رهبري استثنايي

                                

دهه 70 قرن بيستم ميلادي از مهمترين دورانهاي احياي اسلام و بيداري ديني بشمار مي‏رود . در اين سالها بسياري از جنبش‏هاي اسلامي پا به منصه ظهور گذاشت و مسئله برقراري حکومت اسلامي يکي از هدفهاي غائي همه جنبش‏ها بشمار مي‏آمد .

اين جنبش‏ها براي احياي اسلام تلاشهاي بسياري را بعمل آوردند، و هنگاميکه در رسيدن به هدفهاي ترسيم شده نهايي ناکام مي‏ماندند، ياس و نوميدي نيروهاي اسلامي و مردم مسلمان پيرو آنها را فرا مي‏گرفت .

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني "قدس سره" توانست‏حکومت اسلامي نمونه‏اي را بپا سازد و امکان به هدف رسيدن جنبش‏هاي سياسي اسلامي را با قدرت به نمايش گذاشت و الگوي زنده‏اي براي اين امر گرديد .

از سويي روشن شد که مي‏توان رژيمي اسلامي و مقتدر ايجاد کرد و حکومتي مبني بر اصول جديد الهام گرفته از قوانين و احکام ديدگاههاي سياسي و شرعي اسلامي را بنا نمود و مي‏توان نيازهاي جامعه جديد و دگرگونيهاي جامعه مدني را در همه سطوح بر اساس اصول اسلامي و مباني اجتهاد و آگاهي به زمان پاسخگو بود .

اگرچه طرح امام خميني "قدس سره" نقطه تحولي بزرگ در روند جنبش‏هاي اسلامي بشمار مي‏رود، اما از سوي ديگر انقلاب اسلامي يک رويداد تاريخي مهم در سطح انديشه تشيع اثني عشري به شمار مي‏رود که از ويژگيهاي منحصر به فردي بهره گرفته که فقط در مذهب تشيع اثني عشري و ميراث فکري آن مي‏توان مشاهده نمود .

انديشه فکري امام خميني "قدس سره" توانست تغييري مهم در روند تاريخي که بيش از هزار سال سابقه داشت ايجاد نمايد، از آنجا که ديدگاه مذهب اثني عشري در مقابله با حکومت و دولت مبارزه منفي "فکري بود، نه عملي" چه مذهب اثني عشري رژيم‏هاي حاکم خودکامه را به رسميت نمي‏شناخت و به تغيير و سرنگوني آنها ايمان داشت اما نه بصورت عملي و فعاليتهاي جهادي آنهم در زمان غيبت امام شرعي واجب‏الاطاعة که بنا به اعتقاد شيعه اثني عشري همانا حضرت مهدي (عج) مي‏باشد .

اما قيام امام خميني و رويارويي با رژيم شاهنشاهي باعث تحولي تاريخي و مهم در تفکر شيعه اثني عشري در طول بيش از هزار سال از زمان غيبت کبراي امام دوازدهم "که صاحب حق شرعي اقامه حکومت اسلامي بنا به اعتقاد شيعيان مي‏باشد" گرديد .

اين دگرگوني واضح در اجتهاد امام خميني و بينش سياسي مذهبي وي که در ابتداي نهضت‏خود و رويارويي با رژيم شاه آنرا بدينگونه توضيح نموده: "هزار سال از غيبت امام زمان ما مي‏گذرد و شايد هم هزارها سال پيش از اينکه مصلحت قدوم آن امام برقرار شود بگذرد . آيا ممکن است در اين مدت طولاني احکام الهي معطل بماند؟ و مردم خودسرانه عمل کنند؟ آيا ممکن است که اسلام همه چيز را بعد از غيبت از دست‏بدهد؟ اينگونه فکر کردن بعقيده من خيلي بدتر از آنست که بگوييم اسلام مسخ شده است . بنابراين هرکس که به عدم ضرورت اقامه دولت اسلامي معتقد باشد، مدعي تعطيل احکام گرديده و در نتيجه رويارويي و جاودانگي اسلام را منکر شده است" .

امام خميني با اين فتوي و با نفوذ و نظر روشنگرانه خود يکي از مضامين مهم اعتقادات شيعيان اثني عشري که محتوي تناقضي در اعتقاد شرعي و اقامه حکومت‏بود را دگرگون ساخته و ديدگاه مذهبي سياسي رهبري فقهاي جامع‏الشرايط اجتهاد را تحت عنوان "ولايت فقيه" ارائه نمود . و بدين ترتيب "ولايت‏سياسي - مذهبي" را در اختيار ولي فقيه مجتهد به نيابت از امام غايب قرار داد .

و از اين ديدگاه امام خميني انقلاب فکري راستيني را در تاريخ مذهب تشيع بوجود آورد و به فقيه جامع‏الشرايط حق شرعي ايجاد دولت اسلامي را اعلام داشت . امام خميني اين انقلاب فکري را به واقعيت مبدل ساخت و در سرنگوني شاه، و پيروزي انقلاب اسلامي اين امر متجلي گرديد . به دنبال برقراري جمهوري اسلامي ايران، طرح امام خميني"ره" وارد مرحله‏اي تازه شد . و با رويارويي‏هاي جديدي مواجه گرديد و توانست قدرت فقها و روحانيون را در پناه سيستم ولايت فقيه در اداره امور حکومت و تشکيل نظام سياسي - اسلامي ثابت نمايد .

تدوين قانون اساسي از سوي علماي برگزيده و روحانيون و خبرگان با نظارت شخص امام خميني و در پي آن تصويب آن از سوي ملت‏به عنوان قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران - خواسته‏هاي جنبش اسلامي در ايران و مبارزات آن را تحقق بخشيد - در متن و مواد اين قانون ديدگاههاي شرعي اسلام بصورت تکامل يافته‏اي مد نظر گرفته و پايه‏گذاري دولت اسلامي معاصر با ديد واقع‏بينانه‏اي منظور و همچنين تحولات زمان و تمدن و مباني اسلامي با ديدگاههاي اجتهادي روشني مورد توجه قرار گرفته است .

قانون اساسي ابعاد مذکور را بطور روشني در سه قوه "مجريه - قضاييه - مقننه" و خط مشي ولي فقيه و دادن حق مشارکت‏به مردم در انتخابات تفسير نموده است .

اين خطي مشي از مهمترين طرحهاي امام خميني در کشورداري به شمار مي‏رود و به گونه‏اي نوين و ابتکاري پايه‏گذاري دولت و سازمانهاي آن را با الگو و خصوصيات اسلامي و تثبيت‏حقوق مردم در مشارکت و انتخابات بعمل مي‏رساند .

پرواضح است که در بينش نظري و عملي ولايت فقيه استقلال عملي سه قوه لغو نگرديده است چه قانون اساسي ولي فقيه جامع‏الشرايط را نقش رهبري در جامعه داده است; سرپرستي و ولايت‏بر سه قوه داده تا بعنوان ضمانتي براي ملت‏باشد که توسط آن هيچ دستگاهي از موسسات و تشکيلات و دستگاههاي مختلف در کشور اسلامي از چارچوب اسلامي و اصول تدوين شده منحرف نشوند .

البته هيچوقت اين اصل به عنوان مانعي براي تشکيل حکومت و تشکيلات و استقلال عملي سه قوه نمي‏باشد . و اين بدين معناست که اختيارات ولي فقيه مفهوم تمرکز قدرت در فرد را براي اداره امور کشور پشت‏سر گذاشته و بدين ترتيب طرح ايران را ويژگي خاصي در انديشه و اجرا مي‏بخشد .

در حقيقت انتقال مسالمت‏آميز قدرت که در طول بيست‏سال در جمهوري اسلامي ايران مشاهده شده است‏شاهدي عملي بر پيروزي طرح امام خميني و صحت‏حرکت دمکراسي "با تعبير اسلامي آن" و ساختار تشکيلاتي واقعي آن مي‏باشد که ثمره آن را در جمهوري اسلامي ايران مشاهده مي‏کنيم .

اما در مورد مسئله نفوذغرب "از لحاظ سياسي و فرهنگي" که در همه جوانب زندگي در دوران شاه حاکم بود امام خميني از ابتداي حرکت جهادي خود در رويارويي رژيم شاهنشاهي خطر آنرا بر جامعه اسلامي يادآوري نموده و خطرات حقيقي فرهنگ غربي را بر جوامع اسلامي به ملت ايران متذکر شده بود و بويژه سرسپردگي رژيم شاه را از لحاظ سياسي و اقتصادي به آمريکا گوشزد کرده بود .

از اينرو امام خميني "شعار نه شرقي نه غربي" را بعنوان يکي از پايه‏هاي انقلاب اسلامي خود اعلام داشته بود و بدين ترتيب ديدگاه خود را با شفافيت تمام در مورد غرب استعمارگر با تمام ابعاد راست و چپ آن اعلام نموده و هر دو را از ديدگاه خود دشمنان اسلام خواند که هر دو تلاش مي‏نمايند کشورهاي اسلامي را نابود کرده و آن را تکه تکه کرده و ثروتهاي آن را به يغما برند .

اين ديدگاه يکي از ويژگي‏هاي طرح امام خميني بود که ارتباط خاصي در مبارزه با استعمار غربي داشت و در ديدگاه امام خميني به صورت مخصوصي در مبارزه با آمريکا که وي آنرا پايه فساد يا "شيطان اکبر" مي‏خواند مشاهده مي‏کنيم .

همچنانکه اسرائيل را نتيجه توطئه و همدستي کشورهاي استعمارگر بزرگ براي نابودي اسلام و نفوذ بر کشورهاي اسلامي مي‏دانست و به همين لحاظ رابطه شاه با آمريکا و روابط او با اسرائيل در ديدگاه امام خميني "دشمني شاه با اسلام و مسلمانان بود" از اينرو رويارويي او با شاه و نابودي رژيم شاهنشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي پيروزي عملي ديدگاههاي اسلامي امام خميني و شعارهاي انقلابي او بود .

و در پي آن انقلاب سراسري فرهنگي و اجراي آن بر همه جوانب زندگي در ايران توانست‏با اقدامات عملي و ريشه‏اي، تمام نمادهاي غربي که در دوران شاهنشاهي بر ايران حاکم بود را از بين ببرد . شايد بتوان گفت که اين مسئله مهمترين عملي است که طرح امام خميني را ويژگي خاصي در اين دوران مي‏دهد . در دوراني که سلطه غرب بر همه جهان مشخصه آن مي‏باشد . در اين زمينه دکتر رفعت‏سيداحمد در کتاب "جنبشهاي اسلامي در مصر و ايران" مي‏نويسد:

مهمترين حقيقتي که در مورد انقلاب اسلامي در ايران مي‏باشد اين است که ريشه‏هاي روحي و تفکر آن تماما در محدوده اسلامي قرار دارد و به کلي از نفوذ رژيم‏هاي استعمارگر خارج مي‏باشد و خاستگاهي براي رهبري اسلامي پاک و منزه از افکار و انديشه‏هاي سياسي غربي است .

پيشرفت و تکامل مستمر و دورانديشي فقه شيعه و فقها و تشکيلات آن و ظهور علماي اصولگرا که در مسايل معاصر تحقيق نموده‏اند رهبري و انديشه جديد لازم براي مبارزه با انديشه سياسي غربي را ايجاد نمود .

ويژگي مهم ديگري که نبايد از آن غفلت نمود دعوت امام خميني به وحدت مسلمانان و از بين بردن تعصب‏ها و عوامل تفرقه و دوري از ايجاد اختلاف بين همه فرق و ديدگاه‏هاي اسلامي مي‏باشد . و تاکيد ايشان بر اينکه دستهاي استعمارگر عامل تفرقه بين شيعه و سني در جهان اسلام بوده و اين دست‏ها نه شيعه‏اند و نه سني .

وي با اين دعوت مسئله اختلافات مذهبي را پشت‏سر گذاشت و با آگاهي و بيداري عميقي انديشه‏اي ديگر را در دايره اسلام پذيرفت . و ازموقعيت‏خود به عنوان يک دانشمند مسلمان انديشه خود را در چارچوب عمومي وحدت اسلام و با تمام محتواي آن در سراسر جهان مطرح ساخت و آنها را به حقيقت درگيري خوفناکي که با غرب دارند متوجه ساخت‏بدين معني که امام خميني توانست مسئله را در چارچوب جهاني خود قرار دهد و با نظري عميق و دقيق به وضع مسلمانان در عصر حاضر و حقيقت درگيري آنها توجه بدهد و اين امر دقيق را در فرمايشات ايشان که "اگر هدف ما اسلام است پس اين هدف محقق نمي‏شود مگر با اتحاد مسلمانان در همه جهان و در همه کشورهاي اسلامي که در صف واحد در مقابل صهيونيسم و اسرائيل و همه کشورهاي استعمارگر بايستيم . "

بلکه او از دايره کشورهاي اسلامي پا را فراتر گذاشته و با جهان‏بيني اسلامي جاري بودن آن را بر همه ملتهاي اسلامي در بند و نهضت‏هاي آزاديبخش جهان اعلام مي‏نمايد: "ما خود را شريک همه مظلومان جهان مي‏دانيم و با همه آنها کمک مي‏کنيم و همه مظلومان جهان را در جهان تاييد مي‏نماييم . "

در پايان بايد گفت که رهبري انقلاب اسلامي ايران رهبري تاريخي و کميابي بود که کمتر در تاريخ معاصر پيدا مي‏شود . و امام خميني با توانايي بسيار بالايي آنرا مجسم نمود و او نمونه‏اي براي رهبري سياسي و ديني و انقلابي بود که کمتر در يک فرد پديدار مي‏گردد .

 

 

 

                              وحدت حوزه و دانشگاه در نظر امام خمينى‏

                               

 

دانشگاه و حوزه‏هاى علميه روحانيون مى‏توانند دو مركز باشند براى تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاى كشور و مى‏توانند دو مركز باشند براى تمام انحرافات و تمام انحطاطات. از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر متعهد بيرون مى‏آيد. اگر دانشگاه، دانشگاه باشد، تعهد هم باشد، يك كشورى را اينها مى‏توانند به سعادت برسانند، واگر حوزه‏هاى علميه مهذب باشند و متهد باشند، يك كشور را مى‏توانند نجات بدهند.

صحيفه نور، ج‏13، ص‏206

 

فرق بين دانشگاه و حوزه‏هاى علميه نيست در اينكه اگر همراه با علم، تعهد باشد تزكيه باشد، با اين دو بال علم و اخلاق و عمل مملكت‏خودشان را، كشور خودشان را نجات مى‏دهند.

