نسخ در احكام انبيا
ليس علم الانبياء بالاحكام من قبيل ((الاجتهاد))، فانهم - عليهم السلام - يستكشفون الحقائق من الاطلاع على ما فى علم الحق او اللوح المحفوظ حسب مراتبهم ، و ليس ((النسخ )) من قبيل كشف خطا النبى السابق ، بل الحكم فى زمن النبى السابق كان بالنسبة الى الامة ما حكم به ذلك النبى ؛ والنسخ عبارة عن استكشاف حد الحكم السابق لا رفع الحكم المطلق .(107)
تعليقات على شرح - صفحه : 194 -195
فصوص الحكم
يگانگى منبع اخذ احكام در نبى و ولى خاص
و لا تجمتمع هذه العامة و التشريع الموروث فى شخص واحد
قوله : ((و لا تجتمع هذه النبوة ))الخ ، اى لا تجتمع النبوة العامة التى هى الانباء عن الحقائق و المعارف بمرتبتها الكاملة المنطبقة على الولى الخاص مع التشريع الموروث الذى هو الاجتهاد فى شخص واحد. فان الولى الخاص ياءخذ الاحكام عن معدن اخذ النبى منه و ينكشف الاحكام عنده بواسطه التبعية ، و النبى ينكشف لديه بالاصاله .(108)
تعليقات على شرح - صفحه :179
فصوص الحكم
انبيا پدران روحانى
و اين وارثت ((روحانى )) است ، و ولادت علما از انبيا ((ولادت ملكوتى )) است . و انسان همان طور كه به حسب نشئه ملكيه و جسمانيه وليده ملك است ، پس از تربيت انبيا و حصول مقام ((قلب )) براى او، ولادت ملكوتى پيدا كند. و چنانچه منشاء اين ولادت پدر جسمانى است ، منشاء آن ولادت انبيا - عليهم السلام - هستند. پس ، آنها پدرهاى روحانى هستند و وراثت ، وراثت روحانى باطنى است ، و ولادت ثانوى ملكوتى است ... و انبيا - عليهم السلام - به حسب اين مقام روحانيت ، مالك درهم و دينار و متوجه به عالم ملك و شئون ملكيه نبودند، و ارث آنها به حسب اين مقام ، غير از علم و معارف چيز ديگر نبوده ؛ گرچه به حسب ولادت ملكى و شئون دنيوى داراى تمام بشريه بودند: ((قل انما انا بشر مثلكم )).(109) (و) وارث آنها به حسب اين مقام علما نبودند، بلكه اولاد جسمانى خودشان بودند؛ و ارث آنها به حسب ((مقام جسمانيت ))ممكن است درهم و دينار باشد.
و اين حديث شريف (110) دلالت واضحه ، بلكه صراحت دارد در وراثت روحانيه به طورى كه ذكر شد و مقصود رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - از حديثى كه منسوب به آن سرور است كه ((نحن معاشر الانبياء نورث ))(111) بر فرض صحت ، معلوم است همين بوده كه به حسب شاءن نبوت و وراثت روحانى ، ارث مال و منال نمى گذاريم ؛ بلكه ارث ما علم است .
چهل حديث - صفحه : 420 -421
هماهنگى انبيا در ادراك حقايق
اختلافات علما در علوم مختلف براى اين است كه هيچ يك از آنها تجرد كامل نداشته اند و هر كدام به اندازه ممازجت ظلمت ماديت با نور وجود و به ميزان تجردش ، حقايق را ادراك كرده اند؛ و لذا اختلافات بين عالمان الى ماشاءالله است . اما كسانى كه مجرد كاملند علومشان مطابق واقع مى باشد؛ و لذا همه انبيا در كشفيات مطابق هم بوده اند و علوم و اخبارات آنها هميشه موافق همديگر بوده ، ابدا مطالب همديگر را تكذيب نكرده اند و محال است كه تكذيب كرده باشند. البته نه از جهت تقدس و اينكه ذم مؤ من حرام است ، بلكه از اين جهت كه همه آنها در ادراك حقايق ، موافق و هماهنگ همديگر بوده اند. چنانچه ما در ((الوحد نصف الاثنين )) اختلاف نداريم ، زيرا اين يك معقول ضعيفى از معقولات است و پايين ترين مرتبه تجرد را دارد و نفس با اولين درجه تجرد هم اين معنى را درك مى نمايد. هر اندازه تجرد بيشتر باشد، انسان بيشتر به ادراك اعيان مجرده نايل مى گردد، به طورى كه اگر مداومت داشته باشد، حقايق از نفس و قلب او طلوع مى نمايد. البته منظورمان اين است كه با مبادى عاليه انس اتحادى حاصل شود، نه اينكه فقط انسان مفهومى را درك كند.
