بيانات امام خميني (ره) در ديدار با اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي
23/3/1360
بسم الله الرحمن الرحيم
دشمن هاي كشورهاي اسلامي مدت هاي طولاني سعي كردند بين دو قشر روحاني و دانشجو اختلاف و شكاف ايجاد كنند.
من با اين كه در روز شنبه بناي صحبت نبوده است و نداشته ام لكن براي اين كه آقايان دانشگاهي هستند و دنبال مسايل دانشگاهي و انقلاب فرهنگي صحبت كردند من هم به سهم خودم چند كلمه اي عرض كنم. بالاتر چيزي كه دشمن هاي كشورهاي مستضعف و كشورهاي اسلامي از طرف مخالفين با بشريت انگشت رويش گذاشتند ، دانشگاه است براي اين كه آنها خوب مي دانند كه اگر دانشگاه در خدمت آنها باشد يعني همه ي كشور د ر خدمت آنهاست . دانشگاه است كه اداره امور كشور را مي كند و دانشگاه است كه تربيت نسل آينده و حاضر را مي كند و اگر چنانچه دانشگاه در اختياز چپاولگرهاي شرق و غرب باشد كشور در اختيار آنهاست . آن قدري كه دانشگاه هدف بوده است جاهاي ديگر نبوده اند. روحانيت هم پهلوي دانشگاه هست و آنها دانشگاهي ها را با آن تربيت شرقي و غربي وارد در صحنه مي خواستند بكنند و روحانيون را از باب اين كه از آن جهت كه آنها را تحت كنترل خودشان بياورند مأيوس بودند، مي خواستند كه از صحنه خارج كنند. آنها دانشگاه نمي خواستند و دانشگاه هاي علوم قديمه هم نمي خواستند آنها سعي كردند كه اين دو قشر را و اين دانشگاه را كه تما م مقدرات كشور مي تواند در دست آنها باشد يكي را تربيت خارجي و شرقي و غربي بكنند و به صحنه بياورند و يكي ديگر را كه تربيتش در دست آنها نبود و هزار سال هم نتوانستند آنها در آن رخنه كنند مي خواستند كه از صحنه خارج كنند . چه بكنند كه از صحنه خارج كنند و اينها را هم د راختيار خودشان داشته باشند؟ يكي از كارهاي مهم، بدبين كردن دانشگاهي ها به روحانيت بود و بدبين كردن روحانيت بر دانشگاه . در طول اين مدت ها ي طولاني سعي كردند در اين كه بين اين دو قشر اختلاف ايجاد كنند، شكاف ايجاد كنند بلكه اينها را با هم دشمن كنند. اگر در بين دانشگاه ميرفتيم، اسم آخوند در آن جا مطابق با يك ماده ي مخدر بود، اگر در بين طلاب علوم دينيه هم مي رفتيم دانشگاهي مطابق با بي ديني بود. اينها را به جان هم مي انداختند و از هم جدا مي كردند تا اين كه آن استفاده هايي كه بايد بكنند، بكنند . بي خود نيست كه در ظرف اين پنجاه سالي كه اينها روي كار بودند نگذاشتند يك دانشگاهي كه مربوط به خود كشور باشد يك دانشگاهي كه برا ي مصالح خود كشور تحصيل كند و براي مصالح خود كشور آدم و دانشمند بيرون بدهد، نمي گويم به طور كلي موفق شدند لكن آنها در صدد بودند كه به تدريج به طور كلي موفق بشوند كه هر چه از دانشگاه بيرون بيايد قبله ي او شرق يا غرب باشد . وقتي كه دانشگاه به اين صورت در آمد و روحاني هم از دانشگاه منعزل شد و ارتباطش قطع شد، آنها مقدرات همه كشور را در دست خود دارند.
آنهايي كه قبله شان شرق يا غرب است، مي خواهند دانشگاه و فيضيه با هم مرتبط نباشند.