صحيفه نور، ج‏13، ص‏207

 

منشا همه گرفتاريهاى يك كشور از دانشگاه است و حوزه‏هاى علمى، و منشا همه سعادتهاى، مادى و معنوى، از دانشگاه هست و حوزه‏هاى علمى

صحيفه نور، ج‏13، ص‏207

 

بايد از حوزه‏هاى علميه يك عالمى به تمام معنا متعهد بيرون بيايد و مركز ساخت انسان باشد و دانشگاه هم مركز ساخت انسان. ما انسان دانشگاهى مى‏خواهيم، نه معلم و دانشجو.

صحيفه نور، ج‏13، ص‏209

 

حالا كه مى‏بينيد يك تحولى پيدا شده است، دانشگاهى متمايل شده است‏به روحانى، روحانى متمايل شده است‏به دانشگاهى، با هم هستند و مى‏خواهند با هم كشور خودشان را به‏پيش ببرند، حالا شياطين بيشتر در فكر هستند كه روحانى را از يك طرف بكوبند و دانشگاهى را از يك طرف، و فساد كنند بين اين دو تا، به آنها بگويند كه اينها چطورند، به اينها بگويند آنها چطورند. چشمهايتان را بايد خيلى باز كنيد، در اين زمان چشم و گوشها بايد خيلى باز باشد كه يك وقت مى‏بينيد از داخل خود دانشگاه و از داخل خود فيضيه شما را به فساد مى‏كشانند، شما را به تفرقه مى‏كشانند. اينها نمى‏توانند ببينند، اينهايى كه نمى‏خواهند اين كشور يك كشور صحيح و سالم باشد و اربابهاى آنها كه از اول هم نمى‏خواستند، نمى‏توانند ببينند كه شما با هم مجتمع شده‏ايد و مى‏خواهيد با هم كار كنيد. آنها عواقب اين امر را براى خودشان مى‏دانند كه اگر حقيقتا دانشگاهى و حوزه‏هاى علمى وهمه دانشگاهها در هرجا كه هستند اينها با هم بشوند و با هم نقشه داشته باشند براى پيروز كردن انقلاب، اين براى آنها عواقبى دارد.

صحيفه نور، ج‏13، ص‏212

 

 

                             قرآن‏شناسی از دیدگاه امام خمینی(ره)

                               

 

قرآن شناسان تاكنون قرآن را از زاویه‏های مختلف نگاه كرده‏اند. همچنین افكار و اندیشه‏های امام خمینی (ره) به عنوان یك قرآن شناس برجسته و تأثیرگذار بر مسلمانان از جهات گوناگون بررسی و تحقیق شده است. نویسنده مقاله حاضر كوشیده است تا قرآن‏شناسی امام را از نظر راه و رسم برخورداری از قرآن طرح و شرح كند. ما امیدواریم كه این مقاله از یك سو فتح بابی باشد برای قرآن‏شناسی دیگران و از سوی دیگر، گامی هرچند كوچك در فراخوانی از همه آنان كه مایلند در ویژه‏نامه قرآن‏شناسی امام خمینی ما را یاری رسانند.

این كتاب بزرگ الهی كه از عالم غیب الهی و قرب ربوبی نازل شده... از بزرگترین مظاهر رحمت مُطلقه الهیه است. این مطلبی است كه امام خمینی در كتاب آداب الصلواة عنوان كرده‏اند.
قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است كه عقول اهل معرفت در آن حیران می‏ماند. این، اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانی است، نه فقط حسن تركیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و كیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و اِحكام اَحكام و اتقان تنظیم عایله و امثال آن، كه هر یك مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلكه می‏توان گفت این كه قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، برای این بود كه در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را درك می‏كردند و جهات مهم‏تری كه در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراكش عالی‏تر بود اعراب آن زمان درك نكردند. الآن نیز آنهایی كه هم افق آنها هستند، جز تركیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفه الهیه ادراك نكنند.1
قرآن یك سفره گسترده‏ای است كه همه از آن استفاده می‏كنند، منتها هر كس به وضعی استفاده می‏كند.2 آن برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عایله بشری از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدی (ص) تنزل كرد كه بشریت را به آنچه باید برسند، برساند. این صحیفه الهیه، كتاب احیای قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است. این كتاب خداست و به شؤون الهیه جل و علا دعوت می‏كند.4


اهداف و مقاصد نزول قرآن
ما باید مقصود از تنزیل این كتاب را قطع نظر از جهات برهانی، كه خود به ما مقصد را می‏فهماند، از خود كتاب خدا اخذ كنیم. صاحب كتاب مقصد خود را بهتر می‏داند. اكنون به فرموده‏های این مصنف راجع به شؤون قرآن نظر می‏كنیم، می‏بینیم خود می‏فرماید: "ذالك الكتاب لاریب فیه هدی" للمتقین". این كتاب را كتاب هدایت خوانده است. می‏بینیم در یك سوره كوچك چندین مرتبه می‏فرماید: "ولقد یسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر" می‏بینیم می‏فرماید "وانزلنا الیك الذكر تبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفكرون". می‏فرماید: "كتاب انزلناه مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر اولوالالباب". (سوره ص آیه29)
بدان كه این كتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، كتاب هدایت و راهنمای سلوك انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارك و تعالی به واسطه سعه رحمت بر بندگان، این كتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم تنزل داده تا به این عالم ظلمانی و سجن طبیعت رسیده و به كسوه الفاظ و صورت حروف درآمده، برای استخلاص مسجونین در این زندان تاریك دنیا رهایی مغلولین در زنجیرهای آمال و امانی و رساندن آنها از حضیض نقص و ضعف و حیوانیت به اوج كمال و قوت و انسانیت.5،
مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه می‏فرماید: هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است. باید انسان به تفكر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن، كه راجع به قوای ملكیه است تا منتهی النهایه آن كه حقیقت قلب سلیم است... به‏دست آورد. و سلامت قوای ملكیه و ملكوتیه گم شده قاری قرآن باشد، كه در این كتاب آسمانی این گم شده موجود است و باید با تفكر آنرا استخراج كند.6 هیچ جا بهتر از قرآن نیست. هیچ مكتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است كه ما را هدایت می كند به مقاصد عالیه كه در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمی‏دانیم. 7
اتصال معنویت به مادیات و انعكاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است كه افاضه فرموده است. قرآن در عین حالی كه یك كتاب معنوی، عرفانی و آنطوری است كه به دست ماها، به خیال ماها، به خیال جبرییل امین هم نمی‏رسد، در عین حال یك كتابی است كه تهذیب اخلاق می‏كند، استدلال هم می‏كند، حكومت هم می‏كند، و وحدت را هم سفارش می‏كند و قتال را هم سفارش می‏كند
[ آرمان اصلی وحی این بوده است كه برای بشر معرفت ایجاد كند، معرفت به حق تعالی در راس همه امور این معناست. اگر تزكیه گفته شده و دنبالش تعلیم گفته شده است، برای این است كه نفوس تا تزكیه نشوند نمی‏توانند برسند.9] از مقاصد و مطالب آن، دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل سعادت و بالجمله، كیفیت سیر و سلوك الی الله است10
قرآن و كتاب‏های حدیث، كه منابع احكام و دستورات اسلام است با رساله‏های عملیه كه توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می‏شود، از لحاظ جامعیت و اثری كه در زندگی اجتماعی می‏تواند داشته باشد به كلی تفاوت دارد نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یك هم بیشتر است.11 كتابی است كه آدمی باید از اینجا تا آخر دنیا و تا آخر مراتب حركت بكند، یك همچو كتابی است كه هم معنویات انسان را درست می‏كند و هم حكومت را درست می‏كند، همه چیز توی قرآن هست.12 قرآن كتاب تعمیر مادیات نیست. همه چیز است. انسان را به تمام ابعاد تربیت می‏كند، مادیات را در پناه معنویات قبول دارد ، و مادیات را تبع معنویات قرار می‏دهد.13 ما یك همچو كتابی داریم كه مصالح شخصی، مصالح اجتماعی، مصالح سیاسی، كشورداری و همه چیزها در آن هست. قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مایحتاج بشر است.15
انگیزة بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر است این یكی از انگیزه‏های كتاب است و انگیزه بعثت است. "بعث الیكم" رسولی را كه تلاوت می‏كند بر شما قرآن را، آیات الهی را، ویزكیهم و یعلمهم الكتاب الحكمه" این شاید غاین این تلاوت باشد، تلاوت می‏كند برای تزكیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین كتاب و تعلیم حكمت كه آن هم از همین كتاب است. پس انگیزه بعثت نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است كه تزكیه پیدا كنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی كه در آنها موجود است تا اینكه بعد از اینكه نفوس مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل این بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند.16 انگیزه نزول این كتاب مقدس این است كه این كتاب در دسترس همه قرار بگیرد و همه از او به اندازة سعه وجودی و فكری خودشان استفاده كنند. 17
مهجوریت قرآن و راه‏های رهایی از آن
اكنون ببیینم چه گذشته است بر كتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترك پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم. مسایل اسف انگیزی كه باید برای آنها خون گریه كرد، پس از شهادت حضرت علی شروع شده است. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن كریم را وسیله‏ای كردند برای حكومتهای ضد قرآنی و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را با بهانه‏های مختلف و توطیه‏های از پیش تهیه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقیقت، قرآن را، كه برای بشر تا ورود به حوض، بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بوده و هست از صحنه خارج كردند و هر چه این بنیان كج به جلو آمد، كجی‏ها و انحراف‏ها افزون شد. تا آنجا كه قرآن كریم را كه برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان، بلكه عایله بشری، از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدی تنزل كرد، كه بشریت را به آنچه باید برسند، برساند و این ولیده "علم الاسماء" را از شر شیاطین و طاغوت‏ها رها سازد، و جهان را به قسط و عدل برساند و حكومت را به دست اولیاء الله معصومین، علیهم صلوات الاولین و الاخرین بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشریت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گویی نقشی برای هدایت ندارد... و مع‏الاسف به دست دشمنان توطیه‏گر و دوستان جاهل، قرآن، این كتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستان‏ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و كتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به كلی از صحنه خارج شد.18
ای قرآن، ای تحفه آسمانی و ای هدیه رحمانی! تو را خدای جهان برای زنده كردن دل‏های ما و باز كردن گوش و چشم توده مردم فرستاد، تو نور هدایت و رهنمای سعادت ما هستی تو ما را از منزل حیوانی می‏خواهی به اوج انسانی وجود رحمانی برسانی، فسوسا كه آدمیزادگان قدر تو را ندانسته و پیروی تو را فرض خود نشمردند، اسفا كه قانون های تو در جهان عمل نشد تا همین ظلمتخانه و جایگاه مشتی وحشیان و درندگان كه خود رامتمدنین جهان می‏دانند، رشك بهشت برین شود و عروس سعادت در همین جهان در آغوش همه درآید. 19
اسلام همه چیز برای مسلمین آورده است، همه چیز، قرآن در آن همه چیز است لكن مع‏الاسف ما استفاده از آن نكرده‏ایم و مسلمین مهجورش كردند یعنی استفاده‏ای كه باید از آن بكنند نكردند. 20
قرآن و اسلام مهجور و مظلوم‏اند، برای اینكه مهجوریت قرآن و مهجوریت اسلام به این است كه مسایل مهم قرآنی و مسایل مهم اسلامی یا به كلی مهجور است یا برخلاف آنها بسیاری از دولت‏های اسلامی قیام كرده‏اند. 21
بر قرآن آموز و آنكه از قرآن بهره می بردلازم است كه یكی دیگر از آداب مهمه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است كه ما از آنها تعبیر می‏كنیم به حجب بین مستفید قرآن. این حجابها بسیار است كه ما به بعض از آنها اشاره می‏نماییم.
از حجاب‏های بزرگ، حجاب خودبینی است كه شخص متعلم، خود را به واسطه این حجاب مستغنی بیند و نیازمند استفاده نداند. و این از شاهكارهای مهم شیطان است كه همیشه كمالات مرهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضی و قانع كند و ماورای آنچه پیش اوست، هر چیز را از چشم او ساقط كند. مثلاً اهل تجوید را به همان علم جزیی قانع كند و آن را در نظر آنها جلوه‏های فراوان دهد و دیگر علوم را از نظر آنها بیفكند و حَمَله قرآن را پیش آنها به خود آنها تطبیق دهد و آنها را از فهم كتاب نورانی الهی و استفاده از آن محروم كند و اصحاب ادبیت را به همان صورت بی‏مغز راضی كند و تمام شؤون قرآن را در همان كه پیش آنهاست نمایش دهد. و اهل تفاسیر به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرایات و آرای مختلف از باب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنی و مكی بودن و تعداد آیات و حروف و امثال این امور... شخص مستفید باید تمام این حجب را خرق كند و از ماورای این حجب به قرآن نظر كند و در هیچیك از این حجاب‏ها توقف نكند كه از قافله سالكان الی الله باز ماند و از دعوت‏های شیرین الهی محروم شود.22
یكی دیگر از حجاب‏هایی كه مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است، اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرین نوشته یا فهمیده‏اند، كسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفكر و تدبر را به تفسیر به رای كه ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه این رأی فاسد و عقیدة باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری و قرآن را به كلی مهجور نموده‏اند در صورتی كه استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. 23
یكی دیگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این كتاب آسمانی است، حجاب معاصی و كدورات حاصله از طغیان و سركشی نسبت به ساحت پروردگار عالمیان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقایق. 24
از حجب غلیظه، كه پرده ضخیم است بین ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنیاست كه به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن كند و وجهه قلب یكسره دنیوی شود و قلب به واسطه این محبت از ذكر خدا غافل شود و از ذكر و مذكور اعراض كند. و هرچه علاقه‏مندی به دنیا و اوضاع آن زیادت شود، پرده و حجاب قلب ضخیم‏تر گردد. 25
مادامی كه انسان در حجاب خود هست نمی‏تواند این قرآن را كه نور است و به حسب فرمایش خود قرآن، نور است، نور را كسانی كه در حجاب هستند پشت حجاب‏های زیاد هستند، نمی‏توانند ادراك كنند. گمان می‏كنند كه می‏توانند اما نمی‏توانند. تا انسان از حجاب‏های بسیار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خودبینی‏هاست، تا گرفتار چیزهایی است كه در باطن خود ایجاد كرده است از ظلماتی كه بعضی‏ها فوق بعض است، لیاقت پیدا نمی‏كند انسان كه این نور الهی در قلب او منعكس شود. 26