پس ، به همين جهت است كه انبيا و مرسلين بشر را به يك مبداء توجه مى دهند و به سوى اعمالى كه كوتاهترين راه به مقصود است ، سوق مى دهند.
تقريرات اسفار
صاحبان مقام صحو و راجعان به خلق براى هدايت
بدان اى عبد سالك كه حصر عبادت و استعانت به حق نيز از مقامات موحدين و مدارج كامله سالكين نيست ، زيرا كه در آن دعوى است كه منافى با توحيد و تجريد است ، بلكه رؤ يت عبادت و عابد و معبود و مستعين و مستعان به و استعانت منافى با توحيد است ، و در توحيد حقيقى سالك جلوه كند اين كثرات مستهلك ، و رؤ يت اين امور مضمحل است .
وارستگان از حجب حقى و خلقى
بلى ، كسانى كه از جذبه غيبيه به خود آمده و مقام ((صحو)) براى آنها حاصل شده ، كثرت حجاب آنها نيست ، زيرا كه مردم چند طايفه اند: گروهى ((محجوبانند)) چون ما بيچارگان فرو رفته در حجب ظلمانى طبيعت ؛ و گروهى ((سالكانند))كه مسافر الى الله و مهاجر به سوى درگاه قدسند؛ و گروهى ((واصلانند)) كه از حجب كثرت خارج ، و اشتغال به حق دارند و از خلق غافل و محجوبند و از براى آنها ((صعق كلى )) و ((محو مطلق )) حاصل شده ؛ و يك گروه ((راجعان الى الخلق ))هستند كه سمت مكمليت و هادويت دارند چون انبياى عظام و اوصياى آنها - عليهم السلام - و اين طايفه با آنكه در كثرت واقع و به ارشاد خلق مشغولند، كثرت حجاب آنها نيست و از براى آنها مقام برزخيت است .
بنابراين ((اياك نعبد و اياك نستعين )) به حسب حالات اين طوايف فرق مى كند. پس از ما محجوبان صرف ادعا و صورت است . پس ، اگر تنبه بر حجاب خود پيدا كنيم ونقصان خود را دريابيم به هر اندازه كه از نقصان خود مطلع شويم عبادت ما نورانيت پيدا كند و مورد عنايت حق تعالى شود. و از سالكان به اندازه قدم سلوك نزديك به حقيقت است . و از واصلان نسبت به رؤ يت حق ، حقيقت است و نسبت به رؤ يت كثرت ، صرف صورت و جرى بر عادت است . و از كاملان صرف حقيقت است ، پس آنها نه حجاب حقى دارند و نه حجاب خلقى .
آداب الصلوة - صفحه : 281 -282
جنبه الهى همه اعمال انبيا
انبيا اينطور بودند كه معاشرت هايشان هم جنبه الهى داشته است ، ازدواج هايشان هم جنبه الهى داشته ، همه چيزهايشان ، هر جهتى كه ما به نظرمان يك جهت مادى حيوانى است آنها اين جنبه را انسانى ، اين جنبه را الهى كرده اند. اگر جنگ مى كنند، جنگ هايشان الهى است وبراى اوست ، اگر صلح مى كنند، صلحشان هم الهى است و براى اوست در مقابل طاغوت ، يك جنبه الهى در مقابل طاغوت است .
طاغوت همه چيزش مادى است ، شيطانى است ، معنويات را هم مى كشد طرف ماديات و طرف دنيا، لكن آنها كه تابع دستورات الهى هستند، همين مادياتى كه همه از آن استفاده مى كنند همين ماديات را با يك صورت معنويت به آن مى دهند، با جنبه معنويت به اينها نگاه مى كنند، همه عالم را به جنبه الهيت نگاه مى كنند، همه را مظاهر خدا مى دانند.