همانطور كه آنها انگشت روي دانشگاه مي گذاشتند و با تمام قدرت دنبال اين بودند كه دانشگاه را به دست خودشان بياورند و اشخاصي كه جبهه و وجهه شان رو به شرق و بيشتر رو به غرب است دانشگاه را آن طور به دست بياورند و تربيت دانشگاهي ها را آن طور بكنند و قشر روحانيت را هم كنار بگذارند، آنها را بي خاصيت كنند و اينها را خاصيت شرقي يا غربي بدهند ، همانطور هم ما ها و اين انقلاب انگشت را روي همان نقطه ي حساس گذاشت. در رأس مسايل، انقلاب فرهنگي و دانشگاهي برنامه بود يعني همان كه آنها در ظرف پنجاه سال مي خواستند عمل كنند، بعد از انقلاب هم آنهايي كه به كشور خودشان علاقه داشتند وبه اسلام علاقه داشتند آنها هم انگشت را روي همان نقطه حساس گذاشتند و انقلاب فرهنگي را و انقلاب دانشگاهي را خواستند و شما ديديد كه از همان روز اول آنهايي كه قبله شان يا مسكو بود و يا آمريكا، آنها شروع به مخالفت كردند اين را يك عمل ارتجاعي حساب كردند آن وقت تهمت ها هم زدند كه «اينها مي خواهند اصلاً علمي توي كار نباشد و تخصص توي كار نباشد و لابد اينها مي خواهند تيمم و وضو را در دانشگاه ياد اينها بدهند» غافل از اين كه اين تبليغات اگر سابق عمل خودش را زياد انجام داد بعد از انقلاب و بيدار شدن قشرهاي ميليوني ايران اين حرف ها ديگر در آنها اثر ندارد. آنها مي دانند بعد از انقلاب و بيدار شدن قشرهاي ميليوني ايران اين حرف ها ديگر در آنها اثر ندارد. آنها مي دانند كه شما وقتي مي گوييد «مرتجع» مقصودتان اين است كه بگذاريد ما دستمان باز باشد تا اين كه مترقي باشيم و مملكت خودمان را در آغوش غرب بكشيم كه مترقي است و يا در آغوش شرق و بلوك كمونيستي كه آنها هم مترقي هستند. مقصود از مرتجعين؛ مسلمان ها و علاقه مندهاي به اسلام و علاقه مندي هاي به كشور بود و مقصود از مترقي ها آنها بودند كه مي خواستند و مي خواهند كشور را به طرف شرق و غرب بكشند و راهي جز كشاندن دانشگاه به طرف شرق يا طرف غرب نداشتند از آن روز اولي كه صحبت انقلاب دانشگاه پيش آمد
مخالفت ها شروع شد . اگر شما گروه هايي كه مخالفت كردند با اين مسايل و اشخاصي كه سينه مي زدند براي باز شدن دانشگاه قبل از اصلاح، مشاهده كنيد، مي بينيد كه اينها همه پاي بيرق غرب يا شرق سينه مي زنند . شما توجه داشتيد و داريد كه از همان اول انقلاب قدم به قدم طوايفي و قلم هايي و زبان هايي بر ضد اين انقلاب به كار افتادند و هر قدمي كه انقلاب خواست براي اصلاح بردارد آنها مخالفت كردند. اگر صحبت دانشگاه آمد همان هايي كه دانشگاه را مركز فساد قرار داده بودند و همان هايي كه قبله ي آنها غرب يا شرق بود، با اصلاح دانشگاه مخالف بودند. آنها خوف داشتند كه مبادا دانشگاه يك دانشگاه اسلامي بشود تا اين كه دست شرق و غرب تا ابد از دانشگاه كوتاه بشود يعني از كشور كوتاه بشود. آنهايي كه مي خواهند و مي خواستند كه دست شرق يا غرب باز باشد و مصلحت شخصي خودشان را در اين ا مر مي دانستند، كوشش كردند كه با قلم و زبان محكوم كنند اصلاح و انقلاب دانشگاه را و شما اگر توجه كنيد كه چه گروه هايي مخالفت با اين امر كردند و باز هم مي كنند و باز هم اصرار دارند به اين كه دانشگاه به همان ترتيبي كه سابق بود باز بشود، مي فهميد روش اين اشخاص چه روشي است . ما از مسايلي كه در كشور طرح مي شود، اشخاصي كه آن مسايل را طرح مي كنند مي شناسيم. آنها كه با – دانشگاه – انقلاب دانشگاه مخالف بودند، با اسم اين كه دانشگاه را مي خواهند اينها اصلش ببندند و اينها نمي خواهند كه دانشگاه در كار باشد» مشغول به تبليغات شدند.
يك دسته از آنها همان ها بودند كه دانشگاه را سنگر قرار داده بودند و اتاق جنگ در دانشگاه به طوري كه گفته مي شود ايجاد كرده بودند و يك دسته از آن غربزده هايي كه به خيال خودشان اسلامي شدن دانشگاه و اسلامي شدن جوان هاي ما و اسلامي شدن دانشمندان ما با مقاصدشان مخالف بود اينها را طرد به ارتجاع كردند. مرتجعين يعني آنهايي كه نمي خواهند طرف شرق بروند كه مركز تمدن است به اصطلاح آنها و نمي خواهند طرف غرب بروند، كه آنها هم طرف شرق و غرب، هر دو را بهتر مي دانستند از اسلام . آنها مي خواهند اسلام نباشد هر چه ميخواهد باشد، آنها مي خواهند كه تربيت هاي اسلامي در دانشگاه هانباشد ديگر هر چه باشد مانعي ندارد، آنها مي خواهند كه دانشگاه و فيضيه با هم مرتبط نباشد براي اين كه اين ارتباط موجب اسلامي شدن دانشگاه مي شود و اين ارتباط اسباب اين مي شود كه آن بدبيني هايي كه در طول مدت هاي زياد بين دانشگاه و طلاب علوم ديني حاصل شده بود از بين برود. وقتي اين بدبيني ها از بين رفت و دانشگاه در كنار فيضيه مشغول فعاليت شدند، دست اينهايي كه قبله شان شرق يا غرب است كوتا ه مي شود. و لهذا با تمام قوا كوشش ميكنند و مي كردند كه اين دو قشر را از هم جدا كنند و بدبين كنند، وقتي اين دو قشر از هم جدا شد و بدبين شدند به هم آنها كارهاي خودشان را هر طوري كه مي خواهند انجام بدهند. الان هم دست برنداشته اند از اين مطالبي كه مقصود اصلي آنهاست، الان هم آن قشري كه مي خواهد بدون اين كه يك تربيت صحيحي در دانشگاه بشود، دانشگاه به هر طوري كه هست باز بشود و هر طوري كه مي خواهد باشد، همان مسايل سابق پيش بيايد، آنها مردمي هستند كه خودشان را در مقابل غرب يا در مقابل شرق باخته اند و ملت خودشان را مي خواهند يا فداي بلوك شرقي بكنند يا فداي بلوك غربي.
استقلال يك كشور بستگي به نوع تربيت دانشگاهي دارد
و بايد دانشگاه آگاه باشد، توجه داشته باشد به اين نقشه ها و جوان هاي عزيز دانشگاهي ما، اينها توجه داشته باشند به اين مسايل، كه از دانشگاه است كه مي شود يك ملتي اصلاح بشود و از دانشگاه است كه مي تواند يك ملتي به تباهي كشيده بشود. اين دانشگاه و تربيت دانشگاهي است كه جوان هاي ما را يا طرف غرب مي كشد يا طرف شرق مي كشد و آنها را از خودشان تهي مي كند و وجهه آنها را متوجه به غرب و شرق مي كند ، تا اين كه غلبه كند و تمام جهات ايران را و شرق را و تمام بلاد مسلمين را از بين ببرد يا غرب غلبه كند و همه فرهنگ و چيزهاي ديگري را از ما بگيرند و به جاي آن يك مغز شرقي يا يك مغز غربي بنشانند و ملت ما را به تباهي بكشند . لكن بحمدالله ملت ما بيدار شده است و ملت ما اجازه اين اموري كه به نفع شرق است يا به نفع غرب است نميدهد و ملت ما توجه پيدا كرده است به اين كه از دانشگاه است كه ميتواند يك كشوري كشور مستقل باشد و از دانشگاه است كه ميتواند يك كشوري كشور وابسته باشد.
البته بايد آقايان دانشجويان و علماي دانشمند دست به دست هم بدهند و هر چه زودتر دانشگاهها را به طريقه اسلامي، به طريقه ملي، دانشگاهي كه مال خود ملت باشد، دانشگاهي كه مال خود ملت اسلامي باشد، زودتر باز بشود و دست اشخاصي كه مي خواهند اين دانشگاه را به طرف شرق بكشند يا به طرف غرب بكشند اينها را كوتاه كنند و مقدرات دانشگاه را معلمين و اساتيد اسلامي به دست بگيرند و دانشگاه يك دانشگاه ملي براي ملت باشد نه اين كه زحمت را ملت بكشد و خرج دانشگاه هارا ملت به عهده بگيرد و يك دانشگاهي باشد كه اشخاصي كه از او بيرون مي آيند يا قبله شان شرق باشد يا قبله شان غرب باشد. بايد دانشگاه باز بشود لكن با آن وضعي كه بايد با آن تربيت هاي اسلامي و ملي و انساني باشد و اين طور نباشد كه ما فقط مي خواهيم باز باشد. باز بود و پنجاه سال هم باز بود، چه اشخاصي را بيرون داد؟ همان اشخاصي را كه ملت ما را مستقل و غير وابسته به شرق و غرب درست بكند، نه ملت را به طرف شرق بكشد و نه ملت را به طرف غرب بكشد، يك ملتي مستقل با فكر مستقل، كه با استقلال دانشگاه كشور مستقل مي شود. يك دانشگاهي كه با فيضيه دست به دست هم بدهند و شرق و غرب را كنار بزنند و خودشان عمل بكنند و نونهالان عزيز ما را طوري بار بياورند كه نه قبله آنها مسكو باشد ونه قبله آنها لندن باشد و نه قبله آنها واشنگتن، قبله آنها كعبه باشد و توجه آنها به خداي تبارك و تعالي باشد و اسلام را در آغوش بگيرند كه استقلال آنها، عزت آنها در سايه اسلام و اسلام براي علم آن قدر اجر قايل است كه شايد ديگر مسالك آن طور نباشند. اسلام دانشمندها را آن قدر ارج مي گذارد كه شايد ساير مسالك آن طور نباشد. در اسلام دانش بزرگترين چيز است لكن نه دانش آن طوري كه ما را به تباهي بكشد، نه دانشمندان آن طوري كه ملت ما را به آغوش غرب يا شرق ببرد اسلام كوشش دارد كه علم را در مغزهاي مستقل، در مغزهايي كه به طرف شرق و غرب نيستند، در مغزهايي كه به اسلام فكر مي كنند بار بياورد و اين استقلال است كه مي تواند كشور ما را مستقل كند. استقلال كشور منوط به استقلال همين دانشگاه هاو فيضيه هاست . دانشگاه و فيضيه دست به دست هم بدهند و استقلال كشور خودشان را حفظ كنند و اميد خودشان را از غير دانشگاه اسلامي و غير فيضيه اسلامي، اميد خودشان را از غير دانشگاه اسلامي و غير فيضيه اسلامي، اميد خودشان را از ديگران ببرند و اعتناي به اين نكنند كه مثلاً دانشگاهي با آخوند چرا با هم پيوند مي كنند. آنها از سايه آخوند هم مي ترسند، آنها برنامه شان اين است كه دانشگاه را از فيضيه جدا كنند، در سال هاي طولاني بناي آنها اين بود كه اين دو قشر را كه سعادت يك ملت و عظمت يك ملت و استقلال يك ملت بسته به اين دو قشر را از هم جدا كنند كه با هم دشمن كنند و ما ديديم و شما ديديد كه اين دو قشر با هم دشمن بودند تا اين انقلاب اسلامي پيدا شد و اسلام دعوت خودش را شروع كرد و دعوت اسلام پيوند همه قشرها و خصوصاً پيوند دانشگاه و فيضيه است و تا اين دو قشر با هم پيوند داشته باشند استقلال كشور شما محفوظ ميماند. هم دانشگاه چشم هاي خودش را باز كند و هم فيضيه، بدانيد شما كه باز دست هايي در كار است كه شما ها را از هم جدا كنند. آنهايي كه استعمارگرند، آنهايي كه تابع استعمارگران هستند، آنهايي كه قبله شان يا لندن است يا واشنگتن يا مسكو، پيوند اين دو قشر از هم جدا باشند. همانطور كه ديديد كه در طول پنجاه سال سلطنت منحوس پهلوي كه سرسپردگي خودش را به دولت هاي خارج اثبات كرد، بين اين دو قشر جدايي افكندند و اينها را با هم دشمن كردند و ديگران و مخالفين با اين ملت از آب گل آلود ماهي گرفتند، ثروت هاي شما را در طول اين پنجاه سال و خصوصاً اين چندين سال سلطنت محمد رضا به باد فنا دادند و نتيجه، دشمني دانشگاه و فيضيه شد و دشمني دانشگاه و فيضيه بيمه كرد و مي كند، اگر خداي ناخواسته اعاده بشود، بيمه مي كند مصلحت هاي ابر قدرت ها را عزيزان دانشگاهي من! و عزيزان فيضيه من! آگاه باشيد كه دشمن ها در صددند بين شماها تفرقه بيندازند و توجه داشته باشيد كه اگر دانشگاه و فيضيه اصلاح بشود كشور شما استقلال خودش را بيمه ميكند.
آن قلم ها و زبان هايي كه كوشش مي كنند كه اين دو قشر را از هم جدا كنند، آنها هستند كه يا قبله آنها مسكو و يا قبله آنها واشنگتن است و شما هوشيار باشيد كه اين مصلحت بزرگ را كه وحدت دانشگاه و فيضيه است از دست ندهيد و اميدوارم كه موفق باشيد كه خودتان كشور خودتان را مستقلاً اداره بكنيد، دست شما از طرف شرق و غرب به سوي خودتان برگردد و شرّ شرق و غرب از كشور ما به سوي خودشان برگردد. خداي تبارك و تعالي يار وپشتيبان فيضيه و دانشگاه باشد و يار و پشتيبان همه ي ملت.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته