تعامل دين و سياست در انديشة امام خميني
متون مسلمانان به ويژه در آثار به جا مانده از فلاسفه و فقيهان اسلامي مانند فارابي، ابن سينا، ابن رشد، و ملاصدرا و غزالي و امام خميني (ره) در رابطه با تعامل دين و سياست دو تئوري وجود دارد.
تئوري اول: بر مبناي استقلال عقل و شرع در سياست است. اين تئوري منسوب به فارابي (متوفاي 9/257 هـ. ق.) و فلاسفه غرب اسلامي بخصوص ابن رشد (متوفاي 594 هـ. ق.) است. اين دو فيلسوف مسلمان معتقد به نظر اثنينتي حقيقت (دوگانگي حقيقت) هستند به نظر آنها علم مدني / دانش سياسي در تمدن اسلامي خاستگاهي دو گانه دارد، يك خاستگاه در حوزه عقل و يك خاستگاه در حوزة شرع است. تئوري دوم معتقد به مبناي شرعي سياست است. در اين مبنا سياست تحت سيطره علوم شرعي واقع ميشود و ديگر اثري از هم سنگي و موازنة عقل و شرع در زندگي سياسي، بدان گونه كه در انديشههاي فارابي و ابن رشد قايل بودند به نظر نميآيد. اين نظر از ابن سينا شروع ميشود و غزالي آن را تقويت ميكند و ملا صدرا آن را ادامه ميدهد و بعد از ملاصدرا باز توليد آن را بايد در انديشة فقها و انديشمنداني همچون امام خميني (ره) جستجو كرد در اين مقاله تلاش بر آن است با توجه به مباني معرفتي امام خميني (ره) جايگاه سياست در علوم اسلامي، تعريف و انواع آن و عاملان و كارگزاران سياست و مراحل آن و پيوند دين و سياست تبيين شود. در نظر امام خميني (ره) اساس همة معارف «معرفة الله» است و همواره بر اصول اعتقادات تأكيد داشتند. در نظر ايشان سياست، علمي است كه داراي قوانين خاص است كه بر الهيات (اصول دين) قواعد منطقي و قواعد فقهي استوار است در نظر اين انديشمند، سياست داراي دو معناي عام و خاص است. در نظر امام خميني (ره) عاملان سياست اولياء و در آخر سياست فقها است آنها معتقد به يگانگي دين و سياست هستند به اين معنا كه سياست تحت تأثير شريعت است.
مبناي شرعي سياست، دولت در نظرية امام خميني
جايگاه سياست در طبقه بندي علوم از نظر امام خميني
امام خميني با تمسك به حديثي از پيامبر گرامي اسلام علوم را به سه قسم دسته بندي ميكند «انما العلم ثلاثه: آية محكمة، او فريضة عادله، او سنة قائمه، و ما خلاهن فهو فضل»[1] «همانا علم منحصر است به سه چيز: آيه محكمه، يا فريضة عادله يا سنت قائمه (نشانه استوار يا واجب راست يا سنت پابرجا) و غير از اينها زياد است.»
اشاره به اين نكته ضروري است كه امام خميني انسان را داراي سه نشئه، و صاحب سه مقام ميداند[2] و بنحوي اين سه مقام را با آن سه نوع علم تطبيق ميدهد كه در ادامه به آن پرداخته ميشود.
البته امام خميني در يك تقسيم بندي ديگر علوم را به سه دسته (علوم نافع، علوم مضر، علوم نه مضر و نافع)[3] تقسيم ميكند و با توجه به اين تقسيم بندي، علوم مورد اشاره در حديث پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را جزء علوم نافعه ميداند.