راه‏های ترویج قرآن (اصول ترویج قرآن)
یكی از وصایای رسول اكرم (ص) وصیت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانی و اسرار آن بیش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آید و آنچه از اهل بیت عصمت -علیهم السلام - درخصوص آن وارد شده است در این اوراق نگنجد؛ و ما به بعض آن قناعت می‏كنیم فرموده: قرآن عهد خداوند است به سوی بندگان؛ همانا سزاوار است كه هر فرد مسلمانی در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آیه قرائت كند. فرمود حضرت سجاد علیه السلام- كه آیات قرآن خزانه‏هایی است، پس هر وقت گشوده شد خزینه‏ای، سزاوار است كه نظر كنی در آن. و در اخبار رجوع به آن و تدبر در معانی آن بسیار وارد است. و در حدیث است كه: مؤمنی كه قرائت قرآن كند در حال جوانی، داخل شود قرآن به گوشت و خون او، و او را خداوند با سفرای كرام نیكوكار قرار دهد، و قرآن پناه اوست در قیامت و در محضر حق گوید: خداوندا هر عاملی اجر عملش را گرفت غیر از عامل به من، پس بهترین عطایای خود را به او برسان. پس خدای تعالی به او بپوشاند دو حله از حله‏های بهشتی و بر سر او تاج كرامت نهد. پس خطاب شود: آیا راضی شدی؟ قرآن عرض كند: من امید بیشتر داشتم پس امن و امان را به دست راست او دهند و حذر را به چپ. پس داخل بهشت شود و به او گفته شود قرائت كند و بالا بیا درجه‏ای پس به قرآن خطاب شود: آیا او را به مقامات رساندم و تو راضی شدی؟ عرض كند آری فرمود حضرت صادق ـ علیه‏السلام ـ كه كسی كه قرآن را بسیار قرائت كند و با او عهد تازه كند به مشقت كشیدن در حفظ آن، دو اجر به او عطا فرمایند و از این حدیث شریف معلوم می‏شود كه مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است كه در اعماق قلب انسان تأثیر كند. 27
و از آداب لازمه قرائت قرآن، كه در تأثیر در قلوب سمت رُكنیت دارد و بدون آن هیج عملی را قیمتی نیست، بلكه ضایع و باطل و موجب سخط الهی است، اخلاص است كه سرمایه مقامات اخرویه و رأس المال تجارت آخرت است. در این باب نیز در اخبار اهل بیت (ع) سفارش بلیغ شده است از آن جمله آن است كه جناب كلینی، حدیث كند: قاریان قرآن سه گروه‏اند: یكی آنان كه قرائت قرآن را سرمایه معیشت اتخاذ نمودند و به واسطه آن از ملوك حقوق و شهریه گیرند و بر مردم تقدم جویند و دیگر، آنان‏كه حفظ حروف و صورت قرآن كنند و تضییع حدود آن نمایند و او را پشت سر اندازند چنانچه سوار قدح خود را به پشت آویزد، خداوند زیاد نكند این قسم حَمَله قرآن را، و طایفه دیگر آنان هستند كه قرآن را تلاوت كنند و با دوای قرآن دردهای قلب خود را علاج كنند. 28
از آداب قرائت، كه موجب تأثیر در نفس نیز هست و سزاوار است كه شخص قاری مواظبت آن كند، ترتیل در قرائت است و آن، به طوری كه در حدیث است، عبارت است از حد توسط بین سرعت و تعجیل در آن و تأنی و فتور مفرط كه كلمات از هم متفرق و منتشر گردد گوید پرسیدم از حضرت صادق سلام الله علیه از قول خدای تعالی كه می‏فرماید: "و رتّل القرآن ترتیلاً" فرمود یعنی اظهار كن آنرا اظهار كاملی و سرعت مكن در آن چنانچه در شعر سرعت می‏كنی و متفرق مكن اجزای آنرا چون ریگهای متفرق كه اجزایش با هم ملتیم نشود، لیكن قرائت كنید كه تأثیر در قلوب كند و دل‏های سخت شما را به فزع آورد و هّم شما آخر سوره نباشد یعنی مقصود شما آن نباشد كه قرآن را در چند روز ختم كنید و یا این سوره را به زودی ختم نموده و به آخر برسانید پس انسان كه می‏خواهد كلام خدا را قرائت كند و به آیات الهیه قلب قاسی خود را مداوا كند و با كلام جامع الهی شفای امراض قلبیه خود را بگیرد و با نور هدایت این مصباح منیر غیبی و این نور را دریابد، باید اسباب ظاهریه و باطنیه آن را فراهم كند و آداب صوریه و معنویه آن را فراهم كند، نه مثل آن كه اگر گاهگاهی هم تلاوت قرآن كنیم، علاوه بر آن كه از معانی و مقاصد آن و اوامر و نواهی و وعظ و زجر آن به كلی غافلیم، و گویی آیاتی كه در آن ذكر اوصاف جهنم و عذاب الیم آن یا بهشت و كیفیات نعیم آن گردیده به ما ربطی ندارد و نعوذ بالله در خواندن كتاب قصه حضور قلب ما بیشتر و حواس ما جمع‏تر است از كتاب كریم خدایی - از آداب ظاهر آن نیز غفلت كنیم. 29
مطلوب در قرائت قرآن كریم آن است كه درقلب صورت آن نقش بندد و اوامر و نواهی آن تأثیر كند، و دعوت آن جایگزین شود و این مطلوب حاصل نشود مگر آن كه آداب قرائت ملحوظ شود مقصود از آداب آن نیست كه پیش بعضی قراء متداول شده است كه تمام همّ و همت منصرف به مخارج الفاظ و تادیه حروف شود بلكه مقصود آدابی است كه در شریعت مطهره منظور شده است كه اعظم و عمدة آنها تفكر و تدبر و اعتبار به آیات آن است. 30
یكی از آداب مهمه قرائت قرآن، كه عارف و عامی در آن شركت دارند، و از آن نتایج حسنه حاصل شود و موجب نورانیت قلب و حیات باطنی شود، "تعظیم" است/ و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگی و جلالت و كبریای آن است. 31
ما همه قرآن شریف را می‏دانیم كه از معدن وحی الهی برای تكمیل بشر و تخلیص انسان از محبس ظلمانی طبیعت و دنیا نازل شده است و وعده و وعید آن همه حق صراح و حقیقت ثابته است و در تمام مندرجات آن شایبه خلاف واقع نیست، با این وصف این كتاب بزرگ الهی در دل سخت ما به اندازة یك كتاب قصه تأثیر ندارد نه دلبستگی به وعده‏های آن داریم تا دل را از این دنیای دنی و نشئه فانیه برگیریم و به آن نشیه باقیه بربندیم و نه خوفی از وعید آن به قلب ما حاصل آید تا از معاصی الهیه و مخالفت با ولی نعمت احتراز كنیم، این نیست جز آنكه حقیقت و حقیقت قرآن به قلب ما نرسیده و دل ما به آن نگرویده. 32
از حضرت رسول، صلی الله علیه و آله، روایت شده كه هر كه فاتحه الكتاب را قرائت كند، ثواب قرائت قرآن به او می‏دهند. و در روایت دیگر است كه مثل آن است كه تمام قرآن را قرائت نموده... از حذیفه بن یمان رضی الله عنه منقول است كه حضرت رسول خدا (ص) فرمود، "خدای تعالی می‏فرستد عذاب حتم مقضی را برای قومی، پس قرائت كند بچه‏ای از بچه‏های آنها در كتاب: "الحمدلله رب العالمین" چون خدای تعالی می‏شنود چهل سال عذاب را از آنها مرتفع كند. و از ابن عباس منقول است كه در حالی كه ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، ناگاه فرشته‏ای آمد و گفت بشارت باد ترا دو نوری كه به تو داده شده و به انبیای قبل از تو داده نشده آن دو نور فاتحه‏الكتاب و خواتیم سورة بقره است. [كسی ] قرائت نكند هرگز حرفی از آن را مگر آنكه حاجت او می‏دهم. 33


آثار انس با قرآن
تلاوت قرآن در واقع زمانی مطلوب است كه در اعماق قلب انسان تأثیر كند و باطن انسان صورت كلام الهی گردد و از مرتبه ملكه به مرتبه تحقق رسد و اشاره به این فرموده آنجا كه می‏فرماید، جوان مؤمن اگر قرائت كند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود. و این كنایه از آن است كه صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طوری كه خود باطن انسان كلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش. 34
كسی كه خود را عادت داد به قرائت آیات و اسمای الهیه از كتاب تكوین و تدوین الهی، كم‏كم قلب او صورت ذكری و آیه‏ای به خود گیرد و باطن ذات محقق به ذكر الله و اسم الله و آیت الله شود. 35
فرزندم! با قرآن این بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، حتی اگر شده با قرائت آن. و راهی از آن به سوی محبوب باز كن و تصور نكنی كه قرائت بدون معرفت اثری ندارد كه این وسوسه شیطان است. آخر، این كتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه كس و نامه محبوب محبوب است اگرچه عاشق و محب مفاد آنرا نداند و با این انگیزه حب محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد. 36
جناب عارف بزرگوار و شیخ عالی مقدار ما می‏فرمودند كه مواظبت بر آیات شریفه آخر سورة "حشر" از آیه شریفه "یا ایها الذین امنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد" تا آخر سورة مباركه با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها خصوصاً در اواخر شب كه قلب فارغ البال است، خیلی مؤثر است در اصلاح نفس. 37
كسی كه تفكر و تدبر در معانی قرآن كرد، در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود، از آن مقام نیز بگذرد و هر یك از اعضاء و جوارح و قوای آن، آیه‏ای از آیات الهیه شود/ و شاید جزوات و جذبات خطابات الهیه او را از خود بیخود كند و حقیقت "اقرا و اصعد" را در همین عالم دریابد تا آن كه كلام را بی‏واسطه از متكلمش بشنود و آنچه در وهم من و تو ناید آن شود. 39

پاورقیها:

1- آداب الصلوة، ص 264-263
13- همان، ج 5، ص 16
11- ولایت فقیه، ص50
11- ولایت فقیه، ص50
14- همان، ج 18، ص 275
12- صحیفه نور، ج 2، ص 34
17- همان ، ج 14، ص 252
19- كشف الاسرار، ص 220
15- همان، ج 20، ص 82
18- همان، ج 21، ص 169
10- آداب الصلوه، ص 186
16- همان، ج 14، ص 252
22- آداب الصلوه، ص 197-195
27 - چهل حدیث، ص 499-497
29 - همان، ص 505-504
2- صحیفه نور، ج 19، ص 84
23- همان. ص 199
26 - صحیفه نور، ج 12، ص 253
21- همان، ج 15، ص 184
24-همان، ص 201
20- صحیفه نور، ج 1، ص 88
25- همان، ص 202
28 - همان، ص 3 و 5-500
35 - آداب الصلوه، ص 217-216
34 - چهل حدیث، ص 499
32 - شرح حدیث عقل و جهل، ص 61
33 - آداب الصلوه، ص 301-299
30 - همان، ص 500-499
38 - همان، ص 500
37 - چهل حدیث، ص 208
31 - آداب الصلوه، ص 181-180
3- همان، ج 21، ص170
36 - جلوه‏های رحمانی، ص 26
4- آداب الصلوه، ص 194-193
5 - همان، ص 185-184
6- همان، ص 203
7- صحیفه نور، ج 12، ص 225
8- همان، ج 17، ص 252
9- همان، ج 19، ص 143

منابع:
1.امام خمینی، آداب الصلوه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1370ش.
2.امام خمینی، جلوه‏های رحمانی، معاونت فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1371 ش.
3.امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1373 ش.
4.امام خمینی، شرح حدیث عقل و جهل، نسخه خطی موجود در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
5.امام خمینی، كشف الاسرار، انتشارات مصطفوی، قم.
6.امام خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1371 ش.
7.امام خمینی، صحیفه نور، (مجموعه 22 جلدی) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول.

 

 

           آسيب‌ها و عبرت‌هاي نهضت مشروطيت از ديدگاه امام خميني(ره)

چكيده

تاريخ به حكم قرآن، داراي قاعده و ضابطه است و ارادة انسان بر تحولات سياسي ـ اجتماعي و پيشرفت و مرگ نهضت‌ها و انقلاب‌ها حاكم مي‌باشد. ارزش‌هاي اخلاقي و انساني، نقشي بنيادين در سعادت و كمال جامعه دارد. بنابراين، تاريخ نهضت‌ها و انقلاب در هر دو بُعد نظري و عملي بسيار آموزنده است. هدف قرآن در تاريخ‌نگاري و گزارش رويدادهاي زندگاني ملت‌هاي پيشين، انديشيدن و عبرت گرفتن است. اين نوشتار پس از اشاره به اهميت تاريخ در قرآن، برخي از رهنمودهاي امام علي(ع) در ارزش و اهميت مطالعه و بررسي تاريخ گذشتگان را بيان مي‌كند و ضرورت بهره‌برداري از تاريخ تحولات سياسي ـ اجتماعي معاصر را يادآور مي‌شود. سپس با استناد به سخنان امام خميني( قدس سره)، اهميت و لزوم مطالعة تاريخ نهضت مشروطيت و درك درس‌هاي آنان را ثابت مي‌كند. در ادامه، پس از توضيح اهميت آسيب‌شناسي نهضت مشروطيت، با استفاده از آثار سياسي امام خميني(قدس سره) و تحليل‌هاي ايشان در اين باره و نيز بررسي تاريخ مستند مشروطيت، برخي از آسيب‌ها و آفات اين نهضت را استخراج و تبيين مي‌نمايد.


مقدمه

براي درك قانون‌مندي هر بخش از طبيعت و حوادث جهان، بايد در همان قسمت مطالعه كرد. براي بدست آوردن شرايط، عوامل، لوازم و قوانين تداوم انقلاب اسلامي ايران بايد تاريخ انقلاب‌ها و نهضت‌هاي جهان را ورق زد. تأكيد قرآن و سنّت بر تأثير عوامل اخلاقي در تحوّلات سياسي ـ اجتماعي و ظهور و سقوط انقلاب‌ها موجب گرديده كه تاريخ انقلاب‌ها به صورت يك منبع آموزشي راهگشا و عبرت‌آموز درآيد. به حكم قرآن، تاريخ داراي قاعده و ضابطه است و اراده انسان برتحولات سياسي ـ اجتماعي و پيشرفت و مرگ انقلاب‌ها حاكم است و نقش اصلي و نهايي در سعادت و كمال جامعه براي ارزش‌هاي اخلاقي و انساني است. بنابراين تاريخ نهضت‌ها و انقلاب‌ها از هر دو بعد نظري و عملي بسيار آموزنده است1. هدف قرآن كريم در تاريخ‌نگاري و گزارش رويدادهاي زندگاني ملت‌هاي پيشين و تحوّلات سياسي ـ اجتماعي گذشتگان، انديشيدن و پند و عبرت گرفتن است. قرآن به پيامبر(ص) فرمان مي‌دهد: «فَاقصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُم يتَفَكرون2؛ داستان‌هاي گذشتگان را براي آنان بازگوي، شايد بينديشند و بيدارشوند» در نگاه قرآن، قصص و داستان‌هاي نهضت‌ها و انقلاب‌هاي گذشتگان درسِ عبرت و پيام‌هاي سازنده‌اي دارد كه مي‌تواند راهنماي بشريت باشد و او را به كمال و سعادت برساند. داستان‌هاي قرآن راست، واقعي و روشنگر است، قرآن خود در اين زمينه چنين مي‌فرمايد: «لَقَدكانَ في قَصَصِهِم عِبرَهً لِاولي الاَلباب، ماكانَ حَديثاً يفتَري3؛ در سرگذشت و داستان گذشتگان درس عبرت براي صاحبان انديشه است، اينها داستان‌هاي دروغين نبود.»