صحيفه نور جلد:7 صفحه :59 - 60 - تاريخ سخنرانى :16/3/58.
عامل نستوهى و استقامت انبيا
آن عملى كه الهى باشد و انگيزه اى جز الوهيت نداشته باشد، مثل اعمالى كه انبيا - عليهم السلام در تبليغات خودشان انجام مى دادند، اين اعمال طورى است كه هيچ انگيزه اى ندارد الا خداى تبارك و تعالى . و لهذا انبياى بزرگ در عين حالى كه دراين تبليغشان و در اين ارشادشان آنقدر زحمات را متحمل مى شدند، هيچ يك از اين زحمات آنها را از آن عملى كه داشتند سست نمى كرد و بايد گفت كه هيچ يك از آن زحماتى كه ما و به حسب انگيزه هاى بشرى به نظر مى آيد كه زحمت است ، براى آنها اينطور نبود براى اينكه روى آن مقصدى كه آنها حركت مى كردند و عمل مى كردند، آن مقصد به قدرى بزرگ بود و به قدرى عالى بود كه تمام زحماتى كه براى آن مقصد متحمل مى شدند، به نظرشان زحمت نبود، مقصد نظر بود؛ و لهذا مى بينيد كه تمام عمرشان را انبيا صرف مى كردند در همان مقصدى كه داشتند و يك قدم عقب نمى گذاشتند و هيچ تزلزلى در روح آنها حاصل نمى شد.
بيانات امام در جمع گروهى از دانشجويان - صحيفه نور جلد:13 صفحه : 257 تاريخ سخنرانى :6/8/59.
حركت براى خدا و تكيه بر خدا
انبيا با دست خالى مى آمدند كارهاى بزرگ مى كردند. پيغمبر اكرم چى بود؟ خوب ! يك شبانى بود در مكه ، همه هم با او مخالف بودند و اذيتش هم مى كردند و چه مى كردند منتها چيز بود؛ اما اين يك شبان پا شد يك همچو كارى كرد كه حالا دنيا را اينطور كرده . حضرت عيسى هم همين طور، حضرت موسى هم يك شبانى بود آن هم اينطور، حضرت ابراهيم هم همين طور، يكى بودند اينها خودشان ، لكن جمع بودند، يك ملت بودند هر يكى شان ، يعنى همه چيز داشتند و عمده همان است كه نقطه اتكا خدا بوده است ، براى خدا بوده ، حركت براى خدا، سيرالى الله تعالى بوده ، سيرالى الله تعالى چون بوده است هركارى كه مى كردند الهى بوده .
بيانات امام در جمع مردم و مسئولان كشورى - صحيفه نور جلد:19 صفحه : 257 - تاريخ سخنرانى :19/9/64.
پيروزى انبيا در راه انسانيت
انبيا - عليهم السلام پيروز بودند، در آن راهى كه راه مستقيم انسانيت است پيروز بودند، ولو اينكه كشته شده اند، ولو اينكه آتش زدند بعضى شان را، ولو اينكه به زحمت انداختند آنها را، لكن در آن راهى كه راه انسان بود همه آنها پيروز بودند در مقابل آنهايى كه طاغوت بودند. فرعون ها و امثال آنها در اين راه شكست خوردند، در راهى كه راه انسان است ، آنها شكست خوردند، اصلش در اين راه نيامدند. دشمن هاى انسانيت و اسلام اصلش شم اين معنا را نكردند كه يك چيز ديگر غير از اين حيوانيت و غير از اين طبيعت هم هست . آنهايى كه فهميدند كه مقصد، مقصد الهى بايد باشد و ما از خداييم و به او رجوع مى كنيم ((انالله و انا اليه راجعون ))(112) ما از خداييم ، ما كارى انجام نمى دهيم ، ما همان چيزهايى كه خدا به ما داده است در راه خودش ، اگر چنانچه مثل انبيا هم فرض كنيد، يا در طريق انبيا هم باشيم ، اين كوردلى است كه انسان خيال كند من يك كارى كردم .
بيانات امام در اعضاى شوراى عالى انقلاب - صحيفه نور جلد:13 - صفحه :132. تاريخ سخنرانى :6/8/59.
نگاه غير استقلالى به اسباب و ابزار
آنان عليهم صلوات الله و سلامه - براى مقاصد الهى و انسانى همه كوششهاى لازم را مى فرمودند اما نه مثل ما كوردلان كه با استقلال ، نظر به اسباب داريم ، بلكه هر چيز را در اين مقام كه از مقامات معمولى آنان است از او - جل و علا - مى دانستند و استعانت به هر چيز را استعانت به مبداء خلقت مى ديدند و يك فرق بين آنان و ديگران همين است . من و تو و امثال ما با نظر به حق و استعانت از آنها، از حق تعالى غافل هستيم و آنان استعانت را از او مى دانستند به حسب واقع گر چه در صورت ، استعانت به ابزار و اسباب است و پيشامدها را از او مى دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غير از آن است و از اين جهت از پيشآمدها هر چند ناگوار به نظر ما باشد، در ذائقه جان آنان گوارا است .
صاحب روح با ثبات و طماءنيه
انبياى عظام يك تنه در مقابل پندارهاى جاهلانه يك جهان قيام و نهضت مى كنند، و از تنهايى خود و زيادى جمعيتهاى مخالف ، هيچ خوف و وحشتى به خود راه ندهد و بر همه پندارهاى بيخردانه چيره شوند و تمام عادات و اطوار جهانيان را پايمان كنند و آنها را به رنگ خود در آورند. اين روح با ثبات ، با طماءنينه است كه جمعيتهاى كم را در مقابل گروههاى انبوه حفظ مى كند و بر ممالك بزرگ عالم با عده وعده معدود، مسلط و چيره مى كند.
بيانات امام در جمع مردم و مسوولان كشورى - نقطه عطف صفحه : 27 - 29. تاريخ 6/8/59.
شرح حديث عقل و جهل - صفحه :258
پشبرد مكتب ، تنها هدف پيامبران
انسان بايد توجه به خدا داشته باشد و خودش را در مكتبش فانى كند، هى نگويد من ، بگويد مكتب من . هر وقت مى گوييد، ((مكتب من )) بگوييد. از پيغمبرها بشنويد اين مطلب را، از اولياى خدا تعليم بگيريد كه هميشه دنبال مكتب بوده اند، نه دنبال خودشان ، نه خودشان زرق و برق دنيايى داشته اند و نه اينقدر توجه به نفس داشتند كه من چه كردم و من چه كردم .
بيانات امام به مناسبت روز قدس - صحيفه نور جلد:12 صفحه : 277 - تاريخ سخنرانى :15/5/59.
جنگ براى نشر توحيد
انبيا كه جنگ مى كردند با مخالفين توحيد، مقصدشان اين نبود كه جنگ بكنند و طرف را از بين ببرند، مقصد اصلى اين بود كه توحيد را در عالم منتشر كنند، دين حق را در عالم منتشر كنند. آنها مانع بودند اينها مى ديدند كه اين مانع را بايد برداشت و به مقصد رسيد.
بيانات امام در جمع گروهى از بانوان اهواز - صحيفه نور جلد:7 صفحه :44. تاريخ سخنرانى :11/3/58.
جنگ و صلح براى خدا
سيره انبيا از اول تا آخر (اين ) بوده است كه جنگ و صلحشان براى خدا بوده است ، هيچ پيغمبرى جنگ نكرد الا براى خدا. و صلح نكرد الا براى خدا.
پيام امام به مناسبت سال نو - صحيفه نور جلد:21 صفحه :106. تاريخ سخنرانى :29/12/67.
قيام در مقابل طاغوت ، فروتنى در برابر مستضعفان
سيره انبيا براى اين بوده است كه در مقابل طاغوت محكم مى ايستادند و در مقابل ضعفا و فقرا و مستضعفين و مستمندان فروتن بودند...كسى كه توجه دارد به اينكه قدرت هر چه هست مال خداى تبارك و تعالى است و ديگران هيچ نيستند، اين ديگر نمى تواند خاضع بشود در مقابل يك قدرتمندى .