«كلية علوم نافعه منقسم شود به اين سه علم،يعني علمي كه راجع است به كمالات عقليه و وظايف روحيه علمي كه راجع به اعمال قلبيه و وظايف آن است. و علمي كه راجع به اعمال قالبيه و وظايف نشئه ظاهره نفس است.»[4]
اما علومي كه تقويت و تربيت عالم و روحانيت و عقل مجرد را كند، علم و ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال و علم به عوالم غيبية تجرديه، از قبيل ملائكه و اصناف آن، از اعلي مراتب جبروت اعلي و ملكوت اعلي تا اخيرة ملكوت اسفل و ملائكه ارضيه و جنود حق جل و علا و علم به انبيا و اولياء و مقامات و مدارج آنها، و علم به كتب منزله و كيفيت نزول دهي و تنزل ملائكه و روح، و علم به نشئه آخرت و كيفيت رجوع موجودات به عالم غيب و حقيقت عالم برزخ و قيامت و تفاصيل آن، و بالجمله، علم به مبدأ وجود و حقيقت و مراتب آن و بسط قبض و ظهور و رجوع آن، متكفل اين علم پس از انبياء و اولياء ـ عليه السّلام ـ، فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند و علومي كه راجع به تربيت قلب و ارتياض آن و اعمال قلبيه است، علم به منجيات و مهلكات خلقيه است، يعني، علم به محاسن اخلاق، مثل صبر و شكر و حيا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوي دو ديگر از محاسن اخلاق، و علم به كيفيت تحصيل آنها و اسباب حصول آنها و مبادي و شرايط آنها، و علم به نتايج اخلاقي، از قبيل حسد و كبر و ريا و حقد و غش و حب رياست و حب دنيا و نفس و غير آن و علم به مبادي وجود آنها و علم به كيفيت تنزه از آنها و متكفل اين نيز پس از انبياء و اوصياء ـ عليه السّلام ـ علماي اخلاق و اصحاب رياضات و معارفاند، و علوم كه راجع به تربيت ظاهر و ارتياض آن است علم فقه و مبادي آن و علم آداب معاشرت و تدبير منزل و سياست مدن، كه متكفل آن علماي ظاهر و فقها و محدثين هستند پس از انبياء و اوصياء ـ عليه السّلام ـ.[5]
بايد بگوييم كه اين تقسيمبندي امام خميني اشاره به همان تقسيمبندي علوم به حكمت نظري و حكمت عملي است. يعني قسم اول را حكمت نظري و قسم دوم و سوم را حكمت عملي بناميم، البته آنچه كه با دقت نظر در اين تقسيم بندي بدست ميآيد آن است كه تمايز بين حكمت نظري و حكمت عملي،وجود ندارد بلكه «در هر دو عمل لازم است و عقل نظري به عقل عملي بر ميگردد.»[6]
قوة عملي،قوهاي است كه نفس به وسيلة آن، رابطهاش را با جنبة مادون خود برقرار ميسازد. جنبة مادون نفس، بدن است و اين رابطه، سياست نام دارد. اما قوة نظري قوة نفس است نسبت به مافوق كه از اين طريق از مافوق خود بهرهمند ميگردد تو گويي نفس آدمي دو وجه يا دو چهره دارد:يك چهرهاش به سوي بدن است و چهرة ديگرش به سمت مبادي عاليه متوجه است از آن وجه كه به بدن ناظر است. چيزي دريافت نميكند، ولي از آن وجه كه به مبادي عاليه متوجه است، همواره اثر پذيرفته و كسب كمال مينمايد به اين ترتيب ميتوان گفت: قوه نظريه، قوهاي است كه به تكميل جوهر نفس ميپردازد، ولي قوة عمليه كار تدبير بدن را به گونهاي انجام ميدهد كه سرانجام آن را به كمال نظري برساند.
در ادامه بحث به تقسيمبندي حكمت عملي و نظري در انديشة امام خميني پرداخته ميشود ولي قبل از آن به ادامه تفصيل امام خميني دربارة حديث پيامبر گرامي ـ عليه السّلام ـ پرداخته ميشود.
امام خميني در چهل حديث با اشاره به حديث فوق مينويسد: «بدانكه «آيه محكمه» عبارت است از علوم عقليه و عقايد حقه و معارف الهيه و «فرضية عادله» عبارت است از علم اخلاق و تصفية قلوب. و «سنت قائمه» عبارت است از علم ظاهر و علوم آداب قالبيه».[7]
امام خميني در جاي ديگر به اين حديث شريف كافي اشاره ميكند كه علم را منحصر در سه چيز ميداند در آنجا از «آيه محكمه» تعبير به «علم عقايد» ميكند.[8]
امام خميني همانند غزالي معرفت الله و حصول حقيقت توحيد را اصل و اساس همة معارف ميداند و «جميع علوم شرعيه را مقدمه معرفت الله» ميداند... غايت امر آن كه بعضي مقدمه قريبه و بعضي بعيده و بعضي بلاواسطه و بعضي مع الواسطه است[9] علم فقه، مقدمه عمل است و اعمال عبادي، خود مقدمة حصول معارف و تحصيل توحيد و تجريد است.[10] و آن شعبه از علم فقه، كه در سياست مدن و تدبير منزل و تعمير بلاد و تنظيم عباد است، نيز مقدمة آن اعمال است كه آنها دخالت تام و تمام در حصول توحيد و معارف دارند كه تفصيل آن از حيطة اين مختصر خارج است.[11]
و به همين نحو، علم به منجيات و مهلكات در علم اخلاق،مقدمه (است) براي تهذيب نفوس، كه آن مقدمه است براي حصول حقايق معارف و لياقت نفس براي جلوة توحيد.[12]
آنچه كه در اين تقسيمبندي بدست ميآيد آن است كه امام خميني همانند ابن سينا و غزالي، سياست را زير مجموعه علم فقه ميداند.
