم و غيرمستقيم آنان است كه در قوانين و شرايط تابع شرع مقدس است «حكومتي مبتني بر ضوابط اسلام و متكي به آراي ملت».4 بنابراين هر نظامي كه فاقد اين دو مشخصه باشد نظام موردنظر امام نيست.

لذا آنهايي كه جمهوريت نظام را مورد خدشه قرار مي‌دهند و اعتقادي به آراي مردم ندارند بايد بدانند كه در نظام سياسي موردنظر امام شالوده هرم قدرت با انتخاب مردم تشكيل مي‌شود و مسوولان با واسطه ‌يا بي‌واسطه مورد انتخاب مردم هستند.

مسوولان دولتي در برابر اعمال خويش در مقابل ملت مسوول هستند و هر كسي از وظيفه خويش سر باز زند مردم او را ساقط مي‌كنند، پس مردم نه تنها مسوولان را انتخاب مي‌كنند بلكه انتخاب شكل حكومت هم از حقوق فطري مردم است.

بنابراين حضرت امام در موارد متعددي به لزوم پيروي از آراي مردم اشاره مي‌كنند و از ديدگاه ايشان كسي حق ندارد اراده خود را به مردم تحميل كند و حتي در بعضي از موارد به صراحت مشروعيت نظام را منبعث از آراي مردم مي‌دانند آنجا كه مي‌فرمايند: «بنابراين [حق] نداريم كه يك تحميلي بر ملتمان بكنيم، اسلام به ما اجازه نداده است ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هر طور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي‌كنيم. ما حق نداريم، خداي تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان چيزي را تحميل كنيم.»5

همچنين ايشان در بيان ضوابط حكومت اسلامي مي‌فرمايند: «اولا متكي به آراي ملت باشد به گونه‌اي كه تمامي آحاد ملت در انتخاب فرد يا افرادي كه بايد مسووليت و زمام امور را به دست گيرند شريك باشند، در اين حكومت به طور قطع بايد زمامداران امور دائما با مردم مشورت كنند و اگر نمايندگان موافقت نكنند نمي‌توانند به تنهايي تصميم بگيرند»6 .

با توجه به عبارات فوق حضرت امام خميني ضمن تاكيد بر اسلاميت نظام هرگز مشروعيت الهي را چماقي براي سركوبي خواسته‌هاي مردم و دستاويزي براي ديكتاتوري ندانسته‌اند.

لذا آنهايي كه حاكميت الهي را به معناي ناديده گرفتن رأي مردم تفسير مي‌كنند يا از حقيقت حكومت اسلامي اطلاع كافي ندارند يا به دنبال تامين نظرات و ديدگاه خودشان تحت عنوان حكومت اسلامي هستند. پس حاكميتي كه برخلاف راي مردم باشد و براساس زور تحميل شده باشد نمي‌تواند با خداي مردم ارتباط داشته باشد چون خداوند به بندگان خود ظلم روا نمي‌دارد و آنان را آزاد آفريده است. لذا شايسته است در سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي يكبار ديگر به شعار اساسي انقلاب كه با هدايت رهبر كبير انقلاب اسلامي بر زبان مردم جاري شد توجه كنيم و از جمهوري اسلامي كه ميراث گرانقدر حضرت امام(ره) است پاسداري كنيم. بنابراين هرگونه شعار و اظهارنظر و يا اقدام عملي كه جمهوريت نظام را هدف گرفته و يا در تضعيف آن بكوشد اقدام انحرافي و متضاد با انديشه‌هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و قانون اساسي است.

·        عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي

پي‌نوشت:

1-‌صحيفه نور – ج 4 ص 169

2-‌صحيفه نور – ج 2 ص 26

3-‌همان منبع – ج3 ص 27

4-‌همان منبع- ج 3 ص 43

5-‌همان منبع- ج 10 ص 181

6-‌همان منبع- ج 4 ص 212

 

                             دیدگاه امام (ره) در مورد مسائل فرهنگی

مقدم در ادامه با بيان خاطره ها از امام(ره) به نقل از آيت الله توسلي گفت؛« آقاي توسلي نقل مي کنند که من خدمت امام خميني (ره) رسيدم. گفتم به يکي از جوانان به شکلي اعتراض کرده اند و گفته اند چرا شلوار لي پوشيده اي. امام (ره) ناراحت شدند و فرمودند به اينها چه ربطي دارد که کسي چه چيزي مي پوشد. امام خميني (ره) مي گفت مگر من وکيل و وصي مردم هستم که آنها چه لباسي را مي پوشند و چه رنگي را انتخاب مي کنند. اينها مسائل شخصي افراد است. ما اين مساله را در خانواده امام خميني(ره)، هم مي بينيم. خانواده امام (ره) خانواده اي بسيار راحت، روشن و آگاه هستند.»

وي افزود؛ «حاج حسن آقا نکته اي را اشاره کردند که فرق ميان اسلام امام(ره) با اسلام برخي آقايان در دو نکته بود. امام خميني (ره)، اسلام را به صورت مجموعه اي هماهنگ مطرح مي کردند. ايشان به کاريکاتور و عکس مثال زدند. کاريکاتور عکسي نامتناسب از واقعيت است. نگاه امام(ره) به اسلام نگاهي هماهنگ بود، نه کاريکاتوريزه. اما متاسفانه پاره اي از آقايان فقط بخشي از اسلام را پررنگ و از بقيه غفلت مي کنند. ما در مواقعي نسبت به چند مو که از روسري بيرون مي آيد حساسيت نشان مي دهيم، اما نسبت به فقر عمومي حساسيتي نشان نمي دهيم، اين اسلام کاريکاتوري است. غيبت کردن را مهم نمي دانيم اما برخي چيزهاي ديگر را مهم مي دانيم. به تعبير اميرالمومنين(ع) نبايد اصل را رها کنيم و به فروع بپردازيم.»

وي همچنين خاطرنشان کرد؛«حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني در تبيين ديدگاه هاي امام(ره) مي گفتند که در نگاه امام(ره)ايشان ميان سنت هاي ديني و سنت هاي بومي خلط نمي کردند. در جامعه ما خيلي از سنت ها، سنت هاي بومي است. مثل چادر. چادر به اسلام ربطي ندارد. آنچه اسلام بر آن تاکيد مي کند پوشش است. چادر سنت بومي ماست. ما چون اينها را با هم خلط کرده ايم نتيجه اين مي شود که ممکن است يک خانم که پوشش مناسب اسلامي داشته باشد، اگر چادري سرش نبود فکر کنيم پوشش ندارد.» مقدم در ادامه با بيان خاطره اي ديگر از امام راحل به نقل از يکي از دوستانش گفت؛ «يکي از دوستان ما مي گفت ما در پاريس خدمت امام خميني (ره) رفتيم. يکي از اين خانم ها آمد مانتو و روسري داشت. از امام(ره) پرسيدند که آيا اين حجاب ايراد دارد. امام نگاهي کردند و گفتند نه، حجاب شما اسلامي است. امام(ره) ميان سنت قومي و ديني تفکيک قائل مي شدند. متاسفانه خيلي از سنت هاي ما سنت هاي فرهنگي - قومي است، اما با سنت هاي ديني مخلوط شده است. اگر يک کسي هم خواست اينها را از هم جدا کند، فرياد وااسلاما بلند مي شود.»

اين عضو مجمع روحانيون مبارز اضافه کرد؛ «امام(ره) در ابتدا درباره مساله شطرنج و موسيقي دو کار بزرگ انجام داد که براي برخي از متدينين خيلي سخت بود. اين رسالت بزرگي است که بر روي دوش دينداران و به خصوص روحانيون آگاه و فرهيخته است که نترسند. دينداران ما بايد با سنت هايي که بومي است، اما مي خواهند آن را با عنوان سنت ديني به خورد جامعه بدهند، برخورد کنند. اين مسائل جامعه را دارد خفه مي کند.» مقدم در ادامه اين گفت وگو ابراز عقيده کرد؛ «در طول سال ها وضعيت حجاب در ميان جوانان ما بهتر نشده است، چرا که در آنجا با آگاهي و آزادي به سمت پوشش و حجاب مي روند و ما در اين جا مي خواهيم با زور اين کار را انجام دهيم. منظور من از آزادي، آزادي ليبراليستي نيست. اما اين نوع برخوردها که با جوانان مشکلي را حل نمي کند، بلکه بدتر مي شود.» وي با تاکيد بر اينکه بايد با مسائل، فرهنگي برخورد کرد، افزود؛« فرزندانمان بايد ببينند در راديو، تلويزيون، روزنامه و... کسي دروغ نمي گويد. اما وقتي که از برخي تريبون ها به راحتي مسائلي خلاف واقع منتشر مي شود قطعاً تاثير منفي دارد.

حجت الاسلام والمسلمين مقدم، در تبيين نگاه حضرت امام (ره) نسبت به مقوله آزادي يادآورشد؛« بر اين باورم که از مجموعه نوشته ها و گفته هاي امام(ره) مي توان دريافت تلقي امام(ره) از آزادي به شناخت فرهنگي ديني و اسلامي که از انسان دارد، بازمي گردد. انسان در نگاه قرآن موجودي است که آزاد آفريده شده است. وظيفه و رسالت انسان اين است که فقط بندگي حق را پذيرا باشد و هيچ قيد و بندي جز عبوديت و بندگي حق و خدا بر انسان سايه نيفکنده است.»

اين عضو مجمع روحانيون مبارز با تاکيد بر اينکه انسان آزاد آفريده شده و هيچ قيد و بندي بر او قرار نگرفته، افزود؛ «طبيعتاً اين انسان فقط و فقط در برابر خداوند پاسخگوست و در برابر او مسووليت دارد؛ لذا هيچ محدوديت و استيلايي بر انسان وجود ندارد که بخواهد آزادي انسان را محدود کند.» معاون بين الملل دفتر تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)خاطرنشان کرد؛ «قوانين در جوامع، حوزه آزادي ها را در ارتباط با انسان ها مشخص مي کنند. دين متکفل معنوي و اجتماعي انسان است. قوانيني که آورده همه در جهت اين است که به هدف تربيتي برسند. اما برخي از افراد تصور مي کنند دين اساساً در مقابل آزادي ها است، البته شايد بيشتر آزادي هاي اجتماعي مورد نظر آنها باشد.» وي همچنين با بيان اينکه سرنوشت اجتماعي- سياسي انسان ها به خودشان واگذار شده است، افزود؛ «بر اين اساس از همان آغازي که امام (ره) طليعه رهايي مردم را از حکومت ديکتاتوري شاه ديدند، تاکيد کردند که جمهوري اسلامي. ايشان در عين حال که اسلام را به عنوان مکتب و اعتقاد مردم مي ديد، اما نگاهشان به اسلامي بود که بر پايه جمهوريت قرار داشت و در تقابل با آزادي و حق تعيين سرنوشت جامعه نبود بلکه با آن سازگاري داشت، لذا در قانون اساسي مشاهده مي کنيم تمام مولفه هاي مردم سالاري، مانند حق تعيين سرنوشت و انتخاب آزادانه براي همه انسان ها در تمام مراحل در نظر گرفته شده است.» مقدم همچنين يادآورشد؛ «عده اي روي حکومت و دولت اسلامي تاکيد مي کنند، به لحاظ اينکه قائل به حضور مردم نيستند و در واقع انتخاب و آزادي سرنوشت را براي مردم به عنوان يک حق نمي بينند، امام خميني (ره) در عين اسلاميت نظام سعي مي کرد جمهوريت نظام را هم قرباني نکند و اين دو را در کنار يکديگر مطرح مي کردند.»

مقدم در ادامه با اشاره به جايگاه قوانين اوليه و ثانويه در فقه اسلامي اظهار داشت؛« امام(ره) پديده اي را در فقه مطرح کرد با اين عنوان که پاره اي از احکامي که حکومت اسلامي در پرتو مصالح و مفاسد وضع مي کند به ديگر احکام اسلامي ارجحيت دارد و اين طور نيست که قوانين اوليه اسلامي دست و پاي جامعه را ببندد.»

وي خاطرنشان کرد؛ «نگاه امام(ره) در ارتباط با حکومت داري، نگاهي کاملاً مترقي است. هيچ گاه امام خميني (ره) نيامده جامعه را محدود و محصور به قوانين فقهي گذشته کند. گفته در مواردي که حکومت تشخيص مي دهد که اين قانون برتري دارد چون مصلحت جامعه آن را ايجاب مي کند حکمي مي تواند تغيير پيدا کند يا حکمي متوقف شود و يا حکم ديگري جايگزين آن شود. اين نگاه ويژه امام(ره) است که با ديگر رويکردها فرق مي کند، نگاه فقهي امام(ره)، نگاهي پوياست.»

مقدم همچنين با يادآوري فرمايشات امام (ره) مبني بر اينکه احکام فقهي با در نظر گرفتن دو عنصر زمان و مکان بايد اجتهاد شود، تاکيد کرد؛ «بسياري از فقيهان ما خود را به زمان خاصي محدود کرده اند و اين امر مشکلاتي را ايجاد مي کند.

حال اينکه بايد ديد هر حکمي در چه شرايطي صادر شده است. مساله زمان و مکان از نظر امام (ره) به عنوان دو عنصر تعيين کننده در اجتهادها و استنباط ها مطرح شده و به خاطر همين بود که نگاه فقهي امام خميني (ره)، از ديگر نگاه هاي فقهي متمايز بود. آراي فقهي امام خميني (ره)، هيچ گاه مانعي در روند نظام حکومتي نشد.»

اين عضو مجمع روحانيون مبارز تاکيد کرد؛ «امام(ره) به آزادي قائل بودند و آزادي را در عرصه سياسي اجتماعي باور داشتند.

امام خميني (ره)، معتقد بودند اين راي مردم است که پايه و اساس است، لذا حکومت در نگاه ايشان، حکومت جمهوري اسلامي بود. برخي افراد مردم را ابزاري براي قدرت خودشان مي خواهند؛ از اين رو به جمهوري به آن معنا باور ندارند. آنچه براي امام خميني(ره) مطرح بود اين بود که ما وکيل و وصي مردم نيستيم.»

 

          آسيب‌شناسي اجمالي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره)

ظهور انقلاب در ايران به عنوان كشوري كه در زمره‌ي ‌مشهورترين و پر صداترين كشورهاي در حال نوسازي تلقي مي‌شد، امري نامنتظر بود. في‌الواقع اگر به حافظه‌ي تاريخي خويش رجوع نماييم به سادگي به خاطر مي‌آوريم كه بسياري از كارشناسان سياسي و اصحاب فضايل علوم اجتماعي، انقلاب اسلامي را حتي هنگامي كه در افق واقعيت هويدا شد، نمي‌ديدند. با اين حال، آنچه در بهمن 57 روي داد واقعاً يك انقلاب در معناي كلاسيك آن بود. زيرا شامل طرحي ايدئولوژيك همراه با يك الهام‌گيري سراسري، ارتباطي بي‌گفتگو و مستحكم بين رهبري و توده‌هاي انقلابي، طرح بنيادين، آفرينش نظام سياسي تازه و نهاد‌هاي مرتبط با آن، مبارزه‌ي طولاني كمابيش خشونت بار و مهم‌تر از همه، خلق علم سياست جديدي بود. اين سياست جديد حاوي مفاهيم جمعي پربار، فرضيه‌هاي جديد جهانداري و هنجارهاي تحليلي‌ نوين برحسب معيارهاي خود بود كه به دور از گفتمان‌هاي حاكم، تمامي جهان را موضوع داوري‌هاي خود قرار مي‌داد. از همين منظر انقلاب اسلامي تاريخ جديدي را رقم زد كه روش‌ها، مفاهيم، هنجارها و مبادي ارزشي جهان مدرن را در سطحي جهاني، به چالش كشيد. بي‌ترديد بايد اعتراف نمود حضرت امام (ره) به عنوان متفكر دوران گذار [1]  از جامعه‌اي سنتي به جامعه‌اي مدرن (نه طبق پيش‌بيني هگلي كه پس از ظهور حادثه‌، متفكران و فلاسفه با اندكي تأخير ظاهر مي‌شدند) با كوله‌باري از انديشه و الهام از تاريخ تفكر انبيا و آگاهي از تحولات معاصر ملت ايران، در شرايطي كه به زعم غربيان ايران در كانون ثبات خاورميانه قرار داشت، توانست انقلابي با همان انگاره‌ها و الگوهاي مختص خويش كه برگرفته از جامعه‌ي توحيدي بود، استوار سازد. از آنجا كه عنوان مقاله‌ي ما پيرامون آسيب شناسي انقلاب در نگاه حضرت امام است، مع‌هذا بحث خويش را روي اين مقدمه تنظيم مي‌نماييم.
واژه‌ي آسيب شناسي (
pathology
) از علوم پزشكي به علوم اجتماعي وارد شده و به معناي «مبحث مطالعه‌ي علل بيماري و عوارض و علائم غير عادي» [2] مي‌باشد. در اينجا مقصود از آسيب شناسي انقلاب در نگاه حضرت امام در حقيقت بحث از آفت‌هايي است كه به نوعي چيستي، چرايي و چگونگي انقلاب اسلامي را مورد تهاجم قرار مي‌دهد. اينها همان مطالباتي بود كه منجر به فروپاشي رژيم گذشته گرديد و بازگشت به گذشته‌ي نامطلوب در كليه‌ي مختصات آن، از آسيب‌هاي نظام جمهوري اسلامي به شمار مي‌رود. از اين رو سخن از آسيب شناسي انقلاب بدون مطالعه‌ي فرآيند و عوامل اين پيروزي، صبغه‌ي علمي نخواهد داشت. در اين مقاله فرآيند جنبش انقلابي ايران در انديشه‌ي امام خميني با وام گرفتن قالب تئوري آلن تورن [3] بررسي شده است.
جامعه‌ي‌ ايران در دو قرن گذشته شاهد جنبش‌هايي بوده است كه اين كشور را از ديگر كشورهاي آسيايي ممتاز مي‌كند. ميشل فوكو [4] فيلسوف مشهور فرانسوي و نظريه‌پرداز فرامدرنيسم (كه در جريان انقلاب اسلامي ايران به تهران و قم مسافرت كرده و از نزديك شاهد وقوع انقلاب بوده) مي‌گويد اين انقلاب نمي‌تواند با انگيزه‌هاي اقتصادي و مادي صورت گرفته باشد. زيرا جهان شاهد شورش و قيام همه‌ي ملت عليه قدرتي بود كه مشكلات اقتصادي آن به آن اندازه بزرگ و مهم نبود كه در جريان آن ميليون‌ها ايراني به خيابان‌ها ريخته و با سينه‌هاي عريان به مقابله با مسلسل‌ها بپردازند. پس دليل انقلاب را بايد در جايي ديگر جستجو نمود. يا نيكي كدي ضمن اذعان به انقلاب خيز بودن و فراواني شورش‌ها و قيام‌ها در ايران در صدد تبيين چرايي اين ويژگي  [5] برآمده از ميان اين جنبش‌ها، انقلاب اسلامي كه در سال 1357 به رهبري امام خميني (ره) به پيروزي دست يافت به دليل دامنه‌ي وسيع آن و تأثيرات عميقي كه به دنبال داشت از ويژگي ممتازي برخوردار است. بررسي چرايي پيدايش اين جنبش و ماهيت آن در فهم آسيب‌هاي انقلاب ما را ياري مي‌رساند.
مدل نظريه: آلن تورن معتقد است جنبش‌ها بر سه اصل اساسي استوار است: ‌1) همگاني بودن؛ 2) هويت؛ 3) ضديت يا مخالفت. [6] همچنان كه نيل اسمل‌‌سر خاطرنشان مي‌سازد، جنبش‌هاي اجتماعي معلول فشار ساختاري موجود در جامعه است كه باعث ايجاد منافع متعارض در درون جامعه مي‌گردد. [7] پس اصل ضديت در انديشه‌ي آلن تورن اشاره به عناصري دارد كه افراد آن جامعه با آن عناصر مخالفند. همين عناصر زمينه‌هاي ساختاري را براي تشكيل جنبش‌هاي اجتماعي و در نهايت هويت يابي اين جنبش‌ها فراهم مي‌كند. پس هر جنبشي همواره نماينده‌ي گروه‌هاي ويژه‌اي است كه داراي منافع مشترك بوده و براي برطرف كردن موانع ساختاري تلاش مي‌كنند. «هويت» جنبش ساخته‌ي عناصري است كه جنبش در مخالفت با آنها شكل گرفته است. جنبش‌هاي اجتماعي معمولاً براي معرفي هويت خويش به اهداف و آرمان‌هايي چنگ مي‌زنند كه از زمره‌ي ارزش‌هاي مطلق و مورد قبول همگان است. همانند استقلال، آزادي، عدالت، برادري و برابري كه آلن تورن براي تشريح اين فرآيند از مفهوم «همگاني بودن» سود مي‌جويد. [8]
جنبش‌هاي اجتماعي وقتي اصل مخالفت را از دست دادند، ديگر نام جنبش به آنها اطلاق نمي‌گردد. براي مثال وقتي جنبش پيروز گردد و نظام جديدي را پايه‌‌گذاري كند، ماهيت جنبش در گزاره‌هاي مثبت جلوه گر مي‌شود. يعني رهبران جنبش كه عمدتاً خود نيز نمادي از ماهيت [9] جنبش هستند، سعي مي‌كنند «نظام جديد» عاري از معايب نظام قبلي بوده و موجد فشار ساختاري نباشد. از اين رو ديدگاه‌هاي رهبران يك جنبش در تجزيه و تحليل جنبش و آسيب شناسي نظام مبتني بر آن بسيار اهميت دارد. البته آسيب‌هاي انقلاب منحصر به عوامل موجده نيست چون جامعه‌ي نظامي پويا است و ممكن است ارزش‌ها تغيير كرده و ارزش‌هاي جديدي خلق يا جايگزين شوند. اما در اينكه عناصر موجده‌ي انقلاب از جمله آسيب‌هاست از درجه‌ي اطمينان بالايي از صحت برخوردار است. زيرا دگرگوني ارزشي از چنان سرعتي برخوردار نيست كه در زمان كوتاه ماهيت جامعه دگرگون شود.
نكته‌ي قابل توجه اينكه بهترين معيار و سنجه براي آسيب شناسي نظام جديد، كالبد شكافي جنبش است كه منجر به پايه‌‌گذاري جنبش شده است. بدين ترتيب سؤال از چرايي پيدايش انقلاب اسلامي و چيستي آن و آسيب شناسي‌اش، سه مسأله‌ي به هم پيوسته است. [10] كه در اين راستا در مقاله‌ي حاضر به سه سؤال ذيل پاسخ خواهيم گفت:
1 ـ از ديدگاه امام خميني (ره) چرا مردم با رژيم شاهنشاهي مخالفت كرده و انقلاب نمودند.
2 ـ ماهيت انقلاب ايران به عبارت روشن‌تر، اصول اساسي نظام اسلامي كدامند؟