بيانات امام در ديدار با اعضاى هياءت دولت - صحيفه نور جلد:16 صفحه :268 - تاريخ سخنرانى :7/6/61.
شفا دهندگان قلوب و ارواح
انبيا - عليهم السلام - نيز براى شفاى جسمانى نيامده بودند، گرچه شفا مى دادند، آنها اطباى نفوس و شفا دهندگان قلوب و ارواحند.
آداب الصلوة - صفحه : 205.
طبيب جانها، مربى روحها
الانبياء اطباالنفوس و مربى الارواح و مخرجها من الظلمات الى النور و من النقص الى الكمال .(113)
طلب و اراده صفحه : 155.
اصلاحگران جامعه ، اطباى نفوس
انبيا بنايشان بر اين بود كه دست به شمشير نبرند الا براى آنها كه علاجى ندارند جز شمشيرو فاسد مى كنند جامعه را، آن كه فاسد مى كند جامعه را و دست از فسادش برنخواهد داشت او را بايد از جامعه جدا كرد و يك غده سرطانى است كه جامعه را فاسد مى كند - جنگ - انبيا مثل يك طبيبى بودند، آنها كه مى خواستند اصلاح كنند جامعه را. اگر يك طبيبى آمد و غده سرطانى را، چاقو را در آورد و شكم را پاره كرد و غده سرطانى را در آورد، شما فرياد مى زنيد كه شكم مردم را پاره كردى ، جانى هستى ؟! نه ، احترامش مى كنيد و اجر هم به او مى دهيد و دستش را هم فرض كنيد مى بوسيد و خيلى هم خوشحال مى شويد براى اينكه اين شكم را پاره كرده ؛ اما براى درآوردن غده سرطانى كه اين را به هلاكت مى رساند. انبيا اينطور بودند. انبيا در عين حالى كه خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: ((كه چرا اينقدر خودت را به زحمت مى اندازى ، چرا اينقدر خودت را مى خواهى بكشى كه اينها ايمان نميآورند))(114)، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش ‍ ميخواسته است كه مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لكن وقتى كه مى ديد كه فلان جمعيت اگر باشند مردم را به فساد مى كشند شمشير او همان چاقوى طبيب است ، او طبيب عالم است و طبيب جامعه است و جامعه را بايد با حسن نيتى كه دارد اصلاح بكند.
بيانات امام در جمع نمايندگان مجلس - صحيفه نور جلد:14 - صفحه :23 - تاريخ سخنرانى :4/11/59.
صاحبان اسرار الهى
فامتثلوا و اعربوا عن ما شاهدوا لكن بلسان التشويق و الايماء الجامع بين الكتم و الافشاء وفاء لحقوق الحكمة .
فان الانبياء - عليهم السلام - صاحب الاسرار و ليس من شاءنهم افشائها لدى الاءغيار، ولذا تريهم فى اظهار المعارف كان لسانهم غير لسان الحكماء، والمحقون ايضا تابع لهم فى ذلك .(115)
تعليقات على شرح - صفحه :217
فصوص الحكم
جلوه رحمت حق ، مايه نجات امت
تمام انبيا از صدر عالم تاكنون ، تمام انبيا يك جلوه رحمتى بوده است از خداى تبارك و تعالى و چنانچه موجوديت همه ما جلوه رحمت حق تعالى است . همين طور هدايت خداوند تبارك و تعالى به واسطه انبيا يك رحمت بزرگى است بر همه ، رحمة للعالمين است پيغمبر و همه انبيا رحمت بوده اند و اين براى اين است كه اين بشر متوجه نيست ، جاهل است نمى داند چه خبر است آن طرف ، نمى داند كه راه انسانيت را اگر طى نكند چه خواهد گذشت بر او... بنابراين آنهايى كه ، انبيا و اوليايى كه راهها را مى دانستند، عواقب را مى دانستند، براى بشر غصه مى خوردند و جانفشانى مى كردند كه مردم را نجات بدهند. يك جانفشانى است و فعاليتى است كه ميخواهد خودش برسد به نوايى مردم را وادار مى كند به شيطنت ، جوانها را وادار مى كند كه خودشان را به كشتن بدهند تا بعد بيايد او زمام امور را به دست بگيرد. اين يك طور است . يك طور هم اين هست كه همه چيزش را فداى بشر مى كند براى تهذيب بشر. انبيا اينطورند. انبيا يك روزشان براى خودشان صرف نشده است ، يك ساعتشان توجه به خودشان نبوده ، همه توجه به اين بوده است كه اين مريض ها را، اينهايى كه دارند خودشان را به چاه مى اندازند، اينهايى كه دارند خودشان را به عاقبتهاى بسيار بد مى اندازند، اينها را نجات بدهند.
بيانات امام در ديدار با اعضاى هياءت دولت - صحيفه نور جلد:16 - صفحه :2 - 3 - تاريخ سخنرانى :23/10/60.
اختيار فقر بر غنا و ابتلا بر راحت
طبيعى اين نوع بنى الانسان است كه در وقت بليات ، تشبث به هر ركنى كه احتمال نجات در او بدهند، پيدا مى كنند، و در وقت سلامت و راحت ، غفلت از آن پيدا مى كنند. و چون خواص ، ركنى جز حق سراغ ندارند، بدان متوجه شوند و انقطاع به مقام مقدس او پيدا كنند، و حق تعالى از عنايتى كه به آنها دارد، خود سبب انقطاع را فراهم فرمايد. گرچه اين نكته ، بلكه نكته سابقه (116)نسبت به انبيا و اولياى كمل درست نيايد، چه كه آنها مقامشان ، مقدستر از آن است ، و قلبشان محكمتر از آن است كه به اين امور علاقه به دنيا پيدا كنند، يا در توجه و انقطاعشان به حق فرقى حاصل شود.
و تواند بود كه انبيا و اولياى كمل ، چون به نور باطنى و مكاشفات روحانى يافته اند كه حق تعالى به اين عالم و زخارف آن نظر لطف ندارد، و دنيا و هر چه در اوست ، خوار و پست است در پيشگاه مقدس او، از اين جهت اختيار كردند فقر را بر غنا و ابتلا را بر راحتى ، وبليات را بر غير آنها.
چهل حديث - صفحه 104.
بى اعتنايى به مقامات دنيايى
پيغمبران به نعمتهايى كه به مردم معمولى مى دهند نظر ندارند و آن نعمتها را به هيچ نمى شمرند، بلكه در همين دنيا كه منزل ثواب و رسيدن به آن مقامات معنويه به حسب حقيقت نيست نيز اين سخن جريان دارد. فرعونيان و فرعون با آنكه سلطتنها و ممالكى داشتند كه موسى آن را نداشت ؛ ولى نزد موسى از كمالات روحيه چيزهايى بود كه به ممكلت فرعون اعتنا نداشت و فرعونيان و فرعون از آن لذاتى كه موسى با آن دلخوشى داشت در خواب هم نمى ديدند.
كشف الاسرار - صفحه : 173.
برگزيدگان از بين مستضعفين
حضرت موسى يك شبانى بوده است سال ها براى حضرت شعيب شبانى مى كرده است و همين شبان را چون لياقت داشته است خداوند مبعوثش كرده است و در اسلام هم پيغمبر اسلام از قريش بوده لكن قريش آن ثروتمندهايشان و آن مستكبرين شان يك دسته بودند و اين طايفه پايين تر را كه خود حضرت مى فرمايند من هم شبانى كرده ام . يك موجودى بوده است كه از طايفه فقير بوده است كه اينها خود حضرت و عموهايش ، اينها فقير بوده اند و لهذا در يك وقتى حضرت فرمود كه ابوطالب نمى تواند بچه هايش را حفظ كند، ما برادريم هر كدام قسمت كنيم . اين براى اين بوده است كه مال نداشتند و اين طايفه پايين را هميشه اينطور بوده كه پيغمبرها اين مردم مستضعف را، اين طايفه اى را كه مستكبرين آنها را ضعيف مى شمردند و مى ديدند كه شما چيزى نيستيد در مقابل ماها، از همين ها، خداوند يكى را انتخاب مى فرمود روى لياقت ذاتى اى كه داشت و او را در مقابل مستكبرين قرار مى داد.
بيانات امام در جمع دانشجويان - صحيفه نور جلد:8 صفحه :177. تاريخ سخنرانى :30/4/58.