تعريف سياست در نظر امام خميني
امام خميني در جاهاي مختلف و به مناسبتهاي مختلف به تعريف سياست پرداخته است. نظرية سياسي امام خميني و معرفت شناسي او بر انسان شناختي خاص او، مبتني است او انسان را داراي دو جنبة مادي و معنوي ميداند، و هدف بعثت انبياءهم آن است كه بتواند انسان را با توجه اين دو جنبه به سعادت دنيوي و اخروي راهنمايي نمايد و اساس همة كمالات انسان منوط به شناخت او نسبت به «معرفت الله» است و اساساً هدف اصلي بعثت انبياء معرفي و شناخت خداوند است براي جوامع انساني، و بقيه مقولهها همانند قسط و عدالت...
پيوند دين و سياست در نظرية امام خميني
پيوند دين و سياست از مقولههايي است كه امام خميني به صور مختلف به آن پرداخته است در برخي بيانات امام خميني با عنوان رابطة سياست با صدر اسلام، و بعض ديگر به عنوان رابطه رهبري سياسي و ديني در صدر اسلام و گاهي با عنوان رابطة احكام و عبادات با سياست به موضوع پيوند دين و سياست اشاره نمود. البته امام خميني در يك مورد هم به توأمان بودن دين و سياست صراحت دارد در ذيل به برخي از سخنان امام خميني در اين رابطه اشاره ميشود :
«امروز همه فهميدند اين را... كه اين مسئله دخالت در امور سياسي از بالاترين مسائلي است كه انبياء براي او آمده بودند. قيام بالقسط و مردم را به قسط وارد كردن مگر ميشود بدون دخالت در امور سياسي؟ مگر امكان دارد بدون دخالت در سياست و دخالت در امور اجتماعي و در احتياجات ملتها، كسي بدون اينكه دخالت كند، قيام بالقسط باشد؟ «يقوم الناس بالقسط»باشد.»[13]
|
|
|
«كدام روز پيغمبر خالي از اين مسائل سياسي و اجتماعي بوده، از جنگ بود، پيغمبر نميدانست اگر در احد اينقدر كشته ميشود و در فلان، اينهمه از بين ميروند؟ لكن تكليف بود خدا گفته بود اين را، پيغمبر هم نميتوانست تخلف كند، امر خدا بود. خدا بينات فرستاده و حديد فرستاد. «ليقوم الناس بالقسط» اگر شد با بيانات، با ميزان با موازين هر چه هست اگر نشد حديد است، تو سر مردم با حديد زد تا اينكه اينها را آدم كرد تا جامعه را جامعة صحيح كرد.»[14] |
1. خميني، روح الله، شرح چهل حديث (اربعين حديث)، چاپ 23، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) ، 1370، ص 385.
2 . همان، ص 386.
3 . همان، ص 396.
4 . همان، ص 386.
5 . خميني، روح الله، چهل حديث، پيشين، ص 378.
6 . اردبيلي، عبدالغني، مقريرات در بين فلسفه امام خميني (ره) ، ج 3، ص 341.
7 . خميني، روح الله، چهل حديث، پيشين، ص 391.
8 . خميني، روح الله، شرح حديث (جنود عقل و جهل)، چاپ 5. تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1380، ص 8.
9 . همان، ص 10.
10 . همان.
11 . همان.
12 . همان.
13 . همان، ج 13، ص 431.
14. بشيريه، حسين، آموزش دانش سياسي (مباني علم سياست نظري). چاپ دوم، تهران: مؤسسه نگاه معاصر. 1380.
15 . خميني، روح الله، صحيفة نور، ج 3، ص 227.
16 . خميني، روح الله، صحيفة امام، ج 15، ص 215.
17 . همان، ج 15، ص 217 ـ 216.
18 . همان، ج 17، ص 204.
19 . همان، ج 1، ص 270.
20 . همان، ج 17، ص 204.
21 . خميني، روح الله، ولايت فقيه، پيشين، ص 22.