3 ـ چه عواملي اين انقلاب را تهديد مي‌كند؟ آسيب‌هاي نظام اسلامي مبتني بر انقلاب 1357 از ديدگاه بنيانگذار اين نظام كدامند؟
 

1 ـ عوامل پيدايش انقلاب از ديدگاه امام خميني؛
برخلاف انديشمندان تقليل‌گرا كه به يك عامل در پيدايش انقلاب تأكيد كرده و بر عواملي چون مذهب، اقتصاد، مدرنيزاسيون استبداد و توطئه انگشت مي‌گذارند. رهيافت امام چند علتي است. برخي عوامل از ديدگاه ايشان را بيان مي‌كنيم.
الف) استبداد و سلب آزادي: امام خميني در تحليل‌هايش از قيام مردم ايران در سال 57 يكي از عوامل عمده‌ي آن را استبداد و اختناق شاهنشاهي و شيوه‌ي حكومتي شاه مي‌دانند «آنكه اساس اين انقلاب است، آنكه اساس اين انفجارها است، خود اين آقا (محمد رضا شاه پهلوي) است.» [11] امام خميني قضيه‌ي اختناق و سلب آزادي را تئوريزه كرده و فرآيند آن را چونان يك جامعه شناس بيان مي‌دارند: يكي از چيزهايي كه موجب پيروزي شما‌ها شد، همين زيادي ظلم و زيادي اختناق بود كه اين اختناق وقتي زياد شد، انفجار از آن پيدا مي‌شود، دنبال يك اختناق طولاني هي عقده‌ها زياد مي‌شود و منتظرند كه يك صدايي در آيد. صداي اولي، فريادي درآيد، ديگران دنبالش بروند. [12]
امام خميني فرآيند مذكور را نه يك اتفاق و حادثه‌ي استثنايي بلكه يك قانون تلقي كرده و ديگر حكومت را به عبرت‌گيري دعوت مي‌نمايد: حكومت‌ها بايد عبرت بگيرند از اين وضعي كه در ايران پيش آمد و بدانند وضع براي اين بود كه محيط اختناق به طوري پيش آوردند كه اختناق انفجار آورد. [13]
ملت ما از آزادي محروم بود، كشور ما از استقلال صحيح محروم بود. ملت ما از اين مظالم به جان آمد و قيام كرد يك قيام اسلامي بزرگ. [14]
ب) ماهيت طاغوتي رژيم شاهنشاهي: از ديدگاه امام خميني هر حكومتي كه مشي اسلامي را در همه‌ي زمينه‌ها مراعات نكند و محتواي آن اسلامي نباشد طاغوت است. [15] امام مفهوم حكومت طاغوت را در برابر حكومت عدل قرار داده و مي‌فرمايند: ما اميدواريم كه با پيوستن به هم بتوانيم اين طاغوت‌ها را تا آخر از بين ببريم و به جاي آن يك حكومت عدل اسلامي كه مملكت ما براي خودمان باشد و همه چيزمان به دست خودمان باشد... [16] امام خميني در سال 59 نيز گرايش جوانان ايراني به اسلام و تمايل به شهادت را ادامه‌ي‌ نهضت اسلام خواهي ملت ايران در برابر طاغوت در سال‌هاي قبل از انقلاب ارزيابي نموده و مي‌فرمايند: «اين تحولي كه الان در كشور ما هست همه‌اش روي اين مقصد است كه از اول فريادشان بلند بود كه ما اسلام را مي‌خواهيم، طاغوت را نمي‌خواهيم.»  [17]
ج) ترويج فساد: امام معتقد بود يكي از مسائلي كه مردم ايران را به ستوه درآورد فساد دامنگير نهادهاي رژيم شاهنشاهي بود. البته به زعم امام خود نهاد سلطنت فساد برانگيز و ريشه‌ي مفاسد بود. اين فسادي كه در ايران پيدا شده است، همه‌ي فسادها زير سر رژيم شاهنشاهي بود. در تاريخ از اولي كه رژيم شاهنشاهي پيدا شده است تا حالا كه ما مشاهده مي‌كنيم، هر چه مفسده بوده رژيم شاهنشاهي اين مفاسد را ايجاد كرده. [18] اين رژيم و اين حكومت، حكومتي است كه مي‌خواهد جوان‌هاي ما را فاسد كند و اين مراكز زياد فحشا و هم اطراف و هم جوانب فحشا را رواج دادن براي اين است كه جوان‌ها را از دانشگاه‌ها بكشند به ميخانه‌ها و به كارهاي زشت و بد. [19]
انقلاب ايران در اثر مفاسدي است كه در هيأت حاكمه وجود دارد و همچنين بر اثر كارهاي مخالف عقل است كه شاه انجام مي‌د‌‌هد و خرابي‌هايي كه با دست عمال شاه در سراسر مملكت انجام مي‌گيرد. [20] مراكز فحشا در اين كشور اين‌قدر زياد بود كه احصاء نداشت. مراكز فساد اين‌قدر بود كه جوان‌هاي ما را به فساد كشاند... كاري كردند كه ملت ما به جان آمد... و خداي تبارك و تعالي بر اين ملت منت گذاشت و قيام كردند. [21]
د) وابستگي رژيم به بيگانه: همچنان كه نيكي كدي به خوبي نشان مي‌د‌‌هد ملت به دليل داشتن هويت ايراني ديرينه، وابستگي به بيگانه را بر نمي‌تابد، از اين رو اين هويت ديرينه در كنار حضور سنگين يك امپرياليست، مشوق انقلاب است. [22] درنظر امام خميني علاوه بر تأثير عامل مذكور در قيام ملت ايران، تأثيرات منفي وابستگي از جمله به يغما رفتن ثروت‌هاي ملي و آگاهي ملت از اين امور در پيدايش انقلاب ايران دخيل بودند: در عصر ما ملت يافت كه شاه به واسطه‌ي پيوندي كه با غرب خصوصاً با امريكا دارد و همين طور با شرق تمام مخازن ما را به باد داده بلكه نيروهاي انساني ما را به هدر داده است و فهميدند جنايات فوق العاده‌اي كه مرتكب مي‌شود به واسطه‌ي پيوندي است كه شاه با ابرقدرت‌ها دارد از اين جهت ملت ما به پا خاست. [23] [رژيم پهلوي] اقتصاد ما را به كلي به هم زد و همه چيز ايران را وابسته به اجانب كرد همه چيز ايران به باد رفت و خسته شدند مردم از اين جهت قيام كردند و اين نهضت را به پا داشتند. [24]
از ديدگاه امام خميني وابستگي رژيم گذشته صرفاً بعد اقتصادي نداشت بلكه در همه‌ي ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي شاه وابسته بود و همين امر موجب جدايي رژيم از مردم و اعمال فشار رژيم بر آنان و در نهايت بروز انقلاب شد: فشار بيش از حد شاه مردم را چنان در تنگنا قرار داد كه آنان دست به يك قيام همگاني زدند. شاه استقلال سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي ما را از بين برده است و ايران را در همه‌ي ابعاد وابسته به غرب و شرق كرده است. مردم ايران را زير شكنجه و سياهچال‌هاي زندان كشته است. از تمام علما و خطبا براي گفتن حقايق جلوگيري كرده است تمام اينها موجب شده است كه مردم مسلمان ايران خواستار يك حكومت اسلامي باشند. [25]
هـ) جدايي از ملت: رژيم شاهنشاهي به دليل ويژگي‌هايي كه بيان شد از پايگاه مردمي برخوردار نبود. طبيعت وابستگي و اتكا به ذخاير زيرزميني همچنان كه تدا اسكاچپول در مقاله‌ي «حكومت تحصيلدار و اسلام شيعي در انقلاب ايران» خاطر نشان مي‌سازد [26] موجب پيدايش ديوار بلند بي‌اعتمادي ميان مردم و حكومت وابسته شده بود به طوري كه شاه تا آخر به اهميت مردم پي نبرده و انقلاب ايران را توطئه‌ي خارجي تبيين مي‌كرد. بر خلاف شاه كه با ارائه‌ي نظريه‌ي «توطئه» ناآگاهي خويش را تئوريزه نمود، از ديدگاه امام بيگانگان هيچ نقشي در پيدايش انقلاب نداشتند. به عقيده‌ي امام اگر پايگاه داشت اين مرد (شاه) بين مردم، اگر نصف قدرتش را صرف كرده بود براي ارضاي مردم، هرگز اين قدرت به هم نمي‌خورد. [27] ... فقط آن رده‌هاي بالاي ارتش و قواي انتظامي باقي را ديگر به هيچ نمي‌گرفتند نه ادارات و نه ارتش. آن رده‌هاي پايين، نه مردم و نه بازار و نه مسجد و نه روحانيت و نه دانشگاه هيچ يك را به حساب نمي‌آوردند، اينها چيزي نمي‌دانستند. اينها را و بزرگ‌تر خطاي اينها همين بود كه ملت را چيزي نمي‌دانستند. ملت همه با هم شدند براي اينكه همه ناراضي بودند. [28]

2 ـ اصول اساسي نظام اسلامي مبتني بر انقلاب 1357
نظام اسلامي بر اساس همان آرمان‌هايي بنيان نهاده شد كه رژيم گذشته آنها را ناديده گرفت. اصول و آرمان‌هاي انقلاب در شعار‌هاي سال 57 و اظهارات امام خميني(ره) به خوبي منعكس شده است. شعار معروف «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» چكيده‌ي مطالبات مردمي بود كه سال‌هاي متمادي جهت دستيابي به آن مبارزه كرده بودند.
الف) استقلال: امام خميني در پاسخ به سؤالي درباره‌ي اهداف و برنامه‌ي آينده شان، مي‌فرمايند:... استقلال و آزادي را به وطن بازخواهيم گرداند، روابط ناسالمي را كه به ضرر ملت است، اصلاح خواهيم كرد... دست ديگران را از ايران كوتاه خواهيم نمود. [29] بايد ما توجه داشته باشيم كه ما خودمان كي هستيم و چي هستيم و مملكت ما احتياج به چي دارد و به كي دارد. اگر ما اين وابستگي‌هاي معنوي را به حال خودش و پيدا كنيم خودمان را، مي‌توانيم يك ملت مستقل باشيم. [30]
ب) آزادي: مردم ايران قيام كرده‌اند، براي يك مطلب واضحي است كه همه‌ي بشر قبولش دارد كه بايد آزاد باشد. نبايد هي در حبس كنند. نبايد جلويش بگيرند كه حرف نزن، بيخ گلويش را فشار دهند كه نبايد يك كلمه حرف بزني، قلمش را بشكنند كه نبايد بنويسي... آنكه از حقوق بشر است و از اولين حقوق بشر است. آزادي، استقلال، حكومت عدل اين را مي‌خواهند مردم. [31]
ج) جمهوريت: قالب حكومت مطلوب از ديدگاه امام جمهوري و محتواي آن اسلامي است. اما شكل حكومت ما جمهوري اسلامي است جمهوري به معناي اينكه متكي بر آراي اكثريت است و اسلامي براي اينكه متكي به قانون اسلام است و ديگر حكومت‌ها اين‌طور نيستند كه تكيه بر قانون اسلام داشته باشند. [32]
ما خواهان استقرار يك جمهوري اسلامي هستيم و آن حكومتي است متكي به آراي عمومي، شكل نهايي حكومت با توجه به شرايط و مقتضيات كنوني جامعه‌ي ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد.[33]
د) اسلاميت: محتواي نظام مطلوب انقلاب ايران از ديدگاه امام اسلام و اصول اساسي آن است كه در قرآن و سنت بيان شده است: امروز كه ملت ايران قيام كرده‌اند... حكومت اسلامي مي‌خواهند، مي‌خواهند كه آزاد باشند. مي‌خواهند كه مستقل باشند. مي‌خواهند كه حكومتشان حكومت اسلامي باشد. [34]

آسيب شناسي نظام اسلامي از ديدگاه امام خميني
با توجه به آنچه كه اجمالاً گفته شد ملاك تشخيص آسيب‌ها تا حدودي روشن مي‌گردد، زيرا با آسيب شناسي رژيم پهلوي مي‌توان به شيوه‌ي «فرافكني» روند آسيب‌هاي جمهوري اسلامي را به سهولت تشخيص داد. از اينرو امام خميني كارگزاران نظام اسلامي را از آفت‌هايي كه دامنگير رژيم پهلوي شد بر حذر داشته و بر حفظ اصول اساسي انقلاب كه در سال 57 با خون هزاران شهيد امضا گشته تأكيد مي‌كنند. انديشه‌هاي امام خميني در اين زمينه از چند جهت داراي اهميت است: اولاً ايشان در جريان جنبش‌هاي انقلابي ايران حضور داشته و شاهد عيني وقايع سده‌ي اخير ايران هستند. ثانياً به علت قرار گرفتن در صدر عظيم‌ترين جنبش ايران به عنوان نماد هويت جنبش مي‌باشند. ايشان دهه‌ي اول بعد از انقلاب را تجربه كرده و آسيب‌هاي آن را مشاهده نموده و با هشياري تمام در مورد بروز آن تذكر داده‌اند. قبل از پرداختن به آسيبهايي كه امام خميني براي نظام اسلامي برشمرده تذكر اين نكته ضروري است كه آسيب شناسي امام عمدتاً متوجه آسيب‌هاي دروني است. همچنان كه ايشان نظريه‌ي توطئه در تبيين چرايي پيدايش انقلاب را نمي‌پذيرفت. خطر دشمنان خارجي را به شرط اتحاد ملت و حفظ محورهاي اساسي انقلاب بي‌تأثير دانسته و هيچ‌گونه خطري از اين لحاظ احساس نمي‌كند: از هيچ يك از اين قدرت‌هايي كه در عالم هستند و ارعاب مي‌كنند ملت ما را، ما نمي‌ترسيم... ملتي كه براي خدا قيام كند از هيچ چيز نمي‌ترسد و آسيب نمي‌بيند. [35] البته امام خميني اصل وجود دشمن خارجي را مي‌پذيرند: «ما با يك ابرقدرتي در طرف غرب و يك ابرقدرتي در طرف شرق مواجه هستيم كه هر دو آنها مي‌خواهند ما را ببلعند» ولي خطر فيزيكي آنها را كم اهميت ارزيابي مي‌كند.
اگر چنان‌چه گفته مي‌شود دولت امريكا مي‌خواهد نظامي بياورد و اين مملكت را به خاك و خون بكشد باور نكنيد اولاً و ثانياً اگر بيايد خواهد سزاي خودش را ببيند از محاصرات اقتصادي و نظامي و دخالت‌هاي نظامي ابرقدرت‌ها نمي‌ترسيم. [36] ترور فيزيكي را امام بي‌تأثير دانسته و معتقد بودند با ترور اشخاص نمي‌توان انقلاب را ترور كرد. [37] حتي فراتر از اين امام دشمن خارجي را عامل انسجام ملت ارزيابي كرده و مي‌گويند: تازه وقتي كه يك جنگي شروع مي‌شود، ملت ما بيدار مي‌شود، بيشتر متحرك مي‌شود. [38] در مقابل، امام آسيب‌هاي دروني و از همه مهم‌تر «تفرقه‌ي امت» را ارزيابي كرده و معتقد بودند خطر دشمن خارجي نيز غير مستقيم و از اين ناحيه است. يعني دشمن خارجي ممكن است به آسيب‌هاي داخلي دامن زده و از اين طريق خدشه وارد كند. آنچه مهم است اين ناسازگاري‌ها در ارگان‌هاي اسلامي است... مرتباً دعوت به توافق مي‌كنند. لكن خودشان هم توافق ندارند. اين امر موجب نگراني است چون سبب مي‌شود كه كشور به حال تزلزل باقي بماند و اگر مدتي به حال تزلزل باقي بماند آسيب از خودش پيدا مي‌شود و از داخل آسيب مي‌بيند و محتاج به اين نيست كه از خارج بيايند و به ما آسيب برسانند. [39]

آسيب‌هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني
الف) تفرقه: امام خميني ايران را به لحاظ ساختاري مستعد تفرقه دانسته و زمينه‌هايي چون وجود قبايل و عشاير مختلف، موقعيت جغرافيايي، تنوع زباني، تنوع مذهبي و در نهايت تنوع خاستگاه روشنفكري يعني وجود حوزه و دانشگاه را از عوامل تفرقه به شمار آورده‌اند. [40] از اين رو به اعتقاد امام عواملي چون مليت، زبان و وحدت مكاني نمي‌توانند به عنوان محور‌هاي اتحاد مورد تأكيد قرار گيرند و به جاي آن اسلاميت و آن هم در مفهوم عام و در سطحي فراتر از تفسير‌هاي فرقه‌اي مي‌تواند عامل انسجام ايران باشد.
تفسير امام از اسلام، اقرار به كلمه‌ي لا اله الا الله و داشتن قبله‌ي واحد يعني ارزش‌هاي فرافرقه‌اي است. مسلمانان كه اهل حق هستند قرآن كتاب آنهاست. كعبه قبله‌ي آنهاست. كساني كه به اسلام ايمان آورده‌اند و به حق ايمان آورده‌اند در اين حق خودشان مجتمع باشند و نگذارند اين باطل‌ها كه در باطل خودشان مي‌خواهند مجتمع بشوند آنها پيروز بشوند. [41]
امام خميني ضمن توصيه به سعه‌ي صدر در برخورد با برادران ديني، منطق گفتگو و تن دادن به قوانين و مقررات را رمز بقاي اتحاد مي‌دانست، دو مؤلفه‌ي مذكور حتي مي‌توانند اقليت‌هاي ديني را همنوا كنند. اگر بخواهيد مملكت خودتان را از دست ابرقدرت‌ها و چپاول‌گري‌هاي بين‌المللي نجات بدهيد بايد همه‌ي مقرراتي كه تحت عمل هر يك هست، آن مقررات عمل بشود و هيچ نهادي با نهاد ديگر معارضه نكند... من اميدوارم كه تمام برادر‌هاي ما در اطراف ايران چه برادرهاي اهل سنت و چه برادرهاي اهل تشيع و تمام كساني كه در اين ملت هستند از اقليت‌هاي مذهبي همه با هم مجتمع باشند تا اينكه رفاه همه‌ي ‌مسلمان‌ها و همه‌ي كساني كه در كشور اسلامي سكونت دارند، حاصل بشود. [42] بنابراين ايشان براي بقاي اتحاد حكومت اسلامي را به حكومت انساني ترفيع داده و معتقدند با قانون‌گرايي مي‌توان اختلافات را حل كرد و كشور را به ساحل نجات رهنمون ساخت. خواست همه يك جمهوري اسلامي، يك حكومت عدل، يك حكومت انساني... اگر اين دو تا جهت را حفظ كنيد... و نگذاريد اختلاف پيدا بشود اگر ما حفظ كنيم اين وحدت كلمه و وحدت مقصد [اسلام] تا آخر پيروزيم. [43]
در حكومت انساني و حكومت عدل حتي بدون داشتن دين واحد نيز مي‌توان با منطق گفتگو به تفاهم رسيد: ما اگر اختلاف سليقه داريم، اختلاف بينش داريم بايد بنشينيم و در يك محيط آرام صحبت كنيم و مسائل خودمان را حل كنيم با تفاهم مسائل را حل كنيم نه اينكه جبهه‌گيري كنيم. يكي يك طرف بنشيند با دار و دسته‌ي خودش و كوشش كند در تضعيف يكديگر و كوشش كنند در تضعيف كشور اسلامي... شما‌ها اگر مسلم هستيد، با احكام اسلام عمل كنيد و اگر خداي ناخواسته تعهد اسلامي را قبول نداريد با ديد سياسي مسائل را حل كنيد. [44]
امام خاستگاه تفرقه را نه مردم كه نخبگان، مسئولان و نهادهاي نظام دانسته و خطاب به ايشان مي‌فرمايند: شما همه براي خدا ـ ان‌شاء الله ـ عمل كنيد همه تان با هم باشيد پشت و پناه هم باشيد. ملت خوب است. ملت يك ملت روشني است. يك ملت خوبي است شما‌ها هم همه با هم مجتمع بشويد دولت و ملت و اركان دولت، رئيس جمهورش، مجلسش همه‌ي اين‌ها با هم مجتمع باشند. [45]
اگر قلم‌هايي كه در روزنامه‌ها به ضد هم چيز مي‌نويسند كمك كنند براي از بين رفتن جمهوري هم مسئولند... احكام اسلام امانت پيشمان... و نبايد با قلم‌ها و قدم‌ها به اين امانت خيانت كنيم... اگر بخواهيد كشورتان مستقل باشد و آزاد باشيد بايد از اين طور مناقشات دست برداريد. [46] من باز تأكيد مي‌كنم اگر سران با هم خوب باشند. اين كشور صدمه نمي‌بيند اگر صدمه اين كشور ببيند از اختلاف سران است. همان طور كه شارع مقدس فرموده بايد دولت، مجلس و قوه‌ي قضائيه احساس كنند كه يك تكليف دارند و آن اينكه اختلاف نداشته باشند. [47]
ب) ارائه‌ي‌ چهره‌ي طاغوتي از حكومت: امام خميني معتقد بود انقلاب ايران به لحاظ ماهوي از ساير انقلاب‌هاي دنيا متمايز است و وجه تمايز آن اسلامي بودن آن است. [48] همان‌گونه كه در تعريف طاغوت از ديدگاه امام اشاره شد هر حكومتي كه محتواي آن اسلامي نباشد طاغوت است. [49] خواه متوليان آن پهلوي باشد يا ديگران. الان ما همه مكلفيم حالايي كه جمهوري اسلامي شد ما همه اسلامي باشيم اگر بنا شد جمهوري اسلامي باشد اما ما‌ها ديگر اسلامي نباشيم حكومت اسلام نيست اگر بنا شد كه جمهوري اسلامي باشد، پاسبان‌هايش اسلامي نباشند خداي نخواسته دادگاه‌هايش اسلامي نباشد، اين حكومت طاغوتي است به اسم اسلام همان طاغوت است. امام خميني از تبديل شدن جمهوري اسلامي به حكومت طاغوتي نگران بوده و آن را يكي از آسيب‌هاي عمده‌ي انقلاب برشمردند: طاغوت براي خاطر اينكه پسر كي بود و نوه‌ي كي بود كه نبود براي اعمالش بود اگر اعمال ما هم يك اعمال طاغوتي باشد، براي خود باشد، نه براي ملت، دعوا بكنيم سر خودمان، نه براي مصالح ملت. اين همان طاغوت است. منتها به يك صورت ديگري در آمده اما طاغوت است. طاغوت هم مراتب دارد. يك طاغوت مثل رضاخان و محمد رضا و يك طاغوت هم مثل كارتر و امثال آنهاست يك طاغوت هم مثل ماهاست. [50]
ج) ارائه‌ي چهره‌ي واژگونه از اسلام: علي (ع) مي‌فرمايند: «مردم اسلام را به تن مي‌كنند ولي آن چنان كه پوستين را وارونه به تن مي‌كنند.» [51] ممكن است محتواي حكومتي به ظاهر اسلامي باشد ولي چهره‌اي كه از اسلام ارائه مي‌شود چنان واژگون و دور از واقعيت باشد كه دل‌هاي پاك و توده‌ي مردمان به آن رغبت نكنند، زيرا مفروض امام خميني اين است كه «اگر اسلام واقعي به مردم ارائه شود همه‌ي دنيا آن را مي‌پذيرند.» [52]
وارونه نشان دادن چهره‌ي اسلام يكي از آسيب‌هاي تهديد كننده‌ي نظام اسلامي است كه امام درباره‌ي آن هشدار مي‌دادند. زيرا كنار گذاشتن ظاهر اسلامي در ايران ناممكن است ولي وارونه به تن نمودن آن آسان است. وانگهي اگر اسلام وارونه به تن شود نه تنها كارگزاران نظام ضربه مي‌بينند كه از ديدگاه امام مكتب (اسلام) از همه‌ي امور مهم‌تر است: اگر روحانيون كه در اين جامعه هستند روي موازين مقررات به طور دقيق عمل نكنند، اگر دولت به طور دقيق عمل نكند... و اعمالشان را تطبيق ندهند با اسلام يك صورت قبيحي از اسلام در خارج منعكس مي‌شود... الان يك تكليف بسيار بزرگي به عهده‌ي همه‌ي ماست من يك طلبه هستم اين تكليف را دارم. آقايان [روحانيون] اين تكليف را دارند. ساير قشر‌ها هم دارند كه كوشش كنيم وجهه‌ي اسلام را آن طور كه هست نمايش بدهيم نه آن طور كه خلفايي مثل معاويه و يزيد... جلوه مي‌دادند... و اسباب اين مي‌شد كه يك وقت وجهه‌ي ‌اسلام را در دنيا دگرگون كنند. [53] اگر خداي نخواسته ما پيروز بشويم به اين معنا كه آن دسته‌اي از ظالم‌ها كه بودند و آن دسته‌اي از چپاول‌گران كه بودند بيرون كرديم لكن به جاي آنها يك دسته ظلم ديگر‌ي با يك محدوديت خاص و چپاول‌گري‌هاي ديگري با يك محدوديتي به جاي او نشست. اين موجب اين مي‌شود كه مكتب ما در دنيا منعكس بشود كه مكتب درستي نبوده شكست در مكتب واقع بشود. آن شكستي كه جبران نمي‌تواند بپذيرد. [54]
از تحليل فوق يك فرض ناخودآگاه به ذهن تبادر مي‌كند و يك ملاك براي ارزيابي القا مي‌شود و آن اينكه كارگزاران نظام در ارزيابي اقبالي مردم روي ديگر سكه را نيز ملاحظه نمايند. يعني ممكن است آن اسلامي كه ارائه مي‌شود به دليل رفتار سوء مسؤلان وارونه جلوه كند و پشت كردن مردم به برنامه‌ي حكومت همواره پشت كردن به اسلام نيست. «خودارزيابي» اصل مهمي است كه از گفتار‌هاي گهربار امام استنباط مي‌شود.
د) سوء استفاده از آزادي: يكي از چهار ستون نظام اسلامي در انديشه‌ي امام، آزادي است. هر حكومتي كه ميل به استبداد كند، طاغوت است زيرا خلاف موازين اسلامي عمل كرده است: اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم ملت ما هرطوري رأي داد ما هم از آن تبعيت مي‌كنيم. ما حق نداريم، خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان يك چيزي را تحميل كنيم. [55]
آزادي سياسي در انديشه‌ي امام خميني به حدي است كه «هر فرد از افراد ملت حق دارد مستقيماً در برابر سايرين زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع بدهد. در غير اين‌صورت اگر بر خلاف وظيفه‌ي اسلامي خود عمل كرده باشد خود به خود از مقام زمامداري معزول است» [56] با همه‌ي اهميتي كه امام به آزادي قائل است آزادي را ملازم با قانونمداري و به عبارت عام‌‌تر (محدوديت) مي‌دانند آزادي در چارچوب مجاري قانوني معنا پيدا مي‌كند و به مفهوم «هرج و مرج» و «دلبخواه» نيست از ديدگاه امام هرج ومرج منجر به استبداد مي‌گردد يعني از دل «آنارشيسم»، «خودكامگي» و «استبداد» متولد مي‌شود. همچنان كه استبداد رضاخاني از درون كشمكش‌هاي طولاني و هرج و مرج پس از انقلاب مشروطه تولد يافت و مردم نيز استبداد را به هرج و مرج ترجيح مي‌دهند.
امام خميني يكي از آسيب‌هاي مهم نظام اسلامي را سوء استفاده از آزادي دانسته و تذكر مي‌دهند شكر نعمت آزادي حفظ حدود آن است و اگر حدود آن حفظ نشود ممكن است به حالت سابق برگرديم. اگر خداي نخواسته آزادي را صرف كرديم بر خلاف مسير ملت و اسلام حالا كه آزاد شديم خودمان را به هرج و مرج بكشيم... حالا كه آزاد هستيم بر خلاف نظامات اسلامي و بر خلاف نظامات ملي عمل كنيم، هرج و مرج به پا كنيم، تحت هيچ قاعده نباشيم، ‌تحت هيچ يك از قواعد اسلامي و ملي نباشيم، اگر اينطور باشد آزادي را سلب كرديم بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مسير اسلام. [57]
مدل ذيل اقتباسي از انديشه‌ي امام است :
خواسته‌ي اسلام و ملت ==> آزادي ==> آزادي بدون قيد (قيد اسلام و مقررات مدني يعني مسير ملت و خواسته‌ي ايشان) ==> استبداد و اختناق (افراط در استبداد و اختناق) ==> شكل‌گيري جنبش‌هاي انقلابي.
هـ) وابستگي اقتصادي: در انديشه‌ي امام خميني نيز متغير اقتصاد به عنوان انگيزه‌ي انقلاب غايب است. از ديدگاه امام تئوري (اقتصاد عامل انقلاب) چون نظريه‌ي «توطئه» مطرود است. [58]
پس آنچه مردم ايران را به تحرك وامي‌داشت و غرور ملي ايرانيان را خدشه دار مي‌ساخت، نه ضعف اقتصادي و فقر كه «وابستگي» (اقتصادي، فرهنگي، سياسي) بود. امام خميني ضمن رد تبيين‌هاي اقتصادي به ويژه ماركسيستي از انقلاب، مي‌فرمايند: آيا جوان‌هاي ما براي اينكه يك زندگي مرفهي در دنيا داشته باشند خون مي‌دادند؟ اين مي‌شود كه يك كسي خودش را بكشد كه زندگي‌اش خوب باشد يا خير اين يك نهضتي الهي بود... نهضت ايران نهضتي بود كه خداي تبارك و تعالي در آن نقش داشت و مردم به عنوان جمهوري اسلامي به عنوان اسلام، احكام اسلام در خيابان‌ها ريختند و همه گفتند: ما اين رژيم را نمي‌خواهيم و حكومت عدل اسلامي و جمهوري اسلامي مي‌خواهيم. [59]
امام خميني تقويت بنيه‌هاي اقتصادي را براي استقلال كشور ضروري دانسته و معتقد بودند بدون استقلال مادي و خودكفايي نسبي به ويژه در امر كشاورزي [60] و توليدات مربوط به كالاهاي ضروري و حياتي استقلال در ساير زمينه‌ها نيز ممكن نيست. اگر مملكت شما در اقتصاد نجات پيدا نكند و وابستگي اقتصادي داشته باشد همه جور وابستگي دنبالش مي‌آيد و وابستگي سياسي هم پيدا مي‌كنيم. وابستگي نظامي هم پيدا مي‌كنيم. براي اينكه وقتي ما چيزي نداشتيم دستمان به طرف امريكا دراز مي‌شود و امريكا همه چيز را به ما تحميل مي‌كند ما وقتي مي‌توانيم زير بار او نرويم كه قدرتمند باشيم. [61]
امام وابستگي اقتصادي را يكي از آسيب‌هاي انقلاب دانسته و آن را عامل رجعت به وضعيت پيش از انقلاب مي‌داند كه آن وضعيت زمينه‌هاي ساختاري بروز جنبش‌هاي انقلابي را فراهم كرد. [62]
و) اشرافي گري و تجمل گرايي: همچنان كه ابن خلدون خاطر نشان مي‌سازد تجمل‌گرايي از عوامل عمده‌ي شكست حكومت‌ها و به سستي گراييدن عصبيت است. امام خميني نيز تجمل‌گرايي را يكي از آسيب‌هاي عمده به شمار آورده و در تحليل‌گرايش مردم به روحانيت و سپردن رهبري انقلاب به ايشان مي‌گويند: آن چيزي كه مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه‌ي آن دنبال ما و شما آمده‌اند و اسلام را ترويج نموده و جمهوري اسلامي را به پا كردند و طاغوت را از ميان بردند، كيفيت زندگي اهل علم است. اگر خداي نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير داده‌اند. عمارت درست كرده‌اند و رفت و آمدهايشان مناسب شان روحانيت نيست و آن چيزي را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهوري اسلامي همان. [63]
در پندار امام خميني عصبيت حاكم بين روحانيت و مردم نه بر خويشاوندي نسبي بلكه بر دين و معرفت استوار است كه به زعم ابن خلدون عام‌‌تر از عصبيت خويشاوندي است و اين معنويت كه قوام اين ‌گونه عصبيت مي‌باشد در انديشه‌ي امام خميني رابطه‌ي معكوس با تجمل گرايي دارد. هرچه برويد سراغ اينكه يك قدم برداريد براي كه خانه‌هايتان بهتر باشد از معنويت‌تان همين مقدار از ارزش‌تان به همين مقدار كاسته مي‌شود. [64] امام خميني از كليه‌ي مسئولان به ويژه روحانيون متواضعانه مي‌خواهند براي حفظ نظام جمهوري اسلامي از تجمل گرايي و زرق و برق دنيا بپرهيزند:
من متواضعانه و به عنوان يك پدر پير از همه‌ي فرزندان و عزيزان روحاني خود مي‌خواهم كه در زماني كه خداوند بر علما و روحانيون منت نهاده است و اداره‌ي كشور بزرگ و تبليغ رسالت انبيا را به آنان محول فرموده است از زي روحاني خود خارج نشوند و از گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا كه دون شأن روحانيت و اعتبار نظام جمهوري اسلامي ايران است پرهيز كنند. كه هيچ آفت و خطري براي روحانيت و براي دنيا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حركت در مسير دنيا نيست. [65]
سؤال مهمي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه منظور امام از تجمل گرايي چيست؟ ملاك تشخيص آن چگونه است؟ و داوران تشخيص چه كساني هستند؟ الگوي مورد نظر امام براي رهبران حكومت كدامين حكومت است؟ امام به همه‌ي اين سؤالات پاسخ داده‌اند در انديشه‌ي امام اشرافي‌گري و تجمل‌گرايي اين است كه زندگي متوليان امور جامعه متفاوت از توده‌ي مردم بوده و داراي امتيازات ويژه‌اي باشند و با سوء استفاده از مقام، ثروت اندوزي كنند و يا در زندگي روزانه امتيازي براي خود قائل شوند. [66] ملاك تشخيص نيز عدم تفاوت زندگي بعد از حاكميت قشر حاكم با قبل از حكومت است و داوران تشخيص اين امر نيز توده‌ي مردم هستند از اين رو توصيه مي‌فرمايند: يك وقت كاري نشود كه ملت‌ها و ديگران كار را تعقيب كنند به اينكه شما دستتان نمي‌رسيد حالا كه دستتان رسيد شما هم همان هستيد. [67]
الگوي مورد نظر امام براي حكومت اسلامي جهت مصون ماندن از گرايش به اشرافي‌گري، ‌حكومت علوي است. همان روزي كه بيعت كردند با حضرت امير به خلافت، آن هم خلافتي كه دامنه‌اش اين‌قدر زياد بود، همان روز بعد از اينكه بيعت تمام شد ايشان بيل و كلنگش را برداشت رفت سراغ آن كاري كه مي‌كرد. [68] از آسيب‌هاي ديگر نظام اسلامي در ديدگاه امام مي‌توان به عدم وظيفه شناسي مردم [69] سستي و از دست دادن حالت انقلابي [70] از خود بيگانگي [71] كم كاري در ادارات و كارخانه‌ها [72] اعوجاج در رسانه‌هاي جمعي به ويژه تلويزيون [73] ظاهرگرايي و چاپلوسي [74] سرگرم شدن به مسائل غير اساسي [75] نفوذ افراد فاسد در بدنه‌ي حكومت [76] گفتارهاي نسنجيده و آسيب‌زاي برخي مسئولان [77] تضعيف نهاد ها [78] بزرگ نمايي مشكلات كوچك و فرافكني مشكلات اجرايي به اصل اسلام [79] ايجاد يأس و نوميدي به جاي اميد به آينده [80] ترجيح مسائل شخصي بر مصالح جامعه [81] و... اشاره كرد.

پي‌نوشت‌ها

1.     تقريرات نگارنده در درس انديشه‌هاي سياسي حضرت امام، استاد دكتر نامدار، دوره‌ي كارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات، نيمسال اول سال 1383.

2.     عباس و منوچهر آريان پور، فرهنگ دو جلدي، دانشگاهي ـ انگليسي ـ فارسي، جلد 2، ص1569.

3.     آلن تورن يكي از محققان در حوزه‌ي جامعه شناسي امروز فرانسه است كه آثار زيادي در حوزه‌ي مدرنيته و جنبش‌هاي اجتماعي مربوط به اين حوزه دارد.

4.     پژوهش‌نامه‌ي متين، شماره‌ي 1، ص‌ص‌ 209 ـ 224 همچنين درباره‌ي فوكو و انقلاب اسلامي ر. ك: جرعه‌ي جاري، همان، ص‌ص‌ 102 ـ 87.

5.     نيكي كدي، چرايي انقلابي شدن ايران، ‌ترجمه‌ي فردين قريشي، فصلنامه‌ي تبيين، سال اول، بهار 1378، ‌ص‌ص237 ـ 221.

6.     گي روشه، تغييرات اجتماعي، ترجمه‌ي منصور وثوقي، نشر ني، چاپ هفتم، تهران: 1376، ص130.

7.     آنتوني گيدنز، جامعه شناسي عمومي، ترجمه‌ي منصور صبوري، نشر ني، تهران: 1373. ص674.

8.     گي روشه، همان، ص131.

9.     تحليل روان شناختي شخصيت رهبر جنبش و خاستگاه اجتماعي وي تا حد زيادي ماهيت جنبش را نشان مي‌دهد.

10. مصطفي ملكوتيان و ديگران، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، چاپ سيزدهم، قم: ‌1380، ص159.

11. امام خميني، صحيفه‌ي نور، ج 2، ارشاد اسلامي، تهران: ؟، ص57.

12. همان، جلد 7 ص279.

13. همان، جلد 7، ص73.

14. همان، ج 5، ص114.

15. همان، ج 7، ص31.

16. همان، ج 5، ص58.

17. همان، ج 10، ص233.

18. همان، ج 3، ص66.

19. همان، ص148.

20. همان، ص168.

21. همان، ج 18، ص219.

22. نيكي كدي، همان، ص164.

23. امام خميني، همان، ج 4، ص183.

24. همان، ج 7، ص234.

25. همان، ج 3، ص164.

26. تدا اسكاچپول مجموع مقالات رهيافت‌هاي نظري بر انقلاب اسلامي، گردآورنده: عبدالوهاب فراتي، ص185 ـ 216.

27. امام خميني، همان، ج 7، ص5.

28. همان، ج 11، ص128.

29. همان، ج 4، ص66.

30. همان، ج 9، ص110.

31. همان، ج 4، ص47.

32. همان، ص37.

33. همان، ج 2، ص260.

34. همان، ج 3، ص198.

35. همان، ج 13، ص29.

36. همان، ج 12، ص92.

37. همان، ج 7، ص1.

38. همان، ج 13، ص157.

39. همان، ج 12، ص163.

40. همان، ص31 و ج 14، ص113 و ج 7، ص280 و ج 9 و 8، ص9 و ج 4.

41. همان، ج 13، ص48.

42. همان، ص27.

43. همان، ج 7، ص280.

44. همان، ج 14، ص38.

45. همان، ج 13، ص173.

46. همان، ج 14، ص7.

47. همان، ج 18، ص57.

48. همان، ج 14، ص190.

49. همان، ج 8، ص4.

50. همان، ج 13، ص75.

51. نهج البلاغه، ترجمه و تفسير شيخ فيض الاسلام، خطبه‌ي 17، ص324.

52. ر. ك. همان، ج 7، ص33.

53. همان.

54. ص195.

55. همان، ج 10، ص181.

56. همان، ج 4، ص190.

57. همان، ج 7، ص42.

58. ر. ك به مجموعه‌ي مقالات انقلاب اسلامي و ريشه‌هاي آن، معاونت امور اساتيد و دروس معارف، قم: 1374، ص86 ـ 139.

59. امام خميني، همان، ج 7، ص60.

60. همان، ج 11، ص100.

61. همان، ج 11، ص117.

62. همان، ص204.

63. همان، ج 19، ص188.

64. همان، ص157.

65. حسن آئينه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، تهران: 1379، ج 1.

66. امام خميني، ‌همان، ج 2، ص280. 

67. همان، ج 11، ص183.

68. همان، ج 2، ص233.

69. امام خميني، همان، ج 11، ص215.

70. همان، ص167 و ج 8، ص83.

71. همان، ج 11، ص183.

72. همان، ص179 و ج 14، ص37.

73. همان، ج 12، ص84.

74. همان، ج 8، ص264.

75. همان، ج 8، ص112.

76. همان، ج 11، ص64.

77. همان، ج 14، ص24.

78. همان، ص40.

79. همان، ص44.

80. همان، ص4.

81. همان، ج 9، ص62.

 

 

                                        خصوصيات انبياى الهى

نسخ در احكام انبيا
ليس علم الانبياء بالاحكام من قبيل ((الاجتهاد))، فانهم - عليهم السلام - يستكشفون الحقائق من الاطلاع على ما فى علم الحق او اللوح المحفوظ حسب مراتبهم ، و ليس ((النسخ )) من قبيل كشف خطا النبى السابق ، بل الحكم فى زمن النبى السابق كان بالنسبة الى الامة ما حكم به ذلك النبى ؛ والنسخ عبارة عن استكشاف حد الحكم السابق لا رفع الحكم المطلق .(107)
تعليقات على شرح - صفحه : 194 -195
فصوص الحكم
يگانگى منبع اخذ احكام در نبى و ولى خاص
و لا تجمتمع هذه العامة و التشريع الموروث فى شخص واحد
قوله : ((و لا تجتمع هذه النبوة ))الخ ، اى لا تجتمع النبوة العامة التى هى الانباء عن الحقائق و المعارف بمرتبتها الكاملة المنطبقة على الولى الخاص مع التشريع الموروث الذى هو الاجتهاد فى شخص واحد. فان الولى الخاص ياءخذ الاحكام عن معدن اخذ النبى منه و ينكشف الاحكام عنده بواسطه التبعية ، و النبى ينكشف لديه بالاصاله .(108)
تعليقات على شرح - صفحه :179
فصوص الحكم
انبيا پدران روحانى
و اين وارثت ((روحانى )) است ، و ولادت علما از انبيا ((ولادت ملكوتى )) است . و انسان همان طور كه به حسب نشئه ملكيه و جسمانيه وليده ملك است ، پس از تربيت انبيا و حصول مقام ((قلب )) براى او، ولادت ملكوتى پيدا كند. و چنانچه منشاء اين ولادت پدر جسمانى است ، منشاء آن ولادت انبيا - عليهم السلام - هستند. پس ، آنها پدرهاى روحانى هستند و وراثت ، وراثت روحانى باطنى است ، و ولادت ثانوى ملكوتى است ... و انبيا - عليهم السلام - به حسب اين مقام روحانيت ، مالك درهم و دينار و متوجه به عالم ملك و شئون ملكيه نبودند، و ارث آنها به حسب اين مقام ، غير از علم و معارف چيز ديگر نبوده ؛ گرچه به حسب ولادت ملكى و شئون دنيوى داراى تمام بشريه بودند: ((قل انما انا بشر مثلكم )).(109) (و) وارث آنها به حسب اين مقام علما نبودند، بلكه اولاد جسمانى خودشان بودند؛ و ارث آنها به حسب ((مقام جسمانيت ))ممكن است درهم و دينار باشد.
و اين حديث شريف (110) دلالت واضحه ، بلكه صراحت دارد در وراثت روحانيه به طورى كه ذكر شد و مقصود رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - از حديثى كه منسوب به آن سرور است كه ((نحن معاشر الانبياء نورث ))(111) بر فرض صحت ، معلوم است همين بوده كه به حسب شاءن نبوت و وراثت روحانى ، ارث مال و منال نمى گذاريم ؛ بلكه ارث ما علم است .
چهل حديث - صفحه : 420 -421
هماهنگى انبيا در ادراك حقايق
اختلافات علما در علوم مختلف براى اين است كه هيچ يك از آنها تجرد كامل نداشته اند و هر كدام به اندازه ممازجت ظلمت ماديت با نور وجود و به ميزان تجردش ، حقايق را ادراك كرده اند؛ و لذا اختلافات بين عالمان الى ماشاءالله است . اما كسانى كه مجرد كاملند علومشان مطابق واقع مى باشد؛ و لذا همه انبيا در كشفيات مطابق هم بوده اند و علوم و اخبارات آنها هميشه موافق همديگر بوده ، ابدا مطالب همديگر را تكذيب نكرده اند و محال است كه تكذيب كرده باشند. البته نه از جهت تقدس و اينكه ذم مؤ من حرام است ، بلكه از اين جهت كه همه آنها در ادراك حقايق ، موافق و هماهنگ همديگر بوده اند. چنانچه ما در ((الوحد نصف الاثنين )) اختلاف نداريم ، زيرا اين يك معقول ضعيفى از معقولات است و پايين ترين مرتبه تجرد را دارد و نفس با اولين درجه تجرد هم اين معنى را درك مى نمايد. هر اندازه تجرد بيشتر باشد، انسان بيشتر به ادراك اعيان مجرده نايل مى گردد، به طورى كه اگر مداومت داشته باشد، حقايق از نفس و قلب او طلوع مى نمايد. البته منظورمان اين است كه با مبادى عاليه انس اتحادى حاصل شود، نه اينكه فقط انسان مفهومى را درك كند.
پس ، به همين جهت است كه انبيا و مرسلين بشر را به يك مبداء توجه مى دهند و به سوى اعمالى كه كوتاهترين راه به مقصود است ، سوق مى دهند.
تقريرات اسفار
صاحبان مقام صحو و راجعان به خلق براى هدايت
بدان اى عبد سالك كه حصر عبادت و استعانت به حق نيز از مقامات موحدين و مدارج كامله سالكين نيست ، زيرا كه در آن دعوى است كه منافى با توحيد و تجريد است ، بلكه رؤ يت عبادت و عابد و معبود و مستعين و مستعان به و استعانت منافى با توحيد است ، و در توحيد حقيقى سالك جلوه كند اين كثرات مستهلك ، و رؤ يت اين امور مضمحل است .
وارستگان از حجب حقى و خلقى
بلى ، كسانى كه از جذبه غيبيه به خود آمده و مقام ((صحو)) براى آنها حاصل شده ، كثرت حجاب آنها نيست ، زيرا كه مردم چند طايفه اند: گروهى ((محجوبانند)) چون ما بيچارگان فرو رفته در حجب ظلمانى طبيعت ؛ و گروهى ((سالكانند))كه مسافر الى الله و مهاجر به سوى درگاه قدسند؛ و گروهى ((واصلانند)) كه از حجب كثرت خارج ، و اشتغال به حق دارند و از خلق غافل و محجوبند و از براى آنها ((صعق كلى )) و ((محو مطلق )) حاصل شده ؛ و يك گروه ((راجعان الى الخلق ))هستند كه سمت مكمليت و هادويت دارند چون انبياى عظام و اوصياى آنها - عليهم السلام - و اين طايفه با آنكه در كثرت واقع و به ارشاد خلق مشغولند، كثرت حجاب آنها نيست و از براى آنها مقام برزخيت است .
بنابراين ((اياك نعبد و اياك نستعين )) به حسب حالات اين طوايف فرق مى كند. پس از ما محجوبان صرف ادعا و صورت است . پس ، اگر تنبه بر حجاب خود پيدا كنيم ونقصان خود را دريابيم به هر اندازه كه از نقصان خود مطلع شويم عبادت ما نورانيت پيدا كند و مورد عنايت حق تعالى شود. و از سالكان به اندازه قدم سلوك نزديك به حقيقت است . و از واصلان نسبت به رؤ يت حق ، حقيقت است و نسبت به رؤ يت كثرت ، صرف صورت و جرى بر عادت است . و از كاملان صرف حقيقت است ، پس آنها نه حجاب حقى دارند و نه حجاب خلقى .
آداب الصلوة - صفحه : 281 -282
جنبه الهى همه اعمال انبيا
انبيا اينطور بودند كه معاشرت هايشان هم جنبه الهى داشته است ، ازدواج هايشان هم جنبه الهى داشته ، همه چيزهايشان ، هر جهتى كه ما به نظرمان يك جهت مادى حيوانى است آنها اين جنبه را انسانى ، اين جنبه را الهى كرده اند. اگر جنگ مى كنند، جنگ هايشان الهى است وبراى اوست ، اگر صلح مى كنند، صلحشان هم الهى است و براى اوست در مقابل طاغوت ، يك جنبه الهى در مقابل طاغوت است .
طاغوت همه چيزش مادى است ، شيطانى است ، معنويات را هم مى كشد طرف ماديات و طرف دنيا، لكن آنها كه تابع دستورات الهى هستند، همين مادياتى كه همه از آن استفاده مى كنند همين ماديات را با يك صورت معنويت به آن مى دهند، با جنبه معنويت به اينها نگاه مى كنند، همه عالم را به جنبه الهيت نگاه مى كنند، همه را مظاهر خدا مى دانند.
صحيفه نور جلد:7 صفحه :59 - 60 - تاريخ سخنرانى :16/3/58.
عامل نستوهى و استقامت انبيا
آن عملى كه الهى باشد و انگيزه اى جز الوهيت نداشته باشد، مثل اعمالى كه انبيا - عليهم السلام در تبليغات خودشان انجام مى دادند، اين اعمال طورى است كه هيچ انگيزه اى ندارد الا خداى تبارك و تعالى . و لهذا انبياى بزرگ در عين حالى كه دراين تبليغشان و در اين ارشادشان آنقدر زحمات را متحمل مى شدند، هيچ يك از اين زحمات آنها را از آن عملى كه داشتند سست نمى كرد و بايد گفت كه هيچ يك از آن زحماتى كه ما و به حسب انگيزه هاى بشرى به نظر مى آيد كه زحمت است ، براى آنها اينطور نبود براى اينكه روى آن مقصدى كه آنها حركت مى كردند و عمل مى كردند، آن مقصد به قدرى بزرگ بود و به قدرى عالى بود كه تمام زحماتى كه براى آن مقصد متحمل مى شدند، به نظرشان زحمت نبود، مقصد نظر بود؛ و لهذا مى بينيد كه تمام عمرشان را انبيا صرف مى كردند در همان مقصدى كه داشتند و يك قدم عقب نمى گذاشتند و هيچ تزلزلى در روح آنها حاصل نمى شد.
بيانات امام در جمع گروهى از دانشجويان - صحيفه نور جلد:13 صفحه : 257 تاريخ سخنرانى :6/8/59.
حركت براى خدا و تكيه بر خدا
انبيا با دست خالى مى آمدند كارهاى بزرگ مى كردند. پيغمبر اكرم چى بود؟ خوب ! يك شبانى بود در مكه ، همه هم با او مخالف بودند و اذيتش هم مى كردند و چه مى كردند منتها چيز بود؛ اما اين يك شبان پا شد يك همچو كارى كرد كه حالا دنيا را اينطور كرده . حضرت عيسى هم همين طور، حضرت موسى هم يك شبانى بود آن هم اينطور، حضرت ابراهيم هم همين طور، يكى بودند اينها خودشان ، لكن جمع بودند، يك ملت بودند هر يكى شان ، يعنى همه چيز داشتند و عمده همان است كه نقطه اتكا خدا بوده است ، براى خدا بوده ، حركت براى خدا، سيرالى الله تعالى بوده ، سيرالى الله تعالى چون بوده است هركارى كه مى كردند الهى بوده .
بيانات امام در جمع مردم و مسئولان كشورى - صحيفه نور جلد:19 صفحه : 257 - تاريخ سخنرانى :19/9/64.
پيروزى انبيا در راه انسانيت
انبيا - عليهم السلام پيروز بودند، در آن راهى كه راه مستقيم انسانيت است پيروز بودند، ولو اينكه كشته شده اند، ولو اينكه آتش زدند بعضى شان را، ولو اينكه به زحمت انداختند آنها را، لكن در آن راهى كه راه انسان بود همه آنها پيروز بودند در مقابل آنهايى كه طاغوت بودند. فرعون ها و امثال آنها در اين راه شكست خوردند، در راهى كه راه انسان است ، آنها شكست خوردند، اصلش در اين راه نيامدند. دشمن هاى انسانيت و اسلام اصلش شم اين معنا را نكردند كه يك چيز ديگر غير از اين حيوانيت و غير از اين طبيعت هم هست . آنهايى كه فهميدند كه مقصد، مقصد الهى بايد باشد و ما از خداييم و به او رجوع مى كنيم ((انالله و انا اليه راجعون ))(112) ما از خداييم ، ما كارى انجام نمى دهيم ، ما همان چيزهايى كه خدا به ما داده است در راه خودش ، اگر چنانچه مثل انبيا هم فرض كنيد، يا در طريق انبيا هم باشيم ، اين كوردلى است كه انسان خيال كند من يك كارى كردم .
بيانات امام در اعضاى شوراى عالى انقلاب - صحيفه نور جلد:13 - صفحه :132. تاريخ سخنرانى :6/8/59.
نگاه غير استقلالى به اسباب و ابزار
آنان عليهم صلوات الله و سلامه - براى مقاصد الهى و انسانى همه كوششهاى لازم را مى فرمودند اما نه مثل ما كوردلان كه با استقلال ، نظر به اسباب داريم ، بلكه هر چيز را در اين مقام كه از مقامات معمولى آنان است از او - جل و علا - مى دانستند و استعانت به هر چيز را استعانت به مبداء خلقت مى ديدند و يك فرق بين آنان و ديگران همين است . من و تو و امثال ما با نظر به حق و استعانت از آنها، از حق تعالى غافل هستيم و آنان استعانت را از او مى دانستند به حسب واقع گر چه در صورت ، استعانت به ابزار و اسباب است و پيشامدها را از او مى دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غير از آن است و از اين جهت از پيشآمدها هر چند ناگوار به نظر ما باشد، در ذائقه جان آنان گوارا است .
صاحب روح با ثبات و طماءنيه
انبياى عظام يك تنه در مقابل پندارهاى جاهلانه يك جهان قيام و نهضت مى كنند، و از تنهايى خود و زيادى جمعيتهاى مخالف ، هيچ خوف و وحشتى به خود راه ندهد و بر همه پندارهاى بيخردانه چيره شوند و تمام عادات و اطوار جهانيان را پايمان كنند و آنها را به رنگ خود در آورند. اين روح با ثبات ، با طماءنينه است كه جمعيتهاى كم را در مقابل گروههاى انبوه حفظ مى كند و بر ممالك بزرگ عالم با عده وعده معدود، مسلط و چيره مى كند.
بيانات امام در جمع مردم و مسوولان كشورى - نقطه عطف صفحه : 27 - 29. تاريخ 6/8/59.
شرح حديث عقل و جهل - صفحه :258
پشبرد مكتب ، تنها هدف پيامبران
انسان بايد توجه به خدا داشته باشد و خودش را در مكتبش فانى كند، هى نگويد من ، بگويد مكتب من . هر وقت مى گوييد، ((مكتب من )) بگوييد. از پيغمبرها بشنويد اين مطلب را، از اولياى خدا تعليم بگيريد كه هميشه دنبال مكتب بوده اند، نه دنبال خودشان ، نه خودشان زرق و برق دنيايى داشته اند و نه اينقدر توجه به نفس داشتند كه من چه كردم و من چه كردم .
بيانات امام به مناسبت روز قدس - صحيفه نور جلد:12 صفحه : 277 - تاريخ سخنرانى :15/5/59.
جنگ براى نشر توحيد
انبيا كه جنگ مى كردند با مخالفين توحيد، مقصدشان اين نبود كه جنگ بكنند و طرف را از بين ببرند، مقصد اصلى اين بود كه توحيد را در عالم منتشر كنند، دين حق را در عالم منتشر كنند. آنها مانع بودند اينها مى ديدند كه اين مانع را بايد برداشت و به مقصد رسيد.
بيانات امام در جمع گروهى از بانوان اهواز - صحيفه نور جلد:7 صفحه :44. تاريخ سخنرانى :11/3/58.
جنگ و صلح براى خدا
سيره انبيا از اول تا آخر (اين ) بوده است كه جنگ و صلحشان براى خدا بوده است ، هيچ پيغمبرى جنگ نكرد الا براى خدا. و صلح نكرد الا براى خدا.
پيام امام به مناسبت سال نو - صحيفه نور جلد:21 صفحه :106. تاريخ سخنرانى :29/12/67.
قيام در مقابل طاغوت ، فروتنى در برابر مستضعفان
سيره انبيا براى اين بوده است كه در مقابل طاغوت محكم مى ايستادند و در مقابل ضعفا و فقرا و مستضعفين و مستمندان فروتن بودند...كسى كه توجه دارد به اينكه قدرت هر چه هست مال خداى تبارك و تعالى است و ديگران هيچ نيستند، اين ديگر نمى تواند خاضع بشود در مقابل يك قدرتمندى .
بيانات امام در ديدار با اعضاى هياءت دولت - صحيفه نور جلد:16 صفحه :268 - تاريخ سخنرانى :7/6/61.
شفا دهندگان قلوب و ارواح
انبيا - عليهم السلام - نيز براى شفاى جسمانى نيامده بودند، گرچه شفا مى دادند، آنها اطباى نفوس و شفا دهندگان قلوب و ارواحند.
آداب الصلوة - صفحه : 205.
طبيب جانها، مربى روحها
الانبياء اطباالنفوس و مربى الارواح و مخرجها من الظلمات الى النور و من النقص الى الكمال .(113)
طلب و اراده صفحه : 155.
اصلاحگران جامعه ، اطباى نفوس
انبيا بنايشان بر اين بود كه دست به شمشير نبرند الا براى آنها كه علاجى ندارند جز شمشيرو فاسد مى كنند جامعه را، آن كه فاسد مى كند جامعه را و دست از فسادش برنخواهد داشت او را بايد از جامعه جدا كرد و يك غده سرطانى است كه جامعه را فاسد مى كند - جنگ - انبيا مثل يك طبيبى بودند، آنها كه مى خواستند اصلاح كنند جامعه را. اگر يك طبيبى آمد و غده سرطانى را، چاقو را در آورد و شكم را پاره كرد و غده سرطانى را در آورد، شما فرياد مى زنيد كه شكم مردم را پاره كردى ، جانى هستى ؟! نه ، احترامش مى كنيد و اجر هم به او مى دهيد و دستش را هم فرض كنيد مى بوسيد و خيلى هم خوشحال مى شويد براى اينكه اين شكم را پاره كرده ؛ اما براى درآوردن غده سرطانى كه اين را به هلاكت مى رساند. انبيا اينطور بودند. انبيا در عين حالى كه خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: ((كه چرا اينقدر خودت را به زحمت مى اندازى ، چرا اينقدر خودت را مى خواهى بكشى كه اينها ايمان نميآورند))(114)، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش ‍ ميخواسته است كه مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لكن وقتى كه مى ديد كه فلان جمعيت اگر باشند مردم را به فساد مى كشند شمشير او همان چاقوى طبيب است ، او طبيب عالم است و طبيب جامعه است و جامعه را بايد با حسن نيتى كه دارد اصلاح بكند.
بيانات امام در جمع نمايندگان مجلس - صحيفه نور جلد:14 - صفحه :23 - تاريخ سخنرانى :4/11/59.
صاحبان اسرار الهى
فامتثلوا و اعربوا عن ما شاهدوا لكن بلسان التشويق و الايماء الجامع بين الكتم و الافشاء وفاء لحقوق الحكمة .
فان الانبياء - عليهم السلام - صاحب الاسرار و ليس من شاءنهم افشائها لدى الاءغيار، ولذا تريهم فى اظهار المعارف كان لسانهم غير لسان الحكماء، والمحقون ايضا تابع لهم فى ذلك .(115)
تعليقات على شرح - صفحه :217
فصوص الحكم
جلوه رحمت حق ، مايه نجات امت
تمام انبيا از صدر عالم تاكنون ، تمام انبيا يك جلوه رحمتى بوده است از خداى تبارك و تعالى و چنانچه موجوديت همه ما جلوه رحمت حق تعالى است . همين طور هدايت خداوند تبارك و تعالى به واسطه انبيا يك رحمت بزرگى است بر همه ، رحمة للعالمين است پيغمبر و همه انبيا رحمت بوده اند و اين براى اين است كه اين بشر متوجه نيست ، جاهل است نمى داند چه خبر است آن طرف ، نمى داند كه راه انسانيت را اگر طى نكند چه خواهد گذشت بر او... بنابراين آنهايى كه ، انبيا و اوليايى كه راهها را مى دانستند، عواقب را مى دانستند، براى بشر غصه مى خوردند و جانفشانى مى كردند كه مردم را نجات بدهند. يك جانفشانى است و فعاليتى است كه ميخواهد خودش برسد به نوايى مردم را وادار مى كند به شيطنت ، جوانها را وادار مى كند كه خودشان را به كشتن بدهند تا بعد بيايد او زمام امور را به دست بگيرد. اين يك طور است . يك طور هم اين هست كه همه چيزش را فداى بشر مى كند براى تهذيب بشر. انبيا اينطورند. انبيا يك روزشان براى خودشان صرف نشده است ، يك ساعتشان توجه به خودشان نبوده ، همه توجه به اين بوده است كه اين مريض ها را، اينهايى كه دارند خودشان را به چاه مى اندازند، اينهايى كه دارند خودشان را به عاقبتهاى بسيار بد مى اندازند، اينها را نجات بدهند.
بيانات امام در ديدار با اعضاى هياءت دولت - صحيفه نور جلد:16 - صفحه :2 - 3 - تاريخ سخنرانى :23/10/60.
اختيار فقر بر غنا و ابتلا بر راحت
طبيعى اين نوع بنى الانسان است كه در وقت بليات ، تشبث به هر ركنى كه احتمال نجات در او بدهند، پيدا مى كنند، و در وقت سلامت و راحت ، غفلت از آن پيدا مى كنند. و چون خواص ، ركنى جز حق سراغ ندارند، بدان متوجه شوند و انقطاع به مقام مقدس او پيدا كنند، و حق تعالى از عنايتى كه به آنها دارد، خود سبب انقطاع را فراهم فرمايد. گرچه اين نكته ، بلكه نكته سابقه (116)نسبت به انبيا و اولياى كمل درست نيايد، چه كه آنها مقامشان ، مقدستر از آن است ، و قلبشان محكمتر از آن است كه به اين امور علاقه به دنيا پيدا كنند، يا در توجه و انقطاعشان به حق فرقى حاصل شود.
و تواند بود كه انبيا و اولياى كمل ، چون به نور باطنى و مكاشفات روحانى يافته اند كه حق تعالى به اين عالم و زخارف آن نظر لطف ندارد، و دنيا و هر چه در اوست ، خوار و پست است در پيشگاه مقدس او، از اين جهت اختيار كردند فقر را بر غنا و ابتلا را بر راحتى ، وبليات را بر غير آنها.
چهل حديث - صفحه 104.
بى اعتنايى به مقامات دنيايى
پيغمبران به نعمتهايى كه به مردم معمولى مى دهند نظر ندارند و آن نعمتها را به هيچ نمى شمرند، بلكه در همين دنيا كه منزل ثواب و رسيدن به آن مقامات معنويه به حسب حقيقت نيست نيز اين سخن جريان دارد. فرعونيان و فرعون با آنكه سلطتنها و ممالكى داشتند كه موسى آن را نداشت ؛ ولى نزد موسى از كمالات روحيه چيزهايى بود كه به ممكلت فرعون اعتنا نداشت و فرعونيان و فرعون از آن لذاتى كه موسى با آن دلخوشى داشت در خواب هم نمى ديدند.
كشف الاسرار - صفحه : 173.
برگزيدگان از بين مستضعفين
حضرت موسى يك شبانى بوده است سال ها براى حضرت شعيب شبانى مى كرده است و همين شبان را چون لياقت داشته است خداوند مبعوثش كرده است و در اسلام هم پيغمبر اسلام از قريش بوده لكن قريش آن ثروتمندهايشان و آن مستكبرين شان يك دسته بودند و اين طايفه پايين تر را كه خود حضرت مى فرمايند من هم شبانى كرده ام . يك موجودى بوده است كه از طايفه فقير بوده است كه اينها خود حضرت و عموهايش ، اينها فقير بوده اند و لهذا در يك وقتى حضرت فرمود كه ابوطالب نمى تواند بچه هايش را حفظ كند، ما برادريم هر كدام قسمت كنيم . اين براى اين بوده است كه مال نداشتند و اين طايفه پايين را هميشه اينطور بوده كه پيغمبرها اين مردم مستضعف را، اين طايفه اى را كه مستكبرين آنها را ضعيف مى شمردند و مى ديدند كه شما چيزى نيستيد در مقابل ماها، از همين ها، خداوند يكى را انتخاب مى فرمود روى لياقت ذاتى اى كه داشت و او را در مقابل مستكبرين قرار مى داد.
بيانات امام در جمع دانشجويان - صحيفه نور جلد:8 صفحه :177. تاريخ سخنرانى :30/4/58.

 

   پیام تاریخی امام خمینی كه منجر به پیروزی انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن 1357 گردید

زمان : 21 بهمن 1357 / 12 ربیع الاول 1399ملت شجاع ایران ! ا

مكان : تهران ،‌ مدرسه‌علوی

هالی محترم تهران !

به طوری كه می دانید اینجانب بنا دارم كه مسائل ایران به طور مسالمت آمیز حل شود، لكن دستگاه ظلم و ستم، چون خود را به حسب قانون محكوم می بیند، دست به جنایت زده و در شهرهای گرگان و گنبد كاووس به مردم شجاع مسلمان حمله كرده و كشتار نموده است، و در تهران لشکرگارد به طور ناگهانی به نیروی هواییکه به ملت پیوسته است حمله نموده ، و نیروی هوایی به کمک مردم ، شجاعانه آنان را شکست داده اند.

من این تعرض غیر انسانی و عمل گارد را محكوم می كنم .

اینان با این برادركشی می خواهند دست اجانب را دركشور ما باز نگه دارند و چپاولگران را به موضع خود برگردانند .

من با آنكه هنوز دستور جهاد مقدس نداده ام، و نیز مایلم تا مسالمت حفظ و قضایا موافق آرای ملت و موازین قانون عمل شود، لكن نمی توانم تحمل این وحشیگریها را بكنم و اخطار می كنم كه اگر دست از این برادركشی برندارند ولشکر گارد به محل خودش برنگردد و از طرف مقامات ارتشی از این تعدیات جلوگیری نشود، تصمیم آخر خود را به امید خدا می گیرم و مسئولیت آن بامتجاسرین ومتجاوزین است. من از مردم شجاع تهران می خواهم در صورتی كه قوای متجاوز عقب نشینی كردند، ‌با حفظ آمادگی و هوشیاری از خدعه دشمن، آرامش و نظم را حفظ كنند، ولی مجهز و مهیا برای دفاع از اسلام و نوامیس مسلمین باشند .

اعلامیه حکومت نظامی، خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند.برادران و خواهران عزیزم! هراسی به خود راه ندهید كه به خواست خداوند تعالی حق پیروز است. از خداوند تعالی پیروزی ملت اسلام را خواهانم . والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته .

روح الله الموسوی الخمینی