امام علي(ع) درباره ضرورت مطالعه تاريخ نهضت‌ها و انقلاب‌هاي جهان و رويدادهاي زندگاني آنان به فرزند خويش امام حسن مجتبي(ع) چنين مي‌فرمايد: «اَي بُنَي اِنّي ــ و ان لَم اكن عُمِّرتُ عُمرَمَن كان قبلي ــ فَقَد نَظَرتُ في اَعمالِهِم و فكرتُ في اَخبارِهِم و سِرتُ في آثارِهِم حَتّي عُدتُ كاَحِدِهم بَل كاِنّّي بِما اِنتَهي اِلَي مِن اُمورِهِم قد عَمَّرتُ مَعَ اَوّلِهِم الي آخرِهِم فَعرفتُ صَفوَ ذلِك مِن كدَرِهِ و نَفعهُ مِن ضَرِرِهِ4؛ پسرم ! من گرچه همانند عمر كساني كه پيش از من بوده‌اند عمر نكرده‌ام، ولي تاريخ زندگاني آنان را مطالعه كرده‌ام و در خبرهايي كه از آنان رسيده، انديشيده‌ام و آثار و بازمانده‌هاي زندگي آنان را مورد تجزيه و تحليل علمي قرار داده‌ام چنان كه همانند يكي از خود آنان شده‌ام؛ بلكه به سبب آنچه ازكارها و تاريخ آنان به من رسيد چنان شد كه گويا با اوّل و آخر آنان زندگي كرده‌ام، پس پاكيزگي و خوبي كردار آنان را از تيرگي و بدي و سود آن را از زيانش پي برده‌ام، عوامل خوشبختي و بدبختي، سود و زيان انقلاب‌ها و رويدادهاي جوامع گذشته را شناخته‌ام.»

ايشان درباره بهره‌برداري از تاريخ نهضت‌ها و انقلاب‌هاي گذشتگان نيز، چنين فرمان داده‌اند: «واحذَروا مانَزَلَ بِالامَمِ قَبلَكم مِن المَثَلاتِ بسوءِ الاَفعالِ وَ ذَميم الاعمال فتذكروا في الخير و الشرِّ احوالَهم و احذَروُا اَن تكونوا امثالَهُم، فاِذا تفكرتُم في تفاوتِ حالَيهِم فالزمُوا كلَّ امرٍ لَزِمَتِ العِزّه بِهِ حالَهم و زاحَتِ الاعداءِ له عنهم ومُدَّتِ العافيهُ به عليهم وانقادتِ النِّعمهُ لَهُ مَعَهُم، واجتنبوا كلَّ امرٍ كسَرَ فِقرَتَهُم واَوهَنَ مُنَّتَهُم، وَتدَبَّروا احوالَ الماضينَ مِن المؤمنينَ قبلَكم، كيف كانوا في حال التّمحيصِ والبَلاءِ5؟ بترسيد از عذاب‌ها و سختي‌ها كه بر اثر زشتكاري و بدكرداري‌ها بر امّت‌هاي پيش از شما رسيد و پيش‌آمد‌هاي آنان را در نيكي و بدي به ياد آوريد و درباره رويدادهاي نيك و بد تاريخ زندگي آنان بيانديشيد و بپرهيزيد از اينكه مثل آنان بشويد و بيدار باشيد كه مانند آنان سقوط نكنيد، هرگاه در تفاوت دو حالت بد و خوب آنان انديشيديد پس برگزينيد و انتخاب كنيد هركاري را كه به سبب آن ارجمند گشتند و دشمنان را از آنان برطرف ساخت و تندرست ماندند و نعمت و خوشي براي آنان فراهم شد، و از هركاري كه مهره پشت پيشينيان را شكست و توانايي آنان را سست نمود دوري نماييد، و در احوال و تاريخ زندگي گذشتگان از مؤمنين پيش از خودتان بررسي و دقّت كنيد كه چگونه درحال آزمايش و رنج بودند؟»

از منظر امام علي(ع) تاريخ تحولات سياسي ـ اجتماعي گذشتگان و پيدايش نهضت‌ها و انقلاب‌ها و سرنوشت آنها، جايگاه عبرت و درس است و بايد تاريخ راخواند و از آن بهره‌برداري نمود، آن حضرت در اين زمينه فرموده‌اند: «اِنَّ لِلباقينَ بِالماضينَ مُعتَبَراً6؛ براي ماندگان و انسان‌هاي امروز، در گذشتگان پند و عبرت وجود دارد و محل پند و آموزش است.»

بررسي و شناخت علل كاميابي و ناكامي انقلاب‌ها، پيروزي و شكست نهضت‌ها، رشد يا توقّف جنبش‌ها، يك تكليف اسلامي عمومي است و درس‌هاي بزرگي براي تداوم انقلاب اسلامي ايران دارد.

درس‌هاي تاريخ مشروطيت ايران

درتاريخ نهضت‌هاي صدساله اخير، عبرت‌ها و پيام‌هاي سودمند و سازنده فراواني نهفته است، بايد آن درس‌ها و عبرت‌ها را شناخت و از آن بهره‌برداري نمود. بررسي و شناخت عوامل پيدايش، پيروزي و شكست نهضت‌هاي صدساله اخير، راهنماي تداوم انقلاب اسلامي ايران است و ضرورت تداوم انقلاب اسلامي ايران، اهميت بررسي و تحليل تاريخ و سرنوشت نهضت‌هاي صدساله اخير را آشكار مي‌نمايد. مطالعه تاريخ مشروطيت ايران و بررسي سرنوشت آن و به ويژه «آسيب شناسي» نهضت مشروطيت، درسي بزرگ براي بقا و دوام انقلاب اسلامي است. شناسايي آفات و آسيب‌هاي نهضت مشروطيت و پي‌بردن به عوامل شكست و نابودي آن براي اجتناب و دوري نمودن و رهايي از آنها لازم و ضروري است. وجود درس‌هاي فراوان در مطالعه و بررسي تاريخ مشروطيت باعث شد، امام خميني(ره) بر تحليل و بررسي اين نهضت، تأكيد فراواني داشته باشند. در سخنراني براي اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان فرمودند: «شما تاريخ انقلاب مشروطه را بخوانيد و ببينيد در انقلاب مشروطه چه بساطي بوده است»7 در سخنراني براي اعضاي جامعه روحانيت مبارز چنين فرمودند: «تاريخ يك عبرت است براي ما. شما وقتي كه تاريخ مشروطيت را بخوانيد مي‌بينيد كه...»8 همين درس‌ها و نكته‌هاي آموزنده و عبرت‌دهنده در نهضت مشروطيت وجود دارد كه موجب گرديده مقام معظّم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي درجمع شوراي مركزي و كميته‌هاي علمي همايش صدمين سالگرد مشروطيت، تأكيد و اصرار كرده و بفرمايند: «آنچه من بر آن اصرار دارم، مسأله تاريخ‌نگاري مشروطه است كه از سال‌ها پيش با دوستان متعددي اين را در ميان گذاشته‌ام و بحث كرده‌ام ما واقعاً احتياج داريم به يك تاريخ مستند قوي روشني از مشروطيت، مشروطيت را بايد درست تبيين كنيم... حقيقت اين است كه ما هنوز از مشروطيت يك تاريخ كامل و جامعي نداريم9».

اهميت آسيب شناسي نهضت مشروطيت

واكاوي تاريخ نهضت مشروطيت و آشنايي با آسيب‌هاي نهضت مشروطيت براي آموزش سياسي ملي لازم است. شناسايي عوامل و دلايل انحراف و شكست نهضت مشروطيت براي پيشگيري از انحراف و شكست انقلاب اسلامي ضرورت دارد. بررسي و تحليل شرايطي كه زمينه بازگشت به گذشته را فراهم نمود و دستاوردهاي نهضت را از بين برد و موجب شكل‌گيري «ترميدور» در نهضت مشروطيت گرديد براي هوشياري و بيداري مردم و اجتناب و دوري از آن شرايط بر همگان واجب است. نظريه اين واقعيت كه همين آفات و آسيب‌ها بود موجبات از بين رفتن و نابودي نهضت مشروطيت را فراهم نمود، شناسايي و يادآوري آن آفات براي آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي ايران و پيشگيري از نفوذ آسيب‌ها و برنامه‌ريزي براي آسيب‌زدايي، وظيفه مهم پژوهشگران و پاسخ به يك نياز مبرم براي تداوم انقلاب اسلامي است.

آفات نهضت مشروطيت

بايد تاريخ نهضت مشروطيت را همانطوري كه بوده ديد، و درون حوادث و رخدادهاي تاريخ مشروطيت، آفات و آسيب‌ها را شناسايي نمود. تنها كساني مي‌توانند نهضت مشروطيت را آسيب‌‌شناسي نمايند كه اين نهضت را خوب بشناسند و با واقعيت‌هاي آن آشنا شوند. نگارش تاريخ واقعي و مستند مشروطيت گامي بلند در راه آسيب‌شناسي نهضت و شناسايي آفات آن است؛ زيرا تا واقعيت‌ها خوب روشن نشود آسيب‌شناسي و عبرت‌گرفتن از آنها امكان‌پذير نيست. كساني كه مستقيم و بي‌واسطه حوادث و رويدادهاي نهضت مشروطيت را مشاهده نموده و تحولات سياسي ـ‌اجتماعي عصر مشروطيت را از نزديك ديده و صلاحيت تفسير و تحليل رويدادهاي سياسي را دارند و صداقت و دلسوزي و اخلاص و دين‌گرايي آنان آشكار است، مي‌توانند نهضت مشروطيت را آسيب‌شناسي نموده و آفاتش را بيان كنند و مردم ايران را در راه تداوم انقلاب اسلامي راهنمايي نمايند. امام خميني(ره) چهره بي‌نظير اين ميدان است، بنابراين تحليل‌ها و تفسيرهاي صادقانه و علمي و تبيين آفات نهضت مشروطيت در سخنراني‌ها و آثار سياسي ايشان بهترين منبع براي آسيب‌شناسي نهضت مشروطيت است. در اين نوشتار برآنيم تا با الهام از گنجينه بزرگ سياسي رهنمودهاي امام خميني پيرامون مشروطيت، آفات و آسيب‌هاي اين نهضت را شناسايي و بيان كنيم.

1ـ ادامه نيافتن نقش پيشگامي و رهبري روحانيت

نهضت مشروطيت با رهبري مراجع تقليد نجف، تهران و قم شكل گرفت و نقش برجسته و اصلي روحانيت در نهضت مشروطيت غيرقابل انكار است. دكتر عبدالهادي حائري در اين زمينه مي‌نويسد: «باور عمومي آگاهان به تاريخ ايران بدرستي آن است كه مهم‌ترين نيروي پشتيبان انقلاب مشروطيت همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تأييد نمي‌كردند مسلّماً در نطفه خفه مي‌شد. با اينكه اين نقش مؤثر علما كاملاً آشكار است و جاي بحثي در مورد نفوذ نوشته‌ها و سخنراني‌هاي آنان وجود ندارد، چنين به نظر مي‌رسد كه يك بررسي نقّادانه، نه ازفعاليت‌ها و نه از انديشه‌هاي مشروطه‌خواهانه علما هنوز به عمل نيامده است. انقلاب مشروطيت ايران تا اندازه‌اي مورد بررسي قرار گرفته است، ولي تا سال‌هاي اخير توجّهي بسنده به بنيان فكري انقلاب نشده بود. نويسندگاني چند اين نقصان را در تاريخ انقلاب ايران دريافته‌اند... ولي انديشه‌هاي با نفوذترين نيروي انقلاب مشروطيت، يعني رهبران مذهبي، هنوز بدون توجه مانده است.»10

امام خميني نقش پيشگامي روحانيت در مشروطيت را اينگونه بيان مي‌دارند: «در قضيه مشروطه اينها بودند كه جلو افتادند و مردم هم همراهي كردند با آنها.»11 درجاي ديگر فرمودند: «ما اين صدسال اخير را كه ملاحظه مي‌كنيم هرجنبشي كه واقع شده است از طرف روحانيون بوده است برضد سلاطين جنبش تنباكو، بر ضد سلطان آن وقت بود جنبش مشروطه بر ضد رژيم بود، البته با قبول داشتن رژيم مي‌خواستند عدالت ايجاد كنند.»12. در جاي ديگر چنين مي‌فرمايد: «اين قيام‌هايي كه در اين صدسال شده است ازكي بوده؟ چند قيام در اين صدسال؟ كي رأس اينها بوده؟ قيام تنباكو مرحوم ميرزا بود. قيام مشروطه از نجف، آقايان نجف، از ايران، علماي ايران ايجاد كردند. اين چند قيامي كه شاهدش بوديم همه از علما بود»13 در جاي ديگر فرمودند: «در جنبش مشروطيت هم همين طور بود كه از روحانيون نجف و ايران شروع شد مردم هم تبعيت كردند.»14 در جاي ديگر فرمودند: «در مشروطه ديدند كه يك ملّا يا چند ملّا در نجف و چند معمّم و ملا در تهران اساس استبداد و حكومت خودكامه‌اي كه در آن وقت بود آن را به هم زدند و مشروطه را مستقركردند»15 در جاي ديگر فرمودند: «درجنبش مشروطيت همين علما دررأس بودند و اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد و پيش رفت16

ازآفات بزرگ و خطرناك و آسيب‌هاي زيانبار كه پيامد‌هاي ناگوار بسياري براي نهضت مشروطيت داشت، پايان يافتن نقش پيشگامي و رهبري روحانيت بود. استمرار نيافتن و ناپايداري نقش رهبري روحانيت، صدمات زيادي به نهضت مشروطيت زد و انحراف و ناكامي آن را در پي‌داشت. منتفي‌شدن نقش رهبري و پيشگامي مراجع تقليد و روحانيت، نهضت مشروطيت را به كژراهه و بيراهه كشاند. شهيد مطهري با عبرت‌گرفتن از آنچه در نهضت مشروطيت روي داد چنين هشدار مي‌دهد: «انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و همچنان پيروزمندانه به پيش برود مي‌بايد باز هم روي دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد. اگر اين پرچمداري از دست روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفكران بيفتد، يك قرن كه هيچ، يك نسل كه بگذرد اسلام به كلي مسخ مي‌شود؛ زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامي در نهايت بازهم همين گروه روحانيون متعهد هستند.»17

2ـ كنار گذاشتن و انزواي روحانيت

علاوه بر اينكه پرچمداري و رهبري نهضت مشروطيت از دست روحانيت و علماي ديني خارج شد، دشمنان اسلام و روحانيت تلاش كردند روحانيون را از همه صحنه‌هاي اجتماع كنار بگذارند و تمام نقش‌ها را از آنان بگيرند و آنان را بي‌اثر و خنثي كنند. بيرون‌راندن فقها و علماي بزرگ از ميدان‌هايي كه در آنها ايفاي نقش مي‌نمودند و محروم‌شدن مردم از رهنمودهاي راهگشا و سازنده آنان زمينه را براي گمراهي مردم و انحراف نهضت فراهم كرد. چنانكه امام خميني در اين باره فرموده‌اند: «هرچه به سر اين ملت مظلوم در طول زمان پس از مشروطيت تا دوره آخر انتصابات ستمشاهي آمد به طور قاطع از مجلس‌هاي فاسد بود كه ملت در انتخابات نمايندگانش يا هيچ دخالت نداشت يا دخالت ناچيز داشت. روحانيون را يكسره از دخالت بركنار كردند و با توطئه‌هاي موذيانه و تبليغات مسموم ملهم از غرب كه توسط روشنفكران غرب و شرق‌زدگان خائن يا نفهم صورت مي‌گرفت مجلس را ازنظر روحانيون و متدينين به گونه‌اي ساخته بودند كه دخالت درانتخابات از معاصي بزرگ و اعانت به ظلم و كفر بود و روحانيت به كلي از صحنه خارج شد و به انزوا كشيده شد و دست قلدران و شرق و غرب‌زدگان باز شد و كشور را به آنجا كشاندند كه ديديم و ديديد!18. حضرت آيت الله بهجت در اين باره مي‌فرمايد: «عجيب‌تر اين است كه مقدمات اين مطالب و امضا و تاسيس مشروطه به دست علما فراهم شد و مجلس با وكلاي آنچناني آن هم با نظارت شش فقيه و... تشكيل شد ولي سرانجام كار به جايي رسيد كه به وكلاي مجلس گفتند: يا بايد عمامه‌ها را از سر برداريد يا از مجلس بيرون برويد. وزير دربار گفته بود وكلاي معمّم به جاي عمامه بايد كلاه پهلوي بر سربگذارند19. در جاي ديگر فرمود: «در همان اوايل سلطنت پهلوي كه فيصل (پادشاه) عربستان به ايران آمد زماني كه با رضاخان در درشكه سوار بودند و به سر مرز مي‌رفتند رضا شاه به فيصل گفت: من با دو چيز بر اوضاع مردم مسلّط شدم، يكي با خلع سلاح عشاير و قبايل و ديگري با گرفتن نفوذ روحانيت از مردم.»20

3ـ مهجوريت متمّم قانون اساسي پيرامون نظارت مجتهدان

با تلاش و كوشش علما به پيشگامي شيخ فضل‌الله نوري براي سلامت مشروطيت و پيشگيري از انحرافات و نفوذ آفات، سرانجام لايحه «اصل نظارت مجتهدان» تنظيم گرديد و توسّط اكثريت نمايندگان مجلس، پذيرفته و تصويب شد. براساس اصل دوم متمّم قانون اساسي براي هميشه بايد قوانين موضوعه در مجلس قبل ازتأسيس در انجمن علمي مجتهدان به دقت بررسي گردد و اگر مخالف با احكام شرعيه بود كنار گذاشته شود.21 اما به زودي به وسيله بي‌دينان و لامذهب‌هاي نفوذي و روشنفكر نمايان سكولار و غرب‌زده كنار گذاشته شد و مهجور گرديد و همين بي‌توجهي به اصل نظارت فقيهان، راه انحرافات و آلودگي‌هاي ويرانگر را گشود. امام خميني(ره) در اين باره در سال 1356 قبل از پيروزي انقلاب فرمودند: «مشروطيت، اين نهضت از نجف شروع شد به دست علما، در ايران هم به دست علما بود... خوب متمّم قانون اساسي با زحمت علما درست شد لكن به متمّم قانون عمل نكردند. الآن اين دولت ايران رسمي نيست قانوني نيست الآن اين وكلاي ايران قانوني و رسمي نيستند به حسب قانون اساسي اين مجلس ايران الآن رسمي نيست، مجلس ايران به حسب قانون اساسي بايد پنج نفر از فقها ناظر بر آن باشند حالا يك نفرش هم هست؟ اصلاً نظارتي دركار هست؟ اصلاً وكالتي دركار هست؟ يا نصب است؟ ديگر نصب است.22 در جاي ديگر درتحليل رويدادهاي مجالس مشروطيت فرمودند: «درحالي كه اگر در هر شهري و استاني چند نفر مؤثر، افكار مثل مرحوم مدرس شهيد را داشتند مشروطه به طور مشروع و صحيح پيش مي‌رفت و قانون اساسي با متمّم آن كه مرحوم حاج شيخ فضل الله در راه آن شهيد شد، دستخوش افكار غربي و دستخوش تصرفي كه در آن شد نمي‌گرديد و اسلام عزيز و مسلمانان مظلوم ايران آن رنج‌هاي طاقت‌فرسا را نمي‌كشيدند به دنبال خروج روحانيون يا به عبارت ديگر، اخراج آنان از صحنه عموم متدينين از هر قشر از اقشار، چه فرهنگي، چه كارگري، چه اداري، چه بازاري و چه غير اينها نيز از دخالت كناره گرفتند يا بركنارشان كردند و آن شد كه شد!. اكنون ما بايد از آن توطئه‌ها و مفاسدي كه از انزواي متدينين پيش آمد و سيلي‌اي كه اسلام و مسلمين خوردند عبرت بگيريم و بدانيم و بفهميم كه نظام اسلام و اجراي احكام آسماني آن و مصالح ملت و كشور اسلامي و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگي به دخالت اقشار ملت، به ويژه روحانيون محترم و مراجع معظّم، دارد.23 با عبرت‌گرفتن از سرنوشت اصل نظارت در عصر مشروطيت، در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران «شوراي نگهبان» در قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران جاي گرفت و زماني كه برخي در توطئه تضعيف شوراي نگهبان قرارگرفتند، امام خميني در پيامي نوشتند: «معلوم نيست درصدر مشروطيت در دوره اول با فقهاي ناظر به قوانين به اين نحو عمل شده باشد. در آن زمان به تدريج فقها را از مجلس بيرون راندند و به سرملت، آن آوردند كه ديديم.»24

4ـ شهادت حاج شيخ فضل الله نوري

شيخ فضل الله نوري از علماي بزرگ تهران و از رهبران جنبش تنباكو بوده است، وي در ابتداي نهضت مشروطيت از پيشگامان حركت بود و در مهاجرت علما به قم حضور يافت و خود بخشي از هزينه شكل‌گيري نهضت را پرداخت؛ امّا با آشكار شدن ماهيت غربي آن و مشاهده رفتار مشروطه‌خواهان وابسته و دخالت بيگانگان و جدايي نهضت از احكام اسلامي، خواستار تطبيق نهضت با اسلام شد و در پاسخ افرادي كه وي را استبدادگر مي‌خواندند گفت: «ايها الناس من به هيچ وجه منكر مجلس شوراي ملي نيستم بلكه مدخليت خود را در تأسيس اين اساس بيش از همه كس مي‌دانم، زيرا كه علماي بزرگ ما كه مجاور عتبات عاليات و ساير ممالك هستند هيچيك همراه نبودند و همه را با اقامه دلايل و براهين من همراه كردم از خود آن آيات عظام مي‌توانيد اين مطلب را جويا شويد الآن هم من همان هستم كه بودم تغييري در مقصد و تجرّدي در رأي من بهم نرسيده است، صريحاً مي‌گويم همه بشنويد و به غائبين هم برسانيد كه من آن مجلس شوراي ملي را مي‌خواهم كه عموم مسلمانان آن رامي‌خواهند به اين معنا كه البته عموم مسلمانان مجلسي مي‌خواهند كه اساسش بر اسلاميت باشد و برخلاف قرآن، و برخلاف شريعت محمدي صلي الله عليه وآله و سلم و برخلاف مذهب مقدس جعفري، قانوني نگذارد، من هم چنين مجلسي مي‌خواهم پس من و عموم مسلمين بر يك رأي هستيم، اختلاف بين ما و لامذهب‌هاست كه منكر اسلاميت و دشمن دين حنيف هستند. چه بابيه مزدكي مذهب و چه طبيعيه فرنگي مشرب، طرف من و كافّه مسلمين اينها واقع شده‌اند.»25. شيخ فضل الله نوري ثابت و استوار از اسلام و احكام اسلامي و از مشروطه مشروعه دفاع كرد و سرانجام، دشمنان اسلام و مخالفان حضور روحانيت در صحنه، وي را منزوي نمودند و او را به شهادت رساندند. شهادت وي جنايت بزرگ بي‌دينان و لامذهبان و فسادبزرگي بود كه مفاسد و انحرافات بسياري را در پي آورد. امام خميني(ره) در اين زمينه مي‌فرمايند: «ببينيد چه جمعيت‌هايي هستند كه روحانيون را مي‌خواهند كنار بگذارند. همانطوري كه درصدر مشروطه با روحاني اين كار را كردند و اينها را زدند و كشتند و ترور كردند، همان نقشه است، آن وقت ترور كردند سيد عبدالله بهبهاني را، كشتند مرحوم نوري را و مسير ملّت را از آن راهي كه بود برگرداندند به يك مسير ديگر و همان نقشه الآن هست كه مطهري را مي‌كشند، فردا هم شايد من و پس فردا هم يكي ديگر را26 در تحليل مشروطيت براي عموم مردم نيز فرمودند: «راجع به همين مشروطه و اينكه مرحوم شيخ فضل الله ايستاد كه: مشروطه بايد مشروعه باشد، بايد قوانين موافق اسلام باشد. در همان وقت اين امر را فرمود و متمّم قانون اساسي هم از كوشش ايشان بود. مخالفين و خارجي‌ها كه يك همچو قدرتي را در روحانيت مي‌ديدند كاري كردند در ايران كه شيخ فضل الله مجاهد مجتهد داراي مقامات عاليه را يك دادگاه درست كردند و يك نفر منحرف روحاني‌نما او را محاكمه كرد و در ميدان توپخانه شيخ فضل الله را در حضور جمعيت به دار كشيدند.»27 مرحوم آيت الله طالقاني نوشت: «پس از تشكيل مجلس... طرفداران استبداد كرسي‌هاي مجلس را پر كردند و انگشت بيگانگان نمايان شد، كشته شدن مرحوم آقا شيخ فضل الله نوري بدست يك ارمني لكه ننگي در تاريخ مشروطيت نهاد.»28

5ـ نفوذ مستبدان فرصت طلب

در جريان نهضت مشروطيت به تدريج عناصر فرصت‌طلب و استبدادگرايان گذشته با تظاهر به مشروطه‌خواهي نفوذ كردند و قدرت را به دست گرفتند و چهره‌هاي آگاه و بيدار اسلام‌گرا را كنار گذاشتند و نهضت را به انحراف كشاندند و تبديل به ضد خود كردند. امام خميني(ره) پيرامون خطر نفوذ سياسيون مستبد فرمودند: «من حالا هيچ نگراني ندارم، چون اكثر افراد را مي‌شناسم و مي‌دانم اكثراً متعهد و متدين هستند؛ بلكه نگراني من از اين است كه نكند سستي كنيم و در پياده كردن اسلام دقت لازم را ننماييم و بعداً اشكالي پيش بيايد. نكند مثل مشروطه شود كه آقايان تلاش كردند و مشروطه را بنا گذاشتند آن وقت چند نفر از سياسيون مستبد، مشروطه‌خواه شدند و حكومت را گرفتند و هر دو مجلس را بدتر از دوره قبل تشكيل دادند.»29 ايشان در آسيب‌شناسي نهضت مشروطيت براي روحانيون فرمودند: «آنهايي كه مي‌ديدند از مشروطه ضرر مي‌بينند منافعشان از بين مي‌رود نمي‌گذارد قانون اساسي كه موافق با اسلام بايد باشد و اگر مخالف شد قانونيت ندارد، نمي‌گذارد كه اينها هركاري مي‌خواهند بكنند، بكنند يك دست از همان مستبدين مشروطه‌خواه شدند و افتادند توي مردم. همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايي كه ديديد و ديديم.»30

6ـ قدرت يافتن غير متعهدها و دشمنان اسلام

نهضت مشروطيت بر پايه اسلام و رهبري روحانيت و به حكم قرآن و ارزش‌هاي الهي پديد آمد، اما به تدريج دشمنان اسلام و روحانيت قدرت را در دست گرفتند و نقش اسلام و روحانيت در ادامه نهضت تضعيف و كم‌رنگ گرديد و سرانجام تبديل به يك پديده غيرديني و ضداسلامي شد.

امام خميني(ره) در رهنمودهاي خويش جوسازي دشمنان اسلام عليه روحانيت و فراهم‌شدن زمينه براي نابودي آنان و قدرت مخالفان اسلام را يادآوري فرموده و چنين هشدار داده‌اند: «با تجربه‌هايي كه برايمان نقل شده است يا از تجربه‌هايي كه خودمان در جريانش بوديم بايد يك مطالبي را در نظر داشته باشيم. در دوران مشروطه كه همه آقايان شنيده‌اند يك عده‌اي كه نمي‌خواستند كه در اين كشور اسلام قوّه داشته باشد و آنها دنبال اين بودند كه اينجا را يا به نحوي به طرف خودشان بكشانند آنها جوسازي كردند به طوري كه مثل مرحوم آقا شيخ فضل الله كه آن وقت يك آدم شاخصي در ايران بود و مورد قبول بود چنان جوسازي كردند كه در ميدان علني، ايشان را به دار زدند و پاي آن هم كف زدند و اين نقشه‌اي بود براي اينكه اسلام را مغفول كنند و كردند و از آن به بعد ديگر نتوانست مشروطه يك مشروطه‌اي باشد كه علماي نجف مي‌خواستند.31

سوتيترها:

هدف قرآن كريم در تاريخ‌نگاري و گزارش رويدادهاي زندگاني ملت‌هاي پيشين و تحوّلات سياسي ـ اجتماعي گذشتگان، انديشيدن و عبرت گرفتن است.

شناسايي عوامل و دلايل انحراف و شكست نهضت مشروطيت براي پيشگيري از انحراف و شكست انقلاب اسلامي ضرورت دارد.

نهضت مشروطيت با رهبري مراجع تقليد نجف، تهران و قم شكل گرفت و نقش برجسته و اصلي روحانيت در نهضت مشروطيت غيرقابل انكار است.

شيخ فضل الله نوري ثابت و استوار از اسلام و احكام اسلامي و از مشروطه مشروعه دفاع كرد و سرانجام، دشمنان اسلام و مخالفان حضور روحانيت در صحنه، وي را منزوي نمودند و او را به شهادت رساندند.

امام خميني(ره) پيرامون خطر نفوذ سياسيون مستبد فرمودند: «من حالا هيچ نگراني ندارم، چون اكثر افراد را مي‌شناسم و مي‌دانم اكثراً متعهد و متدين هستند؛ بلكه نگراني من از اين است كه نكند سستي كنيم و در پياده كردن اسلام دقت لازم را ننماييم و بعداً اشكالي پيش بيايد.

پي‌نوشت‌ها:

1ـ ر.ك: مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي(عليه السلام) ازديدگاه فلسفه تاريخ ، انتشارات صدرا، تهران، چاپ نوزدهم، آبان 1377، ص49و50.

2ـ اعراف/176.

3ـ يوسف/111.

4ـ فيض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 31.

5ـ همان، خطبه 234، ص801؛ ابن ابي الحديد ، شرح نهج البلاغه، ج13، ص168.

6ـ عبدالواحد بن تميمي آمدي، غررالحكم، شرح جمال الدين محمد خوانساري، تصحيح ميرجلال الدين حسيني ارموي، انتشارات تهران، چاپ سوم، بهمن 1366، دوره هفت جلدي، ج2، ص498.

7ـ روح الله خميني، صحيفه نور، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، انتشارات شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، بهمن 1361، ج15، ص85.

8ـ همان، ج18، ص135.

9ـ روزنامه جام جم، دوشنبه 1خرداد1385، ص11؛ روزنامه جمهوري اسلامي، يكشنبه، 10ارديبهشت 1385، ص3؛ روزنامه كيهان، يكشنبه، 10ارديبهشت 1385، ص3؛ روزنامه قدس، يكشنبه،10ارديبهشت 1385، ص2.

10ـ عبدالهادي حائري، تشيع و مشروطيت درايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ دوم، 1364، ص2-3.

11ـ صحيفه نور، ج5، ص51.

12ـ همان، ج7، ص206.

13ـ همان، ج8، ج31.

14ـ همان، ج8، ج179.

15ـ همان، ج13،ص175.

16ـ همان، ج15،ص202.

17ـ شهيد مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، انتشارات صدرا، تهران، چاپ اول، بي‌تا، ص184.

18ـ صحيفه نور، ج18،ص231.

19و20ـ روزنامه كيهان، يكشنبه 24 اسفند1382، ص12. نقل ازدرمحضربهجت ص117- 118و 325.

21ـ محمدتركان، رسائل، اعلاميه‌ها، مكتوبات،... روزنامه شيخ شهيد فضل الله نوري، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا،چاپ اول، 13رجب 1403ق، ج1، ص13- 14؛ مهدي انصاري، شيخ فضل الله نوري و مشروطيت (روياروئي دوانديشه)، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ سوم، 1378، ص236- 237.

22ـ صحيفه نور، ج1،ص259-260.

23ـ همان، ج18، ص231وص232.

24ـ همان، ص280.

25ـ رسائل، اعلاميه‌ها، مكتوبات،... و روزنامه شيخ فضل الله نوري، ج1، ص245 - 246.

26ـ صحيفه نور، ج6، ص158.

27ـ همان، ج13،ص175و176.

28ـ محمدحسين نائيني، تنبيه الامه و تنزيه المله، مقدمه و پاصفحه و توضيحات سيد محمود طالقاني، بي‌نا، تهران، 1334، مقدمه، ص17.

29ـ صحيفه نور، ج18،ص178.

30ـ همان، ص136.

31ـ همان، ص181.

 

                                                               پايان

 

 

 

                             تعامل دين و سياست در انديشة امام خميني    

                         

متون مسلمانان به ويژه در آثار به جا مانده از فلاسفه و فقيهان اسلامي مانند فارابي، ابن سينا، ابن رشد، و ملاصدرا و غزالي و امام خميني (ره) در رابطه با تعامل دين و سياست دو تئوري وجود دارد.
تئوري اول: بر مبناي استقلال عقل و شرع در سياست است. اين تئوري منسوب به فارابي (متوفاي 9/257 هـ. ق.) و فلاسفه غرب اسلامي بخصوص ابن رشد (متوفاي 594 هـ. ق.) است. اين دو فيلسوف مسلمان معتقد به نظر اثنينتي حقيقت (دوگانگي حقيقت) هستند به نظر آنها علم مدني / دانش سياسي در تمدن اسلامي خاستگاهي دو گانه دارد، يك خاستگاه در حوزه عقل و يك خاستگاه در حوزة شرع است. تئوري دوم معتقد به مبناي شرعي سياست است. در اين مبنا سياست تحت سيطره علوم شرعي واقع مي
شود و ديگر اثري از هم سنگي و موازنة عقل و شرع در زندگي سياسي، بدان گونه كه در انديشههاي فارابي و ابن رشد قايل بودند به نظر نميآيد. اين نظر از ابن سينا شروع ميشود و غزالي آن را تقويت ميكند و ملا صدرا آن را ادامه مي
دهد و بعد از ملاصدرا باز توليد آن را بايد در انديشة فقها و انديشمنداني همچون امام خميني (ره) جستجو كرد در اين مقاله تلاش بر آن است با توجه به مباني معرفتي امام خميني (ره) جايگاه سياست در علوم اسلامي، تعريف و انواع آن و عاملان و كارگزاران سياست و مراحل آن و پيوند دين و سياست تبيين شود. در نظر امام خميني (ره) اساس همة معارف «معرفة الله» است و همواره بر اصول اعتقادات تأكيد داشتند. در نظر ايشان سياست، علمي است كه داراي قوانين خاص است كه بر الهيات (اصول دين) قواعد منطقي و قواعد فقهي استوار است در نظر اين انديشمند، سياست داراي دو معناي عام و خاص است. در نظر امام خميني (ره) عاملان سياست اولياء و در آخر سياست فقها است آنها معتقد به يگانگي دين و سياست هستند به اين معنا كه سياست تحت تأثير شريعت است.
مبناي شرعي سياست، دولت در نظرية‌ امام خميني
جايگاه سياست در طبقه بندي علوم از نظر امام خميني
امام خميني با تمسك به حديثي از پيامبر گرامي اسلام علوم را به سه قسم دسته بندي مي
كند «انما العلم ثلاثه: آية محكمة، او فريضة عادله، او سنة قائمه، و ما خلاهن فهو فضل»[1] «همانا علم منحصر است به سه چيز: آيه محكمه، يا فريضة عادله يا سنت قائمه (نشانه استوار يا واجب راست يا سنت پابرجا) و غير از اينها زياد است.»
اشاره به اين نكته ضروري است كه امام خميني انسان را داراي سه نشئه، و صاحب سه مقام مي
داند[2] و بنحوي اين سه مقام را با آن سه نوع علم تطبيق ميدهد كه در ادامه به آن پرداخته ميشود.
البته امام خميني در يك تقسيم بندي ديگر علوم را به سه دسته (علوم نافع، علوم مضر، علوم نه مضر و نافع)
[3] تقسيم مي
كند و با توجه به اين تقسيم بندي، علوم مورد اشاره در حديث پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را جزء علوم نافعه ميداند.
«كلية علوم نافعه منقسم شود به اين سه علم،‌يعني علمي كه راجع است به كمالات عقليه و وظايف روحيه علمي كه راجع به اعمال قلبيه و وظايف آن است. و علمي كه راجع به اعمال قالبيه و وظايف نشئه ظاهره نفس است.»
[4]
اما علومي كه تقويت و تربيت عالم و روحانيت و عقل مجرد را كند، علم و ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال و علم به عوالم غيبية تجرديه، از قبيل ملائكه و اصناف آن، از اعلي مراتب جبروت اعلي و ملكوت اعلي تا اخيرة ملكوت اسفل و ملائكه ارضيه و جنود حق جل و علا و علم به انبيا و اولياء و مقامات و مدارج آنها، و علم به كتب منزله و كيفيت نزول دهي و تنزل ملائكه و روح، و علم به نشئه آخرت و كيفيت رجوع موجودات به عالم غيب و حقيقت عالم برزخ و قيامت و تفاصيل آن، و بالجمله، علم به مبدأ وجود و حقيقت و مراتب آن و بسط قبض و ظهور و رجوع آن، متكفل اين علم پس از انبياء و اولياء ـ عليه السّلام ـ، فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند و علومي كه راجع به تربيت قلب و ارتياض آن و اعمال قلبيه است، علم به منجيات و مهلكات خلقيه است، يعني، علم به محاسن اخلاق، مثل صبر و شكر و حيا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوي دو ديگر از محاسن اخلاق، و علم به كيفيت تحصيل آنها و اسباب حصول آنها و مبادي و شرايط آنها، و علم به نتايج اخلاقي، از قبيل حسد و كبر و ريا و حقد و غش و حب رياست و حب دنيا و نفس و غير آن و علم به مبادي وجود آنها و علم به كيفيت تنزه از آنها و متكفل اين نيز پس از انبياء و اوصياء ـ عليه السّلام ـ علماي اخلاق و اصحاب رياضات و معارف
اند، و علوم كه راجع به تربيت ظاهر و ارتياض آن است علم فقه و مبادي آن و علم آداب معاشرت و تدبير منزل و سياست مدن، كه متكفل آن علماي ظاهر و فقها و محدثين هستند پس از انبياء و اوصياء ـ عليه السّلام ـ.[5]
بايد بگوييم كه اين تقسيم
بندي امام خميني اشاره به همان تقسيمبندي علوم به حكمت نظري و حكمت عملي است. يعني قسم اول را حكمت نظري و قسم دوم و سوم را حكمت عملي بناميم، البته آنچه كه با دقت نظر در اين تقسيم بندي بدست ميآيد آن است كه تمايز بين حكمت نظري و حكمت عملي،‌وجود ندارد بلكه «در هر دو عمل لازم است و عقل نظري به عقل عملي بر ميگردد.»[6]
قوة عملي،‌قوه
اي است كه نفس به وسيلة آن، رابطهاش را با جنبة مادون خود برقرار ميسازد. جنبة مادون نفس، بدن است و اين رابطه، سياست نام دارد. اما قوة نظري قوة نفس است نسبت به مافوق كه از اين طريق از مافوق خود بهرهمند ميگردد تو گويي نفس آدمي دو وجه يا دو چهره دارد:‌يك چهرهاش به سوي بدن است و چهرة ديگرش به سمت مبادي عاليه متوجه است از آن وجه كه به بدن ناظر است. چيزي دريافت نميكند، ولي از آن وجه كه به مبادي عاليه متوجه است، همواره اثر پذيرفته و كسب كمال مينمايد به اين ترتيب ميتوان گفت: قوه نظريه، قوهاي است كه به تكميل جوهر نفس ميپردازد، ولي قوة عمليه كار تدبير بدن را به گونهاي انجام ميدهد كه سرانجام آن را به كمال نظري برساند.
در ادامه بحث به تقسيم
بندي حكمت عملي و نظري در انديشة امام خميني پرداخته ميشود ولي قبل از آن به ادامه تفصيل امام خميني دربارة حديث پيامبر گرامي ـ عليه السّلام ـ پرداخته مي
شود.
امام خميني در چهل حديث با اشاره به حديث فوق مي
نويسد: «بدانكه «آيه محكمه» عبارت است از علوم عقليه و عقايد حقه و معارف الهيه و «فرضية عادله» عبارت است از علم اخلاق و تصفية قلوب. و «سنت قائمه» عبارت است از علم ظاهر و علوم آداب قالبيه».[7]
امام خميني در جاي ديگر به اين حديث شريف كافي اشاره مي
كند كه علم را منحصر در سه چيز ميداند در آنجا از «آيه محكمه» تعبير به «علم عقايد» ميكند.[8]
امام خميني همانند غزالي معرفت الله و حصول حقيقت توحيد را اصل و اساس همة معارف مي
داند و «جميع علوم شرعيه را مقدمه معرفت الله» ميداند... غايت امر آن كه بعضي مقدمه قريبه و بعضي بعيده و بعضي بلاواسطه و بعضي مع الواسطه است[9] علم فقه، مقدمه عمل است و اعمال عبادي، خود مقدمة حصول معارف و تحصيل توحيد و تجريد است.[10] و آن شعبه از علم فقه، كه در سياست مدن و تدبير منزل و تعمير بلاد و تنظيم عباد است، نيز مقدمة آن اعمال است كه آنها دخالت تام و تمام در حصول توحيد و معارف دارند كه تفصيل آن از حيطة اين مختصر خارج است.[11]
و به همين نحو، علم به منجيات و مهلكات در علم اخلاق،‌مقدمه (است) براي تهذيب نفوس، كه آن مقدمه است براي حصول حقايق معارف و لياقت نفس براي جلوة توحيد.
[12]
آنچه كه در اين تقسيم
بندي بدست ميآيد آن است كه امام خميني همانند ابن سينا و غزالي، سياست را زير مجموعه علم فقه ميداند.
تعريف سياست در نظر امام خميني
امام خميني در جاهاي مختلف و به مناسبت
هاي مختلف به تعريف سياست پرداخته است. نظرية سياسي امام خميني و معرفت شناسي او بر انسان شناختي خاص او، مبتني است او انسان را داراي دو جنبة مادي و معنوي ميداند، و هدف بعثت انبياء‌هم آن است كه بتواند انسان را با توجه اين دو جنبه به سعادت دنيوي و اخروي راهنمايي نمايد و اساس همة كمالات انسان منوط به شناخت او نسبت به «معرفت الله» است و اساساً هدف اصلي بعثت انبياء معرفي و شناخت خداوند است براي جوامع انساني، و بقيه مقوله
ها همانند قسط و عدالت...
پيوند دين و سياست در نظرية امام خميني
پيوند دين و سياست از مقوله
هايي است كه امام خميني به صور مختلف به آن پرداخته است در برخي بيانات امام خميني با عنوان رابطة سياست با صدر اسلام، و بعض ديگر به عنوان رابطه رهبري سياسي و ديني در صدر اسلام و گاهي با عنوان رابطة احكام و عبادات با سياست به موضوع پيوند دين و سياست اشاره نمود. البته امام خميني در يك مورد هم به توأمان بودن دين و سياست صراحت دارد در ذيل به برخي از سخنان امام خميني در اين رابطه اشاره مي
شود :
«امروز همه فهميدند اين را... كه اين مسئله دخالت در امور سياسي از بالاترين مسائلي است كه انبياء براي او آمده بودند. قيام بالقسط و مردم را به قسط وارد كردن مگر مي
شود بدون دخالت در امور سياسي؟ مگر امكان دارد بدون دخالت در سياست و دخالت در امور اجتماعي و در احتياجات ملتها، كسي بدون اينكه دخالت كند، قيام بالقسط باشد؟ «يقوم الناس بالقسط»‌باشد.»[13]

 

«كدام روز پيغمبر خالي از اين مسائل سياسي و اجتماعي بوده، از جنگ بود، پيغمبر نميدانست اگر در احد اينقدر كشته ميشود و در فلان، اينهمه از بين ميروند؟ لكن تكليف بود خدا گفته بود اين را، پيغمبر هم نميتوانست تخلف كند، امر خدا بود. خدا بينات فرستاده و حديد فرستاد. «ليقوم الناس بالقسط» اگر شد با بيانات، با ميزان با موازين هر چه هست اگر نشد حديد است، تو سر مردم با حديد زد تا اينكه اينها را آدم كرد تا جامعه را جامعة صحيح كرد.»[14]
در بحث پيوند دين و سياست در نظرية غزالي گذشت كه در سه اثر خود به توأم بودن دين و سياست پرداخته است عين عبارت غزالي چنين بود: «الملك والدين توأمان» و «الدين والسلطان توأمان» در نظرية امام خميني هم توأم بودن دين و سياست جاي هيچ گونه شك و ترديد نيست و صراحتاً به آن اشاره مي
كند ولي در توأم بودن دين و سلطان، امام خميني به مناقشه زيادي پرداخته و هيچ زاويهاي را در دين براي سلطان و سلطنت باز نگذاشته. صراحتاً به نفي آن پرداخته است.
امام خميني با اشاره به سياست در صدر اسلام آن را يك سياست جهاني مي
داند و با استناد به نامههاي پيامبر گرامي اسلام ـ عليه السّلام ـ به پادشاهان و دعوت آنها به اسلام به توأم بودن دين و سياست اشاره ميكند: «سياستي كه در صدر اسلام بود يك سياست جهاني بود. پيغمبر اسلام دستش را دراز كرده بود در اطراف عالم و عالم را داشت دعوت ميكرد به اسلام و دعوت مي
كرد به سياست اسلامي و حكومت تشكيل داد و خلفاي بعد حكومت تشكيل دادند در صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتي كه انحراف در كار نبود سياست و ديانت توأم بودند.»[15]
همانطوري كه اشاره شد اين عبارت با مضامين مختلف بارها و بارها در كلمات امام به آن اشاره شده است. «والله اسلام تمامش سياست است، اسلام را بد معرفي كرده
اند، سياست مدن از اسلام سرچشمه مي
گيرد.»[16]
و در جاي ديگر با اشاره به همراه رهبر اسلام با سياست، مي
گويد: «رسول الله پاية سياست را در ديانت گذاشته است»[17]
مگر زمان پيغمبر اكرم ـ عليه السّلام ـ سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عدّه
اي روحاني بودند و عدة ديگر سياستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاي حق يا ناحق، زمان خلافت حضرت امير ـ عليه السّلام ـ سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرفها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست كردهاند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار سازند و ضمناً علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند در اين صورت ميتوانند بر مردم مسلط شده و ثروت
هاي ما را غارت كنند. منظور آنها همين است.[18]
در عبارات بالا امام خميني به دو مطلب اشاره مي
كند يكي جدايي دين از سياست، كه با نفي جدايي پيوند دين و سياست را اثبات ميكند. دوم اشاره به منشاء جدايي دين و سياست و اهداف آن مي
پردازد اين نشانگر آن است كه شعار جدايي دين از سياست مربوط به دوران معاصر و حيلة استعمارگران است.
رابطة احكام و عبادات با سياست
آخرين بحث ما در رابطه با پيوند دين و سياست در نظرية امام خميني بحث رابطة احكام فقهي با سياست است.
اسلام بزرگ، دين توحيد و شكنندة شرك و كفر و بت
پرستيها و خودپرستيهاست دين فطرت و رهايي
بخش از قيد و بندهاي طبيعت و وسواس شياطين جن و انس در نهان و ظاهر است و دين سياست مدن و راهنماي صراط مستقيم لاشرقيه و لاغربيه است. ديني است كه عبادتش توأم با سياست و سياستش عبادي است.[19]
و در جاي ديگر همة احكام اسلامي مانند نماز، حج و زكات و خمس را مخلوط با سياست مي
داند (اسلام) همة احكامش يك احكام مخلوط به سياست است... نمازش مخلوط به سياست است، حجش مخلوط به سياست است، زكاتش سياست، ادارة مملكت است، خمسش براي ادارة مملكت است.[20]
و به نظر امام خميني حتي احكام عبادي منشأ خدمات اجتماعي و سياسي است در اين زمينه مي
گويد: «و بسياري از احكام عبادي اسلام منشأ خدمات اجتماعي و سياسي است عبادتهاي اسلامي اصولاً توأم با سياست و تدبير جامعه
است.»[21]
نتيجه
اي كه از بحث پيوند دين و سياست در انديشة امام خميني ميتوان گرفت آن است كه توجه امام خميني به امر «سياست» نتيجه اهميت است كه او براي عمل قائلست در نظر او سياست همچون علوم ديگر، چون كلام، فقه و اخلاق، بخش مستقلي را تشكيل نميدهند بلكه سياست تابع اجتهادات و استنباطات شرعي فقيهان ميباشد.

 

 

 

 


 

 

1.   خميني، روح الله، شرح چهل حديث (اربعين حديث)، چاپ 23، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني        (ره) ، 1370، ص 385.
2 .  همان، ص 386.
3 .  همان، ص 396.
4 .   همان، ص 386.
5 .   خميني، روح الله، چهل حديث، پيشين، ص 378.
6 .   اردبيلي، عبدالغني، مقريرات در بين فلسفه امام خميني (ره) ، ج 3، ص 341.
7 .   خميني، روح الله، چهل حديث، پيشين، ص 391.
8 .   خميني، روح الله، شرح حديث (جنود عقل و جهل)، چاپ 5. تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني            (ره)، 1380، ص 8.
9 .   همان، ص 10.
10 . همان.
11 . همان.
12 . همان.
13 . همان، ج 13، ص 431.

14.  بشيريه، حسين، آموزش دانش سياسي (مباني علم سياست نظري). چاپ دوم، تهران: مؤسسه نگاه معاصر.           1380.
15 . خميني، روح الله، صحيفة نور، ج 3، ص 227.
16 . خميني، روح الله، صحيفة امام، ج 15، ص 215.
17 . همان، ج 15، ص 217 ـ 216.
18 . همان، ج 17، ص 204.
19 . همان، ج 1، ص 270.
20 . همان، ج 17، ص 204.
21 . خميني، روح الله، ولايت فقيه، پيشين، ص 22.

 

 

 

 

                            امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت

       

در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض) که پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجأَ مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه از ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است و همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حق‌جـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .

                     هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيجـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.

                               امام خمینی (ره) در سنگر مبارزه و قیام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 41و1340 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى گردید امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم. كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنين شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنی‌هاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :
سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـىبـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگربـود.
حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـای سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساسی بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آن جهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مى‌آمد .
امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـم پـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تأثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست
.
امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) به مناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .

                                                 قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه به عمل آورد.
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى 13 خرداد سال 1342شمسى در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد.
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نصیحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن.... نصـيحت مرا بـشـنـو... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد.
نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند.
امام خمينـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد.
با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان، با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند، اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود. اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمـينـى در 4 آبـان 1343 بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـريكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون، ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد.
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود.حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علی رغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.

                               تبعید امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند. امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.
دوران اقامت 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن روياروی بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.
امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت. حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد.
امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيك‌هايى بـه ايران، ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند.
امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد، علی رغـم دشواريهاى پديد آمـده، هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد، وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.
امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد.
اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد.
چهار سال تـدريس، تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق، لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند.

                        امام خمینی (ره) و استمرار مبارزه (1356 - 1350)

نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد، مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهبى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند.
شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبدا هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبدا سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبدا موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد.

                    اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم

امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند.
شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله، بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند. شاه علی رغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند.
او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را به عنوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد.

                              هجرت امام خمینی (ره) از عراق به پاریس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران، عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد.
روز 12 مهر ،امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند.
و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. مامـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد.
امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيچيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند.

                   بازگشت امام خمینی (ره) به ایران پس از 14 سال تبعید

اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد. استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند.

                         رحلت امام خمینی (ره)، وصال یار، فراق یاران

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود. اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود. سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش ، فـرا مـى رسيد. او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند.
شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

                    انتظار فرج از نيمه خرداد كشم             سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود. قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـيا كرده بـود. بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست. لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد. در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است ، بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد. هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.
مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اين چنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احــيا كـرده بــود ، مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد. مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند.
شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد ، اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد، در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند.
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد، مشكلـى نـخواهند داشت. حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه:
عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست.
روز چهاردهم خرداد 1368 ، مجلس خبرگان رهبری تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد ، بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام درهمـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد. سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام مايـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند.
اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 68 ميلونها نفر از مردم تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود. همه چيز، بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد. هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت. سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود.
پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـى رسيـد. شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد. خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود.
فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود. بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد ، طاقتـها را بـرده بـود. مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خــرداد ، ميلیونها تـن به امامت آيه الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گزاردند.
انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام ، از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت. خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 ساله حكومت امام خمينى به واسطه اتحـاد كشـورهای غربى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان ، مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدریج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اين چنيـن نشـد. نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت ، طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشأَ بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير.

                     تزكيه و تربيت نفس از ديدگاه امام خميني (ره)

                  

.‌‌ جايگاه انسان در ديدگاه تربيتي امام (ره)
هر مكتبي، جايگاه وجودي آدمي را از منظري تعريف نموده و اين سرّ شگفت عالم خلقت را از زاويه‌اي به بحث نشسته است. در ديدگاه عرفاني امام خميني، جايگاه و منزلت انسان در خور تأمل و توجه است. انسان در اين ديدگاه آميخته با معرفت، نماينده خداوند بر زمين و ميراث‌دار وديعه‌اي الهي است كه تحملش بر آسمان‌ها، زمين و كوه‌ها گران آمد. اين موهبت به وجهي همان فطرت الهي است كه انسان بر آن طينت خلق گشت و بر پاية آن بر ساير موجودات تفوق يافت. فطرت الهي، گوهري است نهان در جان انسان و قطعه‌اي بر جاي مانده از ملكوت كه در ديار غربت ملك تا بازگشت به موطن اصلي براي همرازي و همراهي انسان به او عنايت شد.
اين فطرت توحيدي، در مقامات سه گانه (ذات و صفات و افعال) در نهاد آدمي تحقق يافته و او سرشته از اين عوالم ثلاثه است. در منظر امام، آن كه اين منزلت را درنيابد و نهال فطرت الهي در وجود او به ثمر نرسد، در وديعت الهي خيانت و به نفس خويش ستم روا داشته است.
امام خميني در مقام تذكر، چنين بيان مي‌فرمايند: «اي نفس! بدان كه تو از مقام جامعيت اسماء و برزخيت كبري ظهور كرده‌اي و در اين ديار غريبه‌اي و چاره‌اي جز بازگشت به وطن نداري. پس وطن خويش محبوب دار كه اين دوستي از ايمان است... .»

در نگاه امام فطرت الهي رو به سوي كمال دارد و جانمايه فطرت الهي دوست داشتن كمال و زيبايي است.

حضرت امام خميني در بيان اين معنا چنين تصريح مي‌دارند: «در فطرت و خلقت، انسان امكان ندارد به غير كمال مطلق توجه كند و دل ببندد. همه جانها و دلها به سوي اويند و جز او نجويند و نخواهند جست و ثناخوان اويند و ثناي ديگري نتوانند كرد. ثناي هر چيز ثناي اوست، گرچه ثناگو تا در حجاب است، گمان كند ثناي ديگري مي‌گويد و در تحليل عقلي كه خود حجابي است، نيز چنين باشد.»
2. اهميت تزكيه و تربيت
با تدقيق و تأمل در مكتوبات عرفاني و كلام نوراني امام راحل به جايگاه والاي تعليم و تزكيه در اين آثار ارزشمند واقف مي‌گرديم و درمي‌يابيم كه امام خميني (ره) در نگارش اين صحيفه‌هاي گرانسنگ عرفاني، با ديد ژرف به معارف الهي، اهداف تعليمي و تربيتي والايي را در جهت تحقق تزكيه نفس و كمال انساني دنبال ‌نموده است. چنان كه در بيان اين حقيقت فرموده‌اند: «تعديل قواي نفساني، غايت كمال انساني بوده و منتهاي سير كمالي انسان بسته به آن است و غفلت از آن، خسارت عظيم و خسران و شقاوت غير قابل جبراني دارد و انسان تا در عالم طبيعت است، ممكن است قواي سركش خود را تعديل و نفس چموش سركش خود را در مهار عقل و شرع كِشد.»
حضرت امام خميني (ره)، آموختن تعاليم معنوي را در گرو تزكيه مي‌داند و در فرازي ارزشمند از كلام معنوي خود چنين مي‌فرمايد: «هر كس نمي‌تواند اين نوري را كه از غيب متجلي و متنزل شده و به شهادت رسيده است، هر نفسي نمي‌تواند آن را ادراك كند. تا تزكيه نباشد، تعليم كتاب و حكمت ميسور نيست. بايد تزكيه بشود نفوس از همه آلودگي‌ها كه بزرگ‌ترين آلودگي نفس انسان، هواهاي نفسانيه است كه دارد.»
اين تزكيه چنان است كه عقايد، اخلاق و ملكات بتدريج در انسان حاصل مي‌شود و با تكرار و تداوم رو به كمال مي‌نهد.
3. لزوم داشتن استاد الهي از ديدگاه امام (ره)
در اين ميان، نقش استاد روحاني در قيد حيات، بر محققان و جويندگان طريق سعادت پوشيده نيست، همچنانكه براي آگاهي از جديدترين علوم روز، و همچنين علوم ديني به دانايان و دانشوران زنده و در قيد حيات مراجعه مي‌نمائيم، براي دستيابي به علوم پوشيده باطني و پيشرفت در مسير اخلاق و تربيت نفس، نياز به حضور استاد الهي مي‌باشد.
از ديدگاه حضرت امام خميني (ره) تزكيه و تعليم و پيمودن طريق سلوك تنها با پشتوانه استوار وجود نوراني يك استاد الهي ميسر است. ايشان در جاي جاي تأليفات خويش بدين معنا اشاره دارند.
حضرت امام خميني (ره) در كتاب شريف جهاد اكبر، در اين باره مي‌فرمايند: «چطور شد علم فقه و اصول به مدرس نياز دارد و درس و بحث مي‌خواهد، براي هر علم و صنعتي در دنيا استاد و مدرس لازم است، كسي خودرو و خودسر در رشته‌اي متخصص نمي‌گردد، فقيه و عالم نمي‌شود، لكن علوم معنوي و اخلاقي كه هدف بعثت انبيا و از لطيف‌ترين و دقيق‌ترين علوم است، به تعليم و تعلّم نيازي ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مي‌‌‌گردد.» و در فرازي ديگر از همين اثر ارزشمند مي‌فرمايند: «در زمينه تهذيب نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظيم كنيد، استاد اخلاق براي خود معين نمائيد. جلسه وعظ و خطابه، پند و نصيحت تشكيل دهيد. خودرو نمي‌توان مهذب شد.»
ايشان در جاي ديگر نيز لزوم تمسك به استاد الهي در مسير سير و سلوك را چنين يادآور شده و مي‌فرمايند: «انسان بايد كوشش كند تا طبيب حاذق پيدا كند. چون طبيبي كامل يافت در نسخه‌هاي او اگر چون و چرا كند و تسليم او نشود و با عقل خود بخواهد خود را علاج كند، چه بسا كه به هلاكت رسد. در سير ملكوتي، بايد انسان كوشش كند تا هادي طريق پيدا كند و چون هادي پيدا كرد بايد تسليم او شود و در مسير سير و سلوك دنبال او برود و قدم را جاي قدم او گذارد.»
چكيدة گفتار و نوشتار عرفاني حضرت امام خميني (ره) بر وجوب تمسك به مربّي الهي و پرورش‌دهنده‌اي معنوي استوار است تا دل و جان پويندة كمال را تزكيه و تربيت نمايد.
ايشان خود نيز در سير ملكوتي‌اش از وجود استاد بزرگوار اخلاق و عرفان، حاج شيخ محمدعلي شاه‌آبادي كه تشنگان حقيقت را از زلال معارفش سيراب مي‌نمود، بهره‌مند گشته و استفاده‌هاي شاياني در مسائل اخلاقي و عرفاني از ايشان نموده و عظمت و احترام ويژه‌اي براي ايشان قائل بوده‌اند.
و الحمد لله رب العالمين


 

 

                       مفهوم آزادي در انديشه سياسي امام‌خميني(ره)

                          

 در سال‌هاي متاخر بحث‌هاي مربوط به آزادي جنبه‌هاي واقعگرايانه بيشتري پيدا كرده و مباحث آن جزيي‌تر و دقيق‌تر شده است. از جمله موارد دقيق بحث‌هاي آزادي كه با سروصدا و موافقت‌ها و مخالفت‌هاي فراوان نيز همراه بوده، تقسيم آزادي به منفي و مثبت است كه از اولي به عنوان <آزادي از> و از دومي نيز به عنوان <آزادي در> يا <آزادي براي> نام برده مي‌شود.

ظاهرا نخستين كسي كه آن را به صورت جدي و مستدل و روشن مطرح ساخته، استاد پرآوازه دانشگاه اكسفورد آيزايا برلين است. برلين در تبيين اين مقوله مي‌گويد: نخستين از دو مفهوم سياسي آزادي كه من آن را به پيروي از ديگران <مفهوم منفي> خواهم ناميد، در پاسخ اين سوال مطرح مي‌شود: چيست و كجاست آن قلمروي كه در محدوده آن، شخص- يا گروهي از اشخاص- عملا‌ آزادي دارند (يا بايد آزادي داشته باشند) تا بدون دخالت ديگران آنچه را بخواهند عمل كنند و آنچنان كه مي‌خواهند باشند؟ اما مفهوم دوم از آزادي كه من آن را مفهوم مثبت مي‌نامم، در پاسخ اين سوال مطرح مي‌شود: منشا كنترل يا نظارت كه مي‌تواند كسي را وادار سازد كه به فلا‌ن طرز خاص عمل كند يا فلا‌ن طور معين باشد، چيست و كيست؟ تفاوت اين دو سوال روشن است؛ اگرچه ممكن است پاسخ آنها در مواردي بر هم منطبق بشود. از نظر برلين، دو سوال فوق را به صورت ارباب چه كسي است؟ و قلمرو اربابي من تا كجاست؟ نيز مي‌توان مطرح كرد.آقا و صاحب اختيار من كيست[آزادي منفي ]قلمرو اختيار من چيست؟ [آزادي مثبت ]چه كسي بر من حكومت مي‌كند؟ حكومت تا كجا در زندگي من دخالت دارد؟ كه اولي آزادي مثبت و دومي آزادي منفي است. معناي مثبت آزادي، از تمايل فرد به اينكه آقا و صاحب اختيار خود باشد، برمي‌خيزد. آرزوي من آن است كه زندگي‌اي كه مي‌كنم و تصميم‌هايي كه مي‌گيرم، در اختيار خودم باشد و به هيچ نيرويي از خارج وابسته نباشد. مي‌خواهم آلت فعل خود باشم و نه آلت فعل ديگران، مي‌خواهم عامل باشم و نه معمول. نبايد چنين پنداشت كه آزادي در اين مفهوم نمي‌تواند با نوعي از خودكامگي، يا به هر حال فقدان خودگرداني، كنار بيايد، چه آزادي در اين معنا اساسا با محدوده نظارت سروكار دارد، نه با منشأ آن. پس از آن با ياد كرد مجدد تفاوت آزادي منفي و مثبت برلين، در نهايت سخن خود، به امكان سوءاستفاده جباران از آزادي مثبت نيز اشاره مي‌كند و مي‌گويد: پاسخ اين سوال كه: چه كسي بر من حكومت مي‌كند؟ منطقا از پاسخ سوال ديگر كه: حكومت تا كجا در زندگي من دخالت دارد؟ جدا مي‌باشد و سرانجام در همين تفاوت است كه تقابل و رويارويي بزرگ دو مفهوم منفي و مثبت آزادي نهفته است.

 پيوند ميان دموكراسي و آزادي فردي بسيار دقيق‌تر از آن است كه به ذهن بيشتر هواداران آنها خطور مي‌كند. آرزوي اينكه زمام حكومت من به دست خودم باشد يا به هر حال در جرياني كه زندگي مرا اداره مي‌كند سهمي داشته باشم به همان اندازه آرزوي آزادي عمل- بلكه به لحاظ سابقه تاريخي، بيشتر از آن- ريشه‌دار و عميق‌است، ليكن اين آرزوها دو چيز جدا و متمايز از هم مي‌باشد و تمايز و تفاوت آنها چندان است كه سرانجام در روزگار ما برخورد شديد ايدئولوژي‌ها را به دنبال آورده است. در مقام داوري نهايي راجع به تعريف و مفاهيم آزادي، مي‌توان گفت كه اصطلا‌ح <آزادي> واژه‌اي است مطلق و داراي ابهام؛ وقتي توسط كسي گفته مي‌شود به خودي خود معلوم نيست كه آزادي از چه و براي چه؟ لكن اگر با طرح پرسش‌هايي مفاهيم و معاني مشخصي از آن را بتوان ارائه داد، در آن صورت قابل دفاع مي‌گردد. تقسيم آزادي به منفي و مثبت تاحدود زيادي تامين‌كننده اين هدف بزرگ است كه آزاديخواهان را از سرگرداني بيرون مي‌آورد. اينجاست كه سخن موريس كرنستون جالب توجه مي‌گردد: در نطقي كه آبراهام لينكلن در سال 1846 م در بالتيمور ايراد كرده، گفت: جهان هيچگاه تعريف خوبي از كلمه آزادي نداشته است...، در استعمال كلمه‌اي واحد، ما معناي واحدي را اراده نمي‌كنيم. هنگامي كه روزولت چهار آزادي (آزادي از ترس، آزادي از فقر، آزادي ديني و آزادي بيان) را به منزله هدف‌هاي مشي متفقين در جنگ جهاني دوم اعلا‌م داشت، برنامه خود را معنادار ساخت. بنابراين، آزادي هيچگاه بدون <قانون> در جوامع بشري امكان تحقق يافتن ندارد.

سوالي كه در اينجا در ارتباط با موضوع اصلي اين مقاله مطرح است، اين است كه آيا آزادي در ديدگاه امام خميني(ره) چه مفهوم و جايگاهي دارد؟ پاسخ اين است كه امام خميني بر پايه آنچه كه از آثار و اقوالشان به دست مي‌آيد، به مفهوم آزادي مثبت اعتقاد داشته‌اند. معتقد به تامين انواع آزادي‌هاي مدني براي افراد جامعه در چارچوب قانون بوده‌اند. آزادي‌هاي طبيعي را از انسان غيرقابل سلب مي‌دانستند و براي اينكه آزادي‌هاي فردي به هرج و مرج و شكستن نظام اجتماعي و مدني منجر نشود بايد به قانون مقيد شود. اكنون براي نشان دادن اين مطلب نمونه‌هاي مشخصي را از ميان اقوال بسيار فراوان آن بزرگوار در اينجا عينا نقل مي‌كنيم. 

سخنان امام درباره انواع آزادي‌هاي مدني

1- آزادي حق طبيعي انسان و غيرقابل اعطا و سلب است:

شاه هم مي‌گويد كه اعطا آزادي مي‌خواهم بكنم. يكي نيست كه بگويد آقا تو چه كاره‌‌اي كه اعطاي آزادي مي‌خواهي بكني؟ آزادي كه قانون اساسي به مردم داده است شما اعطا مي‌خواهي بكني؟ تو چه كاره هستي كه مي‌خواهي اعطا بكني؟ تو، برفرض اينكه سلطنت تو سلطنت قانوني بوده است (و حال اينكه نيست) هيچ وقت حكومت نبايد بكني. تو در اين مدتي كه در كرسي سلطنت غاصبانه نشستي همه‌اش را حكومت كرده‌اي، در اين صورت هيچ ملت خودش اختيار نداشته است كه كار بكند و همه را تو كردي. همه جرم‌ها به گردن تو است. پس همين منطق كارتر كه حالا‌ آزادي داده است و دموكراسي تندي و قاطعي الا‌ن عمل كرده است؛ اين دليل بر اين است كه ايشان قبل از اين آزادي نداده بوده است و دموكراسي نبوده مملكتش و با قلدري اين مملكت اداره مي‌شود و همين جرم است براي شاه كه بايد محاكمه بشود اين آدم، به حكم قوانين بايد محاكمه بشود. آن وقتي شاه را محاكمه نمي‌كردند كه سلطنت بكند فقط و غيرمسوول باشد. كسي كه همه مسووليت‌ها به گردن اوست بايد بيايد پيش ملت- بايد اين چيز بشود- اين اگر هم بخواهد برود، بايد بيخ ريشش را بگيرند (اگر داشته باشد) نگذارند برود تا محاكمه‌اش كنند تا اين همه خونريزي‌اي كه اين آدم كرده است جواب بيايد بدهد، تا اين آزادي كه از مردم [سلب] كرده است بيايد جواب بدهد.

<آزادي ابتدايي‌ترين حقوق بشر است>

<آزادي انتخاب حق مسلم و معلوم يك ملت است>

<يكي از بنيادهاي اسلا‌م آزادي است...، فطرتا يك انسان آزاد [آفريده] شده است.>

2- آراء ملت مبناي مشروعيت نظام سياسي است

سرنگوني شاه و انحلا‌ل مجلس سرنيزه به حكم آراء ملت

اشكالي كه به تمام افراد مجلس هست، اين است كه شما مي‌دانيد، شما را نمي‌شود گفت داخل در مجاري امور نبوديد و از ماوراي جو آمديد؛ شما توي اين مردم مطلع‌تر از خود اين ملت هستيد و مي‌دانيد كه آمدن شما در مجلس به تصويب مردم و انتخاب مردم نبوده است، اين انتصاب شاه است، ماموريت شاه است، از سفارت ليست آوردند و تعيين كردند شما را. شما اين را مي‌دانيد و رفتيد مجلس. اول اشكالي كه به آنهايي كه الا‌ن مي‌گويند ما ملي هستيم، اين است كه شما چرا تو اين مجلس رفتيد؟ مي‌گويند مجبور بوديم؟ كسي شما را مجبور نكرد كه حتما بياييد برويد تو مجلس، خودتان هم داوطلب بوديد و رفتيد، با همه كارها هم موافقت كرديد حالا‌ مي‌گوييد كه، ديديد يك ورق خوبي اين طرفي دارد مي‌آيد، مي‌خواهيد براي خودتان جا درست كنيد. اشكال اين است كه براي چي شما تو مجلسي كه انتصاب است و خلا‌ف قانون اساسي است يك همچون مجلس مخالف قانون اساسي است، قانون اساسي مردم به آنها اختيار داده، كسي حق ندارد دخالت بكند. امام، در پاسخ خبرنگار راديو و تلويزيون هلند كه از ايشان پرسيد: اخيرا شما سلطنت را كه در قانون اساسي 1906 [مشروطه] آمده است، مورد انكار قرار داديد، آيا در اين مورد توضيحي داريد؟ پاسخ دادند: اكنون همه ملت ايران بپاخاسته و رژيم سلطنتي را نمي‌خواهند. رژيم سلطنتي كه مستندش قانون اساسي است، بايد مطابق با آراء ملت باشد و ملت قاطبتا برخلا‌ف آن راي داده‌اند. بنابراين رژيم سلطنتي محكوم است و بكلي بايد از بين برود. ايشان در پاسخ به سوال خبرنگار ديگري كه در آستانه پيروزي نهضت اسلا‌مي پرسيده بود رژيم آينده چگونه مشروعيت خواهد يافت و تعيين خواهد شد، مبناي آن را مردم معرفي كرده‌اند: سوال: حضرت آيت‌ا... خواهان سرنگوني رژيم سلطنتي موجود و جانشين شدن يك جمهوري هستيد، چه نوع جمهوري در نظر داريد؟ (مثل سيستم آمريكايي يا فرانسوي.) جواب: ما خواهان استقرار يك جمهوري اسلا‌مي هستيم و آن حكومتي است متكي به آراي عمومي. شكل نهايي حكومت با توجه به شرايط و مقتضيات كنوني جامعه ